تجربه سزارین پارت ۵
شوهرمو صدا زدن با ی اقای پرستار بود چی بود منو بردن بخش انداختنم رو تخت خلاصه شوهرم تبریک گفت و .. رفت بیرون احساس تشنگی یا گشنگی نداشتم میگفتن سرتو بلند نکن ک سردرد نشی بچه رو نمیتونستم ببینم بچم ۲ نیم کیلو بود ریزه میزه بود خلاصه مامانم عکسشو نشونم داد برا شیر دادم مامانم بچه رو میخوابوند رو سینم تا میک بزنه شیری هم درکار نبود تا دوروز اول خیلی سینه ام درد میگرفت ولی خب طبیعی بود بچه خیلی بیقراری میکرد و میگفتن انقد سینتو بده تا آغوز بیاد خلاصه این داستان تا سه روز ادامه داشت تا اینکه شیرم اومد بچه زردیش رو ۵ بود گفتن بستری شه گفتیم نه میبریم خونه خلاصه دردناک ترین قسمت سزارین ک یادم رف بگم ماساژ شکمی بود که توی اوج بیحسی دردش وحشتناک بود بازم
و موقع ماساژ با تمام وجود جیغ میزدم خلاصه گذشت همش اولین راه رفتن بعد سزارین خیلی سخته ولی هر چی بیشتر سعی کنین راه برین به نفع خودتونه زودتر سرپا میشین هر چی بیتشر استراحت کنین برا خودتون سخت میشه وقتی راه میرین جای بخیه خودشو نرم میکنه و کم کم میتونین راه برین ولی هر چی بیشتر استراحت کنین بدنتون حالت گرفتگی میگیره و دردناک تره براتون

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱ پاسخ

حالا من نه درد ماساژ شکمی داشتم نه اولین بار که بلند شدم کلا اذیت نشدم

سوال های مرتبط

مامان مهدیار🤎🧸 مامان مهدیار🤎🧸 روزهای ابتدایی تولد
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۵ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان آوین مامان آوین ۹ ماهگی
سلام اومدم تجربه مو در مورد زایمان بگم
من تا ۳۴ هفته تصمیمم زایمان طبیعی بود و باهاش کنار اومده بودم ولی طی یه اتفاقاتی که یه دکتر بی عقل منو ترسوند و چن باری که رفته بودم زایشگاه اخلاق و رفتار پزشک و پرسنل رو دیدم و اینکه این اواخر بارداری من هر کی زایمان طبیعی کرده بود یه بلایی سر خودش یا بچش اومده بود من یهو تصمیم گرفتم سزارین کنم و ۳۵ هفته رفتم دکتر گرفتم سزارین اختیاری انجام دادم خلاصه دکترم خیلی عالی بود بیمارستان شهرمون کلن زیاد جالب نیست ولی قابل تحمله و اینکه تجربه از عمل من سوند خیلی اذیتم کرد یعنی اونقد که سوند منو اذیت کرد درد بعد از عمل اذیت نکرد با اینکه وزنم زیاده بعد عمل وقتی بلند شدم دردش خیلی قابل تحمل بود حتی وقتی بلند شدم راه رفتم نصف دردم رفت هر بار که بلند میشدم راه میرفتم خیلی حالم بهتر میشد خلاصه به نظر خودم سزارین برام خیلی خوب بود امیدوارم بهتر بشم که پشیمون نشم چون اطرافیانم و خانوادم همه میگفتن سزارین نکن من گوش ندادم بیشترم بخاطر اینکه بعد از هشت سال انتظار بچه دار شدم و نمیخاستم برای بچم مشکلی پیش بیاد و خداروشکر تا اینجا هر دوتامون خوبیم
ببخشید طولانی شد
مامان آلبالو🍒 مامان آلبالو🍒 ۵ ماهگی
🐣تجربه زایمانم🔴 پارت هفتم
بلند شدن از تخت برای بار اول کمی خودمو چپ و راست کردم دیدم واقعا درد دارم گفتم نمیتونم پاشم دوتا شیافت برام گذاشت گف کم کم دستات بگیر به میله تخت و‌پاشو ، خانومه یکم نادان بود متاسفانه 😒 و اصلا نگف به کمر پا نشو و به پهلو بلند شو کارش رو کرد و گف هر طور شده باید بلندشی و رفت منم نزاشتم مامانم کمکم کنه هر چی زور داشتم دستامو‌فشار دادم دوطرف لبه تخت ب کمر تا نیمه بلند شدم 🙁 ببین چنان دردی داشت ک صدای جیغم خروسی بود 😞 با تموم درد ناموفق بود و برگشتم دراز کشیدم کلی ناله کردم اصلا تو خودم نمیدیدم بتونم پاشم با این همه درد ، ده دقه گذشت باز اومد گفت بلند نشدی پاشو همه کسایی ک‌با تو زایمان کردن دارن راه میرن😤منم چون از بچها گهواره شنیده بودم فقط بار اول سخته پاشدن زور خودم‌رو زدم ک پاشم این بار ب پهلو ، اول خودمو نزدیک به لبه تخت کردم پاهام رو اروم لیز دادم رو به پایین و این بار هر‌چند سخت و دردناک اما موفق شدم بشینم ، کلی اب میوه و‌مایعات شیرین خوردم چهل دقه بعد اروم اروم سعی کردم راه برم بار اول یکم سنگین بود راه رفتن ، راه رو بیمارستان رو رفتم رسیدم ب ایستگاه پرستاری ک‌باز همون مسیر رو برگردم ک ماما بخش گف هر چی بیشتر راه بری فردا سرپای سرپایی🤪
بارداری بارداری بارداری شیردهی شیردهی شیردهی زایمان زایمان تجربه بارداری نوزاد نوزاد سزارین سزارین