بعد من دردم شدید شده بود ینی علاوه بر جای بخیه هام بالای شکمم ینی زیر سینه قسمت معده و دنده هام و پهلوم درد میکرد تیر میکشید
خیییییلی افتضاح بود دردش ک میگفتن بخاطر نفخه
و اینکه چون روده ها بخاطر عمل کند شدن و درست کار نمیکردن اینجوری شدم
بعد گفتن باید بلند شیم راه بریم و شیاف دادن برای کارکردن شکم اونم زدم یکم بعدش دل پیچه گرفتم
ی کوچولو شکم کارکرد
بیشتر دلپیچه داشتم و درد
دیگه یکم مسکن زدن بهم یکم اروم شدم دوباره ک اثرش میرفت دردم شروع میشد
اخر دیگه اینقد دردم زیاد بود فقط گریه میکردم اونام میگفتن بیشتر از این نمیشه مسکن زد
بعد اومدن بهم امپول انوکسا زدن بعددیگه ساعتای حدودا ۲ مرخص کردن
دکتر اصلا نیومد ببینه درحالی ک باید میومد سر میزد ب مریضاش
رفتیم خونه
من همچنان درد داشتم ولی خب چون شکمم کار میکرد کم کم دردمم داشت کمتر میشد
اما عوضش دلپیچه داشتم همش ی پام خونه ی پام سرویس بود
از شبشم جای بخیه هام میسوزه اذییت میشم
ولی خب دردم قابل تحمل تره
اما در کل باید بگم بدن با بدن فرق داره بعضیا خیلی راحتن بعضیا اذییت میشن
من واقعا اذییت شدم

و اینکه من از رفتار پرسنل راضی بودم مخصوصا داخل خود اتاق عمل و ریکاوری
خیلی خوش اخلاق بودن
ولی غذاهاش خیلی خوب نبود چون شخصیه میتونست از این بهترباشه
دکترم نیومداصلا ببینه وضعیتمو
درکل بخوام بگم بد نبود
موقع عمل هیچی نمیفهمید عوضش بعدش خیلی درد دارید
برای من اینجوری بودم
امیدوارم کسایی ک قراره سز بشن براشون راحت بگذره و اذییت نشن

حتما سرجی فیکس و‌پوشک ببرید با خودتون
من فقط اولین شب ک برام پوشک گذاشتن و دومین روز تا مرخص بشم دو تا دوتا گذاشتم
و گرنه من اصلا خونریزیم زیاد نیست

۴ پاسخ

شما پیش دکتر صمدی عمل شدی ؟

من تو طول بارداری زیر نظر زینب صمدی بودم ولی برای زایمانم رفتم بیمارستان امام رضا چون سزارین دوم بودم دلم نیومد زیاد هزینه کنم البنه اونجام دکترم خوب بود برخوردشونم خوب بود راضی بودم
منم ۳۵ هفته زایمانم اورژانسی شد خودم دو روز بستری بودم دخترم پنج روز بستری بود

الهی بگردم خداروشکر که ب سلامتی زایمان کردی و تموم شد ایشالا زودی تابان جونم مرخص مبشه کل این سختی هارو میشوره میبره🥹
منم ۱۰ روز دیگ اونجا با دکتر زینب صمدی عمل سزارین دارم دعا کن برام راحت بگذره
من اگه خدا بخاد میخام پمپ درد بگیرم
کی بهت پیشنهاد داد که پمپ درد نگیری؟ آخه میگن پمپ درد خیلی ب کنترل درد کمک میکنه

الهی عزیزم دوتا خواهرام اونچا زایمان کردن راضی بودن
عوارض عمله بعد شکمت کم کم کار میکنه نگران نباش منی ک طبیعی بودم چون بی حسی از کمر گرفتم شکمم دیر کار کرد وقتی هم میخواست کار کنه از ترسم ک بخیه هام باز نشه نمیتونستم برم

