۹ پاسخ

پسر منم اگه بود الان۷ماه بود😔ولی اگه تایم خودش به دنیا میومدم۵ماه بود اخ که هرروز دارم از نبودش نابود میشم😔😔خدا باعث و بانیشو لعنت کنه🥲🥲پسرمن۴۲روز تو دستگاه بود نامردا نزاشتن یبار بغلش کنم همش میگفتن بیخیالشو بازم میاری ولی نمیدونستن من همه امیدم دیارم بود😭😭😭

منم هفت ماهه بچمو از دست دادم عید بود

منم بچم فوت کرد بعد تولد گفتن مشکل قلبی داره هنوزم باورم نمیشه هی بشینی بگی الان بودن سنشون اینقدر بود و این چیزا فقط خودت اذیت میشی بنظرم بجای این فکرا دلتو صاف کن تحت نظر باش و دوباره اقدام کن هر بارداری مثل هم نیست.جز خودت کسی آسیب ندید اینو مطمین باش .پولی ک خرج کردی سرجاش میاد اما مادر واقعا ضعیف میشه دل بسپار بخدا و ناامید نباش

عزیزم خدا جاشونو سبز کنه منم اگه بود الان هفت ماهه بود هروز یادش میکنم

عزیزم خدا ب قلبت صبر بده..

تلخ ترین روز زندگیم وقتی دکتر گفت ایست قلبی کرده😭😭🖤

عزیزم خدا بهت صبر بده منم فرشته کوچولوم تو هفت ماهگی از دست دادم الان اگه بودن 6 ماهه بود

تلخ ترین روز زندگی
خداصبربده
امیدوارم جاشون ب زودی سبزبشه
خیلی سخته ولی خدا جبران میکنه مطمن باش

الهی بگردم خیلی یخته خدا بهت صبر بده منم بچمو سقط کردم رشدش متوقف شده بود باید سه ماه و نیمش میبود ولی مونده بود تو هفته های پایین هنوز باهاش کنار نیومدم ۴ ماه گذشته

