بعدش دیگه بردنش
و شروع کردن بخیه زدن
بعد ککاراشون تموم شد بردنم ریکاوری
من لرز شدید گرفته بودم روم پتو انداختن ولی اصلا فایده نداشت
یبار ی پرستار اومد شکممو یکم ماساژ داد
از داخل اتاق عمل تا ریکاوری پشت سرهم سرم میزدن بهم
دیگه دو ساعتی داخل ریکاوری بودم
بعدش دیگه لرزم واقعا زیاد بود حالم خوب نبود
دیدن خوب نیستم بهم ی امپول زدن دو دیقه بعدش لرزم کامل از بین رفت خیلی بهترشدم
بعد بردنم بخش
بعد کم کم داشت دردم شروع میشد
اولاش کم بود
خودمم چون ب کمر گفته بودن بخوابم واقعا اذییت بودم
نمیتونستم تکون بخورم
ب زور یکم ب پهلو شدم
از ی طرف ناشتا بودم گشنم بود از ی طرف بچم پیشم نبود خودمم ک دردم داشت شروع میشد و چون سرم زده بودن ک‌ رحمم جمع بشه خیلی درد داشتم
هی بهم مسکن میزدن
بعد عصر بود ک شوهرم دید زیرم خونیه ترسید ب پرستار گفت
اونم اومد ماساژ داد دوباره😭
نگم از دردش
مردم زنده شدم موقع ماساژ درحالی ک نیاز نبود پرستارم کفت نیاز نبود ولی چون شوهرم بهش گفته بود ک خون زیاد اومده پرستار ترسید ک ی موقع خونریزی نکرده باشم
ولی افتضاح درد داشت
دستمم یکیش ورم کرده بود اینقد ک سرم زده بودن کلا حس میکردم ی سمتم ورم کرده ولی خب بخاطر سرم بود ک بعدش ورمش خوابید
ازم همچنان خون میرفت
خودمم ک دردم بیشتر شده بود بخاطر ماساژ
زیرمم عوض نمیکردن میگفتن یهو ک شب باید بلند شم اون موقع عوض میکنن
خیلی چندشم میشد
دیگه تا ۱۰ شب تحمل کردم

۴ پاسخ

باید پمپ درد میگرفتی خب

به سلامتی عریزم قدمش پر خیر و برکت باشه براتون
منم خونریزیم شدید بود لخته های بزرگ بزرگ زیرم جمع شده بود هر چی التماس میکردم من پشتم دارم میسوزه بذارین بلند شم نذاشتن سر تایمش اومدن سوند رو کشیدن بلند شم پشتم زخم بستر شده بود انقد خونریزیم شدید بود حالم از خودم بد شده بود😩😩😩

امان از اون سرمی که میزنن رحم جمع شه ادم میمیره زنده میشههه

منم همه اینارو کشیدم ارزش داره
قدمش مبارکککک

سوال های مرتبط

مامان علیسان 🩵 مامان علیسان 🩵 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت آخر
حس میکردم ک فشار میدن شکممو ولی چیز دیگ ای مشخص نبود ولی ی لحظه چشمم خورد ب لامپای بالای سرم ک یکم توش مشخص بود شکمم من فقط ی چیز قرمز دیدم دیگ نتونستم نگا کنم😂مرض داشتم انگا؛ فقط و فقط منتظر صدای بچه بودم ک بالاخررررره صدای نازشو شنیدم اصلاااا فکرم رف سمتش و یادم رف انگا تو اتاق عملم فقط و فقط منتظر بودم ک نشونش بدن 😍😍بعدم حس میشد و انگا میفهمیدن ک دارن بخیه میزنن و آخرای عمل شروع کردم ب لرز و پرسیدم گفتن داری میری تو حالت ریکاوری طبیعیه لرزش و همه چی داشت خوب پیش میرف چون هیچی متوجه نمیشدم
تا اینکه بدنم کم کم داشت ب خودش میومد😄ک ی پرستار اومد از نافم فشار داد تا لخته و خون خارج شه ولی مردم از دردش ؛بعدم ک وارد بخش شدم و خانوادمو دیدم 😍بالاخرع بعد حدود ی شب دیدنشون آرومم کرد
بردنم تو اتاق و گفتن تا ۳و نیم چیزی نخورم (اینم بگم ک ساعت ۱۸:۵۰ دیقه بدنیا اومد😍)تا سه هیچی نخوردم و سرم زدن ؛بعدش چای و خرما خوردم گفتم اگ حالت بد نشد باید پاشی راه بری؛بهتون بگم ک واقعا واقعا نترسین از اینکه میگن از راه رفتن بعد عمل سخته و ازش غول ساختن ،اره سخت بود بلند شدن باید یکی کمکت میکرد و خیلی خیلی سخت بود اما ن اونجوری ک میترسونن بعضیا

