۵ پاسخ

بچه اس باید آمپزش داده بشه
باید قانون بذاری براش
مثلاً وقتی بیرون چیزی دید خواست کسی بهش داد به هیچ عنوان قبول نکن بگو اینجوری بد عادت شده
بگو گریه کنی هیچی نمیخرم برات
لجبازی کنی یه روز نمیتونی با اسباب بازیات بازی کنی یا تلویزیون ببینی
قبل بیرون رفتن بهش بگو این رفتارها رو نباید اصلا انجام بدی دعوا و کتک نباشه
فقط توجیه بشه که برای رفتار بدش تنبیه و محروم میشه یه مدت سخته تا یاد بگیره ولی به مرور جا می افته براش
بچه های منم میرفینم مغازه چندتا چندتا خوراکی برمیداشتن چندین بار گفتم فقط یکی میتونی بخری الان کاملا خودشون باد گرفتن حتی من بخرم میگن نه یکی بسه
یااینکه ظهر باباشون خوراکی می‌خرید همه رو می‌خوردن غروب با خودم می‌رفتیم بیرون بازم می‌خریدن ولی قانون این شد فقط روزی یکبار میتونن خوراکی بخورن
من برای خوردن خرما آحیل غذا و چیزهای مفید هیچ محدودیتی ندارم ولی خوراکی چون نگهدارنده داره محدودیت قائلم برای همین میگم روزی فقط یکبار نخری هم نمیشه

یه دورس میگذره دخترم بود الان خوب شده ولی پسرم هنوز همینه اتفاقا هرچی بچه بیشتر تو خونه دیده باشه بیشتر هم اینطور رفتار میکنه چون انتظار داره بقیه هم مثل مادر پدر براش سریع فراهم کنن یه جوری عادتش میشه

وای یاد ی خاطره ای افتادم
۳یا ۴ سال پیش بود
بعد سال تحویل قرار شد بریم خونه عمه همسرم کلا همین ی بار رو در سال میریم
قبلش هم که خونه پدر شوهرم بودیم حسابی پذیرایی شده بودیم
ولی وقتی رفتیم اونجا به محض اینکه جامیوه ای رو آوردن دخترم به پسر عموش گفت واااااای محمد پرتغال 😶
یعنی انگار آب یخ ریختن رو سرمممممم
🤣🤣😂

منم بچهام همینجوری نخورده بازی و ابرو بری درمیارن درصورتی ک ب قول شما گوشه نموندن خونه باباشون من و برادرم دهن خوردن نداشتیم همیشه مهمونیا ک اصلا بزور میخوردیم مامانم سراین قصیه همیشه غذا برای خودش هم برای ما کم میکشید ک اگر موند خودش بخوره تو خونه هم التماس میکرد ما چیزی بخوریم حالا بچها اگر کاملا نخورن از همه هرچی ببینن میخوان چساشون گشنست من انقد از اینجور ادما بدم میومد قشنگ بچهام اینجورین

بیخیال سخت نگیر بچست،هیشکی از بچه حتی اگر اینکاراو کنه ایراد نمیگیره

سوال های مرتبط

ملودی ملودی قصد بارداری
مامان رایان مامان رایان ۵ سالگی
خیلی ناراحتم قبلا هم اینجا گفتم ک ی خواهر زاده دارم ۱۰ سالشع خیلی پررو و وحشیه یعنی حرف ک میزنه با داد داد .
ی ماه پیش گفتم ک چیکار میکرد با پسرم و آخرش شلوارش رو کشید پایین جیششو پاچید رومون .
دیشبم بیرون بودیم ی سر رفتیم خونه مانانم دست من باشه سالی ی بار میرم ب خدا پسرم ول کن نمیشه هر دوماهیی ی نیم ساعت میریم خونشون . اینم اونجا بود ب پسرم میگفت کور عینکی پیش باباش هیچی نگفتم .
الان با مامانم کار واجب داشتم گوشیش خاموش بود مجبور شدم تنها خودم ی لحظه برم و بیام این اونجا بود خودمو فوش میداد هل میداد بزو بیرون از اینجا من اصلا ب صورت این نگاهم نمیکردما رفتم با مامانم کار داشتم عجله ای .
باز هلم میداد هیچی هیچی حداشاهده نگفتم آخر سر گفت پسر کورت رو نیاوردی پسرت کوچیک مونده نمیدونم چی در حالیکه پسرم نسبت ب هم سن و سالاش قدش بلنده ها .
دیگه نتونستم اینجا هیچی نگم گفتم کور باشه هر چی باشه منو باباش رو سرمون نگهش داشتیم حق نداری از این ب بد اینطوری بگی توام خیلی بی شخصیتی اصلا مثل بچه های شهری نیستی تو ببینیم آینده چی میشی پسر من هر چی باشه سرجاش نشسته آزارش ب مورچه نمیرسه مثل تو آزارش ب مردم نمیرسه .
اون ساختمون ک میشینن از دست این آسی هستن مدرسه هر سال ده بار میندازه بیرون بهشو . ب دخترای مردم تو خیابون میگه قصد ازدواج داری .
اومدم خونه ی ساعته اعصابم خورد و از طرفی میگم چرا اینارو گفتم بهش