۱۷ پاسخ

ب مادرش بگو و دیگه نذار بیاد خونتون یا کلا با پسرت بازی کنه

با بچه ت با هم برید در خونه شون، از الان به پسرت یاد بده از خودش و حقش دفاع کنه و کسی حق نداره الکی و بیخود و بی جهت چون کوچیکتر یا بزرگتر ازشه هر کاری دلش خواست بکنه

همین الان برو در خونشون با روی خوش بگو به پسره عزیزم چیزی شده بود که شما با مشت زدی تو شکم پسرم؟ آخه خیلی دردش اومد و گریه می‌کنه.

خب بچه هستن عزیزم دیگه نزار بیاد خونتون اکه بچه ارومی نیست الان نیازنیست کاری کنی مادرش که معذرت خواهی کرده

با پسرت همدردی کن. بهش بگو میدونم چقدر ناراحت شدی از رفتار دوستت. فقط تا میتونی هم دردی کن به احساسش اعتبار بده‌.
اگه فکر میکنی اون بچه کناسب دوسای نیست اجازه اومدن به خونتون رو نده بهش

بچه هستن
همون موقع واکنش نشون بده حالا ک خودخوری فایده نداره
اگه دیدی تذکر بده باز دیدی نزار بیاد خونتون

بهش بفهمون خیلی کاره زشتی کرده ودیگه نمیتونه دوست پسرت بشه چون پسرتون مهربونه واین تو روحیش تاثیر میذاره ازین به بعدم خودت باهاش بازی کن من اصلا بچه هامو اجازه ندادم جایی برن یا کسی بیاد خونمون از غریبه چرا پسر خالش وپسر عموش میان ولی من اجازه نمیدم بچم جایی بره حتما به مادرشم بگو نیاز به عذر خواهی نیست فقط نمیتونه ازین به بعد دوستش باشه من اوایل پسر عموی دخترم میومد همه ی اسباب بازیای دخترمو سوار میشد ومیشکت وبهم میریخت ومیرفت بعد یکبار منو دخترم رفتیم خونشون با لگد زد به شکم دخترم انقدر حالم بد شد اصلا دختر من ساکت به هیچ چیزیم دست نزد گفتم چرا زدیش گفت آخه میگه وسایل مکانیکیاتو بیار گفتم وا مگه آوردی یه طرفشو خورده دیگه مامانش عذر خواهی کرد گفتم یکم بهش یاد بده دست رو کسی بلند نکنه

الان برو پیش مادرش و بگو چرا عزیزم زدی دوستتون پسرم خیلی دردش گرفته و اینکه ناراحته دگه نیا بازی کنی باهاش و اینکه ب پسرتم بگو برای خوبی خودش بهتره ک چند روزی باهاش قهر کنی ک بیخیال بشه

دیگه نذار باهاش بازی کنه
اینجوری حتی رو بچتم تاثیر بد میذاره

راه شون نده بعد بچت بفرس بره خونه اونا بازی کنن ببین مادرش میزاره

نزار برن پیش هم

چه بچه مریضی

بچست بابا چی حالیش می شه آخه
اینجور مواقع فقط مهم اینه‌که مادر حمایت کافی جلوی اون بچه( تذکر جدی بده) و بعد رفتنشم همدردی کافی با بچه خودش داشته باشه

دقیقا منم همیچین چیزی رو تجربه کردم رفتم در خونشونو زدم صداش کردم مادرم اومد بهش گفتم مادرتم وایساده این حق محبت و احترامی نیست ک پسرم بهت گذاشته و گفتم اگ خودت ی همچین رفتاری باهات بکنه چ عکس العملی داری فقط امروزت رو در نظر نگیر دوباره میای میگی بیاباهم بازی کنیم مادرش گفت بیخود کرده و فلان منم ولش کردم اومدم من شوهرم ب قدری رو بچه هام حساسه ک من مادر جرأت ندارم چیزی بهشون بگم اون روز بخدا شوهرمو ب زور کنترل کردم

دفعه بعدی راه نده خونتون تا تنبیه بشه
اگه یه وقت توی کوچه هم دیدی باهاش سرسنگین برخورد کن

دیگه نمیزارم نمک نشناسو ولی الان با پسرم چی بگم

بنظرم نذار باهم بازی کنن

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۵ سالگی
ای خدا🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️😭