ادامشو همین‌ پایین گذاشتم دیگ پارت بسه🥴😂
مامان یزدان مامان یزدان ۹ ماهگی
پارت دو زایمان من
منو بردن اتاق عمل فوری رو تخت نشوندنم بعدش بهم دلداری میدادن ک سالم بچتو بغل میگیری چون بچم افت قلب پیدا کرده بود
بعدش بی حسی زدن منو درازوندن پاهام بی حس شد بعدش شروع ب کار کردن بعدش بهم رسیدگی کردن دیدن من دارم از حالم میرم چند تا سرم پشت سرم هم دستام میلرزید بعدش بچه رو ک در آوردن صداشو نشنیدم بعدش با چند تا ضربه ک بهش زدن صداش اومد دلم آروم شد ولی بچمو سیاه کبود کرده بودن
خب خلاصه منو دوختن دادن ب بخش بچمم بردن مامان بیچارم آنقدر گریه کرده بود ک نگین شوهرمم ک داشت سکته میکرد منو ک آوردن بخش مامانم آروم شد شوهرمم ک من تو اون حال هی منو می‌بوسید 😍😂خیلی حال داد ولی بعدش نی نی آوردن گذاشتن رو من شیر دادم بعدش اون شب موندم فردا دکتر اومد گفت باید ی روز دیگ بمونی من نگران شدم شوهرمم همین طور بعدش من سوال کردم گفتم چرا گفت باید از سر بچت سونو بگیرم لز کتفش از لگنش گفتم چرا گفت باید بررسی شه اونقدر گریه کردم گفتم خدایا نظر میکنم بچم طوریش نشه هزار بار بچه منو بردن آوردن ی بار گفتن جیش نکرده ی بار گفت ریفلاکس باید چک بشه اوفف خیلی بد بود دو روز بعدش دکتر نوزاد اومد نگاه کرد سونو انجام دادن هیچ مشکلی نبود ب جز سرش ک درد طبیعی کشیدم ب سرش فشار اومده بود یکم نمیدونم آب یا خون جمع شده بود زیر پوستش اونم دکتر گفت میره و از فشار ی چشش خون بود چون سر بچه بالا بود فشار ک بهم میومد انطوریش گرده بود اونا هم نفهمیدن گیجا خب خلاصه اومدم خونه خودم همه ریختن سر بچه من نتوستم‌استراحت کنم‌ خواهرشوهرم فوری بچه دوروزه رو برد حموم کونشو شست حموم‌ماهم‌یخه فوری لباسشو عوض کرد گلا بچه شده بود عروسک بار دوم‌ک‌خواست عوض کنم نذاشتم
مامان رستا 🍓 مامان رستا 🍓 ۱۲ ماهگی
سر تاریخ ان تی رفتم بیمارستان گفتم حرکات بچه کم شده معاینه شدم و نوار قلب از جنین گرفتن و یک دست لباس دادن بهم رفتم بستری بشم بردنم داخل اتاق سرم فشار رو بهم وصل کردن یک ساعتی گذشت من دردای خیلی خفیف داشتم مامانم اومد پیشم کلی غذا های گرم بهم داد رفت همچنان من دردای زایمانم شروع نمیشد و سرم تموم شد شیف بعد مامای دیگه اومد پیشم و یک سرم فشار دیگه بهم وصل کردن همه پرستار و ماما ها یکی یکی می اومدن بهم سر میزدن خیلی تعجب میکردن ک من سرم دوم رو هم تموم