خانوما من جاریم دختر عموم هم میشه باهم خیلی جوریم ولی اون خیلی موزی هست چند بار حرفامو ب گوش خونواده شوهرم رسونده من چیزی نگفتم یا مثلن چند بار باهام دعوا کرده بی احترامی کرده باز من رفتم باهاش آشتی کردم طاقتم نیاورد چون جفتمون غریبیم خلاصه دختر اولش بدنیا اومد نمیزاشت ب بچش بچه هام دست بزنند تا میرفتند کنارش داد میزد دست نزنید و فلان ولی بچه های منو محکم لپ هاشون رو میمکید داد میزنه سرشون چند بار زده من ب روی خودم نیاوردم ولی چند بار گفتم کخوشم نمیاد خلاصه اون روز رفته بودم اونجا اون و پسرم از دنبالم میامدن من زودتر اومدم تو حال نشستم دیدم صدای گریع بچم اومد بعد جاریم نشست تو حال گفتم چی شد تیامو گفت ول کن گ خورده ع.ضی و فلان از دروغ گفت گفتم وای فای رو غط میکنم گریه می‌کنه رفتم میبینم بچم تو خودش میپیچه میگم چی شده گفت زن عمو از شونم بیشکون گرفته منم ب جاریم گفتم گفت دروغ میگه لباسش رو بالا دادم قرمزی رو نشون دادم میگه چیه مرده مگه حالا چی شد مگه خون میاد چی انقد گذاشتی پیش من نگهش داشتم حق ندارم بزنم چون پسرم رفته بود سر کیفش بعد من گفتم بچمو از سر آب آوردم مگه هر کی برسه بزنه گفت دیگه ز بچه هات دست نمی‌زنم و فلان گفتم اینجوری نکن بارداری بچت دنیا بیاد بچه هام زدن یاد میگیرن بچتو میزنند میگه آره منو نمی‌بیند شما مادرش مثل شیرش جلوشه منم از خونشون اومدم بیرون گفتم دیگه خونتون نمیام یا مادر شوهرم میشینه ۴ روزه نرفته باز دل دلک میکنم زنگ بزنم بهش باز میگم بابا چ خ.ی هستم خواهشن ی چی بگید نرم بهش بزنگم

خیلی چیزا گفت ولی من چون جا نمیشه نگفتم
بارداری بارداری زایمان فرزند پروری بارداری زایمان

۱۶ پاسخ

از تنهایی بمیر ولی با همچین کثافتی رفت و آمد نکن آدم از بچش عزیز تر کیو داره؟گوه خورده بچتو زده انقد ریلکس نباش با چیه این افریته میخوای دوستی کنی؟حرفتم ک نگه نمیداره اگر بازم جواب سلامش و بدی واقعا ب عقلت شک کن

شما اگه بچه هات برات ارزش داشته باشن اگه خودت برای خودت احترام قائل باشی هیچ وقت سمت همچنین ادم سمی نمیری بچتو میزنه باز دل دلک میکنی بری سمتش ؟ صبح بچت بزرگ میشه تموم اینا یادش میمونه به خاطر بچتو که شده سگ محلش کن تا بچت بفهمه اون مهمه نه زن عموش

من بودم دستشو میشکستم
اصلا آدم حسابش نکن دیوونه ای

والا تو این زمونه رفت امد با یه چنین ادم سمی ظلم به خودتو بچه هاته چرا تنهایی سه تا گل پسر داری جوری زندگی کن که فقط بچهات مهم باشن بشید پشت . پناه همدیگه جاری میخای چکار کاش من با جاریم قهر میکردم 😂😂

به شعورت بر نمیخوره خودت؟؟؟؟
چقد میخای ی آدم خار و خفیفت کنه؟؟چند بار؟؟؟

وای دوراز جون خودت میگی خری مگه
دیونه ای مگه با آدم بی لیاقت باید مثل خودش بود
من اگه کسی به بچم بگه بالا چشمت ابروعه
برام مرده حساب میشه چه برسه بخواد بزنه

مگه دیونه ای با چنین آدمی بری بیایی اکه بچه بچه را بزنه یه چیزی ولی آدم بزرگ زده من بودم خودم می‌گرفتم میزدمش که دیگه دست رو بچه ام بلند نکنه

وای به حال کسی که دست رو بچم بلند کنه هرکی میخواد باشه
با پشت دست میزدی تو دهنش دندوناش بریزه تو حلقش

