۱۷ پاسخ

دوبار انجام میدن
یبار اتاق عمل
ییار تو بخش.
برا منم خیلی درد داشت ولی پرستارش خیلی مهربون بود شوخی خنده میکرد متوجه نشم مثلا

واسه منو یبار تو ریکاوری انجام دادن یبارم داخل اتاقم ولی اصلا درد نداشت

برامن فقط ی بار تو اتاق عمل فشار دادن

برای من تو بخش نبود تو اتاق عمل هم ندیدم این کارو کنن

برای منو یکبار دکتر فشار داد تازه از اتاق عمل اومده بودم بیرون کاملا بی حس بودم چیزی حس نکردم
یه بار وقتی داشتن از ریکاوری میبردن خیلی کم حس کردم
یه بار وقتی تو اتاق آوردن من سرم درد داشتم اونم قابل تحمل بود

برای من که بی حمسی بود وقتی کار بخیه زدن تموم شد از تو آیینه ی چراغ اتاق عمل داشتم می دیدم
هی داشت فشار میداد فکر کنم یه ربعی فشار داد یه پارچه بزرگ گذاشته بودن لای پام هر بار وه فشار میداد خون عین حوض جمع میشد بعد جذب اون دستمال میشد
یه بار هم بعد از اینکه بی حسی رفت اومد فشار داد جیغ جیغ کردم زود رفت اما هم اتاقیم خیلی ساکت بود اونو سه بار و طولانی فشار داد

سلام عزیزم...اون ماما هست....بعدشم روتین همینه تو بخشم انجام میشه

میدونی بستگی به خونریزی داره اگه زیاد باشه فشار میدن من یادمه اوردنم بخش پرستار نگا کرد گفت خونریزی نداره نمیخواد فشار بدید

برای من اصلافشارندادن

برای من قشنگ ۳/۴بار اومدن خیلییی بد بود

فکر کنم فقط منم که هیچی یادم نمیاد

برامن اصلا فشارندادن اصلایادم نمیادتواتاق عملم فشارداده باشن

من زایمانم طبیعی بود ولی بازم شکممو فشار دادن

وااااي 😑😑

دقیقا منم وقتی بی حسیم رفت میومد ماساژ میداد وای دردش خییییییلی بدهههه😵‍💫😵‍💫😵‍💫

برای من اصلا توی بخش همچین کاری نکردن توی همون اتاق عمل ولی برای سوند خیلی اذیت شدم با اینکه دکترم گفت بیارین اتاق عمل وقتی بی حس شد میزارم گوش ندادن

