۶ پاسخ

و منی که فقط فکر میکمم چرا باید ازم دورباشی؟😓

عزیزم تو بهتر از بنده خدا حواسش بهت هست خود خدا

واقعا درکت میکنم من الان با دوتا از بچه هام یه هفته درگیرم هیچکس یه حالی ازم نپرسید یه بچه کوچیک دارم که دارم غصه اون هم میخورم که یه موقع مریض نشه و اصلا نمیتونم بهش برسم

ببین من گرفتم
قشنگ سه هفته کشت منو
بیست روز هرروز دارو خوردم
اااصن نمیدونم چی بود
سرفه سرفه سرفه
دگه کتف هام درد میکرد سینم میسوخت
الانم فهمیدم کرونا بوده!!!

دقیقا منم همینم چون می‌دونن از پس سختیا برمیایم عین خیالشون نیس😅ومقصرم خودمونیم که سرهمه چی خودمون قوی نشون دادیم کاش یکم مهربونتر بودیم با خودمون🫠

دقیقا چقدر منی

سوال های مرتبط

مامان نخودچی جونم مامان نخودچی جونم ۲ سالگی
امروز به درجات بالایی از تنهایی رسیدم،صبح که بیدار شدم حالم خیلی بد بود گلاب به روتون بیشتر از ۵ بار بالا آوردم و از معده درد داشتم میمردم،باورم نمی شد همسرم صدامو نشنیده باشه،با یه بغض سنگین لباس پوشیدم اسنپ گرفتم رفتم درمانگاه،تو راه همش گریه می کردم رفتم ویزیت شدم داروهامو گرفتم دو تا آمپول داشتم اونارو هم تزریق کردم اومدم خونه و همچنان همسرم خواب بود البته موقع رفتن متوجه شد پرسید کجا میری گفتم دکتر نه پرسید چی شده نه حتی نگفت صبر کن با هم بریم
چرا واقعا"؟
یعنی انقدر بدم من؟ ساعت ۴ احساس ضعف شدید کردم پاشدم واسه خودم یه مقدار کته درست کردم،بل دخترم بیرون بودن اومد خونه گفت نمی شد بیشتر درست کنی با تن ماهی بخوریم؟!!
از خودم بدم میاد که انقدر به چشمش بی ارزشم
هر بار می گم بیا جدا بشیم می گه ما بدون هم نمی توونیم بمونیم
امروز گفتم ما خیلی وقته داریم بدون هم زندگی می کنیم
ببخشید طولانی شد
دلم گرفته بود
فرزند پروری آنومالی سونو شیرخشک بارداری پوشک فرزند پروری
مامان آرسام گلی🩵 مامان آرسام گلی🩵 ۲ سالگی
چه تناقض عجیبی!!!!!
یه گوشه ازتصویرساک و کوله هایی رو میبینید که بخاطرشرایط موجود بستیمُ لوازم ضروریمون رو توش گذاشتیم که دم دستمون باشه،یه گوشه دیگه از تصویر بچه ای رو میبینید که با آرامشُ خیالی آسوده غرقِ دنیای کودکانشه وسرخوش و بی خبر ازهمه جا داره با اسباب بازی هاش بازی میکنه.....
و اما پشت دوربین....
منی که نشستم دارم این تصویرُ ثبت میکنم و آروم آروم فنجون چاییمو سرمیکشم....
باهرجرعه ازچایی که قورت میدم یه فکروخیالی میادتو سرم،یه تصویری از اتفاقات اخیرازجلو چشمام رد میشه....
به خودم گوشزد میکنم مبادا بخاطر تنهایی خودت یا شیطنت های پسر کوچولوت غرغر کنی....
مبادا از کارهای خونه و بشور بساب ها گلایه کنی...
چون تو داری همین الان آرزوی یکماه پیشِت رو زندگی میکنی....
یادم میاد به یکماه پیش...
اوایل ج ن گ،نمیدونم چندم اسفند ماه بود که رفتم خونه بابام و دقیقا ۲۱فروردین برگشتم خونم🥺
یادمه تو همین یکماه،چهل روز که از خونه زندگیم دور بودم؛
دلم واسه خونم،واسه وسایلام،واسه تک تک کتابام و لباسهام تنگ شده بود...واسه سفره هفتسینی که میخواستم تو خونه خودم بچینم و نشد...
واسه لحظه تحویل سال که دوست داشتم کنار همسرم باشم و نشد....
به خودم یاد آوری میکنم پس،قدر لحظه به لحظه بودن تو خونت،کنار همسروپسرت رو بدون...
درسته یه بغضی گلومو فشار میده ولی من اون بغض رو با همین چای دارچینقورتش میدم و نمیذارم حال خوبمو خراب کنه....
باید بگم خدایا شکرت واسه همین لحظه،همین زمان و همین مکان....
خوشبختی بالاتر ازاینکه تو خونه خودم،رومبل خودم لم بدم و چای دارچین تازه دمم رو بخورم؟؟؟❤️
#فرزند پروری#مادرو کودک#شیرمادر/شیرخشک#سزارین#انتی
مامان رادمهر🌱 مامان رادمهر🌱 ۲ سالگی
بیاید دلداری بدید بهم
تو این هفته ای که گذشت از هفت روز هفته ۶ روز بچه های جاریمو دیدم گفت خوب شدن در حالی که خوب نشده بودن و بچمو مریض کردن حالام من و شوهرم،ازونطرفم به مامانم میگه نمیام خونتون اصرار که بیا استرس مریض شدن اونا و از شیر گرفتن و بعدش مریضی و شب نخوابی یک طرف،حالا اومدیم خونه شوهرم کارتش دستشه بچمم خوابش میاد شدید حاضر نیست کارتشو بده بهش همیشه بهش میگم کارت و سوییچ نذار جلو چشمش قایم کن همیشه ام میبینه و میخواد شوهرم خیلی یواشه کلا به مامانش رفته من خودم سریعم حالا،کلی طول کشید ماشینشو پارک کرد اومد من لباسا بجمو عوض کردم پوشکشو دست و ما و صورتش شستم موهاشو شونه کردم داروهاشو دادم فقط مونده اسپری بینی بهش میگم بیا کمکم کن دستاشو محکم بگیر میگه برم دستشویی حالا شدیدم نبود که محبور باشه بره منم انقدر عصبی شدم از قبلشم اعصابم یه کم خراب شد،منم خودم برا بچه زدم ولی با گریه و جیغ اعصابم داغون شد خیس عرق شدم چتد تا داد زدم سر بچه و به زور قطره زدم با شوهرمم دعوام شد حالا خیلی ناراحتم برا پسرم چکار کنم از دلش در بیاد و جبران بشه