سلام مامانا امروز دخترم اینقد رو اعصابم راه رفت و بهونه گرفت چیپس میخوام چیپس میخوام و هیچ جوری نشد منصرفش کنم و حسابی خسته بودم و کلافه از دست بچه های مدرسه دیگه تو راه برگشت بلاجبار این چی پلت رو واسش خریدم اومدیم خونه حواسش رو پرت کردم که مثلا بسته رو باز کردم کمتر واسش بریزم تو ظرف تا بسته رو باز کردم و خالی کردم تو ظرف یک عنکبوت بزرگ با بچه هاش پریدن بیرون دخترم فقط جیغ میزد منم سریع تمام ظرف رو تو سطل آشغال خالی کردم و اسپری حشره کش رو تو سطل خالی کردم و دربش رو بستم🤢
یعنی اینقد خوشحالم که دخترم این صحنه رو دید! انشاءا... که درس عبرتی بشه واسش دیگه نگه آت و آشغال میخوام! هرچند وجود یک همچین چیزی هیچ جوره توجیه نمیشه
مثلا اگر یک بچه اینو خریده بود و تو راه مدرسه میخورد چی؟!
تاریخشم نگاه کردم واسه بیست مرداد بود از اون موقع تا حالا از محتویات بسته خوردن زاد و ولد هم کردن!
اینم دست گل عمه جونشه! من اصلا اینجور چیزا به بچه هام نمیدم ولی عمه ش هروقت اینو میبینه شکلات و چیپس و پفک و اینجور آت و آشغالا بهش میده آخه من یکبار بگم نده دوبار اخم کنم سه بار دعوا کنم دیگه چیکار کنم بعضیا چرا نمیفهمن تو تربیت و اصول تربیتی بقیه نباید دخالت کنن😐
پسرم اصلا علاقه ای به اینجور چیزا نداره چون از بچگی ندادمش ولی دخترم متأسفانه بهش دادن و به دهنش مزه کرده و میدونه من نمیدم تا عمه شو میبینه میگه پفک میخوام!
خدا کنه با چیری که امروز دید از سرش بیوفته و عمه شم به راه راست هدایت بشه
تو رو خدا ازین جور چیزا به بچه ها ندین 🫠

تصویر
۴ پاسخ

وای من چقد از اینا دوسداشتم و یباره دیگه متنفر شدم. بنظرم این صحنه رو نشون عمه جون بده

چه قدر بد دیگه منم نمیخرم

عه ازین خوشمزه ها‌.....
نمدونم جی بگم....🤮

چرا اینجوری تا حالا ندیده بودم

سوال های مرتبط

مامان بهارزندگیم😍 مامان بهارزندگیم😍 ۳ سالگی
سلام رفته بودم بیرون 🥹یک خانومه یک بچه همسن دختر من داشت پسر بود طفلک خواروبار فروشی بودم بچه میرفت مثلا پفک برمی‌داشت من داشتم نگاه میکردم میگفت مامان این میخام چنگ میزد از دست بچه که انگار جنایت انجام داده 😟یا میگفت وحشی بتمرگ خفه شو حرف نزن میزد پشت دستش 😟دست بچرو مثل یابو می‌کشید 😤میزد پشت سرش که اصلا حق نداری به چیزی دست بزنی بخدا دختر من به تمام خوراکی ها اونجا دست میزد برمی‌داشت واسش توضیح میدادم که اینا واست خوب نیست حالا اون طفلک بچه یک پفک وکیک برداشت بیا وببین زنیکه اعصاب نداشت نمیخام قضاوت کنم ولی خدایی اعصاب ضعیفه بچه نیارن خوب اونا چه متوجه میشن گناه دارن بخدا پسره اومد سمت دختر من یهو اومد دستش وکشید😔که گاوی نمیفهمی میگم یکجا واستا منم بهش گفتم عزیزم میدونم بچه بزرک کردن سخته وهمه مسعولیتش رو دوش ما خانوماس ولی توروخدا بزار بچت بچگی کنه بزار شیطونی کنه جلوش ونگیر گناه داره اون هیچ درکی از حال تو نداره تو بهترین سایه امن هستی واسه بچت خداروشکر کن که سالمه وداره فضولی میکنه میگه خستم کرده گفتم مگه چیکار میکنه کاری میکنه که همه بچها انحام میدن تورو خدا نزار بچه عصبی وعقده ای بار بیاد آرومش کردم
مامان بچه‌ک مامان بچه‌ک ۴ سالگی
روز دوم ترک پوشک هم آسون نگذشت. از صبح تا عصر یه بار خطا و یه بار جیش توی پاتی داشتیم و خبری از پی‌پی نبود. واضح بود که بچه داره خودش رو نگه می‌داره و تحت فشاره. عصر به ناچار پوشکش کردم و رفتیم بیرون و شب رو هم با پوشک خوابید.
از اون عجیب‌تر و دردناک‌تر اما تجربه‌ی روز سوم (دیروز) بود. از ساعت هفت صبح تا ۵ بعدازظهر بچه‌ک خودش رو نگه داشت و حاضر نشد جیش یا پی‌پی کنه. به‌ش آب‌پرتقال دادم که عاشقشه اما لب نزد. انگورهایی رو که براش گذاشته بودم از بشقاب برمی‌داشت، برای این‌که طعمش رو حس کنه یه گاز می‌زد و زود تف می‌کرد و از دهنش می‌داد بیرون. واقعا حیرت کرده بودم. انتظار نداشتم بدونه خوردن باعث می‌شه دستشویی‌ش بگیره و بخواد تا این حد پا روی خواسته‌هاش بذاره و خودش رو کنترل کنه. ساعت پنج دیگه از شدت فشاری که روش بود به گریه افتاده بود و منم سریع پوشک رو پاش کردم. جیش و پی‌پی رو توی پوشک کرد و با خیال راحت آب‌پرتقال و انگورهاش رو خورد (ادامه در کامنت)