۹ پاسخ

دقیقا منم پسرمو انقد دوس دارم که همیشه میگم اگه بچه ی دیگ ای هم داشته باشم بازم هیوا برام یه چی دیگس
اینم بگم الان بعضیا میگن هیوا اسم دختره چرا اسم پسرتو گذاشتی هیوا
باید بگم که من کورد هستم با افتخار و هیوا اسم کوردی هست که ما برای پسر انتخاب میکنیم و عاشق اسم پسرم هستم 🥰ب معنی امید و آرزو 😍💜🤲🏻

بچه اول همیشه یه چیز دیگست اینو تو خانواده های چند فرزندی هم میبینم حتی تو خانواده شوهرم، خواهرشوهرم اولین فرزنده و شوهرم اخرین فرزند میبینم ک مادرشوهرم جونش برای دخترش در میره هرچی داره ب اون میده
هرکی هم ک میگه ب ی اندازه دوس داره دروغه همیشه مطمئنم اولی یکم بیشتر از دومی عزیز تره
من حتی حاضر نیستم این دوست داشتنو نصف کنم و. هیچوقت ب بچه دوم فکر نمیکنم و ازاون جایی ک خودم تک فرزندم و. جز عشق و مهربونی چیزی از پدرمادرم ندیدم و همیشه حس خوب داشتم میخوام دخترمم همینو تجربه کنه و هیچوقت ی بچه دیگه بدنیا نمیارم ک دخترم درگیر این افکار بشه ک نکنه مامان بابا اونو بیشتر دوسدارن واسه اون اینو خریدن واسه من نخریدن خلاصه داشتن بچه دوم برای بچه اول فشار روانی میاره، بنظرم هرکی بچشو خیلی دوسداشته باشه هیچوقت بچه دیگه ای نمیاره 😝

اینو تا دومی نیوردین میگین بخدا که دومی هم به همون اندازه شیرین براتون منم همین افکار و اعتقاد سر دخترم داشتم تا اینکه پسرم اومد و شد دنیای من واقعا قلب آدم نصف میشه نصف اولی نصف بچه دوم.

منم همین حسو دارم میگم اگه دومی بیارم میدونم مثل اولی دوست ندارم

منم تا قبل اینکه دومی رو بیارم همش میگفتم دیگه نمیتونم هیچ کس به اندازه بچه اولم دوست داشته باشم ولی سر بچه دوم پخته تری باتجربه تری همه حس ها عمیق تر و لذت بخش تره و اون ناشی کاری های اولی رو نداری انگار عمیقأ مادر بودن درک کردی من دوتا دختر دارم واقعاً میگم جفتشون یه اندازه دوست دارم انگار که یکی بطن راسته یکی چپ....‌

من دوتا بچه دارم بچه اولم دختره و پچه دومم پسر جفتون رو دوست دارم ولی بچه اول یک چیز دیگه تمام وجودمه واقعا پسرمم خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم‌پرا دخترم و یک جور دیگه اصلا

درسته عزیزم بچه اول تاابد محبوب قلب پدر و مادر و همه اقوام نزدیکش هست.. من وقتی که مادر شدم فهمیدم چرا مامانم خاهر بزرگمو یجور دیگه احترام میزاشت و میزاره فهمیدم چرا مادرشوهرم چرااینقد هوای پسر پزرگشو داره😁
اصن بچه اول یعنی عسل بعدیا شکر
همه به من میگن تو پسرتو بیشتر دوس داری مطمعنم ولی من میگم فقط خدا میدونه که دخترم که بچه اولمه قلبمه

و من سر همین حس
حس میکنم دوست ندارم بچه دیگ بیارم میترسم نتونم اندازه دخترم دوسش داشته باشم فک میکنم خیانت میکنم ب دخترم

درگوشی میگم بچه اول یه چیزدیگس

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
از دست یچم عاصیم
گاهی فکر میکنم بد ترین بچه ای که میشد داشته باشمو خدا داده بهم
غذا نمیخوره
درست نمیخوابه
برا لباس عوض کردن یا پوشک عوض کردن یا حتی شستنش یه قشقرقی به پا میکنه انگار دارم شکنجش میدم
یک دقیقه نه یک ثانیه حتی برا خودش نیست
صبحا چشماش که باز میشه دهنشم باهاش باز میشه
عذاب الهیه انگار برام
دیگه بریدم از دستش
نه داد زدم سرش ، نه کوچکترین بدرفتاری یا حتی کم صبری کردم، نه دعوا کردیم جلوش ، همه زورمو زدم محبت بدم بهش اعتماد به نفس بدم ، نمیفهمم چرا اینجوری شده و روز به روز داره بدتر میشه
هیییییچ بچه ای رو ندیدم به بدقلقی و نقنقو بودن بچه من
پیرم کرده
خسته شدم دیگه بریدم
نمیدونم دیگه چیکارش کنم ، نه خواب دارم نه زندگی دارم ، فقط نفس نفس میزنم از دستش ، شبا بالا میارم از خستگی و بی خوابی ، روزا دائم تهوع دارم دیگه، حتی نمیزاره یه چیزی کوفتم کنم ، اه اه اه
خستم ازش به معنای واقعی خستم
بعد به خاطر همه این حسا از خودم بدم میاد ، منی که تا الان همه تلاشمو کردم مامان خوبی باشم براش ، چون میدونستم بچه از من و آرامشم حالش خوب میشه ، ولی این انگار با همه بچه ها فرق داره ، بدترینه به قرآن ، یه ذره چیز مثبت نداره ادم دلش خوش باشه بگه من دارم تلاش میکنم پاره میشم ، صبوری میکنم ، شادم براش ، ایییین همه بازی جدید براش اختراع میکنم، کلی اسباب‌بازی ، پارک ، خانه بازی هممممه جا
انگار نه انگار
خستم به قران چرا این بچه همچینه اخه اه