سلام خانوما من يچیزی تو دلم هست که نمیتونم به کسی
بگم شوهرم ماهی یکبار بزور نزدیکم میشه اصلا تمایلی نشون نمیده یا همیشه من باید پیشقدم باشم و بهش بگم الانم که یه بچه یکساله داریم امید واربودم درست بشه چون من به شدت وابسته بودم بهش قبل بچه پبارم دعوا کرده بودیم گفتم منو فردا طلاق بده از رو عصبانیت گفت باشه ینی اگه من اون موقه دلمو به سنگ بسته بودم میتونستم راحت جدا بشم ؟ الان بچه داریم خیلی سخته همش شبو روز فکر میکنم اگه طلاق بگیرم سرنوشتم چی میشه بچه رو ازم میگیرن یا نه با خودم میگم بچه آسیب کمتری میبینه اگه طلاق بگیرم تا اینکه من همیشه ناراحت و افسرده باشم و دعوا داشته باشیم سر این موضوع ولی بازم

زندگیمو دوست دارم چرا آدم باید اینجوری گیر کنه گناه من چی بود اخه قبلا میگفتم برو دکتر میرفت دکتر هم کلی دارو مینوشت و اونم بعد به مدت مصرف میکرد کنار میذاشت تاثیری هم نداره رفتیم مشاور راهکار گفت ولی کیه که عمل کنه رفتم پیش دعانویس من به هر دری زدم ولی انگار این عذاب تمومی نداره من میخاستم با شوهرم در این حد نزدیک باشم ولی انگار
نمیشه که نمیشه خدا کسیو تو این شرایط قرار نده
پوشک بچه شیرخشک رفلاکس کولیک

۱۲ پاسخ

من ک اگه شوهرم اینجوری بود خداروشکر میکردم🤣🤣🤣

باید حداقل یه ما هردوشبپیش بیاد گه درست بشع تو رابطتت 100 تو بزار

مشکل منم همینه باورت میشه الان 10 ماه شد رابطه نداریم دیشب پا به پاش تا 3 بیدارموندم که شاید چیزی بگه کاری بکنه ولی انگار نه انگار باخودم گفتم من شبهازودترازاون میخابم ولی نه اینها نمیدونم مشکلشون چیه من که دیگه حتی روم نمیشه بهش خودشم بگم

اخی عزیزم اینجوری واقعا سخته 😟

چقد سخت عزیزم
بهش گرمیانه بدی چی؟امتحان کردی؟

ولی اکثر مردااا بخاطر اقتصاد خراب و دست خالی و بی درآمدی اینجوری شدن دیگه روحیه براشون نمونده

عزیزم اگه مرتب فیلم میبینه و خودش تخلیه میکنه اصلا خوب نیست حتما باید مشاور برید

قبل ازدواج خیلی خودارضایی میکرده؟
شاید بخاطر همین دیگه با رابطه ارضا نمیشه و باید خودارضایی کنه

نمیخام بدگمان کنمتاااا اما یکم دقت کن حواستوجمع کن ببین شایدجوردیگه نیازشو برطرف میکنه

از اول همین بوده؟ شوهر منم هر یکی ۲ سال یبار اینجوری میشه که مثلا تا ۲.۳ ماه نزدیک نمیشه یجوریه انگار میخواد شوخی های جنسی میکنه ها ولی کاری نمیکنه اولاش مدارا میکنم بعد یکی ۲ ماه که غرغر میکنم و کلی بحث میکنم بهتر میشه
نمیدونم چرا اینجوری میشن

