سلام 🌸✨️
به وقت ۱۶ مهر که رفتیم نیکان رو ختنه کردیم


خب از خیلی وقت پیش استرس این روز رو داشتم دست خودمم نبود
وقتی داشتم آمادش میکردم که دکتر بیاد اشکام هی میریختن دست خودم نبود بچم طفلی با هالوژن های سقف بازی میکرد میخندید اونطوری میدیدمش جیگرم بیشتر کباب میشد براش
دکتر اومد آمپول رو ک زد من دستمو گذاشتم رو گوشم چشامو بستم اشکامم ک هی داشت میریخت دکتر وضعمو دید دیگه نزاشت تو بمونم گفت برو سالن منتظر باش گفتم نمیرم گف خواهر من الان اثر بی حسی بره میمونه ها برو سالن(کم موند دعوا کنیم😮‍💨)خلاصه رفتم سالن بمیرم برا بچم صدا گریش میومد بخدا انگار میزاشتنم تو قبر...خلاصه طفلی بعدش صدای باباشو میشنیدم ک بغلش یکم آروم کرد تا بی حسی اثر کنه بعدش دیگه همه چی بدون درد و عادی بود تا اینکه حدود یک ربع بعد تموم شو رفتم تو مراقبتهاشو گفت.دیدم نیکان داره میخنده هنوز بی حس بود چیزی نمیدونست دوباره گریم گرف همونجا خواستم استامینوفن بدم دستام میلرزید‌‌‌‌‌...خلاصه اومدیم بیرون رفتیم بنزین بزنیم جوری جیغ زد و گریه کرد قرمززز شد من خیلی ترسیدم نگو بی حسی رفته بود و اولین جیششم فک کنم کرد.یکی دو بار اولش سخت بود ولی الان خداروشکر آرومه و خوابه در کل به جز بعد بی خسی و یکی دوبار جیش اول اذیت نداشت. و گفت امروز کلا آزاد و بدون شلوار بزارید و از فردا میتونید حتی بشوریدش.
ان شاءالله خدا همه ی نی نی ها رو حفظ کنه برام خیلی مرحله ی سختی بود شکر خدا به‌خیر گذشت❤️
راستی به روش حلقه ختنه کردیم میش متخصص ارولوژی

تصویر
۸ پاسخ

آخی گوگولی... مبارک باشه😁 زود میفته این مرحله هم سپری میشه

خداروشکر به سلامتی گذشت
من پسرا رو به روش لیزر ختنه کردم خیلی خوب بود نه بعد بی حسی گریه کردن نه برای اولین ادرار اذیت شدن کلا از بعد مطب خیلی عادی مثل همیشه بودن

حالا من پسرمو بردم ختنه قبلش کل آلتش رو پماد بی حسی زد نیم ساعت گذشت بعد با آمپول بی حس کرد ببین ینی کلا گریه نکرد ولی وقتی اومدیم خونه آنقدر جیغ زد گریه کرد سرهمین گریه هاش اعتصاب کرد و دیگه شیر خودمو نخورد

وای خدایا
من استرس اون روز رو دارم
دلشو ندارم
کسی رو هم ندارم
تجربه هم ندارم
فقط خدا کمکم کنه

