امشب دلم عجیب گرفته 🥹
با وجود اینکه میمیرم برا پسرم ولی دلم میخواد برمیگشتم زمان مجردی،بی دغدغه فقط فکر خودم بودم مامان و بابا چشمشون ب ذهنم بود ک با چی حالم خوبه 😥😔
از وقتی آرشا ب دنیا اومده عشق واقعی رو تجربه کردم واقعا هیچ عشقی قابل مقایسه با عشق مادر ب فرزند نیست
ولی تو این دوسال بیشترین فشارای روحی رم تحمل کردم
خستم خیلی خستم
نمی‌دونم بعد بچه دار شدن چیشد ک دگ رابطمون مثل قبل نمیشه(خودمو شوهرم )
منی ک دلم نمی‌خواست یک ثانیه ازش دور باشم
دلم میخواد ازش دور شم نبینمش وقتی بیشتر سرکاره حالم بهتره چون اعصابم راحت تره ک نیست بحث داشته باشیم
نمی‌دونم شایدم همه چی ی جا افتاد زایمان و بعد ی سال دور شدن از خانواده و غربت و ....
فقط دلم ب آرشا خوشه ولی ناراحت میشم براش دلم میخواست تو ی خانواده ای ک شعور داشته باشن جلوش بحث نکنن بزرگ بشه ولش باباش نداره
اووووف چقدر طولانی شد فقط اینجا می‌تونستم خودمو خالی کنم
گوشه خیلی کوچیکی از ناراحتی و حرفام بود این 😥
#نی نی
#پستونک

۷ پاسخ

تنها نیستی از پا درد کمر درد نمیتونم بخابم خدا برلی باعث بانیش نسازه

مشکل میدونی کجاست ؟ اینکه مرد ایرانی بلد نیست زن رو درک کنه و بلد نیست چجوری با یک زن قبل و بعد از بارداری رفتار کنه هیچ درکی نداره که زن چه فشاری روشه که باید درد زایمان، افسردگی بچه داری رو تحمل کنه ، هم زمان کارای خونه بکنه حرف بشنوه، نمیدونن که زن نیاز عاطفیش بیشتر میشه، روحش لطیف تر میشه،
۹۹ درصد مردا نمیدونن و هیچ جا بهشون آموزش داده نشده
کاش مادرای جدید به پسراشون یاد بدن
کاش دوره داشت مردا شرکت میکردن

همه ی ما مادرا همینیم...کلا وقتی بچه بدنیا میاد بحث بین زن و مرد بیشتر میشه.چون ما زنها حساستر میشیم و مردها هم بلد نیستن..منم اوایل خیلی اذیت بودم حتی سرکار هم میرفتم.هیچ استراحتی ندارم.اوایل خیلی همسرم اذیت میکرد بلد نبود.یا توقع داشتن ما همه چیز رو هندل کنیم.ولی کم کم با حرف زدن یاد گرفتن و منم یکم بیخیال شدم..منم دلم برای قبل بچه دار شدن تنگ میشه.من هجده ساله ازدواج کردم و همیشه با دوستام تفریح بودم آزادی هم داشتم همسرم اصلا بهم ایراد نمیگرفت.حتی ویلا میگرفتیم با همسرم استخر و سونا..یا با دوستام تنهایی میرفتم..کلا خوش بودم خیلی زیاد..یهویی بارداری و استراحت مطلق و بچه داری...کاملا زندگیم صفر و صد شد..اصلا دیگه طی این دوسال یه تفریح نرفتیم.هیچ کاری نکردیم..همین ها باعث میشه ارتباط با همسر کمتر بشه..اینا طبیعیه.کم کم بهتر میشه

عزیزم مادر بودن واقعا کار سختیه.چون هم باید مادر باشی و هم همسر...اختلاف با همسربخاطر تربیت بچه است،ماهم کم و بیش داریم.

ای بابا خواهر انگار فراموش کردیدمایه خدای خوب داریم بجای گله وزاری برین باهاش حرف بزنین دعا و نیایش کنید بخدا آروم میشید بعدم بجای این ناراحتیا وگریه ها بنظرم سعی کنید بهترین خودتون باشید دره موقعیت وتوقعتونو به جز خودتون ازهمه به صفر برسونید بخدا کمترصدمه میبینید

مثل مننن
الان ۱ ساعته دارم گریه میکنم

چقد منیییی
واقعا زندگی ادم‌ب دو بخش تقسیم میشه
مجردی بی دغدغه بودیم ررراااحت الان بااین گرونی واقعا داره درجا میزنه

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۲ سالگی
مامان علی و اسما🐥🌱 مامان علی و اسما🐥🌱 ۱۴ ماهگی
۲۰ مهرماه فهمیدم ک باردارم
بدون هیچ برنامه ریزیی.گریه کردم و مثه بید میلرزیدم
تک فرزندی و دوست نداشتم ولی دلمم نمیخواست انقدر زود بچه دار شیم
پسرم ۱۵ ماهش بود و داشتم کم کم ب استقلال میرسیدم واسه خودم
گفتم حالا ک از شیر گرفتمش و شیر خشک میخوره بزارمش خونه مادرشوهرم
برم برای خودم وقت بزارم یکم.
خیلی سخت بود ک دوباره ی بچه ی دیگ تو دلم و دوباره همه چیز و باید از اول طی میکردم
راستش هفته های اول هیچ حسی بهش نداشتم و بود و نبودش برام مهم نبود
تاااا سونوی ۱۲ هفتگی.اونجا ک دیدمش رفت تو دلم
ولی بازم میگفتم مگه میشه ی بچه ای رو مثه علی دوست داشته باشم🥲
خلاصه با تمام سختی ها و همه چیزش گذشت تا الان ک ۸ ماهمه و یکماه دیگ انشاءالله ب دنیا میاد
عاشقشم .دوس دارم زودتر ببینمش.مثه داداشش برام عزیزه با اینکه هنوز ندیدمش
ببینمش ک دیگ یچیز دیگس برام
خلاصه اینکه ازتون خواهش میکنم اگر بدون برنامه باردار شدین از همون اول دوسش داشته باشین .این بچه ها خیلی عزیزن و هدیه ی خدان و هیچوقت ب سقط و اینا فکر نکنید
درسته سخته و کسی نمیتونه پنهان کنه سختیشو ولی بقول معروف باهم بزرگ میشن😅😍😘