تجربه و شرح حال چیزی که برای من پیش اومد
متاسفانه از اول بارداری دچار عفونت ادراری بدون علائم بودم و هربار فقط داخل آزمایش عفونت نشون داده میشد و طبق دارویی که داخل آزمایش توصیه شده بود دکترم به من دارو میدم سری اول سفکسیم سری دوم سفالکسین و سری آخر آمپول جنتامایسن ولی نگو این عفونت اونجور که باید درمان نشد و دکترم متاسفانه دیر به دیر منو چک کرد و شاید اگر بستری میشدم خیلی شرایط بهتر پیش میرفت خلاصه که روز یکشنبه ۲/۵ شب با درد از خواب پریدم و دردم شد منظم و شد درد زایمان خودمو رسوندم بیمارستان تریتا اونجا فقط nst گرفتم یک عالمه nst های مختلف که به هیچ دردی هم نمیخورد و گفتن احتمالا زایمان زودرس بشم چون دهانه رحمم هم پایین بود طول سرویکسم هم شده بود ۲۴ و چون بچه باید میرفت nicu اونجا حساب کردیم برای ۲ هفته هزینش میشد ۴۰۰ میلیون که شرایطش رو نداشتم برای همین از اونجا اومد نجمیه
بقیه اش رو تاپیک بعدی میگم

۴ پاسخ

دکترت کی بود؟

الهی 💗 چ سخت

الهی صحیح سالم مرخص میشه نگران نباش
هر چن وقت ی بار ازمایش ادرار میداد؟
من با گلوکز دادم چیزی نبود
ولی عفونت قارچی زیاد میگیرم ک کلتریمازول میزنم
بعد ببخشید دردای انقباض چجوریه؟

خودت خوبی؟نی نی حالش اوکیه؟

سوال های مرتبط

مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ روزهای ابتدایی تولد
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۵ روزم بود که به بیمارستان رفتم و چون علائم زایمان رو نداشتم و دکترم گفته بود اگه دردت گرفت که هیچی ولی اگه درد نگرفت برو این نامه رو به بخش زنان و زایمان نشون بده که بستریت کنن ،بلاخره بستری شدم هر چقدر هم که بهم آمپول فشار زدن تو بیمارستان دردم نگرفت دکتر خودش اومد گفت یکم دوز داروهارو ببرید بالا و پرستارای بخش هم بهم توصیه میکردن که شربت زعفران غلیظ بخورم که اونم جواب نداد کلا هیچ دردی نداشتم ولی با آمپول فشار به زور ۳ سانت شدم که دردام بعد از یک روز بستری شروع شد ولی اونقدری نبود که زایمان کنم چون سابقه فشار بالا رو هم داشتم دکترم اومد و خودش کیسه آبم رو پاره کرد و دردم از اون موقع به بعد شروع شد که به غلط کردن افتاده بودم و به دکترم گفتم که سزارینم کن گفت تا اینجا خوب پیش اومدی باید صبر کنیم که زودتر زایمان کنی از ساعت ۱ ظهر تا ساعت ۷:۳۰ درد کشیدم ولی ارزش داشت چون الان پسرکوچولوم بغلم و خداروشکر میکنم که صحیح و سالم تو بغلم دارمش ولی واقعا زایمان طبیعی درسته که یه روز درد داره ولی الان من هیچ دردی ندارم و میتونم خودم کارای خودم رو بکنم
مامان علیِ مامان🩵 مامان علیِ مامان🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان سزارین😁

شنبه ۲۴ مرداد ویزیت دکترم نوبت داشتم، از اونجایی که از تهران نقل مکان کردیم دماوند، ساعت ۵ صبح از دماوند زدیم بیرون. نه دردی داشتم نه علائم خاصی!
تازه ۴ روز بود که سرکلاژمم باز کرده بودم چون انقباض داشتم و به رحمم فشار میومد. ۲ روز قبلِ باز کردن سرکلاژ هم بخاطر کم شدن اب دور جنین بیمارستان بستری بودم😅.رسیدم بیمارستان و دکترم ازم سونو گرفت دیدیم متاسفانه ابش زیر ۶ اومد فوری نامه بستری برام نوشت و رفتم بیمارستان نجمیه تهران. اونجا ازم nst گرفتن و متاسفانه ضربان قلب پسرم افت شدید داشت. خلاصه که سرتون رو درد نیارم منی که نه ساک بارداریم همراهم بود نه امادگی زایمان داشتم برام ختم بارداری نوشتن و من تو ۳۵ هفته و ۳ روز سزارین اجباری شدم.

