منممثل تو شوهرم غرق مشکلات از یه طرف کار نداره از یه طرف بدهکار از یه طرف منم چیزی بهش نمیگم که زیاد به خودش فشار نیاره سکوت می کنم اینقدر گریه کردم سروصورتم باد کرده پاهام همه جام درد می کنه یه بار به خودم میگم کاشکی بچه نمیاوردم ولی باز لبخند این نی نی میینم میگم خدایا منو ببخش ناشکری می کنم
من برای زایمان اولم اینطوری بودم وحتی بدتر... حتماپیش روانشناس برو من نرفتم و حالم روزبه روزبدترمیشدولی خداروشکراینبار حال روحیم بهتره
منم بعد از زایمان اینجوری بودم شبا خیلی برام دلگیر بود سعی میکردم خودمو با گوشی سرگرم میکردم کلیپ های شاد میدیدم کم کم حالم بهتر شد
من چون بیشتر وقتم با بچم میگذرونم و وقت نمیکنم پیش همسزم باشم خیلی احساس تنهایی میکنم
بحران جدا شدن جفت و جنین هستش
و نیاز ب همدلی و همراهی مادر همسر و اطرافیان داره
منم همین بودم تو زایمان اولم
کسی همدل نبود باهام و متاسفانه دچار پنیک شدم
اگر همسر دلسوزی داری ازش بخواه وقت بیشتری برات بزاره و حمایتت کنه
ان شا الله خوب میشی گلم غصه نخور
دائم ب خودت بگو اون جوجویی ک تو دلم بوده الان بغلمه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.