عکس از پسرم نیست ، از اینترنت در اوردم تا متوجه بیماری که گفتن بشید

پارت سوم :

باز به یه دکتر بسنده نکردم
تو‌یک‌ هفته ۶ بار سونوگرافی دادم
اخرین سونوگرافی رو پیش یکی از بهترین پریناتولوژیست های ایران دادم

تیر اخر رو زد
گف دست و‌پاش خیلی کوتاهه
سرش خیلی بزرگه
فک پایینش خیلی کوچیکه
بچه ات شبیه غورباقه است

من همینطوری اشک میریختم
شوهرم با نا امیدی گف یعنی هیچ امیدی نداری دکتر؟؟؟
گفت چه امیدی بابا؟؟؟ شوهرم گفت یعنی ممکن نیست رشد کنه؟؟؟
گفت نه اقا ، پسر شما مشکلی دیس پلازی اسکلتی شدید داره
از این بچه هایی میشه ک دست و پاهاشون خیلی کوتاهه قدش کوتاهه سرش بزرگه
حتی با شرایطی که از جنین شما میبینم احتمالا تنفسشم به مشکل میخوره و تا اخر عمر عذاب میکشه

همه ی این حرفارو با بی رحمی تمام خیلی رک کوبوند تو صورتمون

با گریه بهش گفتم اقای دکتر بنظرتون ختم بارداری بدم؟؟؟
گف قطعا ، باید همینکارو کنی وگرنه چطوری میخوای با یه بچه مریض دست و‌پنجه نرم کنی؟؟؟
تو‌جوونی به فکر اینده باش

همسرم گفت خب قانون میذاره؟؟؟ گف نه اصلا
گفتیم چیکار کنیم؟ گفت ب من مربوط نیست با دکتر زنان صحبت کنید

داشتیم جون میدادیم
هر جفتمون پر از بغض بودیم
تموم ارزو و امیدمون یه شبه خراب شد

جفتمون لال بودیم
فقط با غم به هم دیگع نگاه میکردیم

تصویر
۱۶ پاسخ

دکتر سونوگرافی منم بعضی حرفا رو درباره بچه‌م انقد تند کوبوند تو صورتم ک صدای شکستن قلبمو خودم شنیدم تو اون شرایطی ک بودم یعنی شاید باورتون نشه ولی من از اون در فقط جسممو کشیدم بیرون روحم برا چند لحظه از تنم پر کشید و رفت
تازه الانم ک سرپا موندم فقط بخاطر تنها دلیل زندگیم شوهرمه
همچین دکترایی رو باید از بین دکترا حذف کرد من ک نمی بخشمش...

ایشالله درست میشه خدا بزرگه

چقدر یه عده بی شرفن ک اینجور با مادر پدد حرف میزنم

منم مادرم ک حامله بوده تو سونو گفتن بچت مثل قورباغس و سقط کن

کلی نذر کرده و رفتهدجای دیگه دکتر
گفته ن خانم سالمه و دختره

خب بعدش؟؟؟

عزیزم چه طورشد۳۲هفته زایمان کردی؟

خدایاااااا چی بگم😭😭😭

آخی 🥺

الان مشکل داره؟

عزیزم

ایشالا ک هیچیش نیس

خب بعدش چی شد

خب بعدش چی شد؟
الان پسرت خوبه؟

جواب بده خب گلم

الان چطوره کوچولوت عزیزم؟؟

الهی همین مدلی ک عکس فرستادی

خوب الان سقط کردی یا نگه داشتی

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ ماهگی
پارت بعدی:

واقعیتش فقط می‌خواستم اون‌ها رو بپیچونم و به هر طریقی از اون تست فرار کنم. گفتن: «باشه، بیاریم برات تست بذاریم.» گفتم: «نه، می‌ترسم، نمی‌خوام. اول با دکترم صحبت کنید. اگه دکترم گفت تست رو انجام بدم، من انجامش می‌دم.»

خلاصه به دکترم زنگ زدن و گفتن: «یه مریض با این مشخصات و این شرایط اومده.» دکترم هم که از قبل در جریان بود و ما این داستان رو با هم هماهنگ کرده بودیم، گفت: «آره، بچهٔ این بیمار خیلی مریضه و ممکنه اگر به دنیا بیاد، از بین بره. الان مهم جون مادره. شما بستریش کنید تا من بیام و زایمانش کنم. این مادر خیلی داره عذاب می‌کشه و باید راحت بشه.»