خوب چرا تا تقی به توقی میخوره اسم طلاقو میارید و قوبح این قضیه رو میریزید؟

عزیزم تو پیشقدم میشی جواب نه بهت میده؟یا نه توانایی داره؟

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۵ ماهگی
وای خدا امشب تا ۱۱ بیرون بودیم دخترم ۱۲ و نیم خوابید یکم ذهنم مشغوله که یه وقت حامله نشم و شوهرم درست رعایت نکرده باشه نه اینکه بچه نخوام یا بخاطر سختیش با اینکه دخترم خیلی خیلی شیطونه ،نه اصلا فقط دلم نمی خواد شیر دادن به دخترم به این زودی تموم بشه من عاشق شیردادن بهش هستم وقتی با اون چشمای معصومش بهم نگاه می کنه یا موقعی که سینه تو دهنش هست و هم زمان می خنده ،عمر من خدا نکنه این لحظه ها به این زودی تموم بشه .....
حوصله آشپزی نداشتم برا فردا ناهارمون ،فردا دخترم دلش می خواد همش کنارش باشم و اگه آشپزی کنم همش نق می زنه یا گریه و جیغ
از یه طرف امروز هم چون قرار بود بریم بیرون آشپزی نکردم و غذای بیرون خوردیم دوباره فردا هم بخوام غذا بیرون بگیرم یه جوریه تو این وضعیت اقتصادی
وای خدا چقدر الان همه فکری هوار شده رو سرم ......یه سوپ جو درست کرده بودم برا خودم برا چند شبم برا افزایش شیرم ولی خیلی بد مزه شد و باید چند شب سوپ به این بدمزگی بخورم
آه خوابم نمیبره با این فکرها
مامان امید دلم💫 مامان امید دلم💫 ۱۷ ماهگی
مرگ از من 2 تا ادم ساخت یه ادم که باید برای رایانش دوام بیاره و یه ادم که غم رهامو نمیتونه تحمل کنه نمیتونم یقه کسی رو بگیرم جز خودم کسی مقصر نیست بچه ی سالم و زیبام رو از دست دادم مردم به من میخندن بعضیا فرار میکنن بعضی ها هم حوصلمو ندارن سخته نبرد بین ضعیف بودن و قوی بودن هر بار یکی غلبه به اون یکی میکنه یکبار غم رهام سر تا پامو میگیره با خودش به اون اعماق میبره گاهی رایانم با نوازشش به من میگه تو باید ادامه بدی هر کسی این درد رو نمیفهمه چون یا غالب هست یا مغلوب یا  پیروز یا شکست خورده ولی کسی بین این دو تا نیست بین مرگ و زندگی نیست بین 2 تا بچه اش نیست هر کسی کنار بچه هاشه ولی من باید رهامم رو تو خواب پیدا کنم اونم نمیاد بعضی وقتا از زمان حال کنده میشم و میرم پیش رهام ولی زودی باید به خودم بیام چون رایانم هنوز کوچیکه و داره اذیت میشه شیر افسرده مادر افسرده رفلاکس و آلرژی و درد بی پایان مادرش ولی بازم مهربونه و بهم لبخند میزنه
رهامم اومد بغلم و بعدش چشماش بست و رفت هر چی التماس کردم نموند و رفت بچه ام تو دستام رفت هر چنگی میزدم به خودم و زمین بی فایده بود غم رهام یه روزی منو از پا میندازه دوست داشتن بچه ادم با بقیه دوست داشتنا فرق داره خصوصا اگه مادر باشی همون تست مثبت تو رو از خودت جدا میکنه و یه ادم دیگه میشی ادمی که باید از بچه هاش محافظت کنه وای به حال مادری مثل من که از پسش برنیومده باشه زجر تا اخر عمر ولش نمیکنه کم کم اب میشه ذره ذره بی عرضگی های بی پایان ولش نمیکنه اینکه همه چی رو تو زندگیت باخته باشی عمر جوونی کنکور درس اینده شغل شخصیت و حالا اخرین ضربه بچه ات تو دستای خودت میبازی...
مامان جوجه ها مامان جوجه ها ۱ سالگی
مامانا من با خواهر شوهرم صمیمی ام ،خیلی کم تا الان باهم مشکل داشتیم و رابطه مون خوبه
دختر کوچکش از پسر من شش ماهه بزرگتره،وقتی باهم یکجاییم همش باید مراقب باشم که دخترش پسر من رو نزنه یا موهاش رو نکشه ،تو‌دلم‌ ناراحت میشم ،میگم درسته دخترش بچه است و نباید دعواش کرد و متوجه نمیشه،اما وقتی می‌دونه دخترش میزنه باید مراقبش باشه نه اینکه من فقط دنبال پسرم راه بیوفتم
حالا دیشب که باهم بودیم دیدم پسر ۶ ساله اش دوبار پسر منو زد🤐من اصلا دوست ندارم بچه های بقیه رو دعوا کنم ولی دیدم مامان باباش اصلا حواسشون به بچه اشون نیست سریع پسرمو بغل کردم و به پسرش گفتم نباید بچه به این کوچیکی رو بزنی،من خیلی ناراحت شدم از این کارت.
مامان باباشم با اینکه صدای منو شنیدن به روی خودشون نیاوردن.
حالا واقعا ناراحتم،بچه کوچیک اشکال نداره ولی آخه وقتی بچه ات شش سالشه و یک بچه یک ساله رو میزنه نباید هیچی بهش بگی؟ یا نباید از مامان باباش عذرخواهی کنی؟
شما جای بودین چیکار میکردین؟
مامان ادرین مامان ادرین ۱ سالگی