درخواست دادم گلم

اگه بهش زنگ بزنی یابری خونش بچت وله کردی ..یه نصیحت ازحق خودت بگذره ازحق بچت نگذر ..بچه هات گناه دارن چرا اجازه میدی اذیتشون کنه

تقصیر خودته رو دادی

الهی دستش بشکنه

این ادم روانیه خودخواه به خودت و بچه هات زندگیت اسیب میزنه نقطه ضعفتو میدونه و سو استفاده میکنه قشنگ روی شونه ات نشسته ولش کن برای خودت شوهرت و بچه هات ارزش وحریم مشخص کن باهاش قهر نکن ولی خیلی سرسنگین ودور رفتار کن به خودش اجازه نده اسیب بزنه

دوستش داشته باش اما حریم نگه دارید
بچه و زندگی خط قرمز آدمه، خواهرتم باشه بچه رو بزنه نیاز به تذکر داره، اون بچه عقده ای و ترسو میشه که
با احترام رفتار کن، هیچوقت هم بیش از اندازه رو نده، خیلی جدی هم بگو به هیچ وجه اجازه نمی‌دم کسی بچم بزنه

قطع ارتباط کن راحت خلاصصصصصص

زنگ نزن و کلا دوری کن این ادم نیس

سوال های مرتبط

مامان گل پسرام 🩵 مامان گل پسرام 🩵 ۳ ماهگی
پارت اخر
انگشتر دستش بود زد ابروم و گونم شکست رفتم اورژانس همون بیمارستان بستری شدم چند ساعت عکس و این ور اون ور صب مرخص شدم باز رفتم سر بچم بابام فهمید اول پشت گوشی گفت محمد و فلان میکنم اینطور میکنم اون طور میکنم اومد گفت زندگیه دیگه بابا بالا پایین داره کتک داره دعوا داره خلاصه پدر شوهر می‌گفت حقشه زن بود بچشو نگه می‌داشت تقصیر اینه بچه انیجروی شد شوهرم رو بدتر پر کرد خلاصه دیگه پسر سومم بدنیا اومد از اون موقع پیام تو گوشیش ندیدم دیگه نمی‌دونم گذاشته کنار یا همون پاک می‌کنه اخلاق یکم خوب شده ولی نه خوب خوب هی منم میگذرونم روزامو با بچه هام چند ماه پیش نزدیک زایمان خالم زنگ زد یهو گفت چند روز دیگه عقد امیره وای من مردم تا چند روز گرفته بودم و گریه میکردم بعدش گفتم ولش کن بلاخره اونم حق زندگی داره امروز اتفاقی فیلم عقدش رو تو اکسپلورم دیدم از ته دلم ب اون دختره حسودیم شد
اینم از این زندگی من خواهرا ببخشید سرتون درد اومد ببخشید ک وقتتون رو گرفتم این ی جز ریزی از زندگی من بود ک نه کامل گفتم نه همشو فقز خلاصه گفتم زودتر تموم شه
امیدوارم امیر انقد خوشبخت شه ک یادت بره چقد دوستش داشتم 🖤
بارداری بارداری زایمان فرزند پروری بارداری زایمان فرزند پروری بارداری
مامان maman Nelin🌈💖 مامان maman Nelin🌈💖 ۱ سالگی
مامانا ذهنم خیلی درگیره
امشب برای شام رفتیم خونه ی مادرشوهرم. قرار بود شب اونجا بخوابیم. چون معمولا بچمو که میبرم جایی بعدش میارم بد خواب میشه. بردمش اونجا همش خواب بود بچه. ساعت ۸ بهش شیر داده بودم خوابید ۱۱ قرار شد بهش شیر بدم اگه خوابید و بیدار نشد شب همونجا بخوابیم. اگه بیدار شد بیاریمش خونه ی خودمون. من ۱۱ بهش تو خواب شیر دادم. همیشه همینکارو میکنم. پدر شوهرم شروع کرد گفت تو خواب بهش شیر نده و فلان گفتم اگه بیدار شه خودش دیگه نمیخوابه قلقش دستمه. گفت نکن اینکارو بچه بد خواب میشه خلاصه توضیح دادم که اگه بیدارش نکنم خودش بیدار شه خوابش کلا میپره تو خواب بهش شیر بدم میخوابه دوباره. مادر شوهرمم از اون طرف جو میداد که آره بچه ی منو اذیت میکنن و فلان‌ خواهر شوهرم چند بار بهش اشاره داد که بسه دیگه چیزی نگو این باز میگفت بچه ی منو اذیت میکنن؟ هی میگفت. منم دیدم ساکت نمیشه برگشتم گفتم آره ما بچه رو شکنجه میکنیم تنبیه بدنیش میکنیم. خلاصه که شیر دادم و بچه خوابید بازم بیدار نشد. به شوهرم گفتم بمونیم شب مادر شوهرم گفت حالا میخواین امتحان کنین برین خونه ببینین شاید خوابید اگه نخوابید بیارینش منم دیدم اینجوری گفت به شوهرم گفتم بریم خونه.
