ما کلا دوتا خواهریم یه برادر خواهرم از من شش سال بزرگترع دوتام پسر دارع همیشه حسرت زندگیشو میخورم یه شوهر داره خیر خداست انقد ک این خوبه ی جوریه ک اگ ابجیم بهش بگه یه لنگ پا تا خود صب وایسا وایمیسه
کلی برا ابجیم خرج میکنه من ندیدم ابجیم یه لباسی رو دوبلر بپوشه یسره خدا بازار به خرید کردنه یا آرایشگاه ب خودش میرسع ...
شوهر منم وضع مالی عالیی داره ولی...برا لباس پول نمیده برا لوازم ارایش ک اصلا نمیده قبلنا مسافرت میبرد از وقتی بچه اومده فقط خودش میره
همیشه اولویت در همه چیز خودشه مثلا ابجیم و شوهرش رفتن مسافرت خارجی منم بهش گفتم ماهم بریم گفت ن اول من برم ببینم چجوریه بعد باهم میریم با دوستاش ی چند باری رفت بعد گندش در اومد ک میرن اونجاها کثافط کاری..😔
ابجیم رفت دماغشو عمل کرد موهاشو کراتین کرد ژل زد کلی ب خودش رسید
بعد شوهر من بم میگه چیه شبیه پیر زنا شدی گفتم پول بده تا منم برم بکوب بسازم خوشگل بشم گفت خونه بابات میکردی
بخدا انقد عن اخلاقه هیچکس بهمون اعتنا نمیکنه کسی جایی دعوتمون نمیکنه باهمون رفت وآمد ندارن فامیلا
بعد شوهر ابجیم از بس برا خیر وشر همه رفته همه جلوش دولا راست میشن کلی تحویلش میگیرن
مال من از یه خانواده بی ادبع بی تربیت بار اومده ک برا هیچکس جز خودش ارزش احترام قائل نیس

۴ پاسخ

ببین می‌دونی مشکل از کجاست اصل همون خونواده هست ک توش تربیت نشده چون خودشون تربیت نداشتن خودتو عذاب نده اینا بی دادن دراصل

از اول همینطوری بود یا خودت انقدر قانع بودی بد عادت اش کردی؟!

وای وای بخدا بعضیا از خونوادشونه که اینجدری تربیت شدن و گند اخلاق مثل شوهرمن بیتربیته باباش اینم مثل اونه مثلا شخصیت نمیفهمه ادب نداره دروغگوعه مرده ۸۰ ساله دخترم گفت بهش ماشین بلدی برونی میگ به من گفت فلجی گفتم امکان نداره بچه من هیییچ وقت حرف بد نمیزنه تو بدفهمیدی

ای بابا خدا لعنتش. کنه

سوال های مرتبط

مامان آراد 🧸
امیرعلی مامان آراد 🧸 امیرعلی ۱۷ ماهگی
من سر پسر بزرگم خیلی حساسم .چیزیش میشه قلبم انگار داره کنده میشه. میریم خونه پدرشوهرم با بچه برادر شوهرم باری میکنه اون بزرگتره یه کارایی میکنه حرص پسر منو در میاره اون ۸ سالشه پسر من چهارسالشه. مثلا یه دونه اسباب بازی پسرونه با خودش میاره اصلا به بچه من نمیده هی میبره جلوش ولی خودش با وسیله بچه من بازی میکنه خرابم میکنه یکبارم گفتم با هم بازی کنین گفت من رو وسایلم حساسم گفتم اگه تو نمیدی برا امیرعلیم برندار. ولی همچنان کار خودشو میکنه کلا تو همه چی یه کاری میکنه حرص بچم در بیاد پسر منم خیلی دوسش داره هر چی میگم خودت بازی کن گوش نمیده .تو جمع هی بچمو ضایع میکنه .با اینکه بچست ولی خیلی رو مخه. قایمکی میبره میزنتش پسر منم بهش برمیگردونه . میاد میگه زنعمو امیرعلی منو زد یه وقتایی پسر من از دستش عصبانی میشه داد میزنه مادرشوهر پدرشوهرم میان بچه منو دعوا میکنن به اون هیچی نمیگن چون دختره خودشونم دختر ندارن . همش سر پسر من داد میزنن هزار بارم قاطع بهشون گفتم بچه رو دعوا نکنین ولی به هیچ جاشون نمیگیرن یه بار پسرمو ترسوندن شب تو جاش جیش کرد با اینکه اصلا تا حالا خودشو خیس نکرده بود نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم باهاشون شوهرمم هیچی نمیگه بهشون میگه تو خیلی حساسی .بخدا اگه کاری کنه ببینم اشتباهه خودم دعواش میکنم اینجوری هم نیست که هر کاری کنه من چیزی نگم خودم خونه تو تنهایی تنبیهش میکنم
فرزندپروری پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک
مامان دنیز🥰 مامان دنیز🥰 ۲ سالگی
امروز پسر برادرشوهرم اومد اینجا هرروز میاد با دنیز بازی میکنه ناهار همینجاس
دوباره میره عصر میاد تا شب ساعتای ۸و ۹

امروز ناهار خورد رفت بازی کنه
ماهم داشتیم ناهار میخوردیم داشت بازی میکرد اومد بادکنک رو بگیره یهو سرش خورد به لبه مبل این بچه هیچیییی نگف یکمی بغض کرد هیچیییی نگفت منم خودمو زدم اونراه ک مثلا چیزی نشده ولی طاقت نیاوردم رفتم سمتش سرشو نگا کردم پیشونی بچه کبود شده بود بغلش کردم گفتم الان گریه میکنه نکرد
این بچه چقدر سفته خدایاااا قلبم هزارتا تیکه شده
انقد ک از ظهری فکرشم این بچه درداشو بره ب کی بگه ادم با باباش ک راحت نیس مامان میخاد ک مامان اینم رفته
از وقتی دنیز تقریبا تونسته راه بره با کمک وسایل و اینا کلا چسبیده ب من دسشویی هم ک میرم کلی جیغ و گریه تا برگردم حتی اگ باباش باشه
ب قولی میگن اضطراب جدایی داره
از زمانی ک اینجوری شده دلم برا پسربرادرشوهرم هزارتیکه میشه ک مامان نداره
دوستای قدیمی تر میدونن ک همون موقع ک مامانش هم بود کلا میومد اینجا وقتیم رفت دو سه بار مریض شد بچه من تا صبح پیشش بودم تبشو چک میکردم ب زور داروش میدادم
امروز یه جوری شدم میگم گناه این بچه چیه خدایا باورتون نمیشه یه بچه باهوش سرزبون دار (جدا از فحشای ک میده😐) ببین از این بچه هایی ک هممون الان تلاش میکنیم داشته باشیم از ۷ ماهگی خودش با قاشق غذا میخورد خودش شبا میخابید یکی دوبار مامانش شیرش میداد
از این بچه هایی ک سر سه روز از پوشک گرفته شد فقط ب خاطر اینکه جیششو نگه میداشت از اون بچه های خوش خوراک
بمیرم برا این بچه یه روزایی خیلی عصبیم میکنه ها ولی چی بگم بچس نمیدونم چیکار کنم براش هیچ کاری از دستم برنمیاد 💔💔💔💔