خانما درد دل لطفا اگه میشه وقت بزارید بخونید و نظرتون بگید
من یه پسر دارم که پنج سالشه با یه دختر سه ساله دخترم خیلی اروم خانمع اما پسرم هم خیلی شیطونه هم حرف بی ادبی میزنه البته که از پدرش یاد گرفته این به کنار هم اینکه خبرکشی میکنه مثلا جای میریم حرف خونه رو میزنه حالا اینا به کنار جریان از این قراره که دقیقا سه هفته پیش من با بچه هام رفتم خونه پدرشوهرم پسرم جلو خواهرشوهرم و مادر شوهرم به تندی گفت من به پدرم نمیگم تو رو بغرسته گواهینامامه بشین غصه بخور من خیلی کم اوردم جلو خواهر و مادر همسرم به حدی که بغض کردم چون چند وقت با شوهر سر رانندگی من بحث داشتم و من اصلا دوست ندارم اطرافیا مخصوصا خانواده همسرم نقطه ضعف من بدونن و خوشحالی کن من هیچی نگفتم به پسرم تا شد اخر شب پسرم خواست با خواهرشوهرم بره خونشون و اون پسرمو نبرد و پسرم داد زد ک &س مادر من خیلی خیلی عصبی شدم اما باز اونجا هیچی نگفتم تا امدیم خونه روز بعدش که همسرم رفته بود سرکار دست پسرم گرفتم بردم تو دسشوی رو حیاطی و خودمم پشت درش وایسده بودم و گفتم از این به بعد اگه حرف زشت یا خرف خونه رو ببری بیرون امدم خونه میندازمت تو دسشوی خدا شاهد شاید ده دقیقه نشد که من تو دسشوی نگهش داشتم وقتی اوردمش بیرون پسرم ترسیده بود و گفت دیگه نه خبر کشی میکنم نه حرف زشت میزنم از اون به بعد. هروقت خونه پدرشوهرم میریم پسرم شیطونی میکنه بلافاصله میاد من بوس میکنه میگه مامان منو دوست داری یا مامان من دوست دارم که از قرار پدر شوعر عن من برادشته به شوهرم گفت بچه رو میزنین که اینقد میترسه ، اینو شوهرم شبی بهم گفت چراااا چون پیتزا درست کردم داشتیم میخوردم

۸ پاسخ

ببین قشنگ میفهمم که قلبت شکسته و خیلی ناراحتی بهت حق میدم
اما بچه ها آینه ی تمام قد رفتار ما هستن
ینی تا وقتی شوهرت فوش بده پسرت یاد میگیره و میگه شاید یه مدتی از ترس نگه جلوی تو ولی بازم این رفتار تکرار میشه
ینی تجربه من میگه ترس از بچه ها دروغگوهای بزرگتری میسازه
تنبیهی که کردی جواب داده ولی احترام پسرت به تو از روی ترسه نه اینکه بفهمه رفتارش اشتباه بوده
ینی اینا رو میگم بهت ولی واقعا اینکه حرف خونه رو بچه ببره بیرون خیلی رو مخه خیلیییییی زیاد
تو رفتارتو با پسرت عوض کن
جلوش حرفی رو که میدونی نمیخوای کسی بفهمه نزن خیلی سخته ولی میشه
و اینکه الگوی پسرت شوهرت هم هست ینی این مرد به تو احترام نمیزاره که اجازه میده پدرش راجع به تو نظر بده وگرنه باید از تو حمایت میکرد پس پسرت این رفتارو میبینه و تو مقیاس کوچیکتر تکرار میکنه
به نظرم اگه شوهرت بهتر رفتار کنه پسرتم بهتر میشه
لطفا دیگه تنبیه اینجوری نکن پسرتو چون خیلی تو ذهنش میمونه ببین الان زورت میرسه بهش بعدا چی؟
یا میتونی شوهرتو تنبیه کنی؟ نه چون زورت بهش نمیرسه
تو حق داری که ناراحت باشی اما سعی کن با حرف زدن با شوهرت مشکل و حل کنی نه ترک کردن بچه ها
فردا ببرشون پیش مامانت یکم استراحت کن خرید کن حالتو خوب کن و دوباره قوی ادامه بده عزیزدلم🌹💋

عزیزم اینکه بچه حرف زشت و کار بد و خبر کشی میکنه واقعا خیلی رو اعصاب هس.
ولی کاره درستی هم نکردین که تو دستشویی بردین و بچه ترسیده.
این ترس خیلی رو روحیه تاثیر میذاره و خدا داند چ پیامدهایی داشته باشه.
به نظر من شما باید با همسرتون صحبت کنید که حرف زشت نزنه و اینکه هر دو شما باید تو یک گروه باشین.
اینجور که پیداس هر کدوم دارین راه خودتون رو میرین و بچه هم چیز بد رو زودتر یاد میگیره.

