۲ پاسخ

همچین جاهایی ک می‌دونی از خودش دفاع نمیکنه همراهیش کن از دور حواست باش یا اصلا نرو

اخ پسر من.پسرمن توخونه برا ما قلدره بیرون توهرجمعی مثل موش میمونه

سوال های مرتبط

مامان ❤️ الینا ❤️ مامان ❤️ الینا ❤️ ۳ سالگی
مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه
مامان دخترم مامان دخترم ۳ سالگی
چند روز پیش گفتم دخترم میخواست با برادر زادم که ۶ سالشه بازی کنه اون نمیومد و دخترم یدونه زدش اونم دوید دنبالش چند تا دخترمو زد من ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کمتر برم تا هم یادبگیره نزنه هم برادر زادم عوض در نیاد
داداشمم میگفت کتک خوردی باید عوضشو بزنی
امروز اومدن خونمون هرچی به داداشم گفتم نرو گوش نکرد دخترش موند خودش رفت
بازم سر خوراکی با دخترم دعواشون شد برادرزادم خوراکی رو نمیداد میگفت سهم خودمه دختر منم رفت اسباب بازیشو از دست اون کشید اونم خوراکی رو پرت کرد این اونو هل داد اونم اینو زد زود رفتم جداشون کردم و به برادرزادم گفتم نزن این کوچیکه باهم دوست باشین چرا میزنی آخه دخترمم دعوا کردم گفتم مهمونو بزنی میگم دیگه نیان برو معذرت خواهی کن رفت بوسش کرد و تموم شد
الان داداشم زنگ زده که هستی میگه نیلا منو زد گفتم تو از خودت دفاع کردی گفت نه عمه گفت بچه منو نزن
گفتم بهشون گفتم همو نزنین نگفتم بچه منو گفت دروغ نگو هستی همیشه دقیق میاد میگه و و خندید و خداحافظی کردیم
اعصابم خورده کشش ندارم بنظرتون ازین به بعد چجور رفتار کنم




فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری
مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۴ سالگی
احساس میکنم تو تربیت دخترم اشتباه کردم در صورتیکه فکر میکردم درست ترین کاره،،گاهی با قصه گاهی بازی گاهی توضیح مستقیم بهش گفتم نباید به آدما اعتماد کنه ،اگه کسی تو پارک بهس گفت بیا بریم باید جیغ بزنه و بزنتش و فرار کنه بیاد پیش ما ،از غریبه چیزی نگیره درو واسه هیچ کس جز مامان بابا باز نکنه،بهش گفتم گاهی ادم بدا لباس پلیس می‌پوشن و می‌خوان مارو گول بزنن نباید به حرفشون گوش کنیم و باهاشون بریم،اون روز هم دم فروشگاه که نیمکتش چند قدمی فاصله داشت با دخترم نشسته بودیم همسرم داخل فروشگاه بود گفت برم پیش بابا گفتم اگه بری من نمیتونم داخل فروشگاه رو ببینم بابا هم داره خرید می‌کنه حواسش نیست ممکنه کسی تو رو بدزده،بعد از اون هر آدمی از کنارش رد میشد بدو فرار می‌کرد حتی ازبچه یه ساله فرار میکرد و میترسید ،امروز بردیمش پارک از آدما و بچه ها فراری بود تا جاییکه گریه میکرد و بشدت میترسبد،خیلی اشتباه کردم و الان نمی‌دونم چه کنم ،خب اینا واقعیت های جامعه ست , نباید بهش یاد میدادم؟؟؟یا مثلاً هر کاری که تو خونه بخواد انجام بده اگه خطر داشته باشه براش توضیح میدم که ممکنه این اتفاق بیفته دیگه خودش تصمیم میگیره انجام بده یا. نه که بیشتر مواقع هم گوش می‌کنه ،یا مثلاً سنگ ریزه داره کلیه اش،خیلی جیشش رو نگه میداره گاهی هر چی میگم دستشویی نمیره می‌گم اگه نری سنگ کلیه آن بزرگتر میشه مامان،اونم می‌ره ،به نظرتون زیاده روی کردم؟شما چطور خطر ها رو واسه بچه اتون توضیح دادید؟
مامان دنیز مامان دنیز ۳ سالگی
تجربه از پوشک گرفتن دنیز:
شاید برای خیلی از مادرا این مرحله خیلی سخت باشه ولی برای من خوب پیش رفت...دنیز حدود ۲ سال و ۳ ماه بود که یکبار اقدام برای ترک پوشک داشتیم. براش خیلی کتاب های مربوط رو خونده بودم و پاتی هم خریده بودم و آموزش استفاده داده بودم و خیلی خوشحال بود که ابرقهرمان میشه...دو تا شورت آموزشی هم در کنارش داشت که اگه خطا داد فرصت داشته باشم سریع ببرم برای تعویض... البته که اشکال شورت آموزشی اینه که دیر خشک میشه و باید تعداد بالا داشته باشی!!!!
روز دوم اینقدر دنیز استرس گرفت که حدود ۳ ساعت از حمام خارج نمیشد و همش حس دستشویی داشت...این شد که پروژه با شکست مواجه شد و مجدد پوشکش کردم تا آمادگیشو پیدا کنه...
اسفند ماه با توجه به علاقه خودش و اسباب کشیمون به خونه جدید که در پیش بود در یه عملیات یهویی ترک پوشک رو شروع کردم. البته دقیقا از بعد اتمام پریودی شروع کردم که اعصابم آروم باشه!
یه تعداد برچسب تهیه کرده بودم و تکه تکه بریده بودم و توی یه جعبه کوچیک ریخته بودم...صبح که از خواب بیدار شد بهش گفتم امروز دیگه قراره ابرقهرمان بشی و با پوشک خداحافظی میکنیم...
مامان شاهان مامان شاهان ۳ سالگی
بیاین تعریف کنم از خونه مامان دوستم 😐😐
وقتی رفت به مامانش گفتم گفته چرا قهره گفت آره گفته سر دوس پسرش 😐😐
گفتم من اینهمه احترامش رو دارم ولی قرار نیس تو همه مسائل من نظر بده که به من میگه با دوست شوهرم دوس شو
خب من خوشم نمیاد
من یبار راجب دوس پسر ناخنکارش نظر دادم بهم گفته گوه خوریش به تو نیومده
الان من ی جمله از دوس پسر خودم دفاع کردم اینهمه ناراحت شده ؟
منم ازش ناراحتم
گفت درست میگی این ادعاش خیلی رفته بالا
به منم دستور میده ،من بعضی وقتا از دستش گریه میکنم که چرا اینقدر به من دستور میده و برا همه چیز من تصمیم میگیره
گفتم من دیروز به چه قشنگی بهش پیام دادم
خیلی بد جوابمو داده
گفت گفته تو پیام نباید میگفته از هم دلخور نباشیم
باید میگفته ازم دلخور نباشی
من دوستشم هر چی میگم خیر و صلاحش رو میخوام
گفتم دوستمه ،منم همیشه سعی کردم دوست خوبی باشم ولی قرار نیس هر چی گفت بگم چشم همین که تو میگی
گفتم الان حرف آخرش چی بوده
گفت گفته فقط باید بیاد بگه ببخشید ،معذرت میخوام
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
منم عمرا همچین کاری نمیکنم میخواد بیکار شم هر چی شه
گور بابای دوستم و دوس پسر و همه…
یعنی چی که یکی اینقدر ادعاش بالا باشه و اینهمه خودخواه باشه
منم برا خودم شخصیت دارم ،برده دوستم نیستم که یبار خلاف میلش حرف زدم داره اینطور میکنه

پوشک پوشک پوشک شیر خشک نی نی نوزاد بچه پستونک شیشه شیر گهواره
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
فک کن یه بچه ای باشه تو اطرافیان نزدیک ،هم خونه تون نزدیک باشه هم بچه خواهرت باشه از طرفی خواهرت جاری هم هست یه بچه دیگه ش هم هم بازی بچه ت باشه ولی این از رو کوچیکی یا بی عقلی هر از گاهی یه چیزی پرت کنه برای بچه ت مثلا حسودی کنه چرا داداشم با تو بازی کرد یا وسیله بهم ندادی
اول اینکه نمیشه قطع رابطه کرد
دوم اینکه اون بچه به شدت زبون نفهمه
بچه شما هم به شدت که چی بگم فوق‌العاده آرومه
در حدی که دیشب از عصبانیت گفتم تو هم بزن گفت نه گناه داره
من چیکار کنم با این بچه
کلی مواظبت می کنم حواسم هست ولی باز یهو تو تنش ها یه چیزی پرت می کنه
گاهی میگم صبوری کن میگذره بچه ها بزرگ میشن احترام خواهر برادری میمونه گاهی میگم بحث کنم بعد میگم اصلا بحث کن خودت میبینی پدر و مادرش مقصر نیستن از روز اول بچه شون بد قلق بود
بچه من هم برای همه بی زبونه ،اگه بخوام بهش فشار بیارم که بخواد قلدری کنه فقط روح و روان بچه به هم می‌ریزه و خودم چی کنم دیگه بچه م عاقله صبوره ،واقعا نگران این حد از مهربونیش هم هستم از طرفی میگم چرا یکی بچه منو می‌زنن من نباید اونو بزنم یا دعوا شدید کنم