۱۲ پاسخ

اگه فكر كردي ميري پزشكي قانوني وبرميگردي زندگيت ميشه گل وبلبل اشتباه محض تازه اول راه بخث ودعواست.ينظرم كسي كه راهش به دادگاه واين چيزا باز ميشه فقط بايد طلاق بگيره دادگاه و ترسوندن كسي ادم نكرده

بنظرم دعوای بزرگی نبوده و فقط سعی کنید رفتارتون باهم رو درست کنید اگه میخوای کلا قید زندگیتو بزنی و به طلاق و فلان برسی که میتونی بری شکایت کنی

گام سرسنگین باش باهاش ولی کار رو به آنجاها نکش چون خدای نکرده دیگه نمیشه جمع کرد زندگی که الکی و شوخی نیست

خب اون سینه که عمدی نبوده روپاشم بودی جیغ زدی بچه ترسید حتما اوشونم همچین حرکتی زد کارش درست که نبوده ولی اگه جنگ‌ودعوا دارین نرو ذوپاش نشین اگه ندارین پزشکی قانونی رفتن نداره

عزیزم همه دعوا دارن بحث میکنن تو زندگی...به خاطر بچه زیادی کشش نده ولی بهش بگو طرز صحبت و رفتارش رو درست کنه

حس میکنم بری پزشک قانونی دعواهاتون بیشتر میشه دیگه لحبازی میکنه از چشمش میوفتی
سعی کن کار به دعوا نکشه
ولی ناراحت شدم از اینکه گفت سریه بعد از این بدتر میشی
کاش یکم آقایون حرف زدن بلد بودن زندگیا خیلی خوب میشد

نه بابا پزشکی قانونی چیه مگراینکه بخوای جدا شی
موقعی که بحثتون میشه باهاش کاملا سرسنگین باش تو صورتش نگاه نکن وحرف نزن تا زمانیکه خودش بیاد طرفت و از کارش اظهار پشیمونی بکنه و توهم حرفاو ناراحتی هاتو در اوج آرامش بگو و حل کنین اون مشکلو،
این میشه یه زندگی سالم زناشویی

خوب خواهرم کشمکش داشتین سنگین می‌نشستی چرا رفتی رو پاش نشستی....مردا وقتی بحث میکنن زنا باید خودشونو بگیرن وگرنه بدتر میشن ....در جواب حلوا خیرات نمیکنن جوابشو میدادی میگفتی گوه زیادی نخوری یا زر نزن...‌فک نمیکنم ارزششو داشته باشه بری پزشکی قانونی این دیگه راه حل اخره

اگه قصد داری از همسرت جدا بشی، برو پزشکی قانونی ولی اگه قصد ادامه زندگی رو داری این کارو نکن چون قطعا اگه بفهمه رفتی باهات بدتر رفتار میکنه

چجوری نزده کبود شده؟

حتما برو خیلی پرو شدن مردا امروز تلوزیون روشن بود داشت قیمت سکه رو میگفت به شوهرم گفتم ۷۲تا سکه چقدر از این به بعد زیادی حرف بزنی واسم اعصاب خوردی درست کنی مهریم میزارم‌ اجرا

حتما فرو پزشک قانونی مدرک داشته باش چون اول و آخرش این رندگی زندگی نمیشه و ی روز ب کارت میاد

سوال های مرتبط

مامان لنا جونم🫀👸🏻👑⭐️ مامان لنا جونم🫀👸🏻👑⭐️ ۲ سالگی
مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
دیشب با شوهرم سر بچه بحثم شد و تبدیل شد به یه دعوای بزرگ ....
من مهمون داشتم بگه شام نخورد بعد هرکاری کردم هیچی نخورد اومدم یه غذای دیگه گذاشتم شوهرمم خسته بود( هرچند میتونست بره بخوابه من جلوشو نگرفته بودم) ساعت 2 شب من داشتم با نمکدون بهش غذا میدادم یعنی الکی نمک میزد رو غذاش من میزاشتم دهنش و کلی هم نمک می‌ریخت زمین همسرم گفت بسه دیگه پاشین برین بخوابین گفتم میبینی که غذا میخوره ..... دوباره تکرار کرد یعنی نمک ریخت من هواسش رو پرت کردم که برنداره بزاره دهنش شوهرم دیدم نمک دون رو پرت کرد اونور من عصبانی شدم پسرم پاشد با خنده نمکدون رو آورد پرت کرد به سمت همسرم ... من از اینکار پسرم خندم گرفت کلی خندیدم بعد همسرم عصبانی شد دوباره تکرار کرد کارشو ... منم هی تذکر میدادم که نکن تازه پرت کردن از سرش افتاده .... دفعه بعدی آرکان نمکدون رو رو سرامیک انداخت و خورد شد ....و تازه خودش هم میخواست بره روشون هی برمی‌داشتم هی خودشو پرت میکرد زمین .... همسرم گفت بردار ببرش اتاق گفتم میبینی که نمیره در کمال ناباوری همسرم حمله کرد سمت من بچه رو انداخت بغلم و منو با شدت هول داد سمت انداخت یعنی یه جوری هول داد کم موند بچه از بغلم بیفته جوری که بچه ای که گریه میکرد ترسید دیگه گریه اش قطع شد منم رفتم اتاق گریه ام گرفت کلی گریه کردم .... حالا از دیروز نه من حرف زدم نه اون چیزی میگه
به بچه هم واکسن زدیم کارای های مهمونی دیشب همش هم تنهایی انحام دادم با اینکه گفته بود امروز بخاطر واکسن میمونه خونه ....شما جای من باشین چیکار میکنین؟
#کودک #بچه #واکسن #نوزاد
مامان مهدی مامان مهدی ۱ سالگی
فرزند بچه پوشک شیر خشک ###
با شوهرم دعوام شده مهمون داشتیم اول اینکه برا برادر شوهرم همه همسایه هستیم با یکیش دیوار بینمون بازه میان و میرن خلاصع اینقدر دور بچه من بودن ک بخدا بچه من به جای اینکه بیاد بغل من همش می‌ره بغل جاری یعنی گریه می‌کنه برا اون بخدا ی جوری شده این بچه مامان نمی‌شناسه به اون میگه مامان از صبح که چشم باز میکنم خونه ما هستن دیوانه شدم خلاصه ظهر. داشتم به شوهرم غر میزدم ای چ وصعه این جور حرفا شب مهمون داشتم دختر خواهرش بعد عمری از شهر دیه اومد بود خودمون شب بمونم..خلاصه پسرم همش ایراد باباش می‌گرفت بغلش کنه اینم عصبی یقه بچه رو گرفت ببره خونه جاری بد یقه بچه رو گرفته بود پسرم همش جیغ میزد اعصابم خورد شد رفتم بچم گرفتم اونم وایساده سر صدا تقصیر تو هس نمیزاری ببرمش خونه جاریم ابرو برام نزاشت جلو جاریم همه ریختن جلو همه هم دست روم بلند کرد اینقدر اعصابم خورده اشکام بند نمیاد مامانم اینا هم نیستن برم خونشون چی کار کنم خیلی زشت شدم جلو مهمونام اونم بعد عمری اومدن....بچهههه پوشششششکککک شیر خشک
مامان آوین خانوم🥹❤️ مامان آوین خانوم🥹❤️ ۱ سالگی
به نظرم خواهر شوهرم واسه بچه داری خیلی خوشبحالشه👀 از روزی ک زایمان کرده مادرشوهرم و پدرشوهرم کلا خونشونن چون پاش تو بارداری شکست و عمل کرد نمیتونست بچه رو نگه داره البته الان ک بچش 4 ماهشه خوب شده، ولی همچنان اینا خونشونن، خودشو مادرشوهرم و پدر شوهرم و شوهرش همه به نوبت طول روز بچه رو نگه میدارن، بغل میکنن و اینا حالا من بیچاره 20 روز فقط مامانم پیشم بود بعد رفت، شوهرم ک صبح تا شب سر کار بود آخر شبا هم اکثرا میرفت اضافه کار من تنها از صبح بچه رو بغل کن ،ترو خشک کن، غذا درست کن و... تا شب هلاک میشدم بعدم اعصابم بهم می‌ریخت از فشار بچه داری شما مادرید می‌فهمید دیگه چقد سخته از صبح تا شب دست تنها، از ده شب شروع می‌کردم به خابوندن بچه 3،4 صبح میخوابید چه شبایی ک از درد کمر و تنهایی و تیرکشیدن سینه هام و بی خوابی گریه کردم و قضاوت شدم ک بلد نیستی بچه داری کنی، با اون اوضاع روحی داغون بعد زایمان و افسردگی و هیییییچکس درکم نکرد حتی شوهرم ک ایتقدر بهش اطمینان داشتم درکم میکنه، یکی میخواست خودشو جمع کنه انگار اون زایمان کرده بود 🙂... الان یادم میاد تمام وجودم پر از ناراحتی و غم میشه... شوهرم الان فهمیده تا حدی ک چقدر دست تنها بودم ولی بازم میترسم دیگه از بچه دوم میترسم از تجربه دوباره اون حس های مزخرف... من اون موقع حتی وقت نمیکردم غذا بخورم ک شیر داشته باشم حداقل 😢.... باز خداروشکر الان خواهر شوهرم کمکی داره و اون حس های بد رو تجربه نمیکنه...