۷ پاسخ

مبارک باشه عزیزم
اسم ماما همراهتون چی بود؟

مبارک باشه خدارو شکر خوب تونستی کنترل کنی
کدوم بیمارستان رفتین ؟
قبلش ورزش میکردین؟

قدم نو رسیده مبارک عزیزم
خدا حفظش کنه براتون

پارت چهار
هیچی ساعت یک و نیم اینا بود مادرشوهرم اومد تخم شوید دم کرد داد خوردم دردا هی بیشتر شد
یه کاسه گوشت آبه خوردم و راه افتادم سکت بیمارستان گفتن سه سانتی و بستری شدم
دیگه ساعت سه و نیم اینطورا بود
ماما همراهم اومد و رفتیم تو اتاق زایمان
ورزش میکردیم با دستگاه نقاط فشاری و تحریک میکرد
پوزیشن داشتیم و من هی دردام بیشتر میشد
معاینه کردن در عرض بیست دقیقه شده بودم پنج سانت و نیم شش سانت
گفتن اسپاینال میخوای؟
گفتم اره
زنگ دکتر بی حسی بیاد
من هی دردام بیشتر میشد
نفسم و فوت میکردم و سعی میکردم انقباض ها رو درست رد کنم که اثر داشته باشه
رفتیم وان آب گرم و ماساژور اینا که در عرض بیست دقیقه بعدی ظدم هشت سانت
ماما گفت الان اگر اسپاینال بگیری تاثیری نداره
بریم برای زایمان
گفتم اره
یکم شروع کردن فشار دادن دلم و منم فشار میدادم
هیچی سر بچه اومد پایین
و من سعی میکردم جیغ نزنم و فقط زور بدم تا پاره نشم
خلاصه در عرض یک ساعت و نیم زایمان کردم
بخیه داخل کم نخوردم ولی بیرونی شاید شش هفتا

چند هفته زایمان کردی

سلام مامانی من تو ایتا کانال زدم
سیسمونی میفروشم لباسا همش زیر ۳۰۰
کلا همه چی ارزونه خوشحال میشم به کانال ایتام سر بزنید
ای دی ادمین
@delmahjan
لینک کانال ایتا
delmahshopp
شماره تماس
۰۹۳۸۸۰۵۹۷۸۲

عزیزم🥺

سوال های مرتبط

مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۸ ماهگی
#پارت(۱)زایمان طبیعی
چهل هفته و دوروز بودم که باید میرفتم برای بستری توی تاریخ ۱۰/۲۱ که همش ماه درد و دردهای نامنظم داشتم و اینکه دهانه رحم خیلی نرمی داشتم و سه سانت باز بودم ولی دردام شروع نشد یه روز قبل بستری ساعت ۵اینا یه فنجون دمنوش تخم شوید خوردم و ساعت هفت رفتم حموم پنج دقیقه زیر دوش حالت سجده موندم کلی اسکات زدم و حالت چمباتمه یکم موندم کلا همین سه پوزیشن دیگه اومدم بیرون کم‌کم دردام انگاری منظم شدن هر یه ساعت یه بار بعد شد نیم ساعت بعد قطع شد که یه شربت زعفرون و خاکشیر و عسل خوردم
که دیگه ساعت دوازده شب ماساژ پرینه دادم رابطه بدون جلوگیری و قرص گل مغربی گزاشتم و یه نیم ساعت بعدش هی درد داشتم نیم ساعت یه بار هر بیست دقیقه که دیگه عصابم نکشید رفتم حمام ساعت یک و نیم دوباره همون ورزشارو داشتم که اومدم بیرون تا وسیله هامو جمع کنم چون باید پنج صبح میرفتم برای بستری دیدم دردام شدت زیاد شده بود قابل تحمل بود واقعا مثل پریودی یا یکم کمتر ولی تایم هاش یه ربع و هر ده دقیقه بود دیگه تا آماده شم‌برم بیمارستان شد پنج من پنج صبح رفتم بیمارستان برای کارهای بستری بقیش پارت بعد
مامان شکلات مامان شکلات ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان عدنان مامان عدنان ۱۲ ماهگی