تجربه ی من از ترک پستونک 🤌🏻😍
الان ده روزه دیگه نمیخوره اولش با مشورت شماها تصمیم گرفتم به تدریج تو سه روز پستونک رو از دخترم بگیرم.🥰
خیلی هم میترسیدم چون دخترم به شدت وابسته اش بود به خاطر همین هنوز شروع نکرده بودم🫠 تا اینکه یه روز تو ماشین دخترم بغل مادر شوهرم بود، اتفاقی یه سگی اومد کنار شیشه و دخترم ترسید، همون لحظه مادر شوهرم بهش گفت هاپو پسی جون رو برد 🤦🏻‍♀️
اون لحظه یکم ناراحت شد ولی انگار باورش شد، تا شبم هر وقت بهونه گرفت همونو گفتیم بهش که هاپو پسی جون رو برد یکم گریه کرد و اون شب یکی دو ساعت طول کشید تا بخوابه و شبم هر چند ساعت بیدار می‌شد پستونک میخواست، انگار بلد نبود بدون اون بخوابه🥹
از روزای بعدشم یه وقتایی بهونه می‌گرفت که باز همون رو می‌گفتیم حسابی خستش میکردم بیرون و داخل خونه، شبا براش لالایی میذاشتم و انقدر ماساژش میدادم تا خوابش می‌برد. 😴
الان دیگه کلا یادش رفته تنها مشکلم خوابشه که بهم ریخته قبلا سر تایم مستقل می‌خوابید الان هم سخت می‌خوابه هم دیر 😑
در کل برای دختر من از چیزی که فکر میکردم خیلی راحت تر بود و خیلی اذیت نشد. ماساژ پیشانی و پشتش و لالایی خصوصا بالش ابری برای جایگزینش تو خواب هم خیلی خوب بود. ♥️

۴ پاسخ

استرس خوابشو گرفتم ک گفتی ب هم ریخته
دختر منم خودش میخوابه تقریبا راحت و مستقل میترسم پستونک رو بگیریم خوابش ب هم بخوره

سن یک سال و نیم برای از پستونک گرفتم خیلی خیلی خوبه چون بچه زود فراموش میکنه
منم همین سن ازش گرفتم ولی من سر پستونک رو بریدم و تقریبا هر روز یه کم ازش میبریدم تا اینکه خیلی اندازش کم شد و دیگه نمیتونست بمکه خودش انداختش دور
بعدش هم تا یه مدت تقریبا یک ماه میگفت باید رو پات بخوابم و لالایی براش میذاشتم تا اینکه یه شب دیگه دوست نداشت رو پا بخوابه خودش می‌رفت رو تخت و اینقدر این ور اون ور قل می‌خورد تا می‌خوابید لالایی هم تقریبا همون موقع ها دیگه گذاشت کنار دوست نداشت بدون صدا راحت تر می‌خوابید

اره دیگه منم تقریبا شده ۲ ماه خوابش کلا بهم خورده وبد اخلاق شده
ولی پستونک میببینه صدی میک زدنشو در میاره
ولی الان دارم شیر پاستوریزه میدم شبا کلا آروم شده و دیگه منو نمیزنه
خیلی اذییت شد طفلی عاشق پستونکش بود

همین معضل برای من تو از شیر گرفتن و خواب مستقل هست😮‍💨
خدا کنه بتونم راحت بگیرم ازش

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان نِلی مامان نِلی ۱ سالگی
تجربه‌ی از شیر مادر گرفتن کودک وابسته توی ۱۸ ماهگی
قسمت دوم
این که تثبیت شد شیر روز کاملا قطع کردم. بعدش با خواهرم و مادرم رفتیم خونه باغ تو ده و اونجا چون نلی خیلی فعالیت داشت و حسااابی خسته میشد و البته حضور خواهرم که براش امنه تونستم به خواب رفتن شب رو هم از شیر جدا کنم، اونجا یه اهنگ لالایی انتخاب کردیم و شبا رو پای خالش با اون اهنگ و مکیدن انگشتش به خواب میرفت. برگشتیم خونه چند روز همین منوال بود تا اینکه دیگه نه رو پا خوابید نه با اون لالایی. لالایی های مختلف میذاشتم و تو بغلم یا راه میبردم یا تکون میدادم و میخوابید. دوبار شدیدا مقاومت کرد و حدود دو ساعت بهونه گرفت و گریه کرد که یکبار با تعریف اتفاقات روز با لحن خوابالو و صدای آروم خوابوندمش ولی یبار مجبور شدم تسلیم شم و شیر بدم. تو این مرحله یک هفته سینه هام تا شب خیلی پر میشد و اذیت میشدم ولی شبا کاملا خالیشون میکرد و آروم میشدم. نلی هم انگار یه مقدار غمگین و فس شده بود و بیشتر انگشت میخورد ولی بعدش اوکی شد.
دیگه یه مدت طولانی روزا و شروع خوابش از شیر جدا شد اما شبا هزاران بار شیر میخورد😬 مخصوصا موقع دندون دراوردن