بالاخره دکمه غلط کردنو پیدا کردم و زدم…

یه مدتی بود که رفت و آمد به #صارم برام عذاب آور شده بود.
برخوردهای بد پرسنل، صف های طولانی، بی مسئولیتی ماما و نسخه نویس و بعضی پرشکان، بی احترامی به همراهانو عدم پاسخگویی مسئولین مربوطه

من آدمی هستم در برابر ضایع شدن حق و حقوقم سکوت نمی کنم…
ولی توی ایام بارداری برای اینکه بچه ام اذیت نشه و استرس و عصبانیت من روش اثر نذاره سعی میکردم خودم رو تو موقعیت های تنش زا قرار ندم. برای همین همیشه تو #صارم با صبوری رفتار میکردم.ولی خب هر آدمی یهو کم میاره و منفجر میشه.
داستان ازین قراره که روز چهارشنبه بعد از سه روز تحمل برای پیدا کردن نوبت، بالاخره رفتم برای سونوگرافی. بماند که تایم شیفت همسرم بود و چون این تنها نوبت خالی بود مجبور شد قبولش کنم و تنها برم. طبق ساعتی که بهم گفتن وارد بخش گرافی شدم. حدود یک ساعت زمان برد تا کارهای پذیرش انجام شد و مجدد یک ساعت و ربع منتظر موندم تا صدام کنن برای سونوگرافی اونم توی هفته ۳۷ که نشستن برات عذابه. وارد اتاق شدم دیدم یک نفر با روپوش پزشکی کنار دیوار مشغول چک کردن دستگاست. به منشی گفتم آقای دکتر خودشون نیستن؟ گفت هستن شما بخواب. روی تخت دراز کشیدم منتظر دکترم که دیدم همون آقا شروع به سونو کرد. یجوری متعجب و پر از سوال بودم از رفتارشون که نمیدونستم باید چیکار کنم؟! ایشون اصلا دکتر من نیست. یهو اقاهه گفت سن بارداریت چنده؟ گفتم ۳۶ هفته و ۵ روز گفت بچه یه هفته عقبه. منو میکی؟! تنم جوری یخ زد و دهنم از ترس خشک شد که توان سوال پرسیدن هم نداشتم. به منشی گفت اگر قبلا سونو داشته اینجا بگو پرسنتایل چند بوده؟
ادامه تاپیک بعدی

تصویر
۲ پاسخ

دکتر من اونجاس. منم همش میرم معطل میشم. ولی دکترم خیلی خوبه اخه. نمیتونم عوضش کنم. اگه رسیدگی و تشخیص های درساش نبود بچه من با شرایط بدنی بدم اصن رشد نمیکرد. راستی من دوبارم بستری شدم. انصافا بخش بستری خیلی خوب بودن. دو هفته هم هر روز میرفتم دوساعت سرم میگرفتم برخوردشون خیلی خوب بود. اما معطلی هارو با شما موافقم

صارم خیلی معطلی داره من دیگ قیدشو زدم نتونستم ادامه بدم عوض کردم بیمارستانمو

سوال های مرتبط

مامان کارن🥰 مامان کارن🥰 ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه سزارین

روی تخت منتظر بودم تا نوبت عملم بشه. یه مقدار زیر شکمم درد داشت که رفته‌رفته بیشتر می‌شد. من فکر می‌کردم این درد به خاطر سوند باشه. احساس می‌کردم شکمم پره و باید برم سرویس بهداشتی.

حوالی ساعت ۱۰:۳۰ بود که گفتن: «بیا، برو اتاق عمل.»

گفتم: «من باید برم سرویس، با اینکه سوند دارم.» گفتن: «سریع برو و بیا.»

رفتم سرویس و بعدش متوجه خونریزی شدم. به ماما گفتم و گفت مشکلی نیست. تا اون لحظه اصلاً استرس نداشتم، ولی وقتی خون رو دیدم ترسیدم و استرس گرفتم.

