۴ پاسخ

سلام عزیزم دوره استقلال طلبی و کنترل تکانه س😅چون هنوز ضعیفه شاید بدونه نباید پرت کنه ولی تو لحظه نمیتونه خودشو کنترل کنه،همینکه میخواد واکنش مامان بابارو بدونه ازمایش میکنه،خیلییی طبیعیه فقط نفسسس عمیق و حوصله😂

من از اول با پسرم همین رفتار رو. داشتم بهش میگم بیا غذا بخور میگه نمی‌خورم منم میگم باشه خودم میخورم شروع میکنم ب‌ خوردن بعد میاد کنارم میشینه میخوره

از کجا سفارش دادی گلم مبارکش پیش پیش
وای خدا من هر کاری میگم نکن پسرم بدتر میکنه
مثلا اسباب بازی هاشو از پنجره و بالکن پرت میکنه پایین همسایه ها برمیدارن نمیدن گفتم ننداز بدتر
اب میخوره بقیه لیوان چپه رو فرش
و ...

دقیقا همینه کافیه بفهمن چیزی برات مهمه دیگه کنترل رو دست میگیرن

سوال های مرتبط

مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
بعد از چند روز عجیب و پر تنش با رز،
امروز از صبح که بیدار شدیم تصمیم گرفتم به همون فرمول همیشگیم برم جلو.
فرق این سنین با نوزادی همینه.
نوزادی هر گریه بچه هزارتا راهکار داره.
اما این روزهاش، یه راهکاری که وقتی حس میکنم داره همه چی از دستم میره و احتمالا چندتا سکته ریز و فروپاشی رو تجربه کردم بهش عمل میکنم‌
و نتیجه شگفت انگیزه!
گفتم دل میدم بهش، اما تو چهارچوبامون‌
صبحونه شو آماده کردم و خودم کنارش چای مو خوردم، گفت پپا گفتم ذستشویی هم بریم بعد.
قبول کرد و بعدش بهش گفتم باهم ببینیم.خودم کنارش دراز کشیدم.
بعدش گفتم باید رختخوابا رو جمع کنم.
حالا با هم چه بازی کنیم؟برو بازی ای که دوست داری رو بیار، با هم بازی کردیم من قهوه خوردم.بازی و بازی و بازی...
این وسط ناهار پختم، بهونه گرفت که پیشم باش و گفت باید پلو مرغ بپزم.
بغلش کردم، بهش پیشنهاد شیر خرما دادم و‌قبول کرد.
غذا آماده شد و رفتیم کتاب خوندیم باهم، منم هی چرت زدم و چشم باز کردم‌
در کمال تعجب بعدازظهرمون با خوشی گذشت، بی بهونه گیری، بی غر و قشقرق.تموم تایم های کیفیمون رو رعایت کردم.دیگه دیدم خودش میره اتاق به بازی و کتاب خوندن.
شب هم با آرامش زودتری خوابید.منم تموم بعدازظهر وقت داشتم چون ناهار رو زیاد پخته بودم.
خلاصه که باز هم فرمول طلایی وقت گذاشتنم به دردم خورد.
و فهمیدم احتمالا تایم کیفی مون خیلی درخور نبوده این روزها، شاید گوشی چک‌ میکردم یا بی حوصله بودم.
گفتم که شما هم بهش توجه کنید❤️
مامان حامی نفس مامان حامی نفس روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانهای عزیز🌱
مادرهای که ۲فرزند یا بیشتر دارین میشه یه راهنمایی کنید و حتی خانمهایی که خواهر و برادر دارینلطفا نظرتون رو بگین...
آقا من این روزها خیلی حساس شدم یه حس متناقضی دارم مثلا یه چیز که برای تودلیم💙میخرم همش با خودم میگم مثلا اون موقع برای دخترم💗نخریدم پس ولش کن نخر مثلا درمورد برند و نوع پستونک گرفته تا خرید لباس و چیزهای دیگه یا میگم پسرم بدنیا اومد بریم عکس نیوبرن بگیریم بعد چون برای دخترم نگرفتیم(به خاطر حال جسمی و روحی بد من)میگم نه ولش کن شاید دخترم بعدها ناراحت بشه یا مثلا چند وقتی بود دخترم مریض شد و غذا نمیخورد منم نمیتوانستم چیزی بخورم بعد نسبت به تودلیم به شدت عذاب وجدان داشتم که به اون نمیرسم.(ذهنم آشفته باشه اول میزنه به معده‌ام و کلا چیزی نمیتوانم بخورم)
خلاصه این روزها خیلی ذهنم درگیره
من وقتی به دخترم نگاه میکنم حس میکنم توی دنیا هیچ چیز با ارزش تر و دوست داشتنی تر از اون نیست میخوام بدانم این حس رو همون اندازه به پسرم هم خواهم داشت(نمیدانم واضح توانستم بیان کنم یا نه)
لابد توی اطرافیانتون دیدید که بعضیا میگن مثلا مامانم داداش ته تغاری رو بیشتر دوست داره یا آبجی دومی رو بیشتر دوست داره به اون بیشتر میرسن بینمون فرق میزارن البته نمونه واقعی هم در خانواده دیدم
میخوام از این حس برحزر باشم و بین بچه هام تفاوت نذارم اما دچار یه وسواس عجیبی از همین الان شدم
ممنون میشم تجربه اتون رو بگین🫂🌻
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
نمی‌دونم یادتونه یا نه
چند ماه پیش استرس اینو داشتم که یاسین خیلی اجتماعی نیست و کسی رو نشناسه خجالت میکشه تو جمع حرف نمیزنه ، غریبه بخواد باهاش ارتباط بگیره قایم میشه …
راستش میخواستم برم پیش مشاور وقت نکردم
یبار سرکار که بودم دکتر روانپزشک اومده بود تو بخش برای مشاوره مریضا
ازش پرسیدم گفتم بنظرت طبیعیه یا برم پیش روانشناس
چون بچه های برادرشوهرم الان بزرگن ولی همنجوری مونده رفتارشون نگران بودم
دکتر گفت پسرت با باباش تنها میره بیرون ؟
گفتم نه تو خونه زیاد باهم تنها وقت میگذرونن ولی بیرون یا با من تنها میاد یا سه تایی اکثرا
خیلی کم پیش میاد مثلا اونم در حد مغازه رفتن باهم برن
خلاصه گفت یه مدت باهاش بفرست اینور اونور دوتایی برن
منم به همسرم گفتم سعی کردیم زیاد باهم بیرون برن
دیگه من سرکار بودم میرفتن پارک یا خانه بازی یا همسرم با دوستاش یا همکاراش جایی میرفت پسرمم میبرد
گاهی میبردش مسجد یا مهمونی میزفتیم میگفتم پیش باباش باشه
خلاصه الان به طرز عجیبی اجتماعی شده
در حدی که هرکی میبینه تو مغازه یا خیابون یا هرجا هرکی بهش نگاه کنه یا قربون صدقه اش بره سریع واکنش نشون میده ، میگه شلام خوبی ؟ 😂
دستشم میبره جلو دست میده با همه
همش حواسش به باباشه ببینه اون چیکار میکنه که اونم اداشو دربیاره 😀
امشب تو مغازه با یه دختر بچه دوست شده بود یهو اومد گوشی همسرمو گرفت رفت ازش عکس گرفت 🥹🥲❤️‍🔥
این بچه هم مخ زن خوبی میشه مثل باباش
🤣