اتفاقا خیلی کار خوبی کردی تربیت بچه دست مادره بگو آینده بچم برام مهمه نمی‌خوام عروسم ازم ناراحت باشه بگه پسرشو تربیت نکرده مادرش که تیکه هم باشه به شوهرت

اتفاقا ی چیزی هم یاد گرفتم ازت ک خبر چینی نکنه ینی متنفرم بچه اینور اونور حرف ببره من خودم تنبیه نمیکنم تا جایی ک کفرمو درنیارن

کارت خیلی اشتباه چرا بچه را کردی تو دستشویی دیگه تا ابد تو ذهنش هست و ازت میترسه و متنفر میشه با زبان مهربانی و مقصر بچه نیست خانواده شوهر هست که ازش سوال میپرسند تو با عصبانیت از خ دت دورش کردی رفتارت را باهاش عوض کن و همه بچه ها تو این سن خبر میبرند سعی کن جلوش با شوهرت حرف خاصی نزنی

کامل خوندم خیلی کارت درست بوده بگو آره مادرم روانی بوده که زن به این دسته گلی برات بزرگ کرده منم می‌خوام بچه خوب ادب کنم وگرنه پسری که از الان خاله زنک بازی یاد بگیره آینده میشه ی خبرچین

این قسمت پیتزا متوجه نشدم
کار خوبی کردی بچه باید از مادرش حساب ببره گاهی خشونت لازمه

دخترم دوبار براش نوشابه ریختم هر دوبار ریخت رو زمین بار سوم براش ریختم گفتم این لیوان بزار اینجا که پات نخوره بهش بریزش دختر گریه شده و من گفتم با شه طوری نیست بیا شامتو بخور دخترم امد بغلم گفت مامان معذرت میخوام ووو اینکه پسرمم سر سفره از نوشابه خواهرش خورد خواهرش خواست گریه بشه که نشد و پسرم به من گفت مامان عصبانی شدی شوهرمم گفت نه مگع مامانتون روانی که عصبانی بشه تو با بچه ها چکار میکنی روزا که یه بچه دوساله باید به تو بگه معذرت میخوام یا پسرت همش بترسه ازت یا معذرت خواهی کنه تا جای که پدرمم شک کرد۸ گفنه بچه هارو چکار میکنی منم حقیقت بهش گفتم که من فقط بخاطر خبرکشی حرف زشت زدنش تهدیدش کردم تن بچه ها رو نگاه کن بیین رد زخم یا کبودی هست بعدم من مادرشونم نامادری که نیستم گفت تو روانی هستی عین مادرت و خواهرت شما خانوادگی روانی هستین الان خدا شاهد. خودتون بزارید جای من اگه جا من بودید چه رفتاری میکردین با بچتون اینم بگم که قبل از این کار با پسرم از هر دری وارد شدم قصه گفتم حرف زدم که فرق کار بد و خوب بدونه خیلی دلم شکسته طوری که فقط میخوام بچه هام بزارمو