سوال های مرتبط

آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند
mahdyeh mahdyeh قصد بارداری
: «شش سال مادر نبودن»گاهی آدم برای مادر شدن فقط یک آرزو ندارد؛ یک تاریخ دارد.
من شش سال است که هر ماه، هر روز، هر لحظه، با امید و ترس زندگی می‌کنم.
شش سال است که صدای گریه‌ی نوزاد را فقط در خانه‌ی دیگران شنیده‌ام، نه در آغوش خودم.
شش سال است که جواب آزمایش‌ها، اتاق‌های سونوگرافی، داروها، دعاها، و نگاه‌های مردم، بخشی از زندگی‌ام شده‌اند.می‌گویند «تو هنوز جوانی»،
می‌گویند «خدا بزرگه»،
می‌گویند «این‌همه دکتر هست»،
اما هیچ‌کس نمی‌فهمد شب‌هایی را که با چشم‌های باز تا صبح فکر می‌کنم:
«اگر هیچ‌وقت مادر نشوم چه؟»هیچ‌کس نمی‌فهمد حسرتِ خریدن لباس بچه،
حسرتِ انتخاب اسم،
حسرتِ دیدن یک خطِ مثبت روی تست بارداری،
چطور آدم را از درون خالی می‌کند.من مادر نشده‌ام،
اما مادری را هزار بار در دلم زندگی کرده‌ام.
برای بچه‌ای که هنوز نیامده، گریه کرده‌ام، دعا کرده‌ام، اسم انتخاب کرده‌ام، آینده ساخته‌ام.
این یعنی من مادر هستم؛ فقط بچه‌ام هنوز راهش را پیدا نکرده.گاهی فکر می‌کنم شاید خدا دارد مرا برای چیزی بزرگ‌تر آماده می‌کند.
گاهی هم فقط خسته‌ام…
خسته از انتظار، خسته از امیدهای نصفه، خسته از حرف‌های مردم، خسته از اینکه باید قوی باشم.اما هنوز یک چیزی در من زنده است:
اینکه روزی، یک روز، شاید نه امروز، نه فردا،
ولی یک روز،
آغوشم خالی نخواهد ماند.
امیرعلی آسمونی امیرعلی آسمونی قصد بارداری
امیرعلیِ نازنینم…
پسر کوچکم…
امروز می‌شد سه‌ماهگی‌ات،
سه ماهی که قرار بود با لبخندهای کوچکت جهانم را تازه کنی.
من نشستم،با دلی که هزار تکه شده، و تقویمی که هنوز
بی‌خبر از دل مادر است و تاریخ‌ها را بی‌رحمانه جلو می‌برد.
چند روز دیگر روز مادر است…
روزی که همیشه آرزو داشتم
تو در آغوشم باشی، نفس‌های گرم و نوزادانه‌ات به قلبم تکیه دهد
و من آرام بگویم: «بالاخره مادر شدم…»
امیرعلیِ عزیزم…
دوست داشتم امسال روز مادر بوی موهای تو را بدهد،
نه بوی اشک من😭😭😭😭😭😭
اما امسال
سهمم از مادر بودن
یک آسمان غم است و یک اسم:
امیرعلی…
و حسرتی که مثل بغضی در سینه‌ام لانه کرده.
قصور بود. سهل‌انگاری بود. کسانی که باید محافظ جانت می‌بودند، نبودند.و کوتاهیِ آن‌ها رؤیاهای مادرت را برید.
من تا آخرین روزی که در این دنیا نفس می‌کشم،
نمی‌بخشمشان.
مادری که فرزندش را به خاطر بی‌مسئولیتیِ دیگران از دست بدهد، بخشش را از قاموسِ دلش حذف می‌کند.
اما بدان پسرم…
هرچند آغوشت را از من گرفتند، مادر بودنت را
هیچ‌کس و هیچ اشتباهی نمی‌تواند از دلم پاک کند.
من هنوز مادرتم… برای همیشه😭😭😭😭😭😭
آرام بخواب امیرعلی عزیزم…
مادرت هنوز، هر شب، نامت را با عشق صدا می‌زند چشم انتظار آمدنت است.
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
شیرین شیرین قصد بارداری
روز مادر امسال برای من رنگ دیگری دارد…
من مادری هستم که ضربان کوچکی را در وجودم حس کردم، مادری که برای مدت کوتاهی دنیا را با چشمان دیگری دید، مادری که هر چند آغوشش خالی مانده، اما قلبش سرشار از عشقی است که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود.
من مادر شدم… حتی اگر زمان بودنش کوتاه بود.
حتی اگر امروز در آغوشم نیست، یادش در رگ‌هایم جریان دارد، در رویاهایم می‌درخشد و در سکوت شب‌هایم آرام می‌گیرد.
روز مادر، روز همه‌ی زن‌هایی است که طعم شیرین مادر بودن را برای لحظه‌ای چشیده‌اند. روز مادر، روز دل‌هایی است که به عشق یک فرشته کوچک می‌تپد؛ چه آن فرشته روی زمین باشد، چه در آغوش آسمان.
امروز به خودم یادآوری می‌کنم که مادری فقط به داشتن کودک در آغوش نیست؛
مادری یعنی عشقی که آغاز شده و هرگز تمام نمی‌شود.
و من این عشق را تا همیشه در وجودم حمل می‌کنم.
روز مادر بر تمام مادران آسمانی و زمینی مبارک.
بر من…
و بر هر زنی که قلبش برای کودکی تپیده است. 💛
مامان آینده 

ivf مامان آینده ivf قصد بارداری
💔
برای تمام عزیزان درمسیر ای وی اف


قصه‌یِ این انتظارِ بی‌پایان...

