۴ پاسخ

خواهر هر کی یه دردی داره والا همسر من از لحاظ بچه داری صفر تا صد کمک میکنه ولی الا ساعت ۳ از صبح در نیامده بیرون یه چس قرون کار کنه از رفت و آمد خوشش نمیاد یه عروسی دعوت شیم میگه نریم یه قبل رفتن دعوا میکنه یه بعد عروسی بعد ۶ ماه رفتم خونه خواهرم میگه چرا قبول کردی شام بریم رفتیم اونجا اخماش تو هم بود اومدنی یه کلمه گفتم چرا اخم کردی یه دعوای راه انداخت راضیم بره جایی کار کنه هفته ای یه بار بیاد خونه نمیخوامم کمک کنه بهم با این که بچه هام شیر به شیر ن

بخدا هیشکی بدون مشکل نیست یکم کمالگرایی رو بذار کنار میبینی یکی پول داره اما همسرش همکاری نمیکنه یکی پول نداره یکی دلخوشی نداره
ببین من خودمو مثال میزنم من همسرم همه جوره کمکم میکنه از صبح تا ساعت ۸ شب سرکاره میاد خونه اگه قرار باشه بریم بیرون باهم میریم اگه خونه باشیم باهم به کارای دیار میرسیم اما چه فایده نه دل من خوشه نه دل اون وقتی ۶ ماه باردار بودم باباش فوت کرد کل زندگیمون بهم ریخت هم من هم ا‌ون از لحاظ روحی داغونیم منی که تمام کارام با همسرم بود بعد فوت پدرهمسرم تمام سونوها و تمام کارا با خودم بود وقتی تو اتاق ریکاوری بودم یکی از پرستارا بهم گفت چرا بابای بچه وقتی بچه رو دید انقدر گریه کرد من بخاطر حال همسرم فقط گریه میکردم تو ریکاوری
۳ روز بعد عملم مجبور بودم خودم رانندگی کنم با مامانم برم دکتر چون حال دیار خوب نبود و همسرم بخاطر کارش و تنها بودنش نمیتونست بیاد خودم تنهایی بردمش سونو بردمش ازمایش
من کامل حالت رو درک میکنم اما بدون زندگی هیشکی بی نقص نیست

شوهرمنم ازصبح ک میره نصف شب ساعت ۲میادخونه،دیگه ازتنهایی خسته شدم ولی خودمومیزنم ب کوچه علی چپ وگرنه دیوونه میشم،بعداز ب دنیا اومدن بچه کلا رابطمون سردشده و فاصله افتاده،درصورتی ک عاشق بچه س ولی هرچی میگم زودتر بیا میگه کاردارم

حالا من شوهرم همه جوره خوب فقط مشکل مالی داریم چه همه چی برعکسه آخه

سوال های مرتبط