سوال های مرتبط

مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
بعدش دیگه بردنش
و شروع کردن بخیه زدن
بعد ککاراشون تموم شد بردنم ریکاوری
من لرز شدید گرفته بودم روم پتو انداختن ولی اصلا فایده نداشت
یبار ی پرستار اومد شکممو یکم ماساژ داد
از داخل اتاق عمل تا ریکاوری پشت سرهم سرم میزدن بهم
دیگه دو ساعتی داخل ریکاوری بودم
بعدش دیگه لرزم واقعا زیاد بود حالم خوب نبود
دیدن خوب نیستم بهم ی امپول زدن دو دیقه بعدش لرزم کامل از بین رفت خیلی بهترشدم
بعد بردنم بخش
بعد کم کم داشت دردم شروع میشد
اولاش کم بود
خودمم چون ب کمر گفته بودن بخوابم واقعا اذییت بودم
نمیتونستم تکون بخورم
ب زور یکم ب پهلو شدم
از ی طرف ناشتا بودم گشنم بود از ی طرف بچم پیشم نبود خودمم ک دردم داشت شروع میشد و چون سرم زده بودن ک‌ رحمم جمع بشه خیلی درد داشتم
هی بهم مسکن میزدن
بعد عصر بود ک شوهرم دید زیرم خونیه ترسید ب پرستار گفت
اونم اومد ماساژ داد دوباره😭
نگم از دردش
مردم زنده شدم موقع ماساژ درحالی ک نیاز نبود پرستارم کفت نیاز نبود ولی چون شوهرم بهش گفته بود ک خون زیاد اومده پرستار ترسید ک ی موقع خونریزی نکرده باشم
ولی افتضاح درد داشت
دستمم یکیش ورم کرده بود اینقد ک سرم زده بودن کلا حس میکردم ی سمتم ورم کرده ولی خب بخاطر سرم بود ک بعدش ورمش خوابید
ازم همچنان خون میرفت
خودمم ک دردم بیشتر شده بود بخاطر ماساژ
زیرمم عوض نمیکردن میگفتن یهو ک شب باید بلند شم اون موقع عوض میکنن
خیلی چندشم میشد
دیگه تا ۱۰ شب تحمل کردم
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
بعد ساعت ۱۰ اینا گفتن ک یچیزی بخورم
اول ی نسکافه خوردم
بعد کمپوت اناناس داشتم اول از ابش خوردم یکم بعد کم کم سوپ خوردم خداروشکر بالا نیاوردم
بعد بلند شدم نشستم دوباره اب کمپوت خوردم ک فشارم نیوفته
چون چشمام سیاهی میرفت
قبلش هم سوند رو ازم جداکردن
دیگه بلند شدم راه برم
درد داشتم ولی باز دردش قابل تحمل تر بود ینی برای من اولین راه رفتن از اون چیزی ک همه میگفتن سخته و میترسوندن بهتر بود
ولی خیلی درد داشتم دیگه اروم اروم رفتم سمت سرویس