دوباره شب شد. دوباره دست‌هایت می‌لرزد... نه از ترسِ آمپول، نه. از ترسِ اینکه نکند این‌بار هم نشود.
روی تخت دراز می‌کشی، شکم‌ات پُر از کبودی است؛ نشانه‌هایی از جنگی که هر شب با خودت می‌کنی تا «زندگی» بسازی. هر سوزن، یک تپشِ قلبِ آرزو شده است. هر قطره دارو، یک قمار بزرگ با تقدیر.
می‌دانم... می‌دانم وقتی سرنگ را توی دستت می‌گیری، چشم‌هایت را می‌بندی و در دلت خدا را قسم می‌دهی. می‌دانم چقدر سخت است که هر ماه، بین «امید» و «ناامیدی» معلق باشی. چقدر سخت است که به جای صدای خنده کودکی در خانه، صدای سکوتِ دیوارهایی را بشنوی که برای شنیدنِ آن «یک کلمه» بی‌تاب‌اند.
این روزها، تو تنها نیستی؛ اگرچه در تنهاییِ اتاق‌ات اشک می‌ریزی.
تو مادری هستی که حتی قبل از اینکه «مادر» شوی، برایِ این نوزادِ نیامده، هزاران بار جان داده‌ای. تو داری با تمام وجودت، با خون‌ات، با تن‌ات، راه را برایِ ورودِ یک فرشته هموار می‌کنی.
حتی اگر این‌بار هم نتیجه آن‌چیزی نبود که می‌خواستی، بدان که این گریه‌ها، این آمپول‌ها، این شب‌هایِ بی‌خوابی، همه‌اش «عبادتِ عشق» است. تو داری بزرگترین درسِ زندگی را مشق می‌کنی: «ایستادن، حتی وقتی دنیا می‌خواهد زمین‌گیرت کند.»
امشب وقتی به آن‌طرفِ پنجره خیره شدی، یادت باشد: خدا صدایِ ضربانِ قلبت را می‌شنود. او شاهدِ تمامِ آن سوزن‌هایی هست که به امیدِ لمسِ دست‌هایِ کوچکِ فرزندت، تحمل کرده‌ای.
شاید زمانش هنوز نرسیده، اما تو تا همین‌جا هم «قهرمان» بوده‌ای.

برایِ تمامِ دل‌هایِ منتظری که می‌دانند «انتظار»، سخت‌ترین نوعِ زیستن است...

الهی بزودی دامن همه چشم انتظارا سبز بشه 🙏🏻🤍
کارشناس گهواره کارشناس گهواره قصد بارداری
👏 معرفی بازی: «حرکت من، حرکت تو»

مناسب نوزادان ۹ تا ۱۲ ماهه

مامان گهواره‌ای عزیز، در این سن کوچولوی شما بیشتر به حرکت‌های اطرافیان توجه می‌کند و ممکن است بعضی حرکت‌های ساده را تقلید کند. برای این بازی جذاب هم به هیچ وسیله‌ای نیاز ندارید؛ فقط روبه‌روی او بنشینید. 😍

وقتی کودک بیدار، آرام و سرحال است، یکی از این حرکت‌ها را به‌آرامی انجام دهید:

👋 دستتان را به نشانه «بای‌بای» تکان دهید
👏 چند بار آرام دست بزنید
🙌 دست‌هایتان را بالا ببرید
👐 کف دست‌هایتان را باز و بسته کنید

هر حرکت را چند بار تکرار کنید و سپس مکث کنید تا کوچولویتان فرصت پاسخ‌دادن داشته باشد.

ممکن است کودک حرکت شما را تقلید کند، دست‌هایش را تکان دهد، لبخند بزند یا فقط با دقت نگاه کند؛ همه این واکنش‌ها ارزشمندند. اگر تلاش کرد حرکت را انجام دهد، با لبخند و گفتن «آفرین!» تشویقش کنید. 🌱

این بازی به تمرین تقلید، توجه، هماهنگی حرکت دست‌ها، ارتباط چشمی و نوبت‌گرفتن در تعامل کمک می‌کند.

⏱️ سه تا پنج دقیقه بازی کافی است. حرکت‌ها را ساده نگه دارید و دست‌های کودک را برای انجام حرکت نکشید یا مجبور نکنید. اگر صورتش را برگرداند یا بی‌قرار شد، زمان استراحت اوست.

