سوال های مرتبط

مامان سان آی مامان سان آی ۶ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 3
همون موقع بود که ترشحات کشدار خونی دیدم دیگه زنگ زدم به شوهرم گفتم بیا خونه که میخواییم بریم بیمارستان گفت زودی میام خلاصه تا موقعیکه بیاد من پسرمو بیدار کردم مامانم بهش صبحانه داد مامانم گفت بهش نگو که نی نی داره میاد بچست نگران میشه ولی تا از خواب بیدار شد گفت نی نی میخواد بیاد شما خونه رو آماده کردین 😀 دیگه من لباس پوشیدم آرایش کردم ساک ببمارستان و مامانم چک کرد که چیزی جا نذاشته باشم فلاسک و آبجوش کرد شوهرمم رسید فاصله ی دردا ۸ دقبقه ایی شده بود و شدتش بیشتر بود ولی بازم قابل تحمل بود دیگه ما راهی شدیم مامانم از زیر قران ردم کرد با شوهرم جلوی در عکس گرفتیم و سوار ماشین شدیم تو ماشین هم دردا میومد و میرفت بالاخره رسیدیم بیمارستان هفده شهریور ساعت ۱۱ ظهر بود رفتیم زایشگاه شوهرمو پسرم پایین موندن نگهبان گفت فقط با یه خانم میتونم برم بالا با مامانم رفتیم بالا زنگ زایشگاه و زدم و رفتم داخل یه ماما ی میانسال اونجا نشسته بود که ازم سوال کرد مشکلم چیه و چند هفته ام گفتم درد دارم لکه بینی دارم و ۳۸ هفته و شش روزم فشارمو چک کرد ان اس تی گرفت و معاینه کرد گفت ۳ سانت بازی برو پیاده روی کن یه چیز شیرین بخور و ۲ ساعت دیگه بیا یعنی ساعت ۱ ظهر بیا
مامان ابرک ☁️ مامان ابرک ☁️ ۵ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
بعد از ده روز که دوباره رفتم چکاپ پیش دکتر
روز چهارشنبه بود و دکترم گفت عه هنوز که زایمان نکردی و رفتیم برای معاینه گفت هنوز یک سانتی ولی یک سانتت خوبه و به زودی زایمان میکنی معاینه تحریکی انجام داد و بعدش افتادم به لکه بینی و کمر درد و دل درد
تا دو روز همین روند ادامه داشت و بعدش خوب شدم
دیگه کم کم به خودم گفتم بیخیال که سرویس چوبش هنوز آماده نشده تو باید زایمان راحت‌تری داشته باشی و اذیت نشی و شروع کردم از روز جمعه پیاده روی کردن و شیاف گذاشتن
از قبل هم پیاده روی میکردم ولی از جمعه بیشتر شاید حدود ۲ ساعت و اینا
تا اینکه روز یکشنبه از درد پریودی از خواب پا شدم و فهمیدم انقباض دارم
کلا اوایلش خیلی درد نداری و قابل تحمله و هر یکی یا دوساعت درد میگیره و ول میکنه
منم از اونجایی ماما گفته بود زود نرو بیمارستان اذیت میشی تصمیم گرفتم دیر برم و دردارو خونه بکشم
شروع کردم به جمع کردن و تمیز کاری خونه تا ساعت ۱۲ ظهر که دیدم انقباضام بیشتر و نزدیک تر شد و کمر دردم بهش اضافه شد دیگه رفتم دوش گرفتم و زنگ زدم به شوهرم گفتم درد دارم و گفت پاشو بریم بیمارستان من گفتم نه هنوز زوده و دوباره زنگ زدم به ماما و گفتم دردام شروع شده و گفت اگه دردات به این حد رسید که تو هر ده دقیقه ۳ بار دردت گرفت برو بیمارستان منم تایم گرفتم دیدم هنوز خیلی مونده
خلاصه زنگ زدم عصر خانوادم بیان تا ساک بچه رو ببندیم و کمکم کنن کارای خونه رو بکنیم و انقباضای من عصر هی بیشتر و بیشتر می‌شد طوریکه از درد دولا شده بودم و هی میرفتم زیر دوش آب گرم و حرکت انجام می‌دادم تا اینکه ساعت ۸ و نیم شب رفتیم بیمارستان