به نظرتون من جوابشو دادم کار بدی کردم؟ نمیدونم چرا عذاب وجدان گرفتم.
خدایی آدمای بدی نیستن اما امشب واقعا عصبیم کرده بودن
مامان هستی مامان هستی ۵ ماهگی
مامان قرص قمر🌜 مامان قرص قمر🌜 ۶ ماهگی
ههیییی چقدرم دلم میخاد شیر خشک پسرمو عوض کنم خسته شدم از این شیر خشک از اول تا حالا دارم همینو میدم 😅
دیروز رفتم مطب دکتر کریمی ب امید اینکه شیر خشکشو عوض کنه بعد بچه رو وزن کرد قد گرفت گفت ماشاالله همه چیش عالیه یهو گفتم دکتر میشه شیرخشکشو عوض کنید گفت چرا مگه بالا میاره گفتم نه گفت مگه سیر نمیشه گفتم نه میشه اتفاقا خیلی هم دوس داره شیرشو گفت مگه دل درد میشه گفتم نه خداروشکر دل درد نداره گفت پس مرض داری میخای عوض کنی ؟😂😂🤦 اومدیم تو راه ب شوهرم میگم چ پکتره باحالی بود خوشم اومد ازش میگه چرا چون بهت گفت مرض داری ؟! منشی یحیایی ی کامه گفت شیر خودتو میدی یا شیر خشک داشتی میخوردیش این دکتر بهت گفت مرض داری نیست باز شد خر کیف شدی 🤣🤦گفتم نه اون منشی پرو بود این دکتر بامزه گفت مرض داری بعدش خندید خوشم اومد 😂🤦شوهرم اوووه اونموقع ک دکتر گفت مرض داری من نگام ب تو بود گفتم الان سلیطه میشی تِر میزنی ب هیکل دکتر بعدش دیدم ن بابا این ک ذوق مرگ شد😆😆قبول دارین رفتار دکتر خیلی شرطه ؟ مخصوصا دکتر کودک و اطفال
#فرزند پروری
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۷ ماهگی
بعضیا انقدر زر میزنن دلم میخواد بشینم خونه جایی نرم هرچقدر میخوام با مادرشوهرم ارتباط بگیرم یکم حساسیتم رو کمتر کنم تر میزنه بهش 😑
دیروز که من بازار بودم و اومدیم خونه رفتم خونه مادرشوهرم هی میگفت سرهمی تن بچه میکنید قدش بلند نمیشه بچه رشد نمیکنه بچه نمیتونه دست و پا بزنه و از اینجور حرفا منم برگشتم گفتم ن انقدر میپوشونم تا پولی که دادیم به این لباس حلال بشه😅 به شوخی گفتم
خلاصه اومد گفت این لباسای رنگی چیه میپوشونی همیشه سفید بخر بپوسون 🙄
باز من چون دستم درد میکنه بچه رو از همون اول عادت ندادم به بغل گرفتن خیلی وقتا دراز کشیده شیرش دادم وقتیم خوابش میاد پستونک رو میذاریم دهنش خودش راحت میخوابه خوابش عمیق میشه اما اگر بذاریم رو پا یا تو بغل و به زور بخوابونیم سر ۵ دقیقه بیدار میشه فقط خودم یا مامانم بعضی وقتا تو بغل میذاریم بشینه یا تو بغل بازیش میدیم
بچم رو مبل دراز کشیده بود داشت بازی میکرد با من حرف میزد من کلا اروم حرف میزنم باهاش به صدای بلند عادت داره ها ولی این که سرش داد بزنیم اصلااا به هیچ وجه حتی زمانی که ازش خسته هم هستم سرش داد نزدم بچه چه میفهمه که دعوا بگیرم باهاش اگر جاییش درد نکنه که گریه نمیکنه خلاصه من رفتم اونور مادرشوهرم اومد بالاسرش بچه رو بگیره بغلش گرفت بغلش بچه گریه کرد بعد دااااد میزنه امیررضاااا امیررضااا چیهههه گریه نکن عهههه دعوات میکنم و میزنمت و فلان گفتم مامان سر بچه من داد نزنیدا گفت داد میزنم خوبم میکنم گفتم مامان من ناراحت میشم من خودم و شوهرم سرش داد نمیزنیم
