تجربه زایمان بعد از یکماه🤭
پارت یک

از روز قبل من خیلی درد داشتم ولی تایم نگرفتم اما دردام طوری بود که خودم میدونستم تا فرداش زایمان میکنم
ساعت سه شب بود تو اوج خواب بودم خواستم از این پهلو به اون پهلو بشم که حس کردم یه آب داغی ازم میره اول با خودم گفتم شاید ترشح باشه دیدم بازم که تکون خوردم بیشتر شد
بلند شدم که به خیال خودم با دستمال خودمو تمیز کنم یهو دیدم کل شلوارم و رختخواب رو خیس کردم سریع مامانمو و همسرم رو بیدار کردم اونا که اومدن وسایل رو اماده کنن منم تند تند چند لقمه صبحانه خوردم که توان داشته باشم موهامو شونه کردم که مرتب باشم شهرستان بودم خونه مامانمم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن یک سانتی(از هفته قبل هی یک سانت بودم) گفتن بهم که متخصص بیهوشی نداریم و ممکنه در طی روند زایمان حالت بد بشه سزارین بشی باید بری خرم اباد
گفتن تا امبولانس اماده بشه چند ساعتی طول میکشه دیگه با همسرم صحبت کردن رصایت داد که با ماشین خودمون بریم
باهاش صحبت کردن که خیلی آروم رانندگی کنه و آروم از سرعت گیرا رد بشه که جفت کنده نشه

۹ پاسخ

الهی بمیرم برات گریم گرفت وقتی خوندم چ دردی کشیدی😭😭

وای چقدر سختی کشیدی عزیزم
من خودم زایمانم خیلی راحت بود جوری که دوست دارم فقط بچه بیارم بزام😂

خاک تو سرشون که تا حد مرگ میبرنمون و اصرار دارن به طبیعی

خیلی بده ک درد وحشتناک طبیعی رو بکشی اخرم سزارین بشی. نمیدونم دکترا چ اصراری ب طبیعی دارن وقتی میبینم طرف داره زجر میکشه

چقدررر بدو سختتت

پارت پنج

وقتی هم متخصص بیهوشی رو صدا زدن گفتن اورژانسی منو اوردن حتی بی حسی هم دو برابر برام زد
برای بی حسی دو نفری منو گرفتن که برام بزنه از شدت لرزش نمیتونستم حتی بشینم
وقتی که بی حس شدم کامل تو آرامش فرو رفتم و تمام دردام قطع شدن
کل روند بی حسی و بیرون اومدن بچه ام ۲۰ دقیقه طول کشید چوک بچه ام دو دور بند ناف دور گردنش پیچیده بود و ۱۸ ساعت بی آب بود اصلا نفس نداشت من ندیدمش و وقتی بیرون اومد بعد از سه چهار دقیقه صدای گریه اش رو شنیدم و بخاطر همین موضوع ۹ روز بستری بود

من اصلا نه سوند رو حس کردم گذاشتن ونه آمپول بی حسی رو حتی ماساژ رحمی هم سه بار انجام دادن برام که دردشو متوجه نشدم

