۹ پاسخ

از من سرپسرم حساس تر کسی نیست، تو فامیل معروفم به سوسول بار اوردن پسرم، دوسال پیش که میرفت مهد اونجا یه مدیر بشدت سخت گیر داشتن، به بچها سخت میگرفت چون معتقد بود اگر بخاد با شوخیو خندهو مهربونی بگذرونه بچها اونجارو میگیرن رو سرشون، یکبار سر پسر من داد زده بود، پسرم اومدو گفت دیگه اونجا پا نمیذارم ، کلی باهاش صحبت کردم گفتم ببین از این ب بعد تو قراره تو جامعه بری، مدرسه بری، هر جایی ک میری قوانین مخصوص به خودشو داره که تو باید تحمل کنی و انجام بدی، یه روزایی ممکنه خانوم فلانی دعوات کنه اول ببین دلیلش چیه، بعد بیا باهم دربارش صحبت کنیم حلش کنیم، گفتم خانوم فلانی به همه ی بچهای اونجا تذکر میده فقط تو نیستی، اون خانوم بدی نیست شماهارو دوست داره اما هر جا و مکانی یه قانونی داره، حدود یه هفته باهاش حرف زدم، چون از طرف اون خانوم هم مطمئن بودم که بدجنس نیست صرفا میخاد نظم رعایت بشه

عزیزم هر جایی قانون خودش رو داره

الان رفتی گفتی سال بعد میخایی چیکار کنی؟
ب هرحال توی محیط مدرسه از این موارد فراوون هست

مربی هم باید بتونه کنترل کنه مجبوره داد بزنه چون بچها حتی تو خونه هم ده بار صداشون میکنیم انگار نمیشنون سرکلاس که خیلی بدترن جواسشون نیست اصلا

دوستانه حتما حال پسرت رو بهش بگو

شماهم با مربیش حرف بزن ولی کاملا دوستانه

حرصش میگیره بیخیال شو حالا که درگوشش حرف زده ازدلش درآورده دیگه. جای قبلی پسرم مهدکودک انقدرشل میکرفتن چیزی نموتده بودمربی روازش سوازی بگیرن بچه ها بخاطر همون پیش دبستانی اونجا ثبت نامش نکردم بردم یه جابه شدت قانونمندتا واسه مدرسه اماده بشه انشالله

نمیدونم شدتش چقدر بوده،ولی حالا تذکر و یکم داد کشیدن چیزی نیس،برایه حفظ قوانین کلاس

ببین گلم من روز اول که رفتم مهد دخترم بهش گفتم به هیچ عنوان دخترمو نترسون نمیخوام زده بشه و اعتماد بنفسش بیاد پایین

بنظر من از طرفی رو بچه کار کن که دیگه ساکت نمونه در برابر داد و بیداد بقیه و از خودش دفاع کنه از طرفی هم بالاخره موضوع کمی نیست چون انقدر به بچه فشار روانی آورده که انقدر گریه کرده و دیگه اومده ب شما گفته پس باید گفته بشه
نظر منه

سوال های مرتبط

مامان نیک پسر مامان نیک پسر ۷ سالگی
مامانا رفتم پسرمو بزارم پیش باباش درو براش باز نکرد بچم انقد اشک ریخت و ترسید ک خدا میدونه فقط بخاطر اینکه نیم ساعت دیرتر بردمش
منم اوردمش خونه ۴۸ ساعت کامل نگهش داشتم
این عوضی فکر میکرد بچه شب پیش من نمیخابه چون یکساله پیش اونه
الانم زنگ زد ب بچم گفت اگه تا ۵ دیقه دیگ نیای دیگ هیچوقت نیا
بچم خیلی ترسید الهی بمیرم براش
مامانا بنظرتون برم دادگاه بگم این کارارو میکنه بچه رو میترسونه بچه امنیت روانی نداره
میخاد کلا از من جداش کنه بچه رو اذیت میکنه ک من بگم بچه رو اذیت نکن نیارش پیش من...‌
دقیقا داره از بچه سواستفاده میکنه
اخه این کلا دو تا بعداز ظهر بچه رو میاورد پیشم از ساعت ۱ تا ۸
بعد من رفتم دادگاه پرسیدم گفت ۴۸ ساعت کامل حق داری پیشت باشه ، این عوضی ب بچه گفته بود مامانت ازم شکایت کرده میخاد بندازم زندان برو پیش مامان دیگ من نمیام سراغت
خلاصه بچم تب کرد استفراغ کرد کلی😭😭😭از روی ناچاری بهش زنگ زدم گفتم نمیخام ۴۸ ساعت همون دو تا بعدازظهر بیارش فقط انقد اشکشو درنیار چون هر کاری کردم اروم نشد خیلی باباشو دوس داره
این دو روزم ک موند گفت بابارو جریمه کردم ک درو باز نکرد
مامانا چیکار کنم دلم بچمو میخاد😭😭😭😭😭
میترسم یه بلایی سرش بیارن انقد وقتی میاد پیش من اذیتش میکنن
تقصیر خواهر و برادر عوضیشم هس وگرنه این فک نکنم دلش بیاد با بچش این کارو کنه اونا نمیزارنش
چون ی ادمیه ک هیچ اختیاری از خودش نداره فقط ب حرف بقیه گوش میده