یکی از پرسنل من رو روی ویلچر نشوند و به طبقه پایین، سمت اتاق عمل برد. همسرم و مامانم رو دم در دیدم. وقتی دیدن حالم خوب نیست، گفتم که خونریزی کردم.

همین که وارد اتاق عمل شدم، به دکترم گفتم که خونریزی داشتم. دکتر سریع اکو قلب بچه رو گرفت و دستور داد که باید اورژانسی سزارین انجام بشه، با اینکه نوبت عمل برای یه نفر دیگه بود.

همون موقع متوجه شدم که زایمان طبیعی من هم شروع شده. دردهای کمرم که قبل‌تر داشتم، به خاطر انقباض‌ها بوده.

دکتر گفت: «بریم طبیعی بچه رو به دنیا بیاریم؟»

ولی چون می‌ترسیدم زایمان طول بکشه و با توجه به اینکه خونریزی هم کرده بودم، گفتم: «نه، بریم همون سزارین.»

سریع من رو بردن داخل اتاق عمل.
مامان دلوین🪻 مامان دلوین🪻 ۷ ماهگی
زایمان پارت ۵


دکتر رفت و من موندم تنها تو اتاق که خدایا چیکار کنم از سزارین هم واقعا میترسیدم ساعت ژرفای ۱۲ شب که یهو یه پرستار سریع اومد تو اتاق و با ذوق گفت بشین رو تخت گفتم چی شده گفت رااااحت شدی دکتر سزارین اجباری بهت داده دختر تو که اینجا مردی بیا برات بزنم برو
استرس وحشتناکی گرفتم ولی رفتم چون طاقتم واقعا تموم شده بودش اینم ناگفته نماند تو اون دو روز ده بار سوند برای ادرار بهم وصل کردن و در آوردن از اونم کلی اذیت شدم و این آخرین سوند بود که برام گذاشتن و بعد گرفتن اثر انگشت به زور هم از همسرم اثر انگشت گرفتن چون همسرم از اتاق عمل واقعا میترسید و بردنم اتاق عمل و من انقد ترسیده بودم نمیتونم جواب بدم تند تند امادم کردن و گفتن خم شم تا اپیدورال بزن که اونقدر که میگفتن واقعا درد نداشت و حتی از آمپولی به باسن میزنن دردش کمتر بود😂
سریع درازم کردن و پارچه جلوم کشیدن هیچ حسی نداشتم و فقط منتظر صدای گریه بچم بودم که بعد چند دقیقه یه صدای ضعیف گریه اومد و قطع شد ترسیدم چرا گریه نمیکنه😁
مامان مهوای قشنگم 🥰 مامان مهوای قشنگم 🥰 ۱۲ ماهگی
*تجربه زایمان پارت یک *
من خودم طبق روحیات و آشنایی ک از خودم داشتم دنبال سزارین بودم تو ۳۶ هفته یه دکتر پیدا کردم که با زیرمیزی سزارین انجام بده برام .( ده تومن زیر میزی گرفت )
تو ویزیت ۳۷ هفته بعد اینکه زیرمیزی رو دادم نامه زایمان رو داد برای تاریخ ۳۸ هفته و ۲ روز طبق برنامه ریزی خودش
تو نامه برام زده بود بیمار به دلیل مکونیوم (همون مدفوع نوزاد) کاندید سزارین شده که بیمه قبول کنه
شب عمل از ساعت ۱۲ هیچی نخوردم و شام هم سوپ خوردم که سبک باشه فردا صبح ساعت ۵ بیمارستان بودم
ورودی کارای پذیرش رو انجام دادیم و من رفتم بلوک زایمان دکترم گفته بود اونجا وانمود کنم سزارین تکراری ام که اذیتم نکنن
ماما نامه و مدارک پزشکی مو گرفت و چک کرد یکم سوال جواب کرد خیلی دنبال این بود که سوتی بگیره چند بار با روش های مختلف راجع به این قضیه سوال پیچم کرد منم مطمئن گفتم سزارین تکراری ام با اینکه اعتراف میکنم این قضیه واقعا استرس بدی بهم وارد کرد و توی روند عملم تاثیر داشت
ولی وقتی تشکیل پرونده تموم شد و برای nst و صدای قلب اومدن اصلا به شکمم نگاه نکردن که جای بخیه نیست یا مدرکی ازم نخواستن با این حال من همش استرس داشتم که هرلحظه بهم گیر بدن 🥲
مامان 💤🥏آرتام🐾💙 مامان 💤🥏آرتام🐾💙 ۱۲ ماهگی
سلام به مامانای خوشگلم 😍🥺

