۴ پاسخ

بنظرم تک فرزندی اصلاخوب نیست الان من سه تادست گل دارم سختی خودشون دارن ولی خداروشکر می کنم همدیگه رودارن بازی میکنن مراقب همدیگه ان

من دوتا پسر دارم شرایط اقتصادیمون خوب نیست ولی عاشق بچم اگه امکاناتم جور بود بازم میوردم.از اون روزی که بچه دومم اومده زندگیمون رنگ و رو گرفته بیشتر برای پسر اولم.پشیمونم چرا زودتر نیوردم دومی رو

بنظر من قطعا میگ ،هیچ بچه ای بنظرم تنهایی رو دوست نداره اسباب بازی و امکانات و اینا حس رضایت ب بچه نمیده اگرم بده موقته ولی ی همبازی خوب میتونه بده باهم رفیق میشن و بچتون توی این دنیا حداقل تنها نیست و بزرگ بشه خودشه و خودش تنها
من خودم تک فرزندم و اصلا راضی نیودم بچه ک بودم همش میگفتم چرا من تنهام و خاهروبرادری ندارم ب دوستام ک خاهربرادرداشتن غبطه میخوردم
یا یسریا رو دیدم اطرافم ک یک یا دوتا بچه دارن پسراشون دیگ مردی شدن برا خودشون ولی همیشه ب مامانه میگن ما ی خاهرمیخاستیم
مادرشوهرخودم دوتاپسر داره همش میگ پشیمونم ک چرا بیشتر نیوردم الان دورم شلوغ میبود

احتمالش هست ک بگه چون از یه لحاظایی خوبع تک فرزندی ک مثلا ب همه چیزی میخواد برسونیش از یه لحاظی هم بزرگتر هم بشه یکیو نداره دوست و رفیق ک اصلا ،ادم بنظرم باید ابجی یا داداش داشته باشه

سوال های مرتبط

مامان دیانا 🐣🧸 مامان دیانا 🐣🧸 ۱۱ ماهگی
مامانا میدونید به چی علان داشتم فکر میکردم
به اینکه من چقدر سختی کشیدم تا این بچه بزرگ شد علان که فکر میکنم وقتی کولیک داشت تا صبح راهش می‌بردم که گیریه نکنه و دیگه واقعا حالت تهوع می‌گرفتم چقدر شکمشو ماساژ میدادم همه اون روزا گذشت و دختر من علان ۱۰ ماهش و دوماه دیگه میشه ی سالش دلم داره برا اون روزایی که تازه بدنیا اومده بود تنگ میشه اصلا نمی‌دونم شما هم این حسو دارین یان .انگار اونوقت که بچه هامون بدنیا اومدن. ی حس حالی داشت
من همش اون موقع با خودم فکر میکردم یعنی کسی هست عین من بچش تا صبح نخابه
الان که بهش فکر میکنم میگم کاشکی زودتر گهواره را نصب میکردم واقعا
من گهواره را نصب کرده بودم قبلاً ولی فقط فکر میکردم برای رشد بچه میگه نمی‌دونستم قسمت های دیگر مامان ها با هم حرف میزنن بعد که بچم بدنیا اومد پاکش کردم
و دیانا که شد ۶ ماهش از چت حی بی تی پرسیدم برنامه ای هست که مامانا باهم چت کنن گفت گهواره نصب کردم و واقعا خیلی به گهواره عادت کردم
خیلی برنامه خوبیع
مامان پسری مامان پسری ۱۵ ماهگی
نظرتون رو با توجه به خواسته ما بگید...
من بعد کارن دلم نمیخواست بچه دیگه داشته باشم به دو دلیل : اولین دلیلم این بود که کارم رو نمیتونم اونجوری ک میخوام ارتقا بدم و باید چند سالی بمونم تا بزرگ بشن بعد دوباره شروع کنم و دلیل دوم این بود که حس میکردم نمیتونم عشقی ک نسبت به کارن دارم رو تقسیم کنم با بچه دوم و این اذیتم میکرد ک کارن رو اونجوری ک میتونم دوست نداشته باشم یا وقت کم بیارم واسش ، نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه ! من الان کلا بر مدار کارن زندگی میکنم ، هرچی کار میکنم واسه کارن ، همه روزم واسه کارن ، از وقتی یک ماهش بود زبان دوم رو باهاش حرف میزدم و الان یک ماهه دوره خریدم واسش ! مسلما من اگر بچه دومی باشی نه میتونم کار کنم نه انقد واسه پسرم وقت بزارم چون باید تقسیم کنم زمان رو ، برعکس من شوهرم میگفت یکی دیگه بیاریم ولی الان مدتیه میگه دیگه بچه دیگه نمیخوام ، از لحاظ مالی نه ها ، میگه میخوام عمرم رو واسه کارن بزارم و نمیخوام فقط کار کنم که زندگی بچه ها رو تامین کنم ، میگه میخوام تا وقتی هستیم با کارن لذت ببریم و دور دنیا رو بگردیم و فقط فکر آینده بچه نباشیم پس خودمون چی!!! برای همین میگه وسایل کارن مث روروئک و تخت کنار مادر و شیردوش و اینارو بفروش ولی من همه رو نگه داشتم ، حس دودلی دارم ، با تک فرزند ها صحبت کردم نود درصدشون راضی بود ( منظورم بچه های تک فرزنده که الان خودشون بزرگن) برای همین با همسرم تصمیم گرفتیم برای روحیه کارن به فکر یه حیوون خونگی بیفتیم که کارن از لحاظ روحی ساپورت شه ، حالا با مشاور حرف زدم یه چیزایی گفته بیشتر میگفت صبر کن کارن دوسالش شه بعد ، تجربه شما در خصوص بچه دوم چیه؟