خب یه سوال دیگه میخام نطرتونو بگید من کیف دخترمو قیل اینکه بریم بیرون خوراکی میزارم توش که بخوره و جایی بخونه نگیره ،یه هفته پیش خونه ی عمه شوهرم نوه ی عمه که دوماه از دخترم بزرگتره لواشک دخترموبرداشت داد عمش همرم خوردن از۶تا لواشک یدونه نصفه فقط به دخترم دادن بعدش نشستن گوشی بازی تا دخترم رف پیششون نزاشتن کنارشون بشینه قشنگ خرشون از پل گذشت من هیچی نگفتم امشب که رفتیم توی کیف دخترم دو تا آبنبات بود تا رفتیم نوه عمه فهمید و اومد دور دخترم منم سریع دست بردم توی کیفش و خوراکیشو برداشتم سریع عمه بچه هه برگشت گف بیا عمه جونم خودم برات خوراکی میخرم ولش کن (یعنی چی خب شماهم برای بچتون خوراکی بخرین همش بچه من، مگه مت سر گنج نشستیم خب تازه خوراکی دخترمم که میخورن بعدش بازی نمیکنن باهاش، در ضمن همین بچه چن بار هم با سه چرخه اش میاد بیرون دخترم گریه می‌کنه که سوار بشه و این نمیداد) حالا شما جای من بودین همین کارو میکردین؟ تقریبا همه بچه ها دخترمو شناختن تا دخترمو میبینن شروع میکنن نقش بازی کردن که خوراکیاشو ازش بگیرن در حالی که خودشون خوراکی به کسی نمیدن
پوشک بچه فرزنداوری نوزاد

۷ پاسخ

اونجا میری خوراکی بزار کیف خودت یا نبر
به دخترت هم دفاع از خود یاد بده احترام در مقابل احترام
خودت احترام به دخترت جا بنداز میوه تعارف کردن بگو مثل عسل خانم چی دوست داری برات بردارم نشون بده بچه مهم برات سر شام همه جا احترام بگذارید برای بچه بقیه به خودشون جرات نمیدن خیلی این دیدم جواب داده

کارخوبی کردی نذار سواستفاده کنن ازش

عزیزم راه حلش اینه به دخترت یاد بدی از حق خودش دفاع کنه و چیزی به کسی نده. رایان یه چی داشته دنیا رو بهم بریزی به کسی نمیده به خودمم نمیده🤣

خوراکی نبر اونجا

به خود بچت یاد بده خوراکیشو نده
یا فقط یدونه بده

فیری که بله ناودمه ایخومه لگلو نابم😂
کچی من تا شتیک دکره همو کوچه دلی شغالو کرکسو شتن چاوی ته دبرنو دیان هوه لی پخون فیرم کردوه دلیه لاچو لگلو نابم ناودمه ایدی دکشنه وه
فیری که اگه لیشان هستاند له مندالان دا بخدای فیر دبه کچی من چند جاران خوم دکرده مندالی کوچه دمکوت همو ایخومه لیت دخوم ایدی فیر بو

اوجاره خوراکی بوجگایک که دزانی اوان لوه ن مبه

سوال های مرتبط

مامان عمر مادر مامان عمر مادر ۳ سالگی
مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۳ سالگی
امروز رفتیم یه دریاچه که یک و نیم ساعت با خونمون فاصله داشت. من دیسک کمر دارم به خاطر همین همیشه کمرم درد میکنه. موقع رفتن تو ماشین دختر دوسال و‌نیمم رو‌بغل کردم و اونم راحت خوابید. خواستم اونجا سرحال باشه. کمرم داشت منفجر میشد. از ماشین که پیاده شدم یه درد بدی زیر شکمم حس کردم. رفتم دستشویی و دیدم که بعله. پریودشدم. در حالی که ۱۰ روز به موعدم مونده بود. یه مسکن خوردم چون فقط میخواستم به دخترم خوش بگذره. بردمش داخل آب، کلی آب بازی کردیم. چند بار لباساشو عوض کردم. (از صبح تا عصر ۱۰ بار رفتیم داخل آب) ناهار پختم خوردیم. چند بار رفتیم تاب بازی و سرسره بازی. از بوفه خوراکی خریدیم و خوردیم. چون همسرم میترسید، دوتایی با دخترم رفتیم سوار قایق موتوری شدیم چون خیلی میگفت. البته که خواسته هاش تمومی نداشت. تا میومدم بشینم میگفت پاشو بریم آب، بریم تاب ، بریم سرسره. منم تا جای ممکن به حرفش گوش میدادم چون میگفتم امروز آوردم براش خاطره بسازم. موقع برگشت به محض سوار شدن به ماشین خوابید تا دم در(با ترافیک دو ساعت طول کشید) اومدیم خونه بردمش حموم. شام گذاشتم خوردیم و الان دراز کشیدم.
یه چیزی نظرمو جلب کرد. اینکه دخترم اصلا راضی و‌قانع نمیشد. از ده تا درخواستش ۸ تاشو انجام میدادم اما برا اون ۲ تا که نمیتونستم بکنم یه قشرقی راه مینداخت. عصبانی میشد.
میگم نکنه بزرگ که بشه اون خوبیا و زحمتای من یادش نمونه و بگه من هرچی میخواستم مامانم میگفت نه!