حلقه کردی

منم امروز پسرمو ختنه کردیم😪

با لوسیون بدنش رو چرب کن

مبارکه بردی پیش کدوم دکتر

سوال های مرتبط

مامان نیکان💙🧸 مامان نیکان💙🧸 ۲ ماهگی
سلام مامانا میخوام تجربه ی واکسن دو ماهگی نیکان رو بگم💉به وقت ۲۷ مهر که رفتیم بهداشت و بعد اینکه تو بهداشت قد و وزنش رو گرفتن اول قطره ی خوراکی رو دادن بعد تزریقی رو زدن ...طفلی بچم گریه کرد ولی خداروشکر زود آروم شد نمیدونم چرا استرس گریه ی زیادش رو داشتم(شایدم بخاطر اینکه موقع آمپول بی حسی ختنه خیلی گریه کرده بود🥲)و اولین بار چشای بچم خیس شد و اشکش اومد🥲من یکم خیالم راحت شد و خداروشکر کردم ک راحت گذشت و تبم نکرد یعنی دمای بدنش نهایت یه بار ب ۳۸ رسید و بعد اون بین ۳۶ ۳۵ ۳۷ متغیر میشد
ولی همون روزی ک واکسن زد اتفاقی افتاد ک هنوزم یادم میاد تمام بدنم میلرزه🥲ساعت ده و نیم واکسن رو زدیم اومدیم خونه حدود ساعت ۲ بود بچم خواب بود یهو تو خواب جیغ زد بیدار شد گریه کرد گریه ی شدییید و قرمز شد😭نگا به پاش کردم پوشکش رو گفته بودن شل ببند شل بود و بادی تنش بود اونم باز کردم نمیدونم بخاطر اون بود یا چی رانش قرمززز مایل به کبودی شد نفس بچم برا یه لحظه رفت انگار حتی جون نداشت ناله کنه رنگ و روش عینن گچ شد چشماشو باز نمیکرد در عین ناله کردنش...من انگار دنیا ریخت روی سرم دستام لرزید با همسرم نفهمیدیم چیکار کنیم چند دقیقه بعد بهتر شد کم کم به بهداشت ک زنگ زدم گف شاید پاشو شل نبستی بخاطر همون🥲عذاب وجدان دارم ک اگه بخاطر کوتاهی من شده بچم خیلی اذیت شد ولی حس میکنم به واکسن حساسیت نشون داد حالا ان شاءالله چن روز دیگه میبرم از متخصصش بپرسم ببینم چی میگه
خلاصه شکر خدا به خیر گذشت خواستم بگم حواستون باشه پای کوچولوتون رو خیلی شل و آزاد بزارید ان شاءالله به دکترش ک گفتم جوابشو اینجا میزارم تا بقیه هم استفاده کنید❤️ان شاءالله خدا همه ی بچه ها رو حفظ کنه بین اونا پسر منو🤲🐣
مامان 🐣💙Aren💙 مامان 🐣💙Aren💙 ۳ ماهگی
تجربه ی من از ختنه پسرم🥹
همش استرس داشتم فک میکردم خیلی سخت میگذره و نمیتونم تحمل کنم
روزی که دکتر گفت قبل واکسن باید ختنه انجام بشه
خیلی استرس داشتم
نمیتونستم انتخاب کنم بینشون
ولی در نهایت تصمیم گرفتم اول ختنه کنم و سلامتی پسرمو برای واکسن که دیرترم میشه انجام داد تو خطر نندازم
ساعت ۹ صبح بهمون وقت داد
تو مطب با بی حسی انجام شد روش حلقه
یک ساعت قبلش گفت شیر بهش بده یه شیاف نیم ساعت قبلش گفته بود بذار براش
وقتی رسیدیم بی حسی رو زد و گفت شیر درست کن بهش بده
وقتی شیر میخورد ختنه رو انجام داد
به شدت چسبندگی داشت و اگه دیرتر میبردم خیلی بد میشد
بعدش هم دارو خشککن و پماد و پاراکید داد
چون چسبندگی شدید بود تا سه روز اذیت شد خیلی جیغ زد

روز هشتم حلقه افتاد بعدش یه پماد برای بعد افتادن داشت
الانم تقریبا ورم ها خوابیده
فردا هم وقت واکسنش هست
امیدوارم واکسن اش به راحتی براش بگذره
انشالله برای همتون راحت بگذره
اون غولی که برای خودم ساخته بودم نبود و این مرحله رو گذروندیم 😞پسرک قوی م

