۱۷ پاسخ

راستشو بخوای من اگر بودم به پسرم میگفتم صبر کن تا بقیه مهمون ها بیان بعد که تعارف کردن بردار
اگرم بچه متوجه نشه میرم از اشپزخونه از مادرشوهرم میخوام یه دونه میوه بده به بچه م
شاید چون چیده بودن نمیخواستن بهم بخوره

نمی دونم اگر من بودم به بچم میگفتم مامانی صبر کن برا مهمونا آوردن شما هم می‌خوری من برام مهمه بچم تو خونه خودمون راحت باشه جاهای دیگه یه آدابی رو پایبند باشه

بنظرم حق ناراحتی نداری
خونه خودتون که نبوده ناراحت بشی
بالاخره نخواسته میزش خراب شه تا مهمون بیاد
البته پدر شوهرت ام میتونست یجور دیگه رفتار کنه
ولی خب نکرده
حالام جای اینکه کینه به دل بگیری
لعنت کن به شیطون چیزی نشده که

از هر کدوم باید یک دونه بذارن تو بشقاب بدن بچه. من همیشه حتی واسه پسرای خواهر شوهرم هم همین کار رو میکنم.

من بودم اصلا میرفتم خونه خودم بهم بر میخوره هر چی باشه بچه سه سالشه متوجه نمیشه و دلش میخواد حالا یدونه میوه یا بدونه نبات به کجا برمیخوره اصلا بزار تزئینش خراب بشه مگه چه اتفاقی میفته

من خودم میز چیده باشم دوست ندارم بهم بریزه
کاش رفته بودی از آشپزخونه براش میوه گذاشته بودی
فکر نکنم بنده خدا قصد بدی داشته باشه صرفا گفته نه که بهم نخوره بعدا موقع تعارف بچه هم برداره

من کوچیک بودم همون حدود ۳. ۴ساله
از حیاط مامان جونم گوجه کندم برگشت به من گفت دستت بشکنه

حالا یکمی حق داری ناراحت بشی آخه بچه ۳ ساله مگه چی میخواسته مثلا ی الو چیه ک گفتن ن
ولی خب اشکال نداره ولش کن

عزیزم‌منم میز بچینم دلم نمیخواد بهم بخوره تا مهمون بیاد، ولی اگه اونجا راحتی خودت میرفتی از یخچال برمیداشتی تو بشقاب میدادی بهش تو همون آشپزخونه. اما به همسرمم میگفتم که اینجوری شده

عزیزم همون دفعه اول ک پسرت اومد باید ب همسرت میگفتی ی پیش دستی میوه برا پسرت بیاره ک نره سر وقت میز پذیرایی اون بنده خدا ها هم لابد چیدن دیگ نمیخواستن میز نامرتب بشه

بچه چه میفهمه نخور بزار مهمون بیاد ینی چی
پدر شوهر من میز برای بزرگ ترین ادم فامیل هم چیده باشن بچه ها میرسن میگه بزارید وردارن

من هروقت رفتم خونه مادر شوهرم ،حتی اگر مهمون هم نداشته باشن،اگه پسرم ببینه بهش نمیدن،من بهش میگم بابا میگیره،خیلی حالم خرابه میشه،ولی دیگه ،چیکار کنم اخلاقشونه،حتی ی دفعه بچم انقد گریه کرد که موز می‌خوام بهش ندادن،یعنی تو کابینت داشتن ولی ب بچه می‌گفت نداریم

من بودم دستشو میگرفتم میبردم میگفتم هرکدومو میخوای بردار بعد میومدم تو اتاق میشستم و دیگه نمیذاشتم بره بیرون بنظرم باید بفهمن که فهمیدی و ناراحت شدی متوجه نشن بازم تکرار میکنن

برو بیرون یه بشقاب بردار بگو مامان کدوم میخوای برات بذارم،مهمون کوچولو شمایی پسرم....خودشون خجالت میکشن

خب بچه هست چشش میمونه مگه چقدر میخوره بخدا 😏
حق داری بغضت بگیره منم بودم همین حس رو داشتم ...