صبح مادرشوهرم زنگ زده به شوهرم که امشب میاین خونمون؟ اگه میاین شام بذارم شوهرمم زنگ زد یه من گفت بریم یا نه گفتم خب بریم تا رفتیم دیدم داره سرفه میکنه گفت دکتر بودم گفتم چرا گفت یکم گلوم درد میکنه مال هواست دیدم همه داروهایی که دکتر بهش داده دارو سرماخوردگی بعد قبلش با من دست و روبوسی کرد همشم پسرمو بغل میکرد بوس میکرد خیلی ناراحت شدم چون هروقت مریض میشدن خودش میگفت نیاین بعد ایندفعه اینجوری کرد
منم قبل از اینکه برم خونشون خربزه خوردیم با پسرم همینکه خوردم چون آلرژی شدید دارم گلوم شروع که به خارش و سوزش حالا وقتی از اونجا برگشتیم هی توهم سرماخوردگی دارم به پسرمم قبل خواب گفتم مامان گلوت درد میکنه گفت آره گفتم کجاش دست گذاشت رو گلوش گفت این وسطش حالا نمیدونم واسه خربزه که خوردیم اینجوری شدیم یا از مادرشوهرم گرفتیم😭
من تا رسیدم قرص سرماخوردگی و ویتامین دی خوردم به شوهرمم گفتم ویتامین سی بخره بخورم
پسرمو نمیدونم چیکار کنم😭😔
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانایی که بچه هاشون مهد میرن یه سوال دارم، پسرم یک هفته هست میره مهد، یه مشکلی که دارم دیدم وسیله هارو از دست بچه ها میکشه یا وسیله هارو بدون اجازه برمیداره(منظورم وسیله های خود مهد هست اسباب بازی مثل لگو و حلقه برای بازی بچه‌ها گذاشتن)، بعد مربی به بچم میگه که نباید بگیری و بهش پس بده، پسرم با ناراحتی پس میده ولی وقتی یکی وسیله از دست پسرم میگیره هیچی نمیگه تا جایی که پسرم به گریه میوفته، من یه وسیله پیدا کردم دادم دستش گفتم بیا فقط با این بازی کن دو دیقه بعد با گریه اومد بیرون گفت از دستم گرفتن بعد مربیش اومد بیرون میگه خودش از دست بچه ها میکشه اونا هم پس میگیرن بچت ناراحت میشه، میگم. من خودم وسیله دستش دادم الانم اونو ازش گرفتن،میگه ای وای نمیدونستم وسیله مال خودش بود، حالا نمیدونم چیکار کنم؟ بچمو ببرم اینجا کلا خیلی هم میگم وسیله از کسی نگیر و مراقب وسیله خودت باش ولی وقتی وسیله خودشو ازش میگیرن دیگه پسر منم پیش خودش میگه پس منم باید به زور بگیرم
به نظرتون درست میشه؟
مامان الوین و مانلی مامان الوین و مانلی هفته بیست‌وسوم بارداری
رفتم فروشگاه کودکان واسه پسرم یه پیراهن مشکی بخرم برا ۱۷ ام مراسم داریم ،یه مادر اونجا بود یه بچه سه ساله داشت دستش تو دستش یه بچه ۱ سال و نیم اینا نو پا دست اونم تو دستش یکی هم باردار ، گوشی هم در گوشش با سرش گوشی نگه داشته بود چادرم دورش ک میکشید روی زمین و میرفت بچه هام خیلی مظلوم با مادر میرفتن و پر از ذوق اون کوچیکه خلاف میل مادر دوست داشت دستشو ول کنه خودش راه بره هی خودشو میکشید مادره هم با عصبانیت دست بچه رو میکشید یهو عصبانی و اصلا نمیدونم چطور بچه رو زد من داشتم لباسا رو نگاه میکردم بچه از پشت افتاد سرش خورد رو سرامیک یهو رفتم سمتش گفتم اخ اخ لیز خوردی خاله همچنان تلفن دره گوشش گفت ابجی صبر کن زنگ میزنم ( در عین حال بچه نفسش رفت سرش بد صدا داد یهو بچه رو خواستم بلند کنم زد تو دستم گفت دخالت نکن یه تو کمری زد به بچه من فقط گفتم چشم عزیزم عصبانی نباش بچس افتاد گفت نه خودم زدم حقشه سزاواره خیلی دلم گرفت کاش میتونستم بچه رو بغل کنم گریه کنم من از دلتنگی نداشتن عزیزم اون از ناراحتی ک مادرش اینقدر بی رحمانه رفتار کرد .
خواهش میکنم الان نیاید فحش بدید من تو کار کسی دخالت نمیکنم و میدونم هر مادری گاهی عصبی میشه و بچشو کتک میزنه اما این صحنه برام هولناک بود شاید چون دلم شکسته از غم عزیزم .
مامان فسقلی مامان فسقلی ۴ سالگی
سلام خانوما وقتتون بخیر
برای من یه مشکلی پیش اومده خیلی اعصابم خورده یعنی میخام گریه کنم
من خونه مادر شوهرم شام بودم خواهر شوهرمم بود دختر من ۴ سالشه خواهر شوهرمم دوتا پسر داره یکیش ۵ سالشه یکیش ۴ سالشه باهم بازی میکردن بعدن رفتن اون یکی اتاق قایم شدن منم تو آشپز خونه داشتم ظرفای شام و آماده میکردم بعد خواهرشوهرم اینا رفتن دخترم اومد خابید پیشم یهو گفت عه دستم بوی شومبول میده گفتم یعنی چی گفت وقتی قایم شده بودیم تو اتاق پسرعمه بزرگش که ۵،۶ سالشه گفته بیا بدن همو نگا کنیم و خیلی ببخشید شومبولش و در آورده نشون داده به دخترم گفته دست بزن اینم دست زده به اینم گفته تو بدنت و نشون بده اینم نشون داده 🤦نمی‌دونم چه واکنشی نشون بدم دارم سکته میکنم دخترم تعریف کرد اولش گفتم خیلی کار زشتیه میومدی به من میگفتی میزدم تو دهنش کلی دعواش کردم گفت دیگه انجام نمی‌دم اون گفت نشون بده منم نشون دادم اونم نشون داد شومبولشو اونقدر اعصابم خورد شد یکی زدم تو دهن دخترم
حالا اگه باباش بفهمه یعنی روزگارم و سیاه می‌کنه میگه چرا مراقب بچه نبودی یا تنهاش گذاشتی...
من همش سر میزدم بهشون چند دقیقه تنها شدن اینجوری شده بخدا افکارم بهم ریخته دلم میخاد گریه کنم آخه بچه کوچیک چرا باید این غلطو کنه
توروخدا اگ میدونین راهنمایی کنین چیکار کنم چه واکنشی نشون بدم