گفت من داد میزنم و چنتا حرف دیگه زد انقدر ناراحت شدم حالم گرفته شد
ادامه داره 😮‍💨
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۸ ماهگی
#پارت۵
وارد بخش زایشگاه شدم شوهرم و اجازه ندادن بیاد من رفتم داخل گفت بخواب تا معاینت کنم خوابیدم رو تخت معاینم کرد گفت خانم سرکلاژی هستی گفتم بله گفت با اینکه سرکلاژی هستی ولی یک سانت رحمت از زیر سرکلاژ بازه و اورژانسی میفرستیمت اهواز باید حتماً بری الان باید بستری بشی چون زایمان زود رس داری منم گفتم چرا اهواز گفت بخاطر اینکه بچت اگه به دنیا بیاد ریه هاش هنوز تشکیل نشده باید بره تو دستگاه که ما اینجا این دستگاه رو نداریم اگه همین الان نری اهواز بچت به دنیا بیاد میمیره رفت بیرون شوهرمو صدا کرد همین حرفارو به شوهرمم زدن اونم از استرس نمیدونست چیکار کنه اون یه پرستاره هم اومد بهم همین حرفارو زد که حتماً برم اهواز منم از استرس گریم گرفته بود ترسیده بودم که نکنه بلایی سر بچم بیاد خلاصه پرستاره گفت فقط همین الان برو وسایل خودت و بچت و بردار و برو بعد اینکه دستگاه های انقباض و ازم باز کردن پوشم و بهم دادن و رفتم تو ماشین دردم بهتر شده بود به شوهرم گفتم منو نبر اهواز بزار بعد ظهر برم پیش دکتر خودم ببینم اون چی میگه گفتم من فعلا دردم کم شد صبر کن تا ساعت ۵ که برم پیش دکتر خودم اولش قبول نکرد گفتم اگه به موقعی دوباره دردم گرفت ببرم اهواز هرچی تو بگی ولی الان نبرم، قبول کرد.
رفتم خونه مادر شوهرم استراحت کردم ظهر بعد ظهر زنگ زدم به دکتر خودم نوبت گرفتم رفتم پیشش بهش ماجرا هارو تعریف کردم گفت اصلا همچین چیزی نیست همیشه این پرستارا کارشونه به جون مردم استرس بندازن بهش گفتم پس برام آمپول تشکیل ریه رو بنویس که بخرم برام بزنی گفت گرون میشه گفتم اشکالی ندارم فدای یه تار موی بچم برام ۷ تا آمپول نوشت بعد آزمایش خونمو که چند روز قبلش گرفته بودم دید ۴ گانه رو گفت تو که عفونت ادراری داری شدید....
مامان ناناز من 😍 مامان ناناز من 😍 ۳ ماهگی
میگم. چرا نمیتونم یکم سنگ دل باشم. جاریم. بعد از چندسال فقط ی بحثی مادرشوهرم کرد باهاش الان دوساله تو ی حیاط قهره باهاش. چندبار مادرشوهرم رفته تو خونش اون رفته بیرون. که آشتی نکنه با این حال. چقدر بچه هاش عزیزن چقدر خاطرشون میخوان خانواده شوهرم انوقت. من تو کل بارداری رنجوند. اون اذیت ودعواهای قبلش بماند. زایمان کردم پیشم نیومد. با دخترام صنمی ندارن میرن خونش همش چشم غره وفلان. ی دعوای حسابی هم راه انداخت. حالا هروقت هم دعوا کرده خودش که اومده من چ استفبالی کردم یادم میره باهام چیکار کرده. ولی امروز شوهرم اومد ناراحت که مادرم مریضه. دلم سوخت. دو دل شدم برم پیشش. البته اونقدرا حالش بد نیس داره فرش میشوره 😂 یکم تب داشته. حالا چند روز پیش هم بهم گفت تو پسرم دعا گرفتی پیشم نیاد ودعوا کرد. یعنی من مریضم عقل ندارم چمه کاش میتونستم مثل جاریم باشم 😮‍💨. نظر شما چیه





بارداری فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری