۷ پاسخ

خب بعدش

بعدش گلم

ای وای بعدش؟؟

😞😓لعنت به طبیعی

ای وای

وای چقد وحشتناک 😑😑

یا علی

سوال های مرتبط

مامان آریان مامان آریان ۱۳ ماهگی
مامان شاهان مامان شاهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان محمدشایان🩵✨ مامان محمدشایان🩵✨ ۱ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی ، قسمت اول
خب من ۳۹ هفته و پنج روز بودم همون ۴۰ هفته که به اصرار مامان و شوهرم که میگفتن بچه دستشویی می‌کنه خطرناکه باید بریم بیمارستان
البته بهداشت ترسونده بودتشون
رفتیم بیمارستان بعد حرف زدن قرار شد برم نامه زایمان بگیرم بستری شم
رفتیم و من بستری شدم بعدش اول اومدن سرم تقویتی اینا وصل کردن ولی همون اول پرستار داشت رگمو می‌گرفت پارش کرد و خون اومد کبود شد
بعد دست دیگم وصل کرد بعدش که اون سرم تموم شد اومد آمپول فشار که سرم بود اونو وصل کرد ساعت هفت و نیم اینا هفت عصر بود بعد من درد نداشتم تا اینکه ساعت ۸ اومد گفت ۲ سانتی من اومدنی یک سانت بودم
منم امیدوارم با هرکسی هم که تلفنی حرف میزدم می‌گفتم دارم بدون درد پیشرفت میکنم و خودمو چش زدم
من زایمان دوممه البته بعد تا ساعت ۱۲شب همون بدون درد دوسانت بودم بعدش اومدن قطع کردن گفتن دکتر می‌گه شب آمپول فشار قطع کنین صبح دوباره بزنید
بعد همین که قطع کرد من یذره دردی که کم کم داشت شروع میشد اونم رفت
و من اونشب خوابیدم فقط هر دوساعت برا نوار قلب بیدار میکردن
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۱۰ ماهگی
پارت ۲
خلاصه وقتی من رفتم اتاق زایمان ساعت حدود ۶ و نیم شب بود و همون دقیقا سرم هیوسین بهم زدن و شروع کردن ب آمپول فشار و آنتی بیوتیک و آمپول عضلانی و خیلی چیزای دیگ ...اونشب تا صب دو تا سرم ک داخلش آمپول فشار زده بودن بهم زدن دریغ از ی ذره درد ولی حدودا ۱۰ بار معاینم کردن ک همون ۱ سانت بودم و اصلا بیشتر نمیشد انقدر هم سرم زدن بهم ک دیگ همه جای دستام جای سوزن بود.خلاصه ک من اونشب گرفتم راحت خوابیدم دکترا تعجب میکردن میگفتن درد نداری میگفتم اصلا .خلاصه اونشب صب شد و روز از نو .دوباره معاینه کردن و ورزش و آمپول فشار و آنتی بیوتیک و خیلی چیزای دیگ ...
اون روز اصلا حالم خوب نبود و فقط گریه میکردم فقط میگفتم خداکنه بلایی سر بچم نیارن آخه همونجور ک داشتن ضربان قلب بچه رو گوش میدادن یهو ضربان خیلی افت کرد و دکترا ریختن روسرم و معاینه کردن ک یکی از دکترا گفتم برگشت برگشت ک اون لحظه قلبم دیگ داشت وایمیساد ..انقد ّقسم دادم گفتم توروخدا من از دیروز همش ۱ سانتم اگ پیشرفت نمیکنین ببینم سزارین ک قبول نمیکردن
خلاصه ساعت ۱ونیم دکتر اومد و کیسه آبمو پاره کردن و من از ساعت ۲ بعدازظهر اوج دردام شروع شد بحدی ک فقط داد میکشیدم و خدارو صدا میزدم...از ۲ تا ۵ خیلی خیلی درد میکشیدم