پارت چهار

ماما خیلی کمکم کرد بعد کلی درد کشیدن و ماساژای مامانم معاینه کردن گفتن ۹ سانتی نزدیک به ۱۰ سانتی وصایل رو اماده کردن و همه اومدن سر بچه هم تو لگن بود و موهاش معلوم ولی هر چقدر که من زور میزدم و ماما با پرستارا به شکمم فشار میدادن بچه نمیومد پایین، ماما بخاطر من یک ساعت از شیفتش اضافه موند که زایمن منو انجام بده قایده نداشت و رفت مامای جدید اومد
با معاینه و اینا گفت که موقع زایمانمه و مامانمو بیرون کرد که دیگه بچه بدنیا بیاد ولی بازم فایده نداشت
یهو صدای داد و بیداد خانواده ام رو شنیدم بیشتر مامانم که میگفت این دختر ۱۸ ساعته درد میکشه اون بچه بی آب مونده خب دیگه خفه شده نمیاد حداقل مادر رو نجات بدید
ماما اومد بالا سرم ولی من دیگه چشام داشت میرفت نمیدونم چیشد یهو همه اومدن بالا سرم ولی من از ۸ سانت به بعد کل بدنم میلرزید و توان نداشتم مخصوصا الانش که بعدا گفتن ضربان قلب منو بچه ام هر دو افت کرده و بخاطر خون ریزی زیاد نتونستن معاینه کنن
تند تند منو اماده کردن برای اتاق عمل و ماسک اکسیژن بهم وصل کردن که یکم جون بگیرم
هر کاری کردن خودم نتونستم لباس اتاق عمل رو بپوشم اونا خودشون برام پوشوندن
و بزور سوار ویلچر کردن منو بردن برای سزارین
به حدی حالم بود و تمام بدنم میلرزید همه فکر کردن تشنج کردم حتی توان نداشتم صاف بشینم یا سوند و سِرُم رو تو دستم نگه دارم
منو که بردن برای سزارین اصلا نتونستم از رو ویلچر بشینم رو تخت پرستارا منو بلند کردن گذاشتن

پارت سه

بازم شدید دستشویی داشتم که معاینه کردن منو گفتم پنج سانتی با خونریزی شدید رفتم سرویس مامانم اومد کمکم و پاهام که کاملا خونی بود رو شست و اب گرم گرفت به شکمم و کمرم، دیگه شدید سر گیجه داشتم و حالت تهوع، ساعت سه بعد از ظهر بود و مامای اولی هم عوض شده بود و یه مامای جدید بود که حتی از قبلی هم مهربونتر بود من از ساعت سه شب که چند لقمه صبحانه خورده بودم دیگه هیچی نخورده بودم مامانم به ماما گفت که سرگیجه و اینا دارم یه سرم قندی نمکی برام زد و بخاطر خون ریزی بازم منو اماده کردن برای سزارین دکتر که اومد منو ببرن دوباره معاینه کردن ۶ سانت بودم دکتر گفت زود زود پیشرفت میکنی و کیسه اب که بترکه تا بعد از ۱۸ ساعت ما نمیبریم برای سزارین
دوباره سرم فشار وصل کردن و با کمک مامانم یه پد گذاشتم و به سختی شروع کردم به ورزش کردن برای ۷ سانت شدن خیلی طول کشد و شدید درد کشیدم به حدی که از درد موهای خودمو میکشیدم
رو تخت بودم و تایم دردام تقربیا هر یکی دو دقیقه بود و فاصله‌ی بین دردا از شدت خستگی خوابم میبرد و باناله و درد شدید از خواب میپریدم مامانم نمیزاشت که جیغ بزنم و بهم آبمیوه میداد و تند تند کمرمو ماساژ میداد بخاطر اینکه تایم طولانی رو ۷ سانت موندم بازم منو برای سزارین اماده کردن گه لحظه اخر ۸ سانت شدم و دکتر گفت الاناست که زایمان کنی