کردم اما باز درد سراغم نمی اومد خیلی کم درد داشتم مثل تکون های بچه ک برام عادی بودن شیفت سوم شد و یک مامای جدید اومد اتاقم ک خدا خیرش بده انشاالله خیلی باهام مهربون بود یک سرم دیگه بهم وصل کرد یکم باهام ورزش کرد معاینه ام کرد دو سانت باز بودم یعنی هیچ پیشرفتی نکرده بودم صبح ک اومده بود دو ساعت بودم تا ساعت 11:30 شب هنوز همون بودم بدون هیچ دردی
با دکتر درمیون گذاشت بردنم واسه سزارین اورژانسی
از شانس منم دکتر خیلی کار بلدی شیفت سزارین کار میکرد
لگنم خیلی تنگ بود وزن بچه هم زیاد بود زایمانم هم با سه تا امپول فشار هیچ پیشرفتی نمیکرد و دردم نمیگرفت ی چیز خیلی عجیبی بودم خب خیلی سرتون رو درد نیارم امادم کردن شوهرم اومد پیشونیم رو بوس کرد و بهم گفت ک نترسم و با پدر و مادر و شوهرم خداحافظی کردم و رفتم سزارین شدم وقتی کارشون تموم شد مثل بید میلرزیدم از سرما همه پرستار جمع شده بودن دور بچم و ازش عکس میگرفتن بعد اوردن بخش و گفتن ک تا هشت ساعت نباید چیزی بخوری و بعد دوازده ساعت هم باید راه برم ک خیلی برام سخت بود ک اما زودی دردش خب شد
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۱۶ ماهگی
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
بعد من دردم شدید شده بود ینی علاوه بر جای بخیه هام بالای شکمم ینی زیر سینه قسمت معده و دنده هام و پهلوم درد میکرد تیر میکشید
خیییییلی افتضاح بود دردش ک میگفتن بخاطر نفخه
و اینکه چون روده ها بخاطر عمل کند شدن و درست کار نمیکردن اینجوری شدم
بعد گفتن باید بلند شیم راه بریم و شیاف دادن برای کارکردن شکم اونم زدم یکم بعدش دل پیچه گرفتم
ی کوچولو شکم کارکرد
بیشتر دلپیچه داشتم و درد
دیگه یکم مسکن زدن بهم یکم اروم شدم دوباره ک اثرش میرفت دردم شروع میشد
اخر دیگه اینقد دردم زیاد بود فقط گریه میکردم اونام میگفتن بیشتر از این نمیشه مسکن زد
بعد اومدن بهم امپول انوکسا زدن بعددیگه ساعتای حدودا ۲ مرخص کردن
دکتر اصلا نیومد ببینه درحالی ک باید میومد سر میزد ب مریضاش
رفتیم خونه
من همچنان درد داشتم ولی خب چون شکمم کار میکرد کم کم دردمم داشت کمتر میشد
اما عوضش دلپیچه داشتم همش ی پام خونه ی پام سرویس بود
از شبشم جای بخیه هام میسوزه اذییت میشم
ولی خب دردم قابل تحمل تره
اما در کل باید بگم بدن با بدن فرق داره بعضیا خیلی راحتن بعضیا اذییت میشن
من واقعا اذییت شدم