سوال های مرتبط

مامان آرین و عرشیا مامان آرین و عرشیا ۳ سالگی
سلام عیدتون مبارک...من پسرمو دو هفته س از پوشک گرفتم....یعنی روز بدون پوشکه فقط مهمونی و شب پوشکش میکنم....الآنم سه روز خونه مادر شوهرم بودم به شوهرم گفتم اونجا پوشکش نمیکنم....واسه از پوشک گرفتن یه سری تجربه بدست آوردم که انشاالله برا پسر دومم دیگه اذیت نمیشم
اینکه برچسب خیلی تاثیر داره و بچه رو ترغیب می‌کنه که جیشش رو بگه....رنگ انگشتی هم من شنیدم خوبه
اینکه بچه ممکنه خطا داشته باشه و جیش یا پی پی ش بریزه تو شلوارش که به قول دختر خاله م طبیعیه بچه دوسال تو پوشکش دستشویی می‌کرده حالا نمیشه یهو بگی جیش نکن
بچه اگه تو شلوارش دستشویی کرد اصلا دعواش نکنیم
بیشتر بچه ها ممکنه شورت آموزشی نپوشن که بجاش من شورت عینکی پاش میکردم که اصلا دستشویی ش نمیریخت رو فرش که کثیف بشه
تشویق و دادن جایزه خیلی تاثیر داره مثلاً من همش به پسرم میگم تو قهرمانی که جیشت رو میگی اون روز جلوی دختر عمه ش گفت مریم جیش دارم بعدش هم که اومد از دستشوی بلند گفت من تو دستشویی جیش کردم
بماند به یادگار از تجربه از پوشک گرفتن
مامان جانم🩷 مامان جانم🩷 ۳ سالگی
پارت۹
روزها گذشت و نوبت سونو آنومالی و تعیین جنسیت تودلی رسید.شب قبل تا صبح خواب اون لحظه رو میدیدم. یه بار میدیدم دختره و بار بعد پسر!
قرار بود تو خونه مادرشوهرم بعداز شام یه مهمونی کوچیک بگیریم و جنسیت رو اونجا بفهمیم. چون همسرم سرکار بود من با برادر شوهرم و خواهرم سه تایی رفتیم. دکتر بابالو، ساختمان آذرآبادگان.
به شدت دکتر خوش برخورد و شوخ طبعی بود. با خواهرم رفتیم تو و من قضیه جشن تعیین جنسیت رو بهش گفتم و ازش خواستم تا جنسیت رو به من نگه. آقای دکتر برگشت گفت:«مادر ما که اینجا جنسیت رو‌نشون نمیدیم. دستگاهای ما برای جنسیت نیستن» و من با عقلی که توسط هورمون های بارداری قلقلک داده شده بود یک لحظه شوکه شدم و حرفش رو باور کردم.
اون با خواهرم خجالتی و درونگرای من حرف زد. به زور ازش حرف می‌کشید. درباره رشته ی تحصیلی و اهدافش سوال می‌کرد و با من گپ میزد. دکتر با رفتار خوبی که داشت بهترین خاطره رو از بارداری برای من به جا گذاشت.
آخرش گفت تموم شد. بچه سالمه پاشین برین.
مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 ۲ سالگی
یه حرفی امدم بگم دوستانی که دارن از پوشک میگیرن یا از شیر ...

من همیشه استرس این دو رو داشتم
خداروشکر پسرم ۲۰ روز مونده بود به تولد ۲سالگیش کلا شیر نخورد و یه جورایی خودش پس زد
و من هیچ کاری نکردم که از شیر بگیرمش
خیلی یهویی این کار کرد یه شب اتفاقی نخواست دیگه...

به همسرم گفتم فقط استرس پوشک گرفتن مونده که هرکی تو فامیل میدید می‌گفت عه هنوز پوشک میکنی
مثلاً پسرم ۲سال بود تازه
میگفتم بله تا وقتی که خودش پوشک درنیاره من اصراری نمیکنم که از پوشک بگیرم چون نمیخوام هم به خودم هم به پسرم استرس الکی وارد کنم و...

خلاصه من به همسرم گفتم یه روز بریم براش صندلی جیش بگیرم که تقریبا ۲۸ ماهش بود پسرم
گفتم میخوام کم‌کم یاد بگیره با توالت رفتن آشنا بشه
همسرم کلی مای بی بی جینی خریده بود و اصرار داشت که تا ۳سالگی باید مای بی بی کنی بعد...
چون اعتقاد داشت قبل ۳سالگی آسیب میبینه بچه اگه زودتر از پوشک بگیری...

ادامه تاپیک بعد
لطفاً صبور باشین تایپ کنم 😀
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
تا خونم ساخته بشه ، طبقه بالا مادر شوهرم هستم. خدا شاهده اومدم پسرم بشدت بدتر شده شوهرم اصلا انگار ن انگار ، پسرم شش سالشه خیلی بی تربیت شده ،ب شوهرم میگم میگه چکار بچم داری ، یا قشنگ تربیت نمیکنه. میرم خونه بابام ... کولر روشن خاموش می‌کنه .... ب داداشم بزرگتر هست میگه عجب خری یا ب من میگه میزنم تو دهنت. یا خواهرش اذیت می‌کنه مشت لگد ، همش تو کوچه ، دیروز دختر خواهر شوهرم اومدن اون قدر اذیت کرد که اونا رفتن بعد ب مامانشون گفتن اصلا بچش شعور نداره جلو اونا می‌گفت مامانم دیوونست 🥲 دوچرخه دخترم از پله پرت کرد پایین ...حالا مادر شوهرم اومده گلایه اول صبح که بچه بلد نیستی تربیت کنی. بچه ت بهم گفته من خونتون غذا نیمخورم با این خونه کثیفت این حرف بزرگ‌ترش گفته منم قسم که خداشاهده من نگفتم....بعد میگه بچه پیش تو تربیت شده. تو وظیفت بوده قشنگ تربیت ش کنی. بچت داره بی احترامی میکنه بلند شو ببرش مشاور ، اصلا تا هشت ساله موظف تو تربیت ش کنی اینا همه تو مقصری حالا من اینا ب شوهرم بگم. صدتا فحشم میده
منم واقعا از دست پسرم شاکی شدم. اصلا ب حرف نیست. فحش میده بی تربیت داره میشه 😢🥴😰😰
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.