خیلی دلم میخواست تجربه خودم از زایمان سزارین رو براتون بنویسم شاید به درد کسیکه میخواد تازه زایمان کنه بخوره
چون فوبیای زایمان طبیعی داشتم تصمیم گرفتم سزارین اختیاری بشم چون بارداری بسیار سختی هم داشتم که سراسر استرس بود دیگه تو مرحله زایمان دوست نداشتم استرس بکشم
صبح رفتم بیمارستان و آماده عمل شدم تیم بسیار خوبی کارام رو انجام دادن و بچه ام به دنیا اومد هیچی حس نکردم نه درد ،نه حالت تهوع هیچی هیچ
تو دلم میگفتم بارداری خیلی سختی داشتم ولی زایمانم راحت شد دکتر بیهوشی بهم گفت بعد ریکاوری وقتی رفتی بخش اصلا حرکت نکن قهوه زیاد بنوش و...
خلاصه رفتم و بخش و نی نی رو هم گذاشتن کنارم چند ساعتی گذشت و هی بچه بی قراری می کرد و غذا میخواست هرچه قدر همراهم سینه ام رو مینداخت دهانش خوابیده بچه نمیتونست سینه رو بگیره و من به خیال خودم که حالم خوبه به حالت نیمه نشسته بهش شیر دادم پرستار اومد تو دید گفت وااای تو چرا نشستی بچه رو گرفت و گفت اصلا تکون نخورکم کم که بی حسی کمتر میشد دردای من بیشتر می‌شد بازور شب و صبح کردم صبح به دکتر گفتم دستام درد میکنه گفت بهم یه چیز تزریق کنند و گفت مرخصش نکنید تا خوب شه ولی هیچ تاثیری دارو رو من نداشت و چون نمی‌خواست از پسرم دور بمونم گفتم خوبم و مرخص شدم
وااای چشمتون روز بد نبینه من تو خونه به مدت ده روز انواع و اقسام دردا رو کشیدم طوری که تو دلم میگفتم دارم میمیرم کم کم تا ده روز بهتر شدم از من به سزارین ها نصیحت اصلا اصلا از جاتون تکون نخورید تا مواد بیهوشی از بدنتون خارج بشه مایعات و کافئین زیاد بخورید امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشید ولی من به دلیل سهل انگاری خودم تو سزارین خیلی خیلی اذیت شدم.

۱۱ پاسخ

منم بعد از سزارین یهو همه اومدن ملاقاتم صحبت کردم به خیال خودم سرم رو تکون ندادم اما بعدش نا یه هفته درگیر سردرد و‌گوش درد و صداهای عجیب غریب تو‌سرم بودم

عزیزم...الان بهتری؟

منم بعد عمل با اینکه تکون‌ نخوردم تا یک هفته سردرد داشتم وهیچ مسکنی حالمو خوب نمی‌کرد چون من مایعات زیاد نمی‌خوردم

منو توی ریکاوری کامل نگه داشتن که بی حسی خارج بشه ازم...شما یکم انگار کادر درمان دلسوز نبودن

مبارکه مامانی انشالله که حالت خوبه الان

پس چطوری شیر بدیم اخه🥲 با شیر دوش میشه درازکش ک بعد با قطره چکون ب بچه شیر داد؟

والا من تونستم فقط ۶ ساعت تحمل کنم بعد از اون دیگه نتونستم درد کمر بد داشتم بعدم به شدت خسته شده بودم
سرمم تکون دادم گردن درد شدم یه روز کامل حرفم زدم چون خیلی روحیه ام بد بود

بسلامتی گلم
آره میگن تا چند ساعت سر را هم نباید تکون بدیم،دیگه چه برسه که به حالت نشسته شیر بدیم،بنظرم شیر خشک بگیریم و چند ساعت اول که شیر نداریم و سخته شیردهی اونم توی اون حالت،همراه با سرنگ به بچه شیر بده....اینجوری هو خودمون اذیت نمیشیم،هم اینکه بچه زردی نمیگیره و اگه بگیره با شیرخشک سریع میاد پایین زردیش

مبارکه عزیزم انشالله که قدمش پرخیرو پرکت و روزی باشه،
واقعا منم از طبیعی وحشت دارم حتما انتخابم سزارین هست
مرسی ک از تجربیاتت گفتی

خسته نباشی کاملا به حرف دکترت گوش نکردی🫠🤣🤣
خداروشکر الان همه چی خوبه

خب میگن تکون نخوردین زیر سرتونم چیزی نزارین خب چجوری خودمون چیزی بخوریم و بعد بچه رو شیر بدیم نمیشه دراز کش ک 🥺

سوال های مرتبط

مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت سوم

دکتر بیهوشی می‌خواست آمپول بی‌حسی رو بزنه که دکتر گفت صبر کن باید آزمایش بگیریم
دوباره ازم خون گرفتن دکترم گفت هنوز هموگلوبین خونش پایینه خطرناکه بگید یه کیسه خون دیگه براش رزرو کنن

بعدش آمپول بی حسی رو زدن که اصلا حسش نکردم اصلا درد نداشت

پرده سبز رو کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد من ساعت ۹:۳۰ رفتم اتاق عمل ساعت ۹:۵۰ دخترم به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد دکتر گفت بچه ۳ دور بند ناف داره خیلی ترسیدم ازش پرسیدم خانوم دکتر بچم سالمه گفت آره سالمه خداروشکر به بعدش رو یادم نمیاد بیهوش شدم که وقتی به هوش اومدم تو ریکاوری بودم خیلی تشنم شده بود به پرستار گفتم خیلی تشنمه اومد یذره آب مقطر بهم داد خیلی هم لرز داشتم که تو اتاق ریکاوری بخاری جلومون میاوردن

بعد از ریکاوری چون وضعیتم باید همش چک میشد منو به جای بخش بردن زایشگاه بعد از چند ساعت منتقلم کردن بخش

دخترمم برده بودن ان آی سیو چون تنفسش یکم مشکل داشت

ادامه پارت بعدی ❤️

بارداری سزارین زایمان نوزاد
مامان نیلا مامان نیلا ۵ ماهگی
میخام در مورد زایمان سزارین بگم طبیعی که خیلی بد بود از ساعت نه صبح تا سه صبح روز بعد درد طبیعی کشیدم اخرشم سزارین شدم
بخام از اول بگم سوند اصلا به هیچ عنوان درد نداره امپول بی حشی هم اصلا ترس نداره من همش نگاه میکردم امپول بی حسی رو ببینم ولی دکتر بیهوشی نذاشت گفت صورتتو اونور کن 😂