حالا برایمان بنویسید: کوچولوی شما «دست‌زدن» را بیشتر دوست دارد یا «بای‌بای‌کردن»؟ 😍
دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
هر روز که می‌گذرد، می‌گویند “فراموش می‌شود نبودش، داغش سرد می‌شود”. اما برای من، هر طلوع، داغ دلم را تازه‌تر می‌کند. در این تقویم بی‌رحم، روزها نه که بگذرد، که هر کدام زخمی تازه بر دل می‌نشاند.
می‌بینم تمام آنان را که همسفر بارداری‌ام بودند، اکنون یکی یکی فرزندانشان را در آغوش می‌کشند. از ته قلب برایشان شادم، دعای خیر بدرقه‌شان می‌کنم تا در سلامت کامل، عطر وجود فرزندشان را استشمام کنند.
اما، من هم انسانم، دلم می‌شکند… چه کسی می‌تواند خرده بگیرد بر مادری که می‌خواهد عطر تن پاره تنش را در آغوش بکشد؟ دلم می‌خواست، آری، دلم می‌خواست من هم کودکم را در آغوش می‌کشیدم. اگر بود، امروز یک ماه و هفت روز از آمدنش به این دنیا می‌گذشت. یک ماه و هفت روز پر از لحظه‌های ناب، پر از عطر حضورش، پر از شوق مادری.
امروز، خبر زایمان دختردایی‌ام را شنیدم. اولین کلامم شکر بود، شکر برای سلامتی او و فرزندش. اما بلافاصله بعد از آن، داغ دلم تازه شد، زخم کهنه‌ام سرباز کرد.

آه، بمیرم برای تو، فرزند از دست رفته‌ام… آیا می‌شود من هم دوباره طعم مقدس مادری را بچشم؟ آیا دوباره آغوشم پر می‌شود از گرمای وجود کودکی؟ در این لحظه، امیدی به بغل گرفتن فرزندم ندارم…💔
مامان جوجه مامان جوجه هفته دوازدهم بارداری
دیشب هفته بارداریمو تو ی سایتی حساب کردم میشد هفته چهارم .البته اینم بگم هنوز نه بی بی چک گذشتم نه ازمایش دادم فقط از علائمم میگم شاید باردار باشم.شنبه موعدمه همه این علائمی که میگه رو دارم تو اون سایته همچین چیزی نوشته بود👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻

درحالی‌که رویان تلاش می‌کند خودش را به دیواره رحم بچسباند، بسیاری از زنان در هفته چهارم  درد خفیفی را در ناحیه شکم خود تجربه می‌کنند. این دردها طبیعی است چرا که بدن خودش را با هورمون‌های جدید بارداری هماهنگ می‌کند و رحم شما تبدیل به خانه جدید رویان کوچک می‌شود. رویان کوچک در درون شما  اندازه بذر خشخاش است. یک نقطه کوچک،در حدود ۲ میلی‌متر. برخی از زنان در این هفته خونریزی را تجربه می‌کنند، اما یادتان باشد به رنگ آن توجه کنید. خونی که از شما دفع می‌شود نباید قرمز پررنگ یا روشن مثل دوران قاعدگی باشد؛ بلکه باید به رنگ صورتی یا قهوه‌ای باشد. خونریزی لانه‌گزینی  معمولاً ۵ روز بعد از لقاح یا ۱۲ روز پس از تخمک‌گذاری؛ یعنی حدوداً روز  ۲۲ سیکل، اتفاق خواهد افتاد. درد شما نباید شدید باشد و اگر درد شدید، تب، لرز یا خونریزی واژینال سنگین دارید حتماً با پزشک تماس بگیرید. در هفته چهارم بارداری کمی نفخ می‌کنید، اما هنوز باردار به نظر نمی‌رسید. بااین‌حال، باید شبیه به یک مادر رفتار کنید و این بدان معناست که به خودتان و جنین کوچکتان توجه کنید. به‌مرورزمان شلوار جین شما تنگ می‌شود؛ بنابراین سعی کنید شلوار استرچ، ساپورت، پیراهن گشاد و نازک استفاده کنید..