الهی بمیرم برات گریم گرفت وقتی خوندم چ دردی کشیدی😭😭
وای چقدر سختی کشیدی عزیزم
من خودم زایمانم خیلی راحت بود جوری که دوست دارم فقط بچه بیارم بزام😂
خاک تو سرشون که تا حد مرگ میبرنمون و اصرار دارن به طبیعی
خیلی بده ک درد وحشتناک طبیعی رو بکشی اخرم سزارین بشی. نمیدونم دکترا چ اصراری ب طبیعی دارن وقتی میبینم طرف داره زجر میکشه
چقدررر بدو سختتت
پارت پنج
وقتی هم متخصص بیهوشی رو صدا زدن گفتن اورژانسی منو اوردن حتی بی حسی هم دو برابر برام زد
برای بی حسی دو نفری منو گرفتن که برام بزنه از شدت لرزش نمیتونستم حتی بشینم
وقتی که بی حس شدم کامل تو آرامش فرو رفتم و تمام دردام قطع شدن
کل روند بی حسی و بیرون اومدن بچه ام ۲۰ دقیقه طول کشید چوک بچه ام دو دور بند ناف دور گردنش پیچیده بود و ۱۸ ساعت بی آب بود اصلا نفس نداشت من ندیدمش و وقتی بیرون اومد بعد از سه چهار دقیقه صدای گریه اش رو شنیدم و بخاطر همین موضوع ۹ روز بستری بود
من اصلا نه سوند رو حس کردم گذاشتن ونه آمپول بی حسی رو حتی ماساژ رحمی هم سه بار انجام دادن برام که دردشو متوجه نشدم
پارت چهار
ماما خیلی کمکم کرد بعد کلی درد کشیدن و ماساژای مامانم معاینه کردن گفتن ۹ سانتی نزدیک به ۱۰ سانتی وصایل رو اماده کردن و همه اومدن سر بچه هم تو لگن بود و موهاش معلوم ولی هر چقدر که من زور میزدم و ماما با پرستارا به شکمم فشار میدادن بچه نمیومد پایین، ماما بخاطر من یک ساعت از شیفتش اضافه موند که زایمن منو انجام بده قایده نداشت و رفت مامای جدید اومد
با معاینه و اینا گفت که موقع زایمانمه و مامانمو بیرون کرد که دیگه بچه بدنیا بیاد ولی بازم فایده نداشت
یهو صدای داد و بیداد خانواده ام رو شنیدم بیشتر مامانم که میگفت این دختر ۱۸ ساعته درد میکشه اون بچه بی آب مونده خب دیگه خفه شده نمیاد حداقل مادر رو نجات بدید
ماما اومد بالا سرم ولی من دیگه چشام داشت میرفت نمیدونم چیشد یهو همه اومدن بالا سرم ولی من از ۸ سانت به بعد کل بدنم میلرزید و توان نداشتم مخصوصا الانش که بعدا گفتن ضربان قلب منو بچه ام هر دو افت کرده و بخاطر خون ریزی زیاد نتونستن معاینه کنن
تند تند منو اماده کردن برای اتاق عمل و ماسک اکسیژن بهم وصل کردن که یکم جون بگیرم
هر کاری کردن خودم نتونستم لباس اتاق عمل رو بپوشم اونا خودشون برام پوشوندن
و بزور سوار ویلچر کردن منو بردن برای سزارین
به حدی حالم بود و تمام بدنم میلرزید همه فکر کردن تشنج کردم حتی توان نداشتم صاف بشینم یا سوند و سِرُم رو تو دستم نگه دارم
منو که بردن برای سزارین اصلا نتونستم از رو ویلچر بشینم رو تخت پرستارا منو بلند کردن گذاشتن
پارت سه
بازم شدید دستشویی داشتم که معاینه کردن منو گفتم پنج سانتی با خونریزی شدید رفتم سرویس مامانم اومد کمکم و پاهام که کاملا خونی بود رو شست و اب گرم گرفت به شکمم و کمرم، دیگه شدید سر گیجه داشتم و حالت تهوع، ساعت سه بعد از ظهر بود و مامای اولی هم عوض شده بود و یه مامای جدید بود که حتی از قبلی هم مهربونتر بود من از ساعت سه شب که چند لقمه صبحانه خورده بودم دیگه هیچی نخورده بودم مامانم به ماما گفت که سرگیجه و اینا دارم یه سرم قندی نمکی برام زد و بخاطر خون ریزی بازم منو اماده کردن برای سزارین دکتر که اومد منو ببرن دوباره معاینه کردن ۶ سانت بودم دکتر گفت زود زود پیشرفت میکنی و کیسه اب که بترکه تا بعد از ۱۸ ساعت ما نمیبریم برای سزارین
دوباره سرم فشار وصل کردن و با کمک مامانم یه پد گذاشتم و به سختی شروع کردم به ورزش کردن برای ۷ سانت شدن خیلی طول کشد و شدید درد کشیدم به حدی که از درد موهای خودمو میکشیدم
رو تخت بودم و تایم دردام تقربیا هر یکی دو دقیقه بود و فاصلهی بین دردا از شدت خستگی خوابم میبرد و باناله و درد شدید از خواب میپریدم مامانم نمیزاشت که جیغ بزنم و بهم آبمیوه میداد و تند تند کمرمو ماساژ میداد بخاطر اینکه تایم طولانی رو ۷ سانت موندم بازم منو برای سزارین اماده کردن گه لحظه اخر ۸ سانت شدم و دکتر گفت الاناست که زایمان کنی
پارت دو
بهمون نامه دادن رفتیم خرم آباد خیلی سریع کار هامو کردن و بازم معاینه کردن که زیاد درد نداشت چون خودمو شل میگرفتم یه سرم قندی بهم وصل کردن و ان اس تی عم گرفتن و منو بردن تو یه اتاق که یه تخت داشت و حموم و دستشویی خودش رو داشت
از وقتی که کیسه ابم ترکیده بود دردام به طور منظم هر ده دقیقه بود اما شدید
یه مامایی اومد که گفت تا آخر شیف مامای منه و سرم فشار بهم وصل کرد که تقریبا از بعد اون دردام شد هر ۸ دقیقه باهاش صحبت کردم که خیلی دردام شدیده گفت به مامانم اومد بهم سر زد و گوشیمو آورد بعد اینکه مامانم رفت گفت هر موزیکی که ارومت میکنه رو بزار یا شخصی که باهاش صحبت کنی ارومت میکنه باهاش تماس بگیر منم دردام که ول میکرد با خانواده ام صحبت میکردم
خلاصه تو این تایم معاینه کردن شده بودم دو سانت با درد وحشتناک و خونریزی شدید احتمال کنده شدن جفت رو بهم دادن و با دکتر صحبت کردن برا سزارین مامانم دوباره اومد بهم سر بزنه که دیگه نرفت موند پیشم
منو آماده کردن برای اتاق عمل که دکتر لحظه اخر معاینه کرد سه سانت بودم گفتن یکم دیگه تحمل کنیم چون زود پیشرفت کردم
من با درد وحشتناک و خون ریزی شدید بازم بهم سرم فشار وصل کردن، تو این تایم همش دستشوییم میگرفت که سرم رو قطع میکردن میرفتم سرویس از شدت درد مامانم کمکم میکردن یک ساعت گذشت بازم منو معاینه کردن گفتن ۴ سانتی عالیه مامانمم در حین درد تند تند کمرم رو ماساژ میداد چون خون ریزی داشتم نمیتونستم ورزش کنم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.