بالاخره منو پسری هم یک رقمی شدیم !!
هیچ وقت فکر نمی‌کردم تا امروز بتونم دووم بیارم
شاید بگید چرا ؟ باید بگم که من از روز اول بارداری سرکار میرفتم و فعالیتم خیلی زیاد بود تمام تمیزکاری خونه رو تنها انجام میدادم و خلاصه که هر کدوم از دوستام رو می‌دیدم که تا چهل هفته موندن خندم می‌گرفت
میگفتم هیچ کاری نمیکنن انتظار دارن زایمان کنن!!(قضاوت بی جا)

پسر من از روز اولی که باردار شدم بریچ بود تا ۳۷ هفته پر :)
و من فردای روز سونوگرافی قرار بود برم نامه سزارین بگیرم
اما خب یک روز قبلش رفتم سونو و فهمیدم که دو روزه چرخیده
یهو به خودم اومدم دیدم نه ورزش های لگنی رو درست انجام دادم نه پیاده روی مرتبی داشتم

الآنم که می‌بینید هنوزم که هنوزه زایمان نکردم 🤭😂
فردا ۳۹ هفته و یک روز میشم و هیچ خبری نیست از دردام

خلاصه که خدارو شکر میکنم بابت اینکه تا اینجا تونستم صبوری کنم و آرزو میکنم تمام مامانای باردار به سلامت زایمان کنن و نینی های قشنگشون رو صحیح و سالم بغل بگیرن :)

ی نصیحت از طرف من به هفته های پایین تر (از هفته ۳۴ پیاده روی و ورزش لگنی رو سبک تر شروع کنین اصلا به این اهمیت ندین که طبیعی هستین یا سزارین )

پسر خوشگل مامان بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهتم
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان ماهان مامان ماهان ۱۵ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین

خب من ۲۴ ام ماه قبل بخاطر کم شدن حرکات بچم رفتم ان اس تی و سونوی بیوفیزیکال دادم ولی چون متاسفانه دکتر سونوگراف یه دکتر طرحی بی تجربه بود بهم گفت بیوفیزیکالم ۲ از ۸ هستش وقتی اومدم زایشگاه ماماها گفتن میخوای سونوگراف بیمارستان هم سونو انجام بده بعد دیگه خلاصه سونوگراف بیمارستان گفت ۸ از ۸ هستش بیوفیزیکالم
دکتر بهم گفت بتا بزنم منم یه دوزش رو زدم فرداش رفتم شهر دیگه اونجا بهم گفتن بچه ام آیوجی آر شده ولی خونرسانیش اوکی هستش
دکتر توصیه کرد که یه هفته ی بعد مجدد سونوی بیوفیزیکال بدم که خب هفته ی بعد مجدد سونو شدم که وزن بچه توی ۲۲۰۰ مونده بود و درواقع چیزی زیاد نکرده بود که هیچ تازه خونرسانیش هم گفتند داره بد میشه و باید تا ده روز دیگه ختم داده بشه
دکترم گفت باید توی این ده روز هرروزش ان اس تی بگیرم
من خودم چون نمیخواستم دکتر دیگه ای منو عمل کنه به دکترم اصرار کردم که اگه مشکلی نیست خودش زودتر ختم بده که خب دکترم گفت بزار ۳۷ هفتت بشه بعد
دیروز خودم ظهری اومدم بیمارستان چون میخواستم شیفت عصر عمل بشم ساعت ۶:۳۰صبحانه خوردم و ساعت ۱۲:۳۰ رفتم زایشگاه برای گرفتن ان اس تی
اونجا دکتر بهم گفت ساعت ۵ عصر برم برای عمل
مامان آریان مامان آریان ۱۴ ماهگی
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۴ ماهگی
مامان پرنسس سلنا مامان پرنسس سلنا ۴ سالگی
سلام مامانا تجربه زايمان سزارين شنبه يك اذر
جمعه سي ابان دكترم بهم پيام داد كه ساعت ٤.٥حتما بيمارستان باشم خلاصه يادمه اشب قبلش اصلا خواب به چشمام نيومد وسايل ني ني رو برداشتم رفتيم بيمارستان وقتي رسيدم يادم افتاد مدارك نياوردم يه اسنپ گرفتيم به مادرم كه پيش سامي بود گفتم مدارك بده كه بياره بيمارستان يه ربع بعد مدارك دستمون بود تو ترياژ بيمارستان بودم كه گفتن گروه خوني او منفي ندارن و بايد از بانك خون در خواست او منفي بدن در صورتي كه دو روز قبل به من زنگ زدن بودن همه شرايط من حتي گروه خونيم پرسيده بودن و حتما بايد اقدام ميكردن از مركز براي در خواست خون خلاصه سونود وصل كردن بهم سرم زدن و مني كه از ساعت ٤عصر روز قبل ناشتا بودم تا ساعت ٢.٥با زور دعوا خواهرم همسرم چرا اينطور ميكنين ما از صبح اينجا هستيم من رو بردن بخش اتاق عمل اونجا من رو تخت دراز گشنه چشم انتظار شد ساعت يه ربع به سه رفتم تو بعد دكترم اومد يه فيلم براي خودش گرفت دكتر بي هوشي اومد من نشستم امپول زد من دراز كشيدم به من گفت بايد پات داغ بشه گفتم اره داره ميشه گفت حالا پاتو جفت بيار بالا من اوردم بالا دوباره بعد گفت من اوردم بالا بعدش گفت بيار بالا من تو دوبار سوم ديگه نتونستم بيارم ولي بد ماجرا اينجاس كه سر نشدم و با عذاب شكم منو باز كردن اون عذابي كه من كشيدم خدايا براي دشمنم هم نميخوام من با بي حسي با درد سزارين شدم زجه زدم درد كشيدم جون دادم من تو بيمارستان عرفان نيايش جون دادم مردم تو اتاق عمل وقتي دست ميكردن تو شكمم همه رو حس ميكردم انقدر بد بود جونم تو دهنم بود نميتونم وصف دردي كه تحمل كردم رو بگم فقط اميدم به اون نقطه بود كه دخترم ببينم همين قصه دردناك ترسناك من بود
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
تجربه بارداری ۱۰
نتیجه ی سونو رو برای دکترم فرستادم و دکتر گفت خوبه ازش درباره طول سرویکس پرسیدم گفت مشکلی نداره اما از ذهنم بیرون نمیرفت ازش خواستم سونو واژینال بده ولی اصرار کرد نیازی نیست دو هفته بعد رفتم سفر و تو سفر یه بار لکه دیدم نگران شدم و به دکترم پیام دادم گفت اگر یکبار بوده نگران نباش و برام شیاف و سونو نوشت که اگر ادامه دار شد سونو بدم و شیاف بذارم اما لکه همون یکبار بود و تموم شد منم سونو رو ندادم هفته ی ۲۲ بارداری بودم که دیدم بچه تکون نمیخوره خیلی نگران بودم اولین بار بود که انقدر طولانی بی حرکت بود طاقت نیاوردم و رفتم سونو و خداروشکر حالش خوب بود اما من همچنان نگران طول سرویکسم بودم و خودم درخواست دادم که طول سرویکسمو شکمی اندازه بزنن که دیدم شده ۲۷ و نگران تر شدم اما همچنان دکترم معتقد بود مشکلی نیست حتی شیاف هم برام تجویز نکرد دو هفته بعد رفتم پیش دکتر دیگه و اون برام سونو واژینال نوشت تو هفته ی ۲۴ بارداری طول سرویکسم شده بود ۲۴ و بالاخره بعد از ۳بار دکتر عوض کردن تو هفته ی ۲۶بارداری با طول سرویکس ۲۳ پساری گذاشتم و مصرف شیاف پروژسترون رو شروع کردم
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 1️⃣5️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه وقتی فهمیدم طول سرویکسم خوبه دیگه رعایت نکردم و خونه که به شدت به هم ریخته بود رو تمیز کردم نزدیک به ۵ ساعت مدام سرپا بودم و از اون ور هم خیلی نشستم چون همسرم کار داشت در خونه یه هفته هر شب تا صبح کار میکرد و منم مدام تو این مدت فقط مینشستم پیشش بالای ۳،۴ ساعت و خلاصه همین فشارا تو یکی دو هفته باعث شد ۲۰ هفته دقیقا دو هفته بعد انومالی من درد شدید پریودی بگیرم که هی میگرفت و ول میکرد دو روز تقریبا درد داشتم اما گفتم احتمالا بچه داره جا باز میکنه از این حرفا چون اخریم بار سرویکسم خوب بود و مشکلی نداشتم برای همین شک نکردم
بعد دو روز یکم دردم اروم شد اما شوهرم یهو اصرار کرد که بریم دکتر و من هی میگفتم بخدا خوبم الان درد ندارم گفت باشه ضرر نداره بذار بریم ساعت ۹ و ۱۰ شب بود و تصمیم گرفتم برم زایشگاه
رفتم و بهشون گفتم که ۲۰ هفتم دو روزه درد پریودی دارم مدارک پزشکی مث سونوگرافی و ازمایشام رو چک کرد فشارم رو گرفت و بهم گفت میخوای معاینه کنم گفتم موردی نداره گفت نه اروم چک میکنم خب منم نمیدونستم خوبه یا بد ولی خب بعد فهمیدم نباید میذاشتم چون هفتم پایین بود ولی خب اروم معاینه کرد اصلا متوجه درد نشدم و گفت خوبه ولی سونو و ازمایش ادرار که ببینم عفونت داری یا نه هم برات مینویسم از شانسم سونو گرافی رو به روی بیمارستان باز بود و همون لحظه رفتم سونو رو انجام دادم....
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۹ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۲

صبح قرار شد ساعت ۴:۳۰ بیمارستان نیکان سپید باشم، چون روز شلوغی بود برای سزارین و در واقع من نوبت سزارین و اتاق عمل نداشتم، دکترم گفت این‌ساعت برم که اولین عمل باشم و مشکلی پیش نیاد
خلاصه فکر میکردم خیلی باید استرس داشته باشم ولی خیلی ریلکس بودم انگار خدا یه توانی بهم‌ داده بود که از پسش بربیام رفتم بیمارستان نیکان سپید، از بخش اورژانس وارد شدم و رفتم بلوک زایمان
دکترم با مامای مقیم هماهنگ کرده بود اونم گفت سریع مدارک رو بدین برای تشکیل پرونده و بعد از اون بهم لباس داد و گفت تمام لباس هات رو در بیار و گان اتاق عمل بپوش
دراز کشیدم و باز ازم NST گرفتن، بعدش از پشت دست راست رگ گرفتن و آنژیو کت وصل کردن که خیلی هم درد داشت چون خیلی بد برام وصل کرد…
همش منتظر بودم بیان سوند رو وصل کنن ولی دیدم سوند نزاشتن برام
در نهایت گفتن دراز بکشم رو یه تختی که جلوی در بلوک زایمان بود و دو نفر اومدن و من و بردن اتاق عمل، لحظه عجیبی بود سقف رو فقط میدیدم از روی تخت و از کنار های تخت اتاق عمل های متعدد رو میدیدم که همشون چراغ هاشون خاموش بود چون اون ساعت عملی نبود😄
ادامه تایپک بعدی👈🏻
م