من سر دوتا بچه هام موقع که بیحسی داشتم اینکار کردن اصلأ متوجه اون درد نشدم

سوال های مرتبط

مامان رژان مامان رژان ۱ سالگی
دخترها یه چیز جالب، از وقتی دخترم به دنیا اومده هر وقت که خونشون رفتیم بچه یه بی قراری کرده یا مثلا غذا نخورده مادرشوهرم می گفت بچه های ما اینجوری نبودن اروم بودن از یک ماهگی بچم رو سرپا میگرفتم از یک سالگی خودش میرفته دستشویی بچه هام انقدر اروم بودن میشنستن بازی میکردن منم کارهای خونه رو میکردم این بچه به خودت رفته !!!حالا چند روز پیش شوهرم با مادرش دعواش شده ، خلاصه من یه تماس بهش گرفتم طلبکار بود که چرا پسرم عصبانیه اخلاقش با من بده گفتمش تحمل بچه خودش هم نداره بچه گریه میکنه به هم میریزه بعدبرگشته میگه پسرم یادش رفته من چقدر سختی کشیدم تا بزرگش کردم ناآروم بوده بدغدا بوده باید میبرمش پارک تا به لقمه غذا بخوره انقدر زجر کشیدم تا بزرگش کردم !!! خوبه پس دیدیم بچه داری هم سخته، از اول هرچی من دارم جلوشون جون میکنم بچه بزرگ میکنم سر شب بیداری و بچه داری همش میگه بچه های من ساکت و عالی بودن الان واقعیت رو اعتراف کرد مشخص شد نوه ش به کی رفته!
مامان محیا و رایان مامان محیا و رایان ۱ ماهگی
امشب همسری فیلش یاد هندوستان کرده میگه بچه دوم رو بیاریم 😑 نمیدونم کی مغزش رو شستشو داده که بچه ات از آب و گل دراومده الان نیاز به همبازی داره نمیدونم دچار افسردگی میشه در آینده تک و تنها میمونه، اینقدر حرف زد ها خیلی هاش یادم رفت میگم من اصلا به بچه فکر نمی‌کنم نظرم به تک فرزندی هستش چون نه روحی نه جسمی اصلا آمادگی اش رو ندارم برگشته میگه به نظر تو نیس که فقط این زندگی دوتامون هستش😒 چون تک و تنها دست تنها بچه بزرگ میکنم واقعا سخته من تازه چند وقتی هس که شب ها میتونم راحت بخوابم در طول روز اینقدر کار و فشار روانی رم هستش که شب از بدن درد و فکر و خیال خوابم نمی‌بره ،خودشم اصلااااااا کمک نمیکنه تو بچه داری مثلا میگم اون شیشه رو بشور بده بهم میگه من نمیتونم خودت پاشو، در این حد هستش، الان آقا میگه بچه منم گفتم بیا👍 خیلی تو این یدونه بهم کمک میکنی و کمک دستم هستی که فکر بعدی افتادی! خلاصه اون گفت من قبول نکردم دعوا شد و قهر کرده الان 😒
مامان محمدرضا مامان محمدرضا ۱ سالگی
سلام چقدر بچه داری کار سخت و طاقت فرساییه آدم نمیدونه فکر بدبختی خودش باشه غرغر بچه تحمل کنه به اون برسه کدوم کارو انجام بده دغدغه چی داشته باشه چندروزه سوزش داخلی دارم و ترشح،فرصت نشده دکتر برم دوتا دندون دارم که از بعدزایمان خراب شده هنوز درست نکردم یکی باز دیدم تازگی داره پوسیده میشه آدم نمیدونه به کجاش برسه مجرد باشی یا هم بچه نداشته باشی یه مرضی بگیری تهش میمیری دیگه یا یکی نیس که غر بزنه بره رو مخت خودتی با درد خودت ولی وقتی یه آدم دیگه به گردنت افتاده واقعا طاقت فرساست خیلی خسته کننده اس یه وقتا با خودم میگم مجردی چه مرگش بود که خودمو درگیر مسئولیت کردم از بعد بچه خیلی فشار رومه همه جانبه احساس میکنم دارم له میشم مامانم یه وقتا میاد میبینه عصبانی ام یا ناراحتم میگه چهار روز دیگه میری شهرستان باید سعی کنی قوی باشی وگرنه کم میاری بیشتر نمک به زخمم میپاشه همینجوری فکرم مشغول هست همش که چیکار کنم اینجوری هم که میگه بیشتر دامن میزنه به استرسم واقعا یه وقتا میگم خدایا من چیکار کنم دوز از خانوادم کاش یکی هم بود که میشد به کمکش حساب کرد
#فرزندپروری
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
توی بچه داری ؛ما اصلا نباید بذاریم از نظر اعصاب به اون مرحله برسیم که سر بچه داد بزنیم...یعنی دائم باید تدبیر کنیم که با چه کاری آرامش بیشتری داریم و اعصابمون آروم تره..
بچه که داره به کشف کردن های خودش میپردازه اما
میدونید در واقع چی باعث داد زدن ما میشه؟ چی باعث میشه نتونیم بعضی کارها رو تحمل کنیم و به جای با آرامش برخورد کردن و تدبیر کردن ؛ داد بزنیم؟

اینکه ما کارهای عقب مونده داشته باشیم..وقتی کار عقب مونده داریم این وسط حوصله کنجکاوی و دردسرهایی که بچه ها درست میکنن رو نداریم‌..
این کار عقب مونده واسه هر کسی یه چیزه..یکی تمیزی خودش...یکی تمیزی خونه..یکی آشپزی ..و ...

روز دوشنبه که تعطیل بود ظهر مهمون داشتم خیلی کار داشتم..
تدبیر کردم..به شوهرم گفتم کار دوساعته من با وجود ارسلان ۵ ساعت طول میکشه..میتونی بچه رو طوری سرگرم کنی که دوساعت تایم مفید داشته باشم؟ گفت آره..من دوساعت میبرمش سر کار...

توی دوساعت مفید کار کردم با خیال آسوده...و وقتی اومدن با استقبال گرم من روبه رو شدن..در حالی که میتونست یه روز تلخی باشه

ما اولین نسلی هستیم که کاملا تنها داریم بچه رو بزرگ میکنیم..نسل قبلی ما کنار مادربزرگ و عمو و عمه و همسایه و ...بودن و تایم زیادی کمکشون میکردن

اگه بدون هیچ کمکی اعصابتون آرومه که هیچ ماشالله به شما خدا قوت..اما اگه میبینی داری سر این طفل معصوم داد میزنی ؛ تدبیر کن... از همسرت از مادرت کمک بگیر اگه مادرت کنارت نیست از همسایه ات کمک بگیر..

خودم یه روز زنگ زدم همسایه که دوساعت بچه شو بفرسته خونه ما کنار ارسلان..
.لطفا نذارین اعصابتون ضعیف بشه
تدبیر کنین‌..

پوشک بارداری زایمان شیرخشک بچه تب واکسن پستونک