۵ پاسخ

برا من که دخترم زردیش ۱۱ بود دستگاه آوردیم خونه شیر خشک هم ندادم اصلا هر یه ساعت و نیم بیدارش کردم شیر خودمو دادم بعد دوروز کامل خوب شد اگه خودت شیر داری نیازی به شیر خشک نیس به نظرم

جاشو خنک نگه دارین اصلا لباس زیاد تنش نکنین
شیر خشک ۳۰ سیسی بده
خودتم اصلا گرمی نخور
خاکشیر بخوز و کاسنی

اره حتما بده من 3 وعده 30 سی سی میدادم 7 روزش بود. قطره نئوناستر هم بده اون چند روزی که زیر دستگاه‌دستگاهه. هر 8 ساعت 3 قطره.خوب میشه

شیر اپتامیل بديش زردیش میا پایین،شیرخودت کمتربدش اصلا گرمی نخور،لباس زرد،نارنجی خودت بچت نپوشین،حتی اطرافتون رنگا نباشه

بچه منم زردی داشت. براش دستگاه گرفتیم. دکتر گفت علاوه بر شیر خودت روزی ۴ وعده هم شیر خشک بده هر بار ۶۰ سی سی. البته بچه من ۹, ۱۰ روزش بود.

سوال های مرتبط

مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ ۷ ماهگی
تجربه بعد سزارین

پارت 3 :

