وقتی میخوابه ساعت ها بهش زل میزنم و اشک میریزم
اخه چطور و چرا باید اون به این کوچیکی به این مظلومی باید مریض باشه باید معدش درگیر رفلاکس باشه
اخه چرا باید نینی ها مریض بشن
وقتی خوابه من میتونم از نقش مادر قوی بودن بیام بیرون و اون دختری بشم که کم اورده
ساعتها توی صورتش نگاه میکنم و میخندم ولی اخ از زمانی که بخوابه اون لحظه دنیای تاریک من شروع میکنه به نمایان شدن
از درون پاچیدم از مشکلات خستم ولی من میتونم از پس هر مشکلی بر بیام ولی از پس این که دخترم رو توی هر شرایط از مریض بودن ببینم من نمیتونم دووم بیارم
حاظرم من بمیرم اون یه خار توی پاش نره خدایا چیه این حس که گذاشتی تو وجودم؟
کم کم اون حس افسرده بودنی که قبلا داشتم داره دوباره میاد
بازم بیرون نمی‌رم بازم ولی لیستم غمگینه بازم همش شبا گریه میکنم
ولی نمیخوام بیاد
همش مغزم میگه تا بیشتر از اونی که باید برگردی به حالت سابقت برو پیش مشاور برو درمان شو تا قبل از اینکه بدتر نشدی:)

تصویر
۱۱ پاسخ

چقدمنوتومثل همیم

عزیزم درکت میکنم سخته میفهممت تو مادر خوبی هستی منم همینم
اما بدون بچه ها باید این اتفاقات براشون بیفته تا بزرگ بشن تا انسان بشن تا قوی بشن در رابطه با افسردگی حتما برو پیش مشاور حتی شده بخاطر همون دخترت یه وقت به خودت میای میبینی انقدر غرقش شدی که داره به دخترت آسیب میزنه اون یه مامان فقط قوی نمیخواد یه مامان سالم میخواد

همدردیم کولیک رفلاکس حساپروتیین حساسیت ب عدا ها .. واقعا خیلی داغونم کرده نظریه دادن اطرافیان ..... واقعا تحملمو صفر کرده

عزیزم منم درگیر رفلاکس دخترمم میدونم چی میکشی و درکت میکنم خیلی سسسختههههه ولی باید تحمل کنی که بگذره از یکی کمک بگیر و چند ساعتی تو روز استراحت کن اینجوری بار روانی مغزت کمتر میشه

عزیزم ۶۰ درشد نوزادا الان رفلاکس شدید دارن و یه داستانی پشت این قضیه رفلاکسای الان هست ولی نمیدونم چیه حس میکنم تو مکملای دوران بارداری یه چیزی میزنن تا بچها بعد تولد رفلاکس بگیرن تا صنعت دارو و پزشکی پیشرفت داشته باشه .. دلتو بزرگ بگیر دختر منم داره و منم خستم از عوق زدنش ازینکه طفل معصوم خودش اذیته دارم میمیرم منم اما چاره ای جز تحمل نیس

بیا بغلم🫂

من پسرم بخاطر دندون چند روز تب و اسهال داشت بعدش سرما خورد الانم دو روزه آبله مرغون گرفته دور از جون بچه هاتون بچم دااااااااغونه😓

اصلا نگران نباش ۶ماهگی به بعد خیلی خیلی خوب میشه باورکن

عزیزم دلت رو کلفت کن زن بودن مادر بودن همینه خودت باید فقط به خودت کمک کنی منم دخترم رفلاکس شدید داره خیلی جاها کم اوردم و میارم هیچکس به جز خودم نمیتونه حالمو خوب کنه حتی عزیز ترینای ادم

آلهی بگردم آجی می‌دونم سخته اما صدف یه مادر افسرده نمیخواد مادر قوی میخواد

کاش پیشت بودم🥲💔

سوال های مرتبط

مامان بارین🌧️ مامان بارین🌧️ ۱۱ ماهگی
چند تا نکته درباره تنظیم خواب بچه میخوام بهتون بگم که واسه خودم مفید بود و جواب داد البته خودتون بهتر میدونین ولی امیدوارم واسه یک نفرم که شده مفید باشه
هر شب نیمساعت قبل از اون ساعتی که مبخواین بچه خواب باشه روتین قبل از خوابشو شروع کنید، بشورینش پوشکشو عوض کنین فضای خونه رو کم نور کنین بغلش کنین کم کم شروع کنین به شیر دادن، زمانی که داره شیر میخوره اصلا نه باهاش حرف بزنین و نه بازی کنین اگه بعد از شیر خوردن نخوابید یکم بغلش کنید و راه برید یا تو بغلتون تکونش بدین بازم بدون حرف زدن و بازی کردن، اگه این روتینو انجام بدین بعد از یه مدت خواب بچه تنظیم میشه البته باید استمرار داشته باشین و هرشب انجامش بدین، در طول شبم که برا شیر بیدار شد بدون هیچ حرفی و توی تاریکی بهش شیر بدین که بدونه هنوز شبه و باید بخوابه، به حرف کساییم که میگن بچه روی توی روشنایی و سروصدا بخوابون گوش ندین بجه باید فرق شبو روزو متوجه بشه روزا توی روشنایی یکی دوساعت بخوابه و شبا با تاریک شدن به خواب عمیق بره من با این روش از دوماهگی خواب دخترمو تنظیم کردم و هر شب ساعت ده خوابه
امیدوارم مفید بوده باشه❤️
مامان جوجوممد(تیارا) مامان جوجوممد(تیارا) ۱ سالگی
هیچ کس قبل از اینکه من مادر بشم به من نگفت ببین لحظات متعددی هست که دلت میخواد یه دکمه برگشتی داشته باشه و تو مشتتو محکم روی اون دکمه بکوبی.
هیچ کس نبود به من بگه که ببین با هر پسرفت خواب بچت رابطه مامان و بابا هم دچار پسرفت میشه،چرا؟ چون کم میخوابن چون فشار عصبی روشونه.
هیچ کس به من نگفت که چقدر احساس پسرفت و عقبگرد توی کارم بعد از بچه دار شدن تجربه میکنم.
هیچ کس به من نگفتش که به عنوان یه مادر گاهی پیش میاد که ممکنه بچم رو دوست نداشته باشم.
هیچ کس به من نگفتش که مادر شدن سخت ترین شغل در این جهان هستیه.
هیچ کس به من نگفتش که تو باید دقایق ممتد دنبال بچت بدوی، تا بلکه اجازه بده پوشکش رو عوض کنی، که وقتی فلاش بک میزنی به گذشته میبینی که دقایق ممتد چه کارها که میتونستی انجام بدی .
هیچ کس در مورد این حسا حرف نمیزنه ولی اینها طبیعی ترین احساسات انسانیه که یک مادر یک والد تجربه میکنه.
تجربه این احساسات طبیعیه نه نشونه ضعفمونه نه به معنی بد بودنمون،اتفاقا به این معنیه که تو داری به اندازه کافی تلاش میکنی واسه همین خسته ای، واسه همین بریدی،واسه همین حقته که انقدر کلافه باشی اونی که فکر میکنه حرف نزدن از این احساسات نشون دهنده قوی بودنه ،داره به خودش ظلم میکنه.
ما باید بشکنیم باید یه سری سکوت های اجتماعی شبیه این چیزهایی که گفتم رو بشکنیم
مامان سپهر مامان سپهر ۱ سالگی
یکی از دوستای ما که ایران زندگی نمیکنن و ۳ تا بچه دارن با روش اروپایی ها بچه هاشونو بزرگ کردن. الان بزرگا ۷ سالشه . از ۶ ماهگی جدا کرده کرده جا خوابشو. الان بچه هاشو رو میذاره توی تخت میگه شب بخیر درو میبنده میاد بیرون. هر ۳تا بچه اینجوری میخوابونه بدون حصور پدر یا مادر خودشون میخوابم مگه اینکه مشکلی باشه یا تقاضای حصور کنن که میره پیششون ولی دوباره خارج میشه و نمیخوابونه بچه ها رو.
از طرفی یکی دیگه از اشناها ۲ تا دختر داره یکی ۱۱ یکی ۶ . تا سال گذشته باید ۳ تایی روی زمین پیش هم میخوابیدن. پلدر سالها بود کنار پدر نمیخوابید دیگه حریم خصوصی وجود نداشت. من واقعا این سبکو نمیپسندم. که متاسفانه همه ی ما همینیم. و اسمشو میذاریم دلسوزی. پس کی قراره اون مستقل بشه؟ کی میخواد یاد بگیره خودش بخوابه؟
جالب اینجاسا بین این دو مادر اونی که بچه هاش مستقل ترن شجاع تر و اعتماد به نفس بیشتری دارن و بسیااااااااار حرف گوش کنن تا اون یکی. سناشون ۷ و ۳ و ۱ سال. همر قرار بر حس امنیت بود که این دومی باید بیشتر حس امنیت میکردن. بیاید قبول کنیم که چسبوندن بچه به پدر و مادر فقط و فقط وابستگی شدیددو طرفه ایجاد میکنه. من الان خودم اگر پسرمو پدرش یا مادرم بخوابونه، یه جوریم خوابم نمیبره ولی میدونم اشتباهه. حس علاقه و وابستگی تو وجود همه مادرا هست ولی باید درست باشه اندازه باشه. بیاید از تجربه هاتون بگید. خیلی منو درگیر کرده ذهنی.