ساعت ۱۱:۳۰ ظهر رفتم بیمارستان زایشگاه اجازه ندادن چیزی بخورم خیلی هم ضعف کرده بودم ولی گفتن چون احتمال زیاد امروز سز میشی باید ناشتا باشی. هیچی دیگه تا ساعت ۳:۳۰ داشتن nst میگرفتن که دکتر مهربونم خودشو رسوند و با ناراحتی گفت من میخواستم بچه رو تا اخر هفته نگه دارم اما خواست خدا چیز دیگه ایه ، باید ختم بارداری بدم چون بچت افت شدید ضربان داره🥺
مامان قندعسلا مامان قندعسلا ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

اول از زایمان اولم بگم که فوق‌العاده عالی بود
چون بی دردی رمی فنتانیل گرفته بودم
۴ ۵ سانت بودم که گرفتم
در مورد زایمان دومم
چون nst و سونوپروفیلم خوب نمیشد
یبار بستری شدم
به خاطر همین بعد ترخیص هفته ای دو سه بار میرفتم nst و سونو پروفیل
اب دور جنین هم در حداقل میزان نرمال یعنی ۱۰ بود

دهانه رحمم هم نرم و باز بود ۲ فینگر
معاینه تحریکی هم شده بودم
دو روز قبل زایمان هم خونریزی کردم رنگ‌ روشن که بستری نکردن و مرخص شدم ساک زایمانمم برده بودم 😅
روز زایمان هم رفتم nst بگیره
که گفت ضربان قلب افت نشون داده و بستری کرد اصلا باورم نمیشد
زنگ زدم مامام گفتم بستری شدم بیا
گفت باشه
مامام گفت یکی از دوستام که باهام کلاس زایمان شرکت میکرد هم
کیسه ابش پاره شده
اونم ویژه اونه

یعنی دوتا زایمان هم زمان 😂

رفتم اتاق زایمان
سرم وصل کردن
مامام اومد
دوستمم اومد
اون سریه ساعت زایمان کرد
بعدش نوبت من شد😁 برام از طریق سرم امپول فشار زد با چند قطره شروع کردن
چیزی که تو زایمان اولم خود به خود وطبیعی طی شده بود 😮‍💨
۴ ۵ سانت که شدم دیدم درد دارم کمی درخواست بی دردی کردم‌
مامان یقول‌و دوقول مامان یقول‌و دوقول ۳ ماهگی
حدود ساعت 2 رسیدیم بیمارستان .
اول رفتم اتاقی که قرار بود بستری شم و دیدم و اونجا یکی از بچه هایی که توی کلاس های بارداری هم گروهم بود رو هم دیدم زایمان کرده بود با یه نینی خوشکل داشتن عکس مینداختن😍😍

منم رفتم بلوک زایمان و بعد از گرفتن ان استی و معاینه دوباره حدودا به ۴-۵ فینگر رسیده بودم ..
دیگه مامای عزیزم نیلو معظمی هم رسید و شروع کردیم ورزش هارو چون تو برنامه اولیه بر اساس سونو ها مشخص شد که میتونم طبیعی زایمان کنم 🥰
تا ساعت ۴ تقریبا دردی نداشتم و فقط ورزش رو انجام دادیم که بچه سرش بیاد توی لگن(احتمالا برای همین درد نداشتم چون با اینکه دهانه رحمم باز شده بود اما سر بچه هنوز توی لگن نبود)
منم که از اول تصمیم و گرفته بودم برای زایمان طبیعی و فقط سزارین رو برای موقع ضرور مد نظر داشتم 🫣


این وسط میتونستم خوراکی های مقوی بخورم مثل تو‌پک خرما که از قبل اماده کرده بودم و خواهرم خوراکی هایی که اماده کرده بودم و با ساک زایمان رو برام پیک کرد

گفتم هیچ کس نیاد بیمارستان چون دوست داشتم راحت باشم و استرس عزیزانیم که بیرون در منتظرن رو نداشته باشم.