پارت دو

بهمون نامه دادن رفتیم خرم آباد خیلی سریع کار هامو کردن و بازم معاینه کردن که زیاد درد نداشت چون خودمو شل میگرفتم یه سرم قندی بهم وصل کردن و ان اس تی عم گرفتن و منو بردن تو یه اتاق که یه تخت داشت و حموم و دستشویی خودش رو داشت
از وقتی که کیسه ابم ترکیده بود دردام به طور منظم هر ده دقیقه بود اما شدید
یه مامایی اومد که گفت تا آخر شیف مامای منه و سرم فشار بهم وصل کرد که تقریبا از بعد اون دردام شد هر ۸ دقیقه باهاش صحبت کردم که خیلی دردام شدیده گفت به مامانم اومد بهم سر زد و گوشیمو آورد بعد اینکه مامانم رفت گفت هر موزیکی که ارومت میکنه رو بزار یا شخصی که باهاش صحبت کنی ارومت میکنه باهاش تماس بگیر منم دردام که ول میکرد با خانواده ام صحبت میکردم
خلاصه تو این تایم معاینه کردن شده بودم دو سانت با درد وحشتناک و خونریزی شدید احتمال کنده شدن جفت رو بهم دادن و با دکتر صحبت کردن برا سزارین مامانم دوباره اومد بهم سر بزنه که دیگه نرفت موند پیشم
منو آماده کردن برای اتاق عمل که دکتر لحظه اخر معاینه کرد سه سانت بودم گفتن یکم دیگه تحمل کنیم چون زود پیشرفت کردم
من با درد وحشتناک و خون ریزی شدید بازم بهم سرم فشار وصل کردن، تو این تایم همش دستشوییم میگرفت که سرم رو قطع میکردن میرفتم سرویس از شدت درد مامانم کمکم میکردن یک ساعت گذشت بازم منو معاینه کردن گفتن ۴ سانتی عالیه مامانمم در حین درد تند تند کمرم رو ماساژ میداد چون خون ریزی داشتم نمیتونستم ورزش کنم

سوال های مرتبط

مامان آرین و آریا مامان آرین و آریا ۳ ماهگی
سلام دوست جونیا
می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان طبیعی براتون بذارم
من زایمان اولم طبیعی بوده که این سری هم زایمان من طبیعی بود از شروع سی و هفت درد پریودی اومد سراغم که دکتر یکبار معاینه تحریکی انجام داد بهم گفت یه سانت بازی و تا پسفردا زایمان کردی
شیاف گل مغربی هم بهم داد استفاده کنم روزانه یک عدد با ناهار میخوردم
طبق گفته دکتر منتظر درد بودم که خبری نشد تاااا ۳۸ هفته و۶ روز
که شبش دردهای پریودی اومده بود سراغم مثلا تو یک ساعت شاید دو بار زیر شکمم می‌گرفت ترشحات خیلی خیلی زیادی داشتم که داخلش رگه های خونی دیدم و مطمئن شدم که موقع زایمانم هست
کارامو راست و ریس کردم آماده درد بودم از ساعت دوازده یا یک شب بود که دردهای پریودی اومد سراغم ولی خیلی ضعیف بود فاصله درد ها اصلا منظم نبود جوری بود که نمیدونستم واقعا درد زایمان هست یا نه
برا این که درد ها شدید بشه میرفتم حمام زیر دوش آبگرم موقع درد نفس های عمیق می‌کشیدم و حرکت قر کمر رو انجام میدادم میومدم بیرون
ولی همچنان دردهام شدید نبود
منظم هم نبود خودم هم تکلیف خودم رو نمیدونستم تا اینکه همسرم برای نماز صبح بیدار شد نمازشو خوند به همسرم گفتم به نظرت بریم بیمارستان معاینه بشم که شوهرم هم گفت بریم و آماده شدیم
ساعت چهار بود حرکت کردیم به سمت بیمارستان همین که سوار ماشین شدم درد هام رفت چند بار خواستم به همین بگم برگردیم فردا ظهر بریم بیمارستان که اگه واقعا درد زایمان هست پیشرفت کرده باشم ولی باز گفتم نصف راه رو اومدیم بذار برم ببینم لااقل شده دو سه سانت یا نه
رسیدیم به بیمارستان رفتم قسمت اورژانس شرایطمو گفتم که گفتن باید معاینه بشی وسیله ها رو همسرم گرفت چند دقیقه طول کشید تا نوبت من شد
مامان 🧸گوگولی ها🧸 مامان 🧸گوگولی ها🧸 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت اول