ن
مامان رادمان🩵 مامان رادمان🩵 ۶ ماهگی
تجربه سزارین پارت سوم
من همون در اتاق عمل بودم ازاینور استرس ک همسرم رفته وسایل صبحانه رو از ماشین بیاره بعد گفته بزا نون تازه هم بخرم ک هی میگفتم دیر میرسه و لباسای بچه رو نمیده 🤦🏻‍♀️ دیگ همونجا میگفتن ک پمپ درد میخوای ک من گفتم ن و واقعا خداروشکر میکنم ک نخواستم خیلی استرس داشتم منو بردن تو یکی از اتاقا دیدم دکترم منتظرمه و حال و احوالپرسی کردیم و گفتم استرس دارم و فلان یکم آرومم کرد و گفتن بخواب و همون آمپول بی حسی رو زدن بهم انگار از چند قسمت مهره هام میزدن همرو یه جا نمیزدن یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود ک یه دفعه بی حس شد و هیچی دیگ حس نمی‌کردم ک همونجا سوند رو گذاشتن و زودی هم شروع کرد حس میکردم یه ناخن کشیدگی داره یا اینجوری ک خط کشی میکنه 😂 اینو گفتم خیلی بهم خندیدن نگو داشته لایه لایه های شکممو می‌بریده همش منتظر گریه پسرم بودم ک دیدم صداش اومد خیلی حس خوبی بود بعد برد تمیزش کرد و آورد کنارم ولی نزاشت رو صورتم ک خیلی ناراحتم همشم چشمم به پسرم بود ولی همش انگار تو چند دیقه بود زود تموم ‌شد و بردنم تو ریکاوری ک بعد من هی میوردن خیلی روز شلوغی بود بعد نمیدونم یک ساعت یا چقدر اومدن همونجا برام شیاف گذاشتن (یکی بود میگف همونجا خیلی درد داشتم و پمپ دردش نمیدونم وصل نبود یا چی میگف حالش خیلی بد بوده ولی من نمیدونم بخاطر شیاف ها یا چی حالم خوب بود بعد دقیقا جایی بودم ک نوزاد هارو گذاشته بودن تعدادشون خیلی بود پسر منم همونجا خیلی دست وپا میزدن ک دیدم گفتن این لباس سبزه رو بردارین و بردن گذاشتن یه تخت دیگ زیر پای دوتا نوزاد دبگ😅 😂
تجربه م این بود ک سرمو زیاد تکون ندم و حرف نزنم ک بعدش سردرد نشم
بعدم ک اومدن و منو ببرن رفتم دیدم مامانم و اون یکی آبجیمم رسیدن و خلاصه همه بودن
مامان هاکان مامان هاکان ۱۴ ماهگی
تجربه ختنه کردن پسرم
38روزش بود نوبت گرفتم ب روش حلقه ختنش کنه دکتر و برا پسر داداشم اون یکسالش بود که دوتاببریم براختنه جونم براتون بگم رفتم واس ختنه من که جرات نکردم بچمو ببرم پیش دکتر مامانم بردش زن داداشمم پسرشو موقع امپول بی حسی مامانم بود بعد پسرمو بردن تو اتاق ختنه دو دقیقه نشد ختنش کردن همچنین پسر داداشمو اوردیمشون تو ماشین بودیم پسر یدفعه گریش گرف همچنین بچه داداشم داداشم هول کرد ی چهار راه رو سه بار رف گف چرا من دارم دور خودم مبچرخم هول کرده بود این دوتا پیچسرام گرررریه 🤣🤣حالا نگو میخاستن جیش بکنن خلاصه تو اتوبان چنان تند میومد داداشم ک برسیم خونه شوهرمم زودتر رف ک گوسفندو اماده کنه خلاصع اومدبم خونه دکتر گف دو روز بهشون قطره استا بدیم من چند ساعت اول دادم پسرم اوکی بود همون جیش اول گریه کرد ولی پسر داداشم بزرگتر بود تا ساعت 2شب گریه میکرد ولی فرداش انگار ن انگار راه میرف روز پنجم حلقه دوتاشون افتاد
از تجربه خودم بخام بتون بگم هرچی بچه رو کوچکتر ببرین ختنه خییییلی بهتر
مامان سفید برفی مامان سفید برفی ۱ سالگی
تجربه من از سزارین
دیگه ببخشید یکم دیر گذاشتم این چند وقت اصلا وقت نمیکردم
سزارین من اختیاری بود خودم انتخاب کردم و زیر میزی هم ازم گرفتن ساعت 10شب بود رفتم بیمارستان سرم بهم زدن اون پرستاری که سرم زد خیلی اذیتم کرد الکی میگفت رگت پیدا نمیشه خیلی خون رفت از دستم تاحدی که تخت و کاشی اون اتاق خونی شد بعدش رفتو اتاق عمل گفت چرا دستت رو اینجوری کردن دیگه خودشون رگ گرفتن ازم اصلا اذیت نشدم ب پرستار گفتم چرا دستم رو اینجوری کردی میگفت تحمل این رو نداری الان بری اتاق عمل میفهمی چکارت میکنن اینو گفت اینقد استرس گرفتم کل بدنم میلرزید بعد سوند وصل کردن اصلا دردنداشت بعد رفتم اتاق عمل خیلی استرس داشتم فقط گریه میکردم دکتر بیهوشی خیلی امید داد بهم گفت بخدا اصلا اذیت نمیشی بعدش امپول بی حسی بهم زدن اینقد استرس داشتم ک بی حس نمیشدم سه بار بهم زدن ولی اصلا درد نداشت به اندازه یه امپول عادی درد داشت بعد اون دیگه بی حس شدم عملم کردن کل عملم15دقیقه طول نکشید همه استرس هام بی دلیل بود اپن پرستاری دروغ گفت اذیت میشی بعدش نزدیک یک ساعت ریکاوری بودم دیگه اومدم بخش تاصبح هیچی نخوردم وساعت 12بلند شدم فقط اولین بار ک بلند میشی یکم سخته اونم باید قبلش عسل و آبجوش بخوری ک سرگیجه نداشته باشی کمپوت آناناس بخورید آبنبات بخورید اینا خیلی خوبه براتون امیدوارم که همه نی نی های خوشکل شون رو ب سلامتی بغل کنن