بعد با کمک پرستار رفتم سرویس اومد اب گرفت بهم یکم خودمو شستم بعد کمک کرد شورت و پوشک پوشیدم لباسامو عوض کردم
تختمم ک مرتب کرده بود دوباره با کمک خودش رفتم روی تخت دراز کشیدم
ولی خیییییلی احساس بهتری داشتم انگار سبک تر شده بودم
اما همچنان درد رو داشتم
بعد یکم سوپ خوردم سعی کردم یکم بخورم ک حالم بهتر شه
حدودا ی ساعت بعد دوباره بلند شدم رفتم دخترمو ببینم
چون یکم تنفسش مشکل داشت برده بودنش NICU
وقتی تو اون شرایط دیدمش داشتم میمردم خییییلی گریه کردم
دیگه پرستار گفت چون تازه بلند شدی نباید زیاد سرپا وایسی برو استراحت کن
دوباره رفتم اتاقم
چون درد داشتم همش بهم شیاف میزدن و مسکن
یکم اروم میشدم دوباره دردم شروع میشد
البته اینم بگم بدن من خییییلی در برابر داروها مقاومت میکنه ینی حالا حالاها اثر نمیکردن داروها
بعد شب تا صبح نتونستم بخوابم از درد
شب ساعت ۲ اومدن ی شربت دادن گفتن بخورم ک شکمم کار کنه
دیگه صبح یکم صبونه و چای خوردم دوباره سعی کردم از جام بلند شم
رفتم دخترمو دیدم یکم راه رفتم
ن میتونستم صاف شم ن میتونستم درست خم شم
ینی دولا دولا راه میرفتم
چون شکمم کار نکرده بود دوباره ی شربت دیگه دادن
اونم خوردم خیلی فرقی نکرد
مامان یارا 💕 مامان یارا 💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت ۲
تو اتاق عمل هم دکتر بیهوشی ازم پرسید بی حسی یا بیهوشی که من انتخابم بیهوشی بود. فقط گفتن قبل اینکه مواد بیهوشی تزریق بشه باید بتادین به شکم بزنیم و فشار و اینارو چک کردن و بعدش دیگه من نفهمیدم تا تو ریکاوری
ساعت نزدیک ۸ رفتم اتاق عمل، ساعت تولد رو زدن ۸/۱۰ دقیقه
من ساعت ۱۰ اومدم تو بخش
تو ریکاوری من هنوز یکم حالت خواب و بیداری بودم ک دوبار شکمم رو فشار دادن، یکم درد حس میکردم و اه و ناله کردم ولی خیلی بعدش از دردش یادم نمیاد
پمپ درد هم تو اتاق عمل گفتم ک میخوام برام وصل کردن اولی ک اومدم تو بخش یکم درد داشتم برام شیاف گذاشتن بعدش دیگه نیازی به شیاف نبود تا ساعتای ۶ اینا پمپ دردم هم قطع کردن دیگه
کمپوت هم گفتن فقط گلابی میتونی بخوری و چایی نبات و نسکافه بعدم یکم راه رفتم با کمک پرستار که اونم درد غیر قابل تحملی نداشت اصلا. فقط یکم سرگیجه داشتم چون چند ساعت حالت دراز کش بودم.فقط بعد اینکه اجازه دادن حتما راه زیاد برین هم برای اینکه راحت تر و زودتر دفع داشته باشین هم دردتون کمتر میشه. دیگه بعدشم رژیم غذایی عادی میشه. فرداش هم که معاینه دکتر اطفال و دکتر خودم انجام شد و چسب بخیه هام عوض شد مرخص شدم.
مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ ۱۶ ماهگی
مامان آرسام🥹❤️ مامان آرسام🥹❤️ ۱۴ ماهگی
پارت چهارم
بعدش حین عمل واسم ماسک اکسیژن گذاشتن چون یکم فشارم افت کرد و نفس تنگی داشتم یکم هم حالت تهوع داشتم ک تا اینو گفتم سریع یه چی تزریق کرد آروم شدم یه حالت خواب آلودگی داشتم دکتر بخیه های داخل رو زد و بخیه هام هم لیزری هست اصلن نیاز ب کشیدن نداره بعدش بچه رو بردنش لباس تنش کنن آزمایشی چیزی بگیرن منم منتقل کردن ب ریکاوری یه ساعتی اونجا بودم ۶ بار ماساژ شکم دادن یکم خاب رفتم این وسط بعدش حس بدنم برگشت دردی نداشتم فقط یکم درد پریودی داشتم ک اونم بخاطر این هست ک رحم داره جم میشه و ب حالت اول برمیگرده بره سر جاش ولی یکی بود سزارین بود ناله می‌کرد درد داشت ولی من فقط یکم درد پریودی داشتم بعد اومدن منو منتقل کنن ب بخش از این تخت ب اون تخت فقط دستمو گرفتن خودم حرکت کردم و جابه جا شدم یکم زیر دلم درد میکرد ولی تحمل داشتم. و درد شدید نبود راستی میخاستم پمپ درد بگیرم ولی وقتی تو ریکاوری بودم دیدم درد هام اصلن در اون حد نیس ک بخام پمپ بگیرم و اینا نظر دکترم هم همین