۳ پاسخ

چه خواهر خوبی
خودتون هم روحیتوم بهتر میشه با اومدن خواهرت
خواهرت مجرده یا متاهل ؟
خوهرای من هیچکدوم پایه نیستن
طفلی مامانم میاد

الهی آمین

خدا دخترتو حفظش کنه ❤️
انشالله واقعا شرایط سخته 🥹

سوال های مرتبط

مامان لیمو ونخودفرنگی مامان لیمو ونخودفرنگی ۳ سالگی
بچه ها یه راهنمایی ضروری
مامانم چهار تا بچه داره
کلا تو زبون بچه داری خیلی بلد هست یعنی ب بچه های خاله هام
دختر خاله هام تو ختنه تو ناف مادرم رفته
از وقتی دختر من ب دنیا اومد
چن وقت بعدش پسرم بخاطر لوزه بستری شد دیگ از بیمارستان ب بعد ب من وابسته شد
این وابستگی اقتضای سنش هست
متاسفانه مامان من اینا رو نمیدونه
و کلا ب من ایراد میگیره
وای چرا بلند حرف زدی

مثلا بچه ها گربه کنن از پشت گوشی ی جوری وحشتناک و ترسناک میگ ایوای چی شده
میگم هیچی بابا مثلا زمین خورد
برمیگرده میگه ایوای انگار گریه کنه
چرا مراقب نیستی اگ سرش چیزی شد چی
در عادی ترین حال ها وحشتناک برخورد می‌کنه
پسرم موهای دخترم رو می‌کشه میگ ایوای این بچه از ترس مرضی خواهد گرفت
آخرش یه چیزی میشه
منم عصبی میشم بلند و تند جواب میدم
میگم این همه بچه ها دعوت می‌کنند
مگ قرارع همه تک فرزند باشن
الآنم زنگ زدم دارن میان اینجا
بخدا می‌دونم کلی درسز می‌کشه اون همه راه میان
کمک حالم هست
ولی الان پسرم ک دل‌پیچه داره یهو گریه می‌کنه
می‌دونم میخاد وحشتلک بپرع جلوم ایوای این یه چیزیش هست ببرید اورژانس
میگم آخه چطور رفتار کنم
مامان هانا کوچولو مامان هانا کوچولو ۳ سالگی
یعنی بعد ۴ ساعت به حدی اعصابم خورده
دخترم عاشق بچه هاست یعنی هر بچه ای رو ببینه بوس میکنه ناز میکنه
امروز رفتم پارک دخترم رفت بالای سرسره سوار شه یه بچه سه ساله جلوی سرسره نشسته بود هر چی گفتم عزیزم جیگرم بیا پایین به من می‌گفت نمیخوام پدر ومادرش هم دقیقان بغل دست من وایستاده بودن یهو بلند شد یکدفعه یه مشت کوبید تو پیشونی دخترم من یه لحظه هیچی نگفتم گفتم الان بابا مامانش میگن نکن دیدم بعد مشت دستش وبلند کرده یه سیلی این سمت صورت دخترم یکی اون ور یعنی اون صحنه به حدی عصبی شدم نه به خاطر بچه از اینکه پدرومادر دارین میبینین اون حالیش نمیشه شما که حالیتون میشه دخترم کلان گرخیده بود فقط نگاش میکرد یکدفعه داد زدم گفتم نکن دید تا سرش داد زدم برمیگرده به مامانش میگه مامان نی نی سرم داد زد گاوه مامانش گاوه نی نی هم گاوه
مادر پدر ه عین خیالشون هم نبود رفتم بچه مو گرفتم بردم خانه بازی آوردم خونه
آخه به این جور پدر مادرها آخه چرا انقدر بی فرهنگ هستن درسته بچه حالیش نیست نمیفهمه اما تو داری این صحنه رو با چشمت میبینی که بچه ات داره یکی رو میزنه یعنی واقعان کلمه یه نکن از دهنشون در نمیاد باز اینجور موقع ها پدر مادر نباشن خوب میگیم نبودن ندیدن بچه رو کنترل کنن بچه هم حالیش نمیشه عیب نداره اما باشن و شاهد موضوع باشت هیچی نگن خیلی درده
من خودم تا به امروز یه انگشت به دخترم نزدم پیشونیش رو چنان مشتی زد هنوز قرمزه
مامان الین مامان الین ۲ سالگی
دیروز دخترمو بردم پارک
بعد میخواست از این اسباب بازی آهنیا هست
که ورزش میکنن برا لاغریو اینا تو پارکا گذاشتن