من از اول بارداری عفونت داشتم که دیگه از ۲۰ هفته بیشتر شد رنگش سبز بود هرقرصی بگین خوردم دوبار بستری شدم و خوب نشدم ۳۰ هفته متوجه این شدم که یکم ابکی شده و چون سر بارداری اولم اینجوری شده بودم و منفی بود گفتم شاید ندارم بعدش دیگه نرفتم بیمارستان تا ۳۲ هفته بعدش ۴ روز بود دیگه خیلی ابریزشم بیشتر شده بود طوری که راه میرفتم ظرف میشستم میخوابیدم همش ازم میومد خلاصه شب اون روزی که رفتم بیمارستان میخواستم این پهلو به اون پهلو بشم به اندازه یک لیوان اب ازم. اومد صبح رفتم بیمارستان تست امینوشور ازم گرفتن که از زیاد بودن عفونت منفی شد و چون عفونت سبز رنگ داشتم بستریم کردن و سنو کردن گفتن اب دور بچم کم شده و شده ۵ سریع یک دوز امپول ریه بهم زدن و بهم گفتن ما اینجا ان ای سیو وسایل مجهز نداریم باید بری بیمارستان یزد منم میبد زندگی میکنم دیگه امبولانس اوردن و منو اعزام کردن یزد تو این فاصله دردام شروع شدن سفت شدن شکم کمردرد و کمردرد رسیدیم یزد
ادامه پارت دوم
مامان عشق مامان عشق ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت اول)
تاریخی که دکتر برای زایمان به من داده بود ۲۱ اسفند بود، نه قبلش و نه اون روز علائمی از زایمان نداشتم. هر روز پیاده روی و ورزش میکردم ولی خبری نبود.
روز دوشنبه در حالی که ۴۰ هفته و ۶ روز بودم، ترشح قهوه ای رنگ دیدم، یکبار صبح و یکبارم ظهر، به همین دلیل نگران شدم و رفتیم بیمارستان، دکتر معاینه کرد و همه چیز خداروشکر خوب بود ولی دهانه رحمم همچنان بسته بود‌‌. دکتر بهم گفت که بهتره اونشب بیمارستان بمونم تا تحت نظر باشم. در طول شب چند بار هم شرایط من و هم بچه رو چک کردن. فردا صبح دکتر بهم گفت اگه موافقم القا زایمان رو کم کم شروع کنن، بهش گفتم بهتر نیس که صبر کنیم تا چند روز دیگه شاید به طور طبیعی دردام شروع بشه، که گفت بعید میدونه البته میتونن صبر کنن ولی من باید بیمارستان میموندم تا تحت نظر باشم. راستش منم نمیخواستم ریسک کنم که یکوقت خدای نکرده شرایط بچه وخیم بشه و به حرف دکتر اعتماد کردم و با توکل به خدا القا زایمان رو صبح سه شنبه شروع کردند. روشی که استفاده کردن، یک وسیله ای که سرش بالون طور بود رو وارد واژن و رحم کردن و اونجا بازش کردن تا به صورت مکانیکی دهانه رحم باز بشه. یکساعت بعد از به کار گذاشتن بالون، انقباضات من شروع شد، شدتش از ۱۰، حدود ۷ بود، منظم بودن ولی طولانی نبودن‌‌. حدود ۶ ساعت این انقباضات رو داشتم ولی یکباره قطع شد،دکتر معاینه کرد و گفت که حدود سه سانت باز شدم و تا فردا منتظر میمونیم که ببینیم چطور پیش میره. تا فرداش من انقباضی نداشتم و وقتی دکتر معاینه کرد همون سه سانت بودم، دکتر بالون رو در آورد و قرص تجویز کرد که دردام شروع بشه، که هر دوساعت باید میخوردم، از صبح تا غروب ۵ باری قرص خوردم ولی بازم دردی نداشتم.
مامان السای مامان السای ۱ ماهگی
#تجربه من از زایمان سزارین# پارت دو
ماما بهم گفت که نمیتونه بیاد چون زایمان طبیعی نمیکنم و اینکه بخواد بیاد هزینه الکیه و گفت که فردا صبح زود برو کاراتو بکن بستری شو برای زایمان برگشتم خونه یه دوش گرفتم خونه رو با خواهرم مرتب کردیم صبح زود هم پا شدم همه وسایل هامو جمع کردم دوش گرفتم خودمو مرتب کردم و میدونستم تا بخوام برگردم چهار روز طول می‌کشه همسرم هم سرکار بود چون راهش طولانی بود نرسید که بیاد مارو ببره بیمارستان با اسنپ رفتیم ساعت 9صب کارای تشکیل پرونده رو انجام دادن و من رفتم توی بخش بلوک زایمان یه دلشوره ی خاصی افتاد به جونم معاینه کردن گفتن 1سانت دهانه رحمت بازه و من هی تو دلم دعای خیر میدادم به مامایی که دیروز معاینه م کرد گفت تا جایی که میشه سعی میکنم که با دست باز کنم دهانه رحمت رو که انگار تا یک سانت موفق شده بود بهم آمپول فشار زدن بعد ده دقیقه دردام شروع شد بیشتر از دردای خودم دستگاه nstدرد داشت که داشت که داعم وصل بود و بیشتر فشار روی سر دل من بود تا زیر نافم هر 8ساعت که شیفت عوض میشد میومدن معاینه میکردم ببینن چند سانت شده روز اول که انرژی داشتم و خوشحال از اینکه دهانه رحمم باز شده هی میگفتم بهم توپ بدین ورزش کنم و از تخت میومدن پایین ورزش میکردم تا شب ساعت 9که معاینه کردن گفتن همون 1سانته و وقتی سروم رو کشیدن درد من آروم شد گفتن میتونی بری بخش امشب رو استراحت کنی تا باز فردا صب بیایی
مامان اراد و جوجه مامان اراد و جوجه ۹ ماهگی
امروز کاری ندارم گفتم بیام از تجربه زایمان اول و دومم بگم