ماما وقتی دید دکتر داره این حرف‌ها رو می‌زنه، بیشتر شک کرد و فهمید که یه داستان‌هایی بین ما هست. دیگه هر کاری کردیم، قبول نکرد. گفت: «نه، من اصلاً این بیمار رو بستری نمی‌کنم، به هیچ عنوان.»

بعد هم گفت قانونی وجود داره که بیمارستان‌های خصوصی، زیر ۳۲ هفته رو به هیچ عنوان نباید بستری کنن

خلاصه دکتر وقتی این شرایط رو دید، خودش تلفن کرد و گفت: «بیمار من رو بگید توی بیمارستان بمونه تا من بیام حالش رو ببینم، ببینم شرایطش چجوریه و…»

دیگه من منتظر موندم تا دکتر بیاد. وقتی دکتر اومد، جلوی بقیه هی من رو معاینه می‌کرد، فشارم رو گرفت و باهام حرف می‌زد. یه سری حرف‌ها هم می‌زد که من اصلاً نمی‌دونستم منظورش چیه. فقط متوجه شده بودم که داره جلوی اون‌ها الکی یه چیزهایی می‌گه و نقش بازی می‌کنه.
بقیه کامنت
مامان نلین💕✨ مامان نلین💕✨ ۱ سالگی
سلام تا دخترم خوابیده دلم خاست بیام از تجربه زایمان طبیعیم بگم..
پارت ۱

۳۹ هفته و دو سه روز بودم که با شوهرم رفتیم بیرون خرید نزدیک مطب دکترم بودم شوهرم گفت تا اومدیم اینجا زنگ بزن دکتر یه سر بریم پیشش(چون هفته آخر بود نوبت نزد برام گفت اگه به دنیا نیومد خودت بیا)
رفتیم مطب و نوار قلب اینا گرفتیم بعد دکتر اومد معاینه کنه تا دست زد کیسه آبم پاره شدددد🥲
گفت کیسه آبت به مو بند بوده و من خیلی وقتا برای بقیه مجبورم با سوزن سوراخ کنم کیسه آبو…
یه ترسی تمام وجودمو گرفت از اینکه دیگه قراره زایمان کنم
دستام شروع به لرزیدن کردن
دکتر باهام حرف زد و یه کم آرومم کرد
راستش بیمارستان تا اون لحظه هم باز تصمیم نگرفته بودیم کجا بریم
دکترم پیروزی بود گفت کجا میری بیمارستان گفتم احتمالا بریم قلهک
گفت من خودم بیمارستان تهرانپارسم هزینه دستمزد و خود بیمارستان ۱۱ تومنه
گفتم دوتاش؟ گفت بله
دیگه گفتم دکتر خودمه خب خوبه گفتم پس باشه میرم اونجا
زنگ زد سفارشمم کرد و بهش گفتم میتونم برم خونه پردیس وسایلمو بیارم؟
گفت نه باید بری بیمارستان همسرت میره وسایلت و بیاره
خلاصه راه افتادیم بیمارستان تهرانپارس
مامان اهورا مامان اهورا ۳ ماهگی
اوايل جن بود
اسفند ماه
رفتم انومالى
دكترسونوگرافی برام نوشت كه استخوان ران و دست دو هفته عقبه از رشد
رفتم دكتر خودم , شانس من همين كه صدام كرد رفتم تو , نزديك مطب رو زدن
همه مادرا ترسيدن
جيغ فرار گریه
كل مطب ريخت بهم
دکتر براى اينكه فقط منو از سرش باز كنه
سريع برگه رو دید گفت مشكلى نيست بايد آسپرين بخورى تاخون رسانى بشه بچه رشد كنه یه ماه اسپرين بخور
روزى دو تا
ماه ديكَه بيا برو سونوگرافی ببينيم جيشده
بهش گفتم باز الان برم سونوگرافی ببينيم درست بوده يانه؟؟ گفت نه نمى خواد هزينه الكى نكن
خلاصه بخاطر شرايط جنگی همسرم منو برد شهرستان پيش پدر مادرم یه ماهى رو اونجا بودم
دقيقا بعد سيزده بدر اومدم
۱۶فروردين رفتم دكتر سونوگرافی برای رشد
باز گفتن دو هفته ران و بازو عقبه سرش يه هفته جلوعه