بود و گفت هزینه اضافی نکن (پولش اصلن واسم مهم نبود چون ۲ تومن بود ) دکترم گفت با سیافت و قرص کاملا دردت تحمل میشه و یکم درد پریودی داری فقط منم بی حسی ک رفت دیدم درد کم دارم دیگه درخاست پمپ درد نکردم ولی اگه تحمل درد پریودی رو هم ندارید پمپ درد بگیرید ک دیگه اصلن هیج دردی حالیتون نشه😂 منتقل شدم ب بخش زیر انداز انداختن رو تخت واسم اونجا هم فقط دستمو گرفتن من خودم جابه جا شدم دروغ نگم یکم زیر دلم تیر کشید و یکم جای بخیه هام میسوخت موقه جابه جایی چون زخمم تازه بود واسه همون ولی تحمل کردم ساعت ۱۰ عمل شدم گفتن تا ساعت ۴ هیچی نخور زیر سرا بالش نزار
منم رعایت کردم
مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت هشتم
بعد چند دیقه منو گذاشتن روی تخت دیگ و بردن تو اتاق ریکاوری یه ماما اومد دخترمو به صورتم چسبوند و یکم شیرش داد و بعد جفتمونو بردن بیرون که کل خانواده منتظرمون بودن دیگ هیچ حسی نداشتم من ۷ و نیم غروب عمل شدم و تا فردا صبحش ساعتای ۷ که پمپ درد بود واقعن دردی نداشتم و فقط یع درد خیلی کوچیک به اندازه کمر دردی ک از خستگی میگیری داشتم ولی بعد تموم شدن پمپ درد دردام شروع شد من موقعی ک پمپ درد داشتم از جام بلند شدم و تنها دردم همون موقع بود به حدی درد داشتم ک سرم‌گیج رف ولی بعدش کم کم مرحله ب مرحله جلو رفتم برا بلند شدن راحت بود خلاصه راه رفتم چند قدمی و اومدم کمپوت گلابی و خوردم ک شکمم کار کنه و دیگ کم کم حس دسشویی داشتم ولی خب تنهایی نمیتونستم برم‌منتظر موندم تا همسرم بیاد و رفتم سرویس ولی همچنان میترسیدم زور بزنم و دسشدیی نکردم دیگ یه پزستار اومد بهم یه شربت داد ک بعد اون دلپیچه اومد سراغم اسهال شدم دائم سرویس بودم ولی خب بعد دو ساعت دردم کم شده بود و خودم میرفتم راحت دیگ حدودای ظهر مرخص شدم بعد اونم خودم سرویس میرفتم تنهایی تو خونه راه زیاد میرفتم چون دکترم گف هرچی بیشتر راه بری زودتر خوب میشی شیافمو خودم میزاشتم ولی از طرفی هنوز بعد ۱۱ روز درد های داخل شکمم همراهم هست یا موقع نشستن و دراز کشیدن سوزش جای بخیه هست
مامان هیرمان مامان هیرمان ۹ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان نی نی مامان نی نی ۴ ماهگی
خب خب دوستان تجربه سزارینمو میخام براتون بگم من ۳۵هفته و ۵روز تقریبا دردم شروع شد میگرفت و ول میکرد دیگ معاینه رفتم یک سانت بودم کلا استراحت کردم تا ۳۷هفته تقریبا دردام گاهی روزا خوب گاهی انقباض داشتم اما قابل اخرش دیگه دیروز کلا درد شدید کمر داشتم با شکم ک اصلا ول نمیکرد چون من سز اختیاری بودم رفتم بیمارستان دکترم گفت چهار سانتی الان امشب باید زایمان کنی دیگه منم رفتم سزارین چون از طبیعی میترسیدم خیلی
از تجربه سوند و بی حسی بگم واقعااا هیچی نفهمیدم از بس راحت بود
بعد عمل پاهام سنگین شده بود همین ک دردام شروع شد دوتا شیاف گذاشتم دیگه تا ساعت۳شب هیچ دردی نداشتم ولی کلا سرمم و بدنمم تکون ندادم ک بعدش سردرد نشم(۱۰از اتاق عمل اومده بودم)
ساعت ۳مجدد شیاف گذاشتم دیگه تا ۹صبح هیچ دردی نداشتم و پاهام و دستامو تکون میدادم اما خب برای کمرم می ترسیدم ی جورایی بلند شم دیگه بعدش کم کم شروع کردم خوردن ابمیوه و نسکافه بعدشم سوپ
ساعت ۱۲اینا بلند شدم اولین بار بگردم ک چون شیاف نذاشته بودم واقعا نفسم بند اومد از درد رفتم سرویس ب کمک همسرم نزدیک بود بیوفتم
اومدم نشستم دوباره کم کم شروع کردم ب چرخیدن دور سالن دردام قابل تحمل شد و الان خونه م در کل اصلا درد ندارم ولی وقتی بخوام بلند شم یا بخوابم یکمی اذیتم ولی در کل سزارین برای من تجربه خیلی خوبی بود
مامان اورهان 🐣🧿 مامان اورهان 🐣🧿 ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم

بعدش اومدن بردنم سمت اتاق عمل جلو در خانوادمو دیدم و خداحافظی کردم 🥺 ( اون لحظه برای همتون دعا کردم واقعا ) داخل اتاق عمل خیلی سرده کل بدنم داشت میلرزید دکتر بیهوشی پرسید بی حسی میخوای یا بیهوشی ؟منم سپردم به خودشون اونام گفتن استرست بالاست بدنت داره میلرزه بهتره بیهوش بشی خلاصه بیهوشم کردن یهو با درد وحشتناکی از زیر سینم تا پایین پاهام بیدار شدم همچنان داخل ریکاوری تو خواب و بیداری بودم که دیدم بچه رو اوردم گذاشتن رو سینم وقتی مک زد انگار واقعا یکی از اعضای بدنمو دوباره چسبوندن بهم 🥺 شروع کردم به گریه کردن بعد بردنم بخش خیلی درد داشتم همش گریه میکردم چون بیهوش شده بودم یکم خوابیدم بیدار که شدم دردم خیلی کمتر شده بود ( پمپ درد داشتم ) پمپ درد خیلی خوبه حتما بگیرید من شیاف و فردای عمل گذاشتم . فردای عمل پمپم که تموم شده بود دردم بیشتر شد که شیاف دادن بهم
قبل از بلند شدنم دو تا شیاف بزارید بعد چند دقیقه بلند شید ( من بلند شدنی زیاد درد نداشتم فقط نمیتونستم صاف راه برم انگار کمرم قفل شده بود )
#سزارین
مامان مهربُد🩵 مامان مهربُد🩵 ۳ ماهگی
از سختی های سزارین ک بازم برگردم انتخاب میکنم سزارینو...
اینکه من بعد اتاق عمل هنوز حسم نرفته بود درد داشتم بخیه امو حس میکردم میسوزه ک پمپ درد بهم وصل بود ولی خیلییی درمورکم نمیکرد یکم قابل تحملش میکرد از سه چهار ساعت بعد ک حسم برگشت خیلییییی درد داشتم و حس میکردم شکمم داره پاره میشه برام اومدن مورفین زدن اروم شدم..
درمورد اولین راه رفتن برای من ۱۲ ساعت بعد عملم بود ک وقتی وایسادم ففط حس کردم اگر نفس بکشم الان بخیه هام پاره میشه و حس‌میکردم زیر شکمم داره کل بدنمو میکشه سمت پایین..برام سخت بود درد داشتم رفتم سزویس بهداشتی معدم کار کنه خیلی کشیدگی بخیه داشتم انگار
ولی روز دوم هیچکدوم از این دردا نبود و راحت میرفتم سرویس
وقتی مرخص شدم توی برگشتن سردردم شروع شد ک ذیخت تو گردنم و کمرم و بخاطر ماده بی حسی بود که دردش وحشتناکهههه حتی نمیتونسم بچرو شیر بدم ..... هنوزم درگیرشم و با استامینوفن کنترلش میکنم...
امشبم‌رفتم حمام و رو بخیه مو برداشتم خبلی ریزو تمیز و کوتاهه 😍
سوالی بودبپرسید جواب میدم😘😘