خودم همسر جان هر دو اموزش دیده برای امروز رفتیم برای مراحل بعدی....



#بارداری #زایمان#دوقلو #زایمان_طبیعی
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان پنبه مامان پنبه ۱۱ ماهگی
سلام. اومدم تجربه زایمان بگم. چیزی که خودم اینجا خیلی پیگیرش بودم.
قسمت اول
40 هفته رفتم دکتر، معاینه تحریکی کرد. خیلی درد داشت برا من. تا چند دقیقه نمیتونستم صاف بایستم و راه برم. اما درد غیر قابل تحملی نبود. NST هم گرفت، نامه داد گفت 6 و نیم صبح بیمارستان باش برای زایمان طبیعی. بیشتر از این صلاح نیست صبر کنیم. همین امروز هم یه دکتر قلب برو. بخاطر یه سری آزمایشا که اینجا گفتن نداره چون از حوصله شما خارجه، رفتیم 2تا دکتر قلب، هردو گفتن اینجا تو شهر امکانات کمه باید بری یه بیمارستانی توی مرکز استان که امکاناتشو دارن.
دیگه شب دیروقت بود و به دکترم دسترسی نداشتم، رفتیم بیمارستان، اونجا با دکترم صحبت کردن و شرح حال دادن، دکترم گفت بله باید بره همونجا. منم تعریف بد اونجا رو خیلی شنیده بودم به هیچ عنوان دوست نداشتم برم اونجا.
آماده شدیم رفتیم یه بیمارستان خصوصی خیلی خوب تو رشت، شب از نیمه گذشته بود. اونا هم گفتن ما اصلا نمیتونیم پذیرش کنیم باید برین همون خراب شده بیمارستان دولتی. با آمبولانس هم باید برین.
و ما رفتیم اون جهنم...
مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۱ ماهگی
پارت دو زایمان من

رفتیم مرکز بهداشت روستا... یادمه هوا هم گرم بود. ماما که منو دید ورم و فشارم رو چک کرد. سریع دو تا نامه داد بهم.
یه نامه برای دکترم که حتما منو ویزیت کنه با حساسیت
یه نامه برای آزمایش دفع پروتئین... خیلی تاکید کرد که حتما انجام بدم.
خلاصه ما سریع نوبت گرفتیم و رفتیم مطب دکترم. یادمه مامانمم نگران شده بود و باهام اومده بود. دکترم که نامه ماما رو دید برام آزمایش خون اورژانسی نوشت. باز رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش دادم. بماند چون ماه آخر بودم و سرکلاژ هم بودم باه رفتن و نشستن خیلی برام اذیت کننده بود. خلاصه بعد از یه ساعت جواب آزمایشم اومد و بردم پیش دکترم... نتیجه چی بود؟
بله تو آزمایش ادرارم دفع پروتئین دو تا تیک ++ خورده بود. دکترم سریع نامه داد که بدم بیمارستان بستری بشم. ما هم بدون رفتن به خونه از همون جا یه راست رفتیم بیمارستان... به خیالم که چند روز می‌مونم و مرخص میشم. خبر نداشتم که...🥺🥺🥺

خلاصه تا برسیم بیمارستان و بستری بشم فشارم رسید ۱۴ رو ۹... هیچ علائمی واسه فشارم نداشتم حتی یه سر درد... سریع تو زایشگاه بستری شدم. دیگه بماند که سرم و دارویی که بهم تزریق کرده بودن داشت منو می‌سوزاند. بی‌نهایت گر گرفته بودم... دو روز گمونم زایشگاه بودم. هر روز کلی آزمایش و سونو انجام می‌دادم. آزمایش دفع پروتئین ۲۴ ساعته دادم که جوابش وحشتناک بود... دفع پروتئین ام ۱۰۰۰ خورده بود.

بارداری زایمان زایمان زودرس