رفتم دكتر خودم ديدم رفته خارج گفتن از ا فروردين رفته ارديبهشت مياد
رفتم يه دكتر دیگه گفت باز هفته آينده برو سونو بده
هفته آينده شد اول ارديبهشت
رفتم تهران بيمارستان بهمن
ميخواستم اونجا زايمان كنم
همه چی عالى بود از نظرم
كلى ذوق و شوق داشتيم
اصلا فكر نمى كرديم اينطورى بشه

بقیش پارت بعدیک
مامان اهورا مامان اهورا ۳ ماهگی
پارت بعد:

من یواشکی از یکی از دکترها پرسیدم: «اگه من برم، ممکنه برای من ضرر داشته باشه؟»

گفت: «ممکنه یه مقداری برای تو ضرر داشته باشه. بالاخره اشعهٔ X هست، ولی نه اون‌طوری که فکر کنی یه‌دفعه مریض بشی یا اتفاق خیلی بدی بیفته. بالاخره چون اشعهٔ X هست، یه مقداری خطر داره.»

گفتم: «برای بچهٔ خودم ضرری نداره که بعد از انجامش برگردم پیش بچه‌ام؟»

گفت: «نه، هیچ ربطی به اون موضوع نداره.»

رفتم اونجا، توی ایستگاه پرستاری گفتم: «من هر کاری که برای این بچه لازمه انجام می‌دم.»

چند تا از پرستارها گفتن: «نکن! واسه چی می‌خوای به خودت آسیب برسونی؟»

گفتم: «مهم نیست. این بچه باید ازش عکس گرفته بشه. هیچ‌کدومتون هم که انجام نمی‌دید، من این کار رو انجام می‌دم.»

یکی از پرستارها گفت: «اول به همسرت بگو، ببین راضیه یا نه.»

به همسرم زنگ زدم. گفت: «تو وایسا، من خودم میام انجام می‌دم.»

من هم وایسادم تا همسرم اومد. بعد همسرم همراه بچه، پرستارها و تیم اورژانس رفتن پایین برای سونوگرافی، عکاسی و بررسی‌های لازم.

رفتن اونجا و اسکن و عکس گرفتن و همهٔ کارها رو همسرم انجام داد.

از وقتی همسرم این کار رو انجام داد، دیگه ما شده بودیم «فرشته‌های NICU». همه بهمون احترام می‌ذاشتن، همه دوستمون داشتن و هی می‌گفتن: «شما خیلی مهربونید.»

ولی واقعاً چه مهربونی‌ای؟

ما دو تا پدر و مادر نادون بودیم که یه زمانی سر بچه‌مون یه بلایی آورده بودیم و حالا عذاب وجدان داشت خفه‌مون می‌کرد. دیگه طاقت دیدن حتی یه ذره درد کشیدنش رو نداشتیم
مامان هانا و آنا مامان هانا و آنا ۱۰ ماهگی
مامانا قشنگ میگم من در کنار هزار و یک مشکل بچه داری که توی اغلبمون مشترکه یه مشکل دیگه هم بهم اضافه شده
دخترم وقتی به دنیا اومد دوبار توی بیمارستان حالت خفگی بهش دست داد و اومدن بردنش و اوکی شد، بعدش که آوردیمش خونه همش ناله میکرد توی خواب،بردیمش دکتر و دکتر متخصص گفت که سرشو یکم به سمت بالاتر بذارین و مشکلی نیست،بازم ما خیالمون راحت نشد بردیمش پیش فوق تخصص و اون یه سونویی کرد و گفت توی مجاری گلو هیچ مشکلی نیست و به اصطلاح اسمش نرمه تراشست! که خوب میشه و سرشو به سمت بالا بذارین...
گفتیم ریفلاکس داره و خیلی بالا میاره گفت به هیچ وجه به پهلو نخوابونین و سرشو یکم کج کنید! خلاصه که منم تا همین چند روز پیش همین روال رو ادامه دادم .. حالا مامانم چند روز پیش با هام دعوا کرد و میگه از بس سر بچه رو به پشت گذاشتی پشت کلش صاف شده!! من بالش فرم دهی دارم ولی این وروجک سرشو تکون میده توی خواب و باز‌صاف میخوابه! به نظرتون از اون بالش استفاده کنم و لی همینحوری سرشو برنگردونم این ور و اونور سرش درست میشه یا نه؟ کلش خیلی بد شده😅😅
ضمنا سرشم دو هفته توی سونو ها بزرگتر بود😕