اره عزیزم حق داری ناراحت بشی اما ضعف نشون نده دیگه ببخشید شعورشون خیلی پایینه که بچه اس دلش میخواد نوه جونه آدمه

اره حق داری توام کار درستی کردی آفرین

خو ی بار وقتی رفت نذاشتن دیگ نمبزاشتی بره

سوال های مرتبط

مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۱۲ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️
مامان آیهان🐣🐥 مامان آیهان🐣🐥 ۸ ماهگی
پارت۲
یه ماما اومد گفت به شوهرت بگو بخیه و دوتا امپول و یه سرم بیاره زود وقتی اورد دکتر و جند ماما باهم حرف میزدند دکتر به یکیشون گفت نه مشکلی نیست وصل کن منم هی نگاهشون میکردم یه ماما اومد بهم یه سرم وصل کرد بعد چند دقیقه کلا دردام رفت به مامای شیفتم گفتم دردام رفت گفت مشکلی نیست بخواب فردا صبح باز دردات شروع میشه منم بیخیال شدم اون شب خیلی ورزش کردم هی اسکات میرفتم پیاده روی میکردم .صبح ساعت۶اومدن بهم یه قرص زیر زبونی دیگه دادن بعد نیم ساعت دستگاه گذاشتن رو شکمم و یه سرم بهم وصل کردن تو اون فاصله شیفت عوض شد یه مامای خیلی مهربون اومد و معاینه م کرد گفت خیلی عالی پیش رفتی خیلی بهم امید داد ساعت تقریبا۱۲اینا بود دردام زیاد شد به مامانم زنگ زدم گفتم بیا اینجا حالم بده خانم خسروی که یه خدمه خیلی مهربون بود گذاشت مامانم بیاد پیشم دردام هی بیشتر و بیشتر میشد مامای شیفت اومد معاینه م کرد ۶سانت بودم تو اون دقیقه هایی که درد میکشیدم فقط دعا میکردم بتونم بچه مو ببینم واقعا درد بدی بود مامانمم هی پشتمو ماساژ میداد و باهام حرف میزد هی دلداریم میداد دیگه ساعت ۴اومدن معاینه م کردن گفتن زور بزن چنتا زور زدم سریع کیسه ابو پاره کردن واقعا درد واقعی رو اون موقع کشیدم داشتم میمردم خیلی زود فول شدم
مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 مامان قندکوچولو🥹🐣🌱 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🤰🏻
پارت4
داشتم میرفتم تو سالن بودم که پرستار صدام زد ظرف ادرار داد گفت ادرار کن بیارش دیگ منم کارمو انجام دادم ظرفو دادم دیگ از پرستار پرسیدم کدوم اتاق برم گفت از خدمه بپرس هیچکی نبود من ازش بپرسم هی منتظر بودم خدمه بیاد هیچکی نیومد خودم رفتم تو یکی از اتاقا ولی روپوش هیچی رو تخت نبود اعصابم خراب بود رفتم گفتم این چه وضعشه من دوساعته سر پام یکی نیس بیاد کار منو راه بندازه دیگ یکی از پرستارا اومد منو برد تو اتاق رو تخت رو پوش گذاشت تختو تنظیم کرد منو برد رو تخت دیگ ماما اومد گفت همینی که 33هفته بود کوش دیگ پرستارا گفتن اتاق یکه دیگ اومد بهش گفتم من میخوام اپیدورال دریافت کنم گفت الان دکتر میاد به دکتر بگو گفتم باشه دیگ اومد معاینه کرد 4سانت بودم دیگ رفت دکتر اومد بهش گفتم من اپیدورال میخوام گفت اپیدورال نداریم گفت بچه قبلیت دریافت کردیم گفتم نه بهم گفتن برا بچه ی اول نمیزنیم گفت کی گفته میزنن دیگ خلاصه اپیدورال داشتن خودشون نزدن گفت گاز اتونتکس هس ولی تو چون 33هفته ای شاید ضرر داشته باشه...
مامان آیلین مامان آیلین ۱۰ ماهگی
مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۳