و اینکه من از رفتار پرسنل راضی بودم مخصوصا داخل خود اتاق عمل و ریکاوری
خیلی خوش اخلاق بودن
ولی غذاهاش خیلی خوب نبود چون شخصیه میتونست از این بهترباشه
دکترم نیومداصلا ببینه وضعیتمو
درکل بخوام بگم بد نبود
موقع عمل هیچی نمیفهمید عوضش بعدش خیلی درد دارید
برای من اینجوری بودم
امیدوارم کسایی ک قراره سز بشن براشون راحت بگذره و اذییت نشن

حتما سرجی فیکس و‌پوشک ببرید با خودتون
من فقط اولین شب ک برام پوشک گذاشتن و دومین روز تا مرخص بشم دو تا دوتا گذاشتم
و گرنه من اصلا خونریزیم زیاد نیست
مامان هایلین مامان هایلین ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت 3
بعد از تموم شدن عمل منو بردن ریکاوری نمیدونم چرا میلرزیدم انگار از هیجان بود از ی طرفم سردم شده بود پرستار اومد یه لوله گذاشت زیر پتوم که گرما میداد و بهترشدم یکی دو ساعتی تو ریکاوری بودم که بعدش ک اومدن ببرنم بخش پرستار اومد و ماساژ رحمی داد که اصلا درد نداشتم چون هنوز بی حس بودم اصلا از ماساژ رحمی نترسین واقعا هیچی نبود راستی اینم بگم ک من پمپ درد هم گرفتم اولش نمیخواستم بگیرم ولی دکتر پیشنهاد داد ک بگیری بهتره منم پمپ درد گرفتم اما با وجود پمپ درد هم ی کوچولو درد داشتم ک قابل تحمل بود حالا نمیدونم اگر پمپ درد نمیگرفتم دیگ چه حد دردی داشتم.بعد از ماساژ رحمی منو بردن بخش و دخترمم اوردن پیشم دیگ اون لحظه هیچی از خدا نمیخواستم چون خدا بزرگ ترین نعمتشو بهم داد و من فقط دعای روی لبم اینه ک خدا ب همه چشم انتظارا این لحظه رو هدیه کنه و توی اتاق عملم این دعارو کردم.اینم از تجربه ی من از زایمان سزارین ک کاملا راضی بودم و تا اینجا راضی هستم اگر سوالی دارین درخدمتم شاید نکته هایی باشه ک من جا انداخته باشم بپرس ازم
مامان آرسام♥️ مامان آرسام♥️ ۱۱ ماهگی
تایپک قبلیم گفتم هر سوالی دارین از سزارین بپرسید
توضیح کلیو الان میدم خدمت کسایی که سزارین اختیاری میخان انجام بدن
سزارینم اختیاری بود
بیمارستان مادر تو مشهد بودم
از عمل خیلییی میترسیدم از همه چی حتی سون و سوزن بیحسی
سون اصلا درد نداشت
امپول بیحسی نسبت ب اون چیزی ک تو اینستا نشون میداد پشت کمر میزدن. دردش مثل ی امپول معمولی بود. من فکر میکردم تو کمره خیلی درد داره ولی اینجوری نبود فرقی نداشت با امپول معمولی
بهترین چیزم تو سزارین ک مهم بود از همه مهم تر بود پرستارا بودن تو اتاق عمل وقتی از ترس میلرزیدم با حرفاشون بهم ارامش میدادن در نهایتتت ارامش میفهمیدم ک دارن ی کاری با شکمم میکنن ولی خیلی حس خوبی بود
دو نفر. فقط بالا سرم بودن موقع عمل حرف میزدن باهام هواسمو پرت میکردن ک نترسم
خیلییی بینظیر بود من چون قبلش فیلم سزارینو دیده بودم همه چیزو میفهمیدم از صدا یی ک میومد میفهمیدم تو چه مرحله ای هستن
بچه رو ک برداشتن بهم نشون دادن قد و وزنشو اندازه گرفتن. و بردنش بیرون من نزدیک۱۵دیقه۲۰ دیقه بعد ک‌بچه رو بردن تو اتاق عمل بودم
بعدشم رفتم ریکاوری ۱ساعت اونجا بودم
۳بار شکممو فشار دادن ک تقریبا تو ب یحسی بودم درد داشتم ولی بعدش ک مسکن میزدن اوکی بود من خودم خونریزی داشتم برا همین بعد عمل میلرزیدم تا توی بخش میلرزیدم از خونریزی بود
چون خونریزی داشتم ۶بار شکممو فشار دادن تا خونا تخلیه بشه
درد داشت نمیشه پنهون کرد ولی با مسکنی ک میزدن اوکی بود همه چی
فشار دادنشون ک تموم شد. واقعا دیگه ن درد داشتم ن سر درد داشتم
حالمم اوکی بود هیچی درد نداشت با مسکن همه چی قابل تحمل بود
مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 ۵ ماهگی
#ثبت خاطرات ۷
خلاصه با هر سختی بود دوخت و دوزاشونو انجام دادن و عملی ک قرار بود نهایتا نیم ساعته تموم شه حدود دو ساعت و‌ نیم شایدم بیشتر طول کشید، تازه شرایط ی کمی استیبل شده بود ک پسرمو پیشم آوردن ی کوچولو بغلم بود و بردنش پیش دکتر اطفال ک چکش کنه، و منو هنوز ب ریکاوری نبرده بودن و من نگران حال مادرم پشت در اتاق عمل بودم (چون ناراحتی قلبی دارن) ، حدود نیم ساعت اضافه تر با دکتر بیهوشیم و چن تا پرستار تو اتاق عمل نگهم داشتن ک ببینن همه چی تحت کنترل هست یا ن، بعد دادنم ریکاوری، حالا از اونور بخاطر تجربه بد خواهرم از تریتا بخاطر دخترش، مادرم اینا نگران پسرم بودن و از پرستاری ک رفت و امد میکردن میپرسیدن ک بچه بدنیا اومده سالمه هیچکی نگران حال و روز من نبود😂ی نیم ساعتیم ریکاوری بودم و هی ب پرستارم میگفتم منو ببرین توی بخش در این حین چندین و چند بار ماساژ میدادن رحممو ک خونا بیاد بیرون و من از وسطاش دیگه درد میکشیدم چون بی حسیم کمتر شده بود ، ی لرز عجیبم از اتاق عمل باهام بود طوریکه نمیتونستم خودمو‌کنترل کنم
مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۹ ماهگی
قسمت هفتم

