۱۴ پاسخ

چقدر زیبا می‌نویسی برای نوشتن این جملات از قبل کار خاصی کردی مثلا مطالعه رمان و ...
🥲انشالله مشکلتون حل شه برای حل مشکل منم دعا کنید....

توورو خدا مواظب فشار خونت باش
نمیخام نگرانت کنم ولی فشارخون جدی بگی بخاطر عزیزات
از من بشنو ب عنوان یک خواهر😔

عزیزم خدا سایه تو بالا سر دخترت حفظ کنه نگران نباش فشارخون الان دیگه تو این وضعیت و شرایط طبیعیه...منم زیاااااد دغدغه و فکروخیال و غم‌و‌غصه دارم‌مخصوصا تو‌این سه سال دیگه نابودم کرده..مادر خدابیامرزمم فشار خون داشت برا همین منم گاهی حس میکنم منم گرفتم میسه بگی چه حالی داشتی وقتی فشارت بالا بود؟

نمیدونم چرا فشار خون عصبی گرفتی اما اینجا فقط یک دوست صمیمی یا مادر و پدرت و در الویت اول همسرت میتونن ناجی ات بشن و تورو به حال قبل از این شرایط بحرانی سوق بدن،نگران نباش که دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

ایشالا همش ختم به خیره...
به چیزهای خوب فکر کن که خوب هم پیش بیاد.اصلا به چیز های بد فکر نکن.به آینده زیباوقشنگ درکنار گل دخترت فکر کن

من تازه نوشته هاتو خوندم اما مدت‌هاسن توی دوستامی. امیدوارم هرچه زودتر حال دلت و جسمت خوب شه

عزیزم درباره کتابخونه و این که دختر گلتو عضو کردی یکم توضیحات میدی بی‌زحمت

اگه نزدیکت بودم بغلت میکردم باهم کلی گریه میکردیم بعدش سبک میشدیم

عزیزدلم نمیدونم چیشده شاید دوست نداشته باشی بگی ولی هرچی هست انشالله ک خیره توکل کن به خدا فقط خودتو رها کن تو بغل خدا انشالله ک بهترینها رو برات میچینه

چیشده عزیزم چرا گریه

الان صفحتونو دیدم چه دلنوشته های قشنگی دارین

عزیزم براتون آرامش و سلامتی آرزو میکنم

ای جان چقدز ناراحت شدم از لحن پر غصه ات ..
چیشده ؟

چی شده عزیزم

سوال های مرتبط

مامان 🌺goli🌺 مامان 🌺goli🌺 ۲ سالگی
یه روز دیگه هم گذشت...
مثل برق و باد...
از امروز بخوام بگم یه روز معمولی بود،آروم و ساده...
الحمدلله...
از فردا قراره تمامم رو بذارم تا تربیتم بودن فریاد باشه!
تعدا فریادهای مادرانه من انگشت شماره اما خب باید تمام شه چون ممکنه عادت شه
و هرروزش برای من موفقیته تا کنترلم رو بالاترببرم...
برای حال خودم،صبرخودم و ارامش خودم باید روی خودم کار کنم.
امروز روز وقت گذروندن با گلی جون بود...
این برنامه جدیده که در هفته ،یک روز مادردختری قدم زنون از کوچه سنگ فرش که احتمالا پاییز برگ ریزون و رویاییه بریم کتابخونه ،کتاب برداریم و بعد بیایم تو حیاط کتابخانه روی تخت اهنی که زیر پیشگاه انگورگذاشتن،عین گنجشک آب و دون بخوریم نفس بگیریم و قدم بزنیم بریم سرچهارراه و گلی جان،گلای گلفروشی رو تماشا کنه و من ذوقش رو ببینم...
بعدهم پیاده روی کنیم و برسیم ایستگاه خط واحد و برگردیم خونه...

یه شام آسون بپزیم،بخوریم و ولو بشیم جلو تی وی و ...

شما برای شادی بچه هاتون چه کارایی می کنید؟

+این عکس از مهتاب عاشقانه ی روستاست،ماه در آغوش درختان و دیوار کاهگلی
مامان 🌺goli🌺 مامان 🌺goli🌺 ۲ سالگی
سلام از واپسین روزهای تابستان زیبا🥰☀️

امروزمهمان های جدید خونمون،با دستهای مهربان گلی جان به گلدان و خاک جدید سپرده شدن🪴🌿

دستام کمی رنگ قاطی کرد و بافتنی برای مادربزرگم بافت...🧶

به مادر و خواهر همسرم زنگ زدم و کمی گپ زدیم،از دردها گفتن وگریه کردن و من باز حکم آدم امین رو داشتم و سعی کردم درسکوت ،آرامش قلبشون باشم🥲

اولین روز تربیت بدون فریادبودو موفق بودم که خشمم رو کنترل کنم و آروم تر باشم...💪🏻
موقعیت پیش اومده لحظه ای بود که گوشیم از دخترم افتاد و گلس شکست و در مواجه باهاش داد نزدم و با آرامش براش بارها توضیح دادم به گوشی هیچ کس دست نزنه...


این بازی تو تصویر هم که البته با کمترین وسایل ممکن تو خونه آمادش کردیم و لاشه ای بیش نمونده ازش😁،برای افزایش تمرکز بچه ها خوبه و برای دخترم بسیار سرگرم کننده بود و البته آخرش با پرتاب توپا به هم دیگه خالی کردن سبد توپ روی همدیگه هیجان انگیزشد⚾️🥎🏀

و حالا یه مادر خسته و خوشحالم که یه چای در پستوی آشپزخانه توی دستشه و نوش جان می کنه...☕️💟

🦋الحمدلله علی کل حال🦋
مامان همتا❤️ مامان همتا❤️ ۳ سالگی
سلام مامانا
می خوام یه سوال بپرسم ازتون
باور کنی اصلا نمی خوام توی حرفایی که میزنم کسی روقضاوت کنم یا نفی کنم
همتا یه دوستی داره که تقریبا ۱ ماه ازش بزرگتره
این بچه به شدت لوسه،و هر بار که رفتیم خونشون هر اسباب بازی که همتا برمیداره بازی کنه ازش میگیره و با گریه داد میزنه که ماله منه،حتی وقتی اومدن خونمون هم همین کارو کرد و اسباب بازی های همتا رو ازش می گرفت و می گفت ماله منه
نقاشی که می کشیدن توی صفحه همتا خط می کشید و نقاشی شو خراب می کرد،اگر چیزی به خواستش نباشه همتا رو میزنه یا چنگ میزنه
امروز خونشون بودیم و به شدت عصبانی کرد منو،حتی مامانش هم از دستش کلافه شد،و بهش گفت با این کارات هیچ دوستی پیدا نمی کنی
ولی همتا اصلا از این رفتارا نداره،کسی رو نمیزنه
اسباب بازی هاشو با همه تقسیم می کنه،حتی خوراکیش رو
عاشق بازی کردنه
دوست نداره بچه ایی گریه کنه
حالا مامانش بهم می گفت من دوست دادم دخترم با همتا دوست بمونه و هرجا خواستی مهد ثبت نام کنی به منم بگو
حالا اگر شما باشید این کارو می کنید
با توجه به اینکه این بچه امروز همتا رو کلافه کرد و نمیذاشت بازی کنه و گریه همتا رو درآورد
من حتی تصمیم گرفتم دیگه خونشون نرم
چون امروز بدجور بچم رو زد😭
همتا خیلی گریه کرد
تو رو خدا فکر نکنید من مامانی هستم که ایرادهای بچم رو نمی بینم،نه
ولی هرچی از این بچه گفتم خود واقعیش بود
ببخشید طولانی شد
#بچه
#پوشک
#اعصابخوردکن
مامان محیا جونم💫 مامان محیا جونم💫 ۳ سالگی
من قبل اینکه دخترمو از پوشک بگیرم بارها از اطرافیانم شنیده بودم که میگفتن دیر شده و فلان و بهمان
.
دقیق یادمه که مادرشوهرم میگفت فلانی(یه نفر از اقوامه که بچش ۹ماه از دخترم کوچیکتره) رو دیدم بیرون بهم گفت که بچشو از پوشک میگیره دیگه، تو هم بگیر،دختره فلان میشه بهمان میشه ضرر داره زیادیش براش

آقا از اون حرفش نزدیکه یک ساله که میگذره
اون شخص مذکور رو که عیددیدنی اومدن خونمون دیدم که میگفت پوشک چندین بسته خریده بودن و نزدیکه تموم بشه ولی هنوز از پوشک نگرفته،شوهرشم بهش گفت که دیگه باید شروع کنی بزرگ شده آخه..
.
یه بار هم رفته بودیم طبیعت اونجا باز همون فردمذکور گفت که هنوز از شیر هم نگرفتمش ، از حرفاش معلوم بود که پوشک میکنه هنوز
.

من که گرفتم از پوشک ولی چی شد؟؟؟ هی اونو واسم یادآوری میکرد که فلانی بچش از بچه تو کوچیکتره و داره از پوشک میگیره و این حرفا
هيچوقت یادم نمیره این حرفاش
.
همش به ذهنم میاد که اون فردمذکور رو یه یادآوری کنم براش