منم سریع با همون درد لباسامو با کمک مامانم عوض کردم اومد معاینه کرد گف اوو هنو یک سانتی ولی درجه دردات خیلی بالاعه
باید بستری شی  نوار قلب بگیریم تا کم کم باز بشع و ان شالله بری زایمان
دیگه منو بردن اتاق استراحت قبل زایمان تنها بودم ینی تو کل زایشگاه ۲ نفر بودیم اون رفت بخش و من تازه اومدم زایمان
اونجا دستگاه نوار قلبو وصل کردن ولی من انقد دردام شدید میگرفت نمیتونستم تحمل کنم هی میگفتم اینو قط کنین من میخوام بلند شم
خلاصه اومد گفت نوار قلب خوبه ولی انقباضات شدیده
منم گفتم شوهرم و مامانمو صدا بزنین میخوام برم پیش اونا
دیگه گفتن باشه
مامانم و شوهرمو صدا زدن اومدن اتاق اول ک معاینه کردن اومدن پیشم هی کمرم و ماساژ میدادن مامانم دعا میخوند منم هی یکم اروم و باز درد شدید
حدودا یه ساعت اونجا بودم ک ماما اومد گف بیا بریم معاینه کنم باز برگرد پیش مامانت و شوهرت
رفتیم معاینه کرد در کمال ناباوری گفت شدی ۴ سانت باید سریع به ماما همرات بگم بیاد منم گفتم من فقط میخوام مامانم و شوهرم پیشم باشن
مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )
مامان شاهان مامان شاهان ۱۷ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان کیان مامان کیان ۸ ماهگی
پارت سوم
منو بستری کردن ماما میخاست‌ شیف تحویل بده اومد منو چک کرد و یه سری توضیحات به ماما شیفت بعد داد ماما شیفت بعد منو چک کرد و معاینه کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه و خوبه رفت با یه دکتر اومد اون دکتره بهم نگفت میخواد معاینه تحریکی انجام بده وای این قسمت معاینه تحریکی خیلی دردناک بود بعد از معاینه تحریکی دردام شدید تر شد و یه سرم بهم وصل کردن هر موقع دوز سرمه بالا تر می‌رفت درد منم شدید تر میشد و من با نفس عمیق دردام رو کنترل میکردم اصلا جیغ نمیزدم چون جیغ زدن باعث میشد دهانه رحمم متورم بشه و زایمانم سخت تر بشه ماما بهم گفت یه عطری چیزی بود کن نفس عمیق بکش این کمی برای من موثر بود یه چهارساعتی گذشت دیدم ماما اومد منو معاینه کرد با یه حالت تعجبی گفت الان دهانه رحمت کامل باز شده بهم گفت حالت دستشویی ایرانی بشین هر موقع انقباض داشتی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
سه تا زور محکم زدم موهاش که معلوم شد منو از اتاق درد به اتاق زایشگاه منتقل کردند
دکتر و ماما بهم کمک کردند نشستم رو تخت و بهم گفتن هر موقع دوباره درد داشتی زور بزن سه بار زور زدم سر بچه بیرون اومد بدنش هم عین ماهی لیز خورد منم هرچی درد داشتم از بین رفت سریع بچه رو گذاشتن رو شکمم و لحظه قشنگی که هیچوقت یادم نمیره بچه ای که نه ماه تصورش میکردم و تو شکمم بود الان تو بغلمه
مونده بود جفت بیاد بیرون دوتا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دیگه یه ماساژ شکمی انجام دادن و بخیه هارو بهم زدن منو بردن بخش
بعد از دو ساعت من تونستم برم دوش بگیرم و راه برم
خیلی خوب بود و زود تموم شد
به نظر من هرکسی که آستانه تحمل دردش بالاست بهترین انتخاب طبیعی هستش عوارض کمتری داره خیلی خیلی خوبه بعدش راحت تر به کارات می‌رسی