وای مامانم حالم خیلی بده🥲مادرشوهرم طبقه پایینمونه بعددخترم هرچی میشه میره فضولی میکنه بهش، امشب من وهمسرم بحثمون شدسراینکه اره مامانم اینامیخاصن بیان خونمون من زیاداوکی ندادم بخاطراینکه توبارداری بعدامروزمامانم وخواهرم خونه مانهاربودن گفت حالامامانم میگه راضی نیستن مابریم مادروخواهرش اومدن گفتم ده بارمیرم خونه مادرم خواهرم یباراومدن همه کارارم خودشون کردن مادرتومن سه ماه باردارمه یباردعوت نکرده شام... بعددخترم باباش شب رفتن سربزنن دخترم گفته مامان جون چراماروشام دعوت نمیکنید؟ مادرشوهرم گفته شماخودتون نمیایددیگ وشماام دعوت نمیکنیداینادخترمم گفته مامانم میگ توماروشام دعوت نمیکنی ادامه بحث ومیگفته ک همسرم نزاشته بعدهمسرم اوردخونه دعواش کردمنم قاشق داغ کردم گفتم میخام بزارم روزبونت دیگ هیچی ونری بهش بگی بچمم گریه کردترسید...نزاشتم فقط خاصم دیگ تکرارنکنه خیلی تندرفتم خیلی ناراحتم نکنه بخاطربحث ماناراحت شده خاصه پادرمیونی کنه😭😭

۹ پاسخ

امان از دست این ماورشوهرای ، هیییی منم دلم خونه

بنظرم شما ادم عاقل و بالغ هنوز نتونستی خونتو جدا کنی و نتونستی جلو زبونت بگیری جلو بچه اونوقت توقع داری بچه بتونه خودش بگیره؟بعدم خوب کرده گفته اتفاقا همین براشون خوبه،ناراحت نباش اشکال نداره همه اشتباه میکنن ولی اگر میخوای بچه چیزی رو نگه جلوش چیزی نگو

جلوبچه ازاین حرفانزن تادرگیری نشع بامادرشوهرتویک خونه تویک ساختمان زندگی کردن خیلی سختع باید رعایت کنی صبروتحملت بالاباشع من خودم هفت سال ویک ماه بادوبچه زندگی کردم

بچها تو این سن همینن دخترمنم یه بار رفتیم خونه عمش گفتم به عمت بگو عمه جون اسمم نوراذینه نگو بهم آذین چون از آیفون گفت آذین بعد بهش گفت اونم گفت من گفتم تو نشنیدی یهو گفت مامانم گفت بهت بگم یهو عمش انگار حرص عالم و باید سرم خالی میکرد از اون روز تا حالا اخلاقش عوض شد 😂😂😂ولی منم اومدیم خونه به دخترم گفتم کارت اشتباه بود گفتی مامانم گفته ،ولی دیگه جایی تنها نمیزارمش یا قبلش کلی بهش میگم در مورد چیزی صحبت نکن کل حواسمم همش بهش هست

حتی گفتم معلم مهددرمورداین موضوع درقالب قصه قصه گفت توکلاس حرف زدتاثیرگزارنبود

شاید منم تو این موقعیت همینجور عصبی میشدم و رفتار میکردم
نمیگم کارت درست بود،اما خب ادم عصبی میشه و ادمیزاده دیگه
حالا کاریِ که شده،بعدها ک اروم شدی عررخواهی کن ازش و در غالب داستان و خاطره و هرچیزی که روش اثرداره رازداری بهش یاد بده
خلاصه اونم بچه و بلد نیست این حرفارو نزنه

دلم میخادبمیرم

بنظرم خوب کرده گفته . ولش کن بچس

منم اخلاقم با بچم تنده
و عذاب وجدان هر لحظه خفم میکنه
از دید بیطرفانه که نگا میکنم به موضوع شما و دخترتون؛ دلم براش کباب میشه چون به اصطلاح رفته بخاطر شما تو روی مادرشوهرتون ایستاده

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۶ سالگی
سلام خانما خوبین خیلی حالم بده حالم گرفتس تورخدا بیان بگین چ کار کنمپسرم یه دوست داره همسن خودش همسایمونن بعد پسرم همیشه عشق فوتبال همش دوست داره فوتبال بازی کنه .چشم گوشش کلا بستس تااینکه این دوستش میاد باهم بازی میکنن پسره همش میگ بریم تو تختت پسرم میگ بیا فوتبال اون فوتبال دوست نداره یکی دوبار تو تخت شک کردم بهشون نزاشتم برن تواتاق بازی کنن تا پسره میومد میگف بریم تواتاق درهم ببندیم من نمیزاشتم امروز خودم زدم ب خواب ببینم چ میکنن امدن گوشی بردن ازخودشو عکس گرفتن پسرم رمز گوشی بلد نیس فقط دوربین روصفحع هست امد گف مامان گوشی باز کن تو نبین من شک کردم گوشی باز کردم رفتم تو گالری دیدم پسره شلوارش دراورد واینکه پش هم دیدن میگن امپول بازی .خیلی حالم بد شد امروز سه نفر بودن یکی دیگ هم پیشش بود خیلی حالم بده پسرم کلی دعوا کردم اونا انداختم بیرون پسرم کلی گریه ک ب بابام نگو میکشم .من قصدپ این ب باباش بگم ولی ن جلو خودش خیلی حالم بده چ کارکنم زنگ مامان پسره میزنم میگ کمال سنشون داشتن امپول بازی میکردن ولی باباش میگم خودمم دعولش میکنم .