3 روز از بستری شدن من می‌گذشت . 2 روزه پسرم تو بخش تنهاست
سعی کردم با شیر دوش به اندازه 20 سی سی شیر دوشیدم به پرستار دادم بدن بهش
ساعت 11 صبح دکترم اومد و منو مرخص کرد
وسایل هامو جمع کردم رفتم بخش nicu اتاق مادران
گفتن بیا بچه رو شیر بدم
رفتم داخل بچم زیر دستگاه بود هنگ کرده بودم هیچکس کمکم نمیکرد
بخیه داشتم نمیتونستم کمرم رو صاف کنم
بچم همچنان گریه میکرد پرستارا میگفتن زود باش برش دار
یک پرستار اومد گفت بشین بدم بهت شیرش بدی ولی باید خودت یاد بگیری بلند کنی پوشک کنی و شیر بدی
من خیلی ترسیده بودم تمام تصوراتم اینجوری بود بچم بدنیا بیاد میرم خونه حالا مامان یا مادر شوهر هستن بلاخره کمک میکنن برای شیر دادن و پوشک و ....تاریخ بخیه هام و درد هام خوب بشن
ولی اینجوری نشد
نشستم روی صندلی با کلی درد بچه رو گذاشت رو پام و کمک کرد سینه بزارم دهنش
بچم اینقدر گشنه بود که بلافاصله سینه رو گرفت و شروع کرد مکیدن
از این نظر خداروشکر خوب بود که دقدقه گرفتن و نگرفتن سینه رو نداشتم
و این تازه آغاز خستگی ها درد های جدید بود
....
مامان محمد مصطفی🐣 مامان محمد مصطفی🐣 ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین مامان اولی ۳
من برا بیمارستان شیر خشک نبرده بودم بدون اینجا همه میگفتن بیمارستان اجازه نمیده
شب اول هرچی سعی کردم به بچه شیر بدم نداشتم پرستارا اومدن هرچی فشار دادن شیری ترشح نشد و بچه گشته بود همش گریه میکرد اونجا بهم گفتن بهش شیر خشک بده ساعت ۴ صبح بود و همه جا هم بسته بود دیگه
برا همین پیشنهاد میکنم شما بگیرید داشته باشید که مثل من اسیر نشید تو اتاق ها دنبال شیر خشک از مامانا باشید
من خیلی درد داشتم ولی بلند شدم بتونم راه برم تا بتونم مدفوع کنم
و مرخص بشم
فردای زایمان همسرم کارای ترخیص انجام داد دکتر اومد برا معاينه گفت بچه زردی داره باید بستری بشه زردیش ۹ بود
ابن تجربه منه شاید کمکتون کنه
من چون بی تجربه بودم با این عدد زردی بستری شد بچه خودمم موندم ابن کار باعث شد بهیم عفونت کنه چون ۵ روز تپ بیمارستان بودم نشد به بخیم برسم و آب نخورد از طرفی رو‌ صندلی خوابیده بودم و جوری بود که همش فعالیت داشتم خیلی به بخیم فشار اومد
در صورتی که بچه های با زردی ۱۸ بستری میشدن
دیگه بعد چند روز با رضایت شخصی مرخص شدم چون بیمارستان اصلا دارویی نمی‌داد به بچه و فقط میگفت داخل دستگاه باشه بچم هم اصلا داخل دستگاه نمی‌رفت و گریه میکرد
دیگه اومدم خونه و شروع کردم سنتی درمان زردی انجام دادن
مامان جوجه مامان جوجه ۴ ماهگی
بچه ها جوجه منم بدنیا اومد 😍
سزارین بیمارستان عرفان نیایش بودم ۷ اردیبهشت ۷.۳۰ صبح
عمل واقعا کوتاه بود ولی من خیلی استرس داشتم حدودا ۱ ساعت بیشتر اماده شدنم طول کشید تا ببرنم اتاق عمل
حس سوند برام خیلی بد بود واقعا اعصابم خورد شد و درد داشتم،توی اتاق هم سوزن بی حسی دردش زیاد نبود ولی جایی ک میخورد حس بدی میداد حدودا دوبار داخل کرد فک کنم‌ک بار دوم زانوم ناخوداگاه پرید بالا،پاک کردن روی شکمم رو حس میکردم و بقیش رو پام داغ و بیحس بود بچه زود اومد حس قشنگی داشت حین عمل تنگی نفس و حالت تهوع و سرگیجه داشتم و سرمو خیلی تکون دادم تو سرمم تزریق کردن و اکسیژن زدن بهتر شدم ماساژ شکمی حدود ۶ بار شد تو ریکاوری حدود ۲ ساعت بودم ک خیلی میلرزیدم پتو انداختن و پمپ درد زدن و بچه رو شیر دادم،توی بخش هم کلا گیج و منگ بودم بخاطر اثرات مسکن ها،ملاقاتی زیاد داشتم خیلیییی حرف زدم ولی زیر سرم صاف بود و کم تکون دادم بعد خوردن مایعات تهوع شدید گرفتم و جوری بالا اوردم ک تمام تخت و لباسم و زمین پر شد،بعدش کمردرد گرفتم و روز بعدش هم ورم شدید پا ک مجدد ازمایش و سونو دادم برای چک،شیر دادن بچه سخته ممکنه سینه زخم شه و دردناک باشه،درد بخیه ها و دلم هم موقع نشستن هست
کادر بیمارستان و پرستارا خیلی خوشرو و خوب بودن مرتب سر میزدن و کمک میکردن و حواسشون بود واقعاااااا راضی بودم ازشون
مامان mahlin👶🩷🤰 مامان mahlin👶🩷🤰 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۶
شب هم بچه دهنمون و سرویس کرد از ساعت ۱۰ شب تا صبح ساعت ۷ بکوب گریه کرد مامانم که ینی خوابش و آورده برد بیمارستان هرزگاهی پا میشد یکم نگه می‌داشت بعد می‌داد ب من ک شیر بدم می‌خوابید ب حال و روز من دل همه سوخت من هیچکس و نداشتم بچه رو نگه داره مامانمم ک فقط میخوابید من با اون حال و روز همش پا میشدم بچه رو میگردندم ینی سخت ترین قسمت زایمان برای من اون شب بود ن بخاطر درد بخاطر حس تنهایی و بدبختی ک کشیدم و واقعا از همه متنفر شدم حتی از همسرم ک اون میخواست همراه بمونه مامانم نذاشت گفت باید خانم بمونه من اتاق خصوصی گرفته بودم میتونست اون بمونه مادر شوهرم شوهرمو مجبور کرد برد ببین دیگ من تو چ روری بودم پرستارا اومدن بچه رو گرفتن گفتن بده ما نگه داریم تو بخواب پرستارا واقعا برام خواهری کردن خدا ازشون راضی باشع
الانم از وقتی اومدم خونه فقط گریه میکنم و واقعا حس میکنم افسردگی گرفتم مغزم از شدت گریه درد میکنه دلم نمیخواد شوهرمو ببینم هیچکس و دلم نمیخواد
ادامه رو پایین میذارم
مامان پناه و حامی🩷🩵 مامان پناه و حامی🩷🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم:
من دوهفته بخاطر انقباض و درد مدام بیمارستان بستری میشدم و سرم سولفات میگرفتم ووقتی میومدم خونه دوباره بعداز دوروز دردام شروع میشد دیگ ۳مرداد بستری شدم و گفتن دیگ سولفات رو‌بدنت جواب نمیده و منم۳۰هفته بودم گفتن فعلابستری باش تحت مراقبت،نصف شب یهو‌دیدم تختم و همه جا پرازخون شد وحشت کردم پرستارا را صدازدم اومدن و سریع منابردن سرکلاژما باز کردن و گفتن باید طبیعی زایمان کنی گفتم من بچه دوممه و سزارینی هستم نمیتونم چندین ساعت صبرکنم منا باید سزارین کنید و هیچ جوره زیر بارطبیعی نرفتم و انقد خونریزی داشتم ک غرق دریای خون بودم و اصلا برای این پرستارا ودکترا مهم نبود،دیگ اتاق عملا اماده کردن و۶صبح ۴مرداد منابردن اتاق عمل و سزارین شدم و بچم رفت داخل دستگاه. من الان مرخص شدم ولی بچم بیمارستانه توروخدا ب حق دل های پاکتون ک یه فرشته تویدلتونه برای بچم دعاکنید حالش خوب بشه من خیلی سختی کشیدم سرش. توروخدا دعام کنیدنتیجه زحماتا و دردایی ک کشیدما بگیرم