همینجوری ک با سختی داشتن ازم نوار قلب میگرفتن خیلی تشنم بود ب پرستار گفتم میشه یه لیوان اب بهم بدی گفت بله وقتی خوردم خیلی بهم چسبید اخه نمیدونم چرا گلوم خشک میشد یخورده وقت گذشت گفتم میشه.دوباره بهم اب بدی گفت ن شاید بخوای بری برای عمل نباید خیلی چیز بخوری اون لحظه قشنگ ترین جمله ای ک میشد بشنوم همین بود یهو صدای اذان و شنیدم پرسیدم دارن اذان میگن پرستارم گفت اره همون موقع چشمامو بستم و خدارو قسم دادم اگر ب صلاحم هست برم برای سزارین چون واقعا داشتم اذیت میشدم و با اون شدت درد و فشار من فقد شده بودم دو سانت ک در واقع از موقع ک امپول فشار زدن و کیسه ابمو پاره کردن من فقد ی سانت باز شده بودم و همون ی سانت خیلی حس بدی بود😢خلاصه یهو پرستار بلند شد و سریع برگه نوار قلبمو پاره کرد و رفت دکترمو صدا کرد با چند تا پرستار امدن بالا سرم گفتم نوار قلبم چطوره گفتن خوب نیس و دکترم با عجله گفت برم برای عمل چند تا پرستار اونجا بودن گفتم خانم دکتر میتونه زایمان کنه درداش شدید شده ولی چون همون فامیلمون ک گفتم دکتر بود بهشون زنگ زده بود گفته بودن هوامو داشته باشن دکترم رو ب پرستارا گفت ن چون اشنا زنگ زده من نمیتونم نگهش دارم….
مامان نیل مامان نیل ۱ ماهگی
سلام خانوما از تجربه سزارینم براتون‌بگم ک دوتا اشتباه کردم شما نکنید ،.
اولاش همه چی خوب بود بهم سرم زدن منو بردن اتاق عمل امادم کردن ی امپول خیلی نازک ک دردش خیلی ضعیف بود ب پشتم زدن بعد کلا بیحسی بدن فقط از حرکات میفهمیدم ی کاری دارن رو شکمم میکنن و در هوشیاری کامل بعدش ی چهل دقه بردن اتاق ریکاوری تا خوب ب خودم اومد بعد اوردنم اتاق تا سه چهار ساعت بدنم کلا بی حس بود بعد ک بی حسی رفت من ی اشتباه کردم زود بالش گذاشتم زیر سرم عجله کردم بعد شش ساعت بالش گذاشتم ک این بزرگ ترین اشتباهم بود چون تا بالش گذاشتم نیم ساعت بعدش رگ گردن و شونه هام منو دق داد جوری ک نمیتونستم تک تکونی بخورم رگام خیلی درد داشتن برا همون گفتم بگم شما این اشتباهو نکنید خیلی دیر بالش بزارین و یکی هم تا بی حسیم رفت زیاد تکون خوردم اولاش نمیدونستم بعد ی ساعت بخاطر اون تکون بقیه هام اونقد درد کرد ک داشتم میمردم و لطفا اصلا ب خودتون تکون ندین تا وقتی دکتر میگه پاشو قدم بزن چون. درد بعد تکونا خیلی بده ادم دق میکنه بخدا جز این دوتا همه چی عالی بود نترسین شیافت اینا میزنن زیاد اذیت نمیشین /