زایمان اول من از ۳۰هفته هی درد داشتم هی امپول میزدم که بچه نیاد دیگه ۴۰هفته که شدم دیدم نه قرار نیست بیاد به دکترم گفتم ما توی خونواده مرده زایی داشتیم دوتا و من خیلی از این میترسیدم دکتر راضی شد و برام نامه نوشت که امپول فشار بزنن زایمان کنم من صبح روزی که باید میرفتم صبحانه کامل خوردم شربت خاکشیر خوردم و رفتم که بستری بشم اما از صبح حرکات بچم رو حس نکرده بودم دیگه وقتی رفتم هی گفتن چیز شیرین بخور هی من چیزای شیرین خوردم ولی دریغ از یه حرکت ریز دیگه بستریم کردن و اکسیژن زدن بهم اما من اصلا اونروز درد نداشتم با هماهنگی دکتر خیلی کم امپول فشار گرفتم و بعد اومدن نوارقلب رو چک کنن که دیدن قلب بچه خیلی خیلی کنده در عرض یک دقیقه منو اماده کردن که من توی اسانسور داشتم لباس عوض میکردم بردنم سزارین وقتی برگشتم توی بخش به شدت تشنه بودم که گذاشتن چند قطره اب به لبام بزنم قبل از اینکه بی حسیم بره گفتم درد دارم و جیغ داد که اومدن برام مسکن زدن به نظرم بهترین کار بود و شب که شد بچم خیلی گریه میکرد هیچ کس نمیتونست ارومش کنه منم انگار ده تا بچه بزرگ کردم گفتم بیاین کمک کنید من پاشم خودم ارومش میکنم پاشدم نشتم منی که هنوز دوازده ساعت نگذشته بود از زایمانم بچمو نشسته شیر دادم
مامان آریا 👶🏻🩵 مامان آریا 👶🏻🩵 ۱ سالگی
بلاخره وقتش شد بیام از زایمانم براتون بگم 😊
تجربه زایمان سزارین :
من برای ۹ فروردین نامه سزارین داشتم اما خب پسرم عجله داشت زودتر بیاد پیش مامانش🥹❤️
۶ فروردین بود من مثل هر روز صبح که بیدار شدم کار های خونه رو انجام دادم و طرف های ظهر بود که رفتم دوش گرفتم و اومدم ناهار خوردم میخواستم سفره رو جمع کنم که کمر دردم شروع شد یکم دراز کشیدم که بهتر شه اما بهتر نشد دردم شبیه به درد پریودی بود و قابل تحمل ، به همسرم گفتم حس میکنم امروز زایمان میکنم
رفتم موهامو سشوار کشیدمو آرایش کردم
درد هام داشت بیشتر می‌شد و ترشح کشدار داشتم که حس کردم کیسه آبه
در این فاصله که آماده شم به همسرم گفتم ساک زایمان رو آماده بزار و خونه رو کمی مرتب کن
از شانس بد من اسانسورمون خراب شده بود
خونمون هم طبقه هفتمه🫠
چند تا شکلات شیرین خوردم اما تکون ها بچه رو حس نکردم نگران شدم و به همسرم گفتم بریم بیمارستان نوار قلب بگیریم
آروم آروم هفت طبقه رو اومدم پایین
رفتیم بیمارستان و بعد از معاینه فهمیدیم کیسه آب سوراخ شده و گفتن باید بستری بشی تا دکترت بیاد . واسم سوند گذاشتن
اینم بگم اصلا درد نداشت فقط یه حس سوزش مضخرف بود که بعد چند دقیقه اوکی شد
در این فاصله همسرم زنگ زد که خانواده ها بیان
نزدیک اذان مغرب بود که دکترم رسید😍
مامان نخود💕,(ریحانه) مامان نخود💕,(ریحانه) ۲ ماهگی
مامان داریان🧸💙 مامان داریان🧸💙 ۵ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین
پارت ۲
تو اون یه هفته خونه رو با شوهرم تمیز کردم و وسایلای داریان و خودم رو جمع کردم و بردم خونه ی مامانم چیدم و اماده کردم چون قرار بود بعد زایمان برم خونه ی مامانم اینا بعدش شب عمل شاممو خوردم و از ساعت ۱۲ دیگه هیچی نخوردم تا صبح خیلیم گشنم بود بچه تند تند تکون میخورد یه دو ساعتی خابیدم و ساعت ۵ ونیم صبح منو همسرم ومامانمو و خواهرم و بابام و مادرشوهرم رفتیم بیمارستان
ساعت ۶ ونیم اونجا بودیم تشکیل پرونده دادیم رفتم ازمایش دادم دکتر عمومی دید و اینا گفتن فعلن باید ۶۰ کارت بکشیم تا آخر تسویه کنیم منو بعدش گفتن برو بخش زایمان منم با همراه هام خدافظی کردم و با همسرم رفتیم بالا اونجا لباسامو در آوردم و لباسی که بهم دادن رو پوشیدم همسرم رفت برام دمپایی اورد من فک کردم میزارن خودم برم ازش بگیرم و باهاش خداحافظی کنم ولی پرستار گفت تو برو بخاب رو تخت و نشد که خداحافظی کنم
اولین نفر بودم که رفتم بعد من تند تند زنای باردار مثله من میومدن و کنارم دراز می‌کشیدن پرستارا اومدن یکیش سرم وصل کرد برامون و اون یکی سوند سوند اصلن درد نداره فقط یه حالت سوزشی داره مخصوصن من که گشنم بود بچه همش تکون میخورد و خودشو سفت میکرد سوزش سوند بیشتر می‌شد