دخترم رفت سمت اون که شبیه فرمان ماشینه
بعد دید ی دختری تقریبا همسن دخترم داشت بااین بازی میکرد و یکیشم ی دختر ۱۲ ساله
بعد دخترم رفت اون دختر کوچولو رو آروم هول داد

یعنی آروم هول داد بچه نیوفتاد فقط کنار رفت دخترمم شروع کرد بازی کردن

من بش گفتم مامان کار بدی کردی نوبت تو نبود باید میزاشتی اون دختر بازی کنه

بعد مامان اون دختره اومد پرید وسط حرفم رفت تو صورت دخترم گفت کار بد کردی کار بد کردی
بچه هم چسبیده بود به مامانش

من ب خانمه گفتم آره من ب دخترم گفتم کار بد کرد
و خطاب ب دختر خودم گفتم مامان بیا بریم نون بخریم

دستشو گرفتم بردمش ولی دوباره برگشت سمت بازی
و دست اون دختر بچه رو کشید ک خودش بازی کنه
منم سریع رفتم دخترمو آوردم گفتم بریم نون بخریم بریم بریم

خانمه برگشت به دخترم گفت دفعه آخرت باشه به دخترم دست میزنی 😐

آرامش خودمو حفظ کردم ولی در واقع خواستم بگم اگه دست بزنه چ گهی میخوری

همونطور که پشت بهش بودم داشتم مسیرمو میرفتم گفتم این بچه ۲ سالشه
آخه چی میفهمه دفعه آخر ینی چی


هووووف از دیروز ۱۰۰ تا کلمه و جمله ب ذهنم رسید که چرا اونو نگفتم چرا اینو نگفتم

شما نظرتون چیه واقعا چرا بعضیا انقد طلبکارن
مامان دیاکودیار مامان دیاکودیار ۲ سالگی
شبتون بخیر
امروز با پسرم رفتیم خانه بازی
ی دختر اومد به پسرم زبون درازی کرد من داشتم نکاشون میکردم پسر گفت (عیب نکون) عیب نکن 😄
دوباره بچه اومد اسباب بازی دست پسرم رو گرفت باز پسرم رفت دنبالش گفت بده مال منه اسباب بازی پسرم شخصی بود ربطی به خانه بازی نداشت
دوباره اومد پسرم رفت سمتش دست انداخت زنجیر پسرم بگیره اومدم بلند بشم از جام دیار بغلم بود
دیدم مامانش با لبخند ژکوند داره نگاه می‌کنه 😒
به پسره گفتم اسباب بازی بده از پسرم دور باش
باز دیدم دنبال پسر منه ک ی کرمی بریزه
رفتم اون سمت دیدم مامان ی دختره گفت این بچه اصلا رفتار خوبی ندارن مامانش اصلا تذکر نمیده همین الان با ماشین کوبید تو سر دخترم منم دیگه پیشش نشستم
دوباره ک اومد سمت پسرم بطری آب برداره دستش گرفتم گفتم چیکار داری برو از مامانت آب بگیر سمت پسرم بیای دعوات میکنم
مامانش گفت بچس دیگه گفتم بهتره تربیت یاد بگیره بدونه خصوصی و عمومی چیه
قرار نیست هر اسباب بازی و لوازمی ک خواست بدون اجازه از بقیه برداره
واقعا نمی‌دونم چرا همه فاز مثلاً روشنفکری گرفتن ک بچه تا ۶سالگی تربیت نمی‌خواد و باید بچگی کنه
اینا رو لطفاً تو خونه نگهدارید قرار نیست لوازم بقیه پرت کنن و بزور بگیرن
مامان نوید👶🏻🐣 مامان نوید👶🏻🐣 ۲ سالگی
مامانا میدونم طولانیه ولی ارزش خوندن داره
تو این شرایطی ک حال روحی خیلی هامون خوب نیست و خشم و ناراحتی داریم و ممکنه سر بچه هامون خالی کنیم گفتم ب شماهم این موضوع رو بگم شاید کمکی کرده باشم..
من ی مادر ب شدت عصبی و پرخاشگری بودم ک مدام سر بچم داد میزدم و وقتی عصبی میشدم تا ی چیزی رو نمیشکوندم راحت نمیشدم
و دلیل این اعصاب خوردیمو هم میدونستم،همیشه میدونستم ک این عصبانیتم به خاطر کارایی ک بچم میکنه نیس بخاطر زخماییه ک تو بچگی داشتم و درمان نشده که بهش میگن تروما
یک هفته پیش تاپیک زدم و گفتم دیگه نمیخوام سر بچم داد بزنم و چیزیو بشکنم با خودم عهد کردم،امروز ۷ روزه ک سرش داد نزدم و باهاش همراه بودم و حس بهتری دارم
من مدام تو ذهنم بچگی خودمو مرور میکنم و حسرت میخورم و مدام عصابم بخاطر گذشته ای ک دست خودم نبوده خورده
هر چی سنم بالاتر میره تاثیر اون گذشته بد رو تو زندگیم بیشتر احساس میکنم و این عصبیم میکنه و من تمام این چیزارو سر کسی خالی میکردم ک هیچ ازاری به من نمیرسونه
من مدام تو ذهنم مرور‌ میکردم ک بابام بهم میگف من دختر نمیخواستم ولی تو دیگه شدی...از درس محرومم کرد از علایقم محرومم کرد،از زندگی محرومم کرد و من همیشه حسرت اینو میخورم ک کاش ادم بی استعدادی بودم...حقم این همه ظلم نبود
ادامه تو کامنتا
فرزندپروری#پوشک#شیرخشک#آنومالی#بارداری#زایمان#
مامان دخترکم مامان دخترکم ۳ سالگی
فرزند پروری
خانوما بیاین کمک لطفااااا به راهنمایی تون نیاز دارم
فردا قراره ۳ تا از خاله هام برای اولین بار بیان خونه مون احتمالا برای آخرین بار هم هست چون قراره بریم از این شهر
حالا سوالم اینه من تصمیم داشتم زرشک پلو با مرغ درست کنم بعد الان خاله کوچیکه ام تماس گرفته میگه خاله بزرگه ام گفته من یکم کسالت دارم نمیتونم غذای چرب بخورم سوپ درست کن هیچ چیز دیگه هم درست نکن 😐😐
می‌دونم یکم سرماخورده ولی اینم می‌دونم ک در کل مراعات میکنن آخه صبح ک زنگ زده بود گفت برا نهار نمیمونیم جنس ها گرون شده نمیخاد تدارک ببینی !
حالا من موندم این وسط واقعا دلم میخاد یه غذای خوب درست کنم چون می‌دونم دیگه همچین موقعیتی پیش نمیاد بیان خونه ام از یه طرف هم میگم شاید واقعا نمیتونه بخوره غذای دیگه چیکار کنم ب نظرتون راهنمایی کنید لطفاً🙃
بعد اصلا کنار سوپ نمیشه نه سالاد بیارم نه هیچی بدم میاد سفره خالی باشه جلوی مهمون 🥲 هووووف چیکار کنم امشب. تا صبح ذهنم درگیره
آها اینم بگم تقریبا ۷ نفرن
فرزند پروری
بارداری
زایمان