۱۰ پاسخ

نه
اگر خونتون جدا بود
این خانوم کجابود؟
شمایه خانواده مستقلین فقط چون در همسایگیشون هستین ادما اجازه میدن تو هرموضوع کوچیک و بزرگی وارد بشن

کار خوبی کردی بچه بد عادت میشه مادرشوهر منم طبقه پایینه ولی می‌دونه پسرم باید سروقت بخوابه و غذاشو بخوره خیلی حساسم

نه چیز بدی نگفتی ک ناراحتی داشته باشه نگران نباش اون بنده خدا هم بخاطر نوه اش گفته وگرنه دخالت نیست خداییش. فردا خودمون نوه دار میشیم چه اشکال داره بچه با محبت پدر بزرگ و مادربزرگ هم انس بگیره و ظرف عاطفیش پر بشه این بندگان خدا ک تا آخر عمر نیستن بزارین تا وقتی هستن اونا با نوه و نوه ها با اونا خوش باشن. زندگی رو به خودتون آنقدر سخت نگیرین عزیزم. از طرفی هم برو خدارو شکر کن به گریه بچت واکنش نشون داده بعضی مادرشوهرا خیلی بی بخارن بچه خودشم بکشه جلو چشمشون واکنشی نشون نمیدن

نه چیز بدی نگفتی ک

هییی خداااا مشکل منو داری ، مهربونناما به شدت تو لنگ و پاچه من

کار خوبی کردی من خانواده خودم پایین همین چند روز پیش دقیقا همین موضوع اتفاق افتاد دعوام شد باهاشون

نه کار خوبی کردی

نه خیلی کار خوبی کردی

ببین منم این مشکلات رو دارم تا ظهر خودش خابشو میکنه کاراشو میکنه ۲ میاد بالا اریانم اونو میبینه نمیخابه ساعت ۵ میخابه از اونور شب پدر منو در میاره ی موقع ها نصف شب گریه میکنه پا میشه میاد بالا نمیگه لباسمون نامناسب باشه درم نمیزنه

ببین هرکسی خودش میدونه شرایط زندگی و رفتار اون خانواده باهاش چطوریه و از چه قصدیه ما اینجا فقط طبق ی تعریف چند خطی خب نمیتونیم دقیقا نظر بدیم چون مثلا من خودمم مادرشوهرم طبقه پایینه ولی هیچوقت دخالت و این چیزا رو انجام نمیده اما مثلا بعضی وقتا که دختر منم لج میکنه یا بدخواب میشه میگه دوست دارم برم پایین بخوابم خودم میدمش مادرشوهرم اون راحت میخوابونش و مشکلی پیش نمیاد
بستگی داره کلا اهل دخالت هستن یا نه؟
کلا شما باید حد و مرز همسایگی داشته باشید و هرکسی زندگیش جدا باشه ولی در بعضی مسائل جزئی مخصوصا برا بچه که احساس خاصی همیشه نسبت به پدربزرگ مادربزرگ پیدا میکنن میشه راحت تر گرفت که هردو طرف راحت باشن

سوال های مرتبط

مامان گوجه سبز مامان گوجه سبز ۲ سالگی
زندگی کردن با خانواده شوهر خیلی سخته بعد بچه نفهمت هم با تو نیست .دخترم ۶ سال ونیم هست تو خونه هر چی اسباب بازی داره مهم هاشو همش باید قایم کنم میبره خونه مادرشوهرم بعد مادرشوهرمم کیف میکنه همون پایین نگه میداره که بچه خواهر شوهرم میاد بازی کنه باهاشون چند تا از لاستیک ماشین هاشو شکسته چند تاش گم شده بعد این بچه خواهرشوهرم حتی مامانش سر کار میره نمیکنه یه توپ به بچش بده همش روی اسباب بازی دخترم حساب کرده بعد دخترم برمیداره میبره اون جا انقدر هم اشماله برای اینکه اون جا جا داشته باشه میریزه جلوی بچه اون اونام خوششون میاد بعد حتی دختر کوچیکم گریه اسباب بازی نداره بالا گریه میکنه میگم نبر دخترم کولی بازی درمیاره گریه ابروم جلوشون میبره حالا چند وقته قائم میکنم هر وقت بخواد میارم دستش بعد حالا امروز چون یکم تحویلش گرفتن دوباره خودشو لوس کرد اره میخوام این نیسان ببرم پایین گفتم نه همین جا بازی کن نه میخوام ببرم پایین گریه داد و جیغ منم در قفل کردم انقدر گریه کرد آخرش هم دید من راضی نمیشم مجبور شد بیاد ۳ تایی بازی کنیم اصلا هر چی هست میخواد ببره پایین بعد داریم بازی میکنیم یه دفعه این جوری میکنه سبد ظروف آشپزخونه بده میخوام ببرم یعنی کفرم بالا اومد ها همین سبد مادرشوهرم داده به خواهر شوهرم ببره دانشگاه توش وسایل بزاره خدا شاهده ۶ ماهه دنبالش میگردم بعد دیدم دیروز از دانشگاه آورده تعطیل شدن تهش به دخترم گفته مال خودمه .انقدر ناراحتم اسباب ارزش نداره ولی ساده گی دخترم اذیتم میکنه حتی گاهی وسایل شخصی مون میبره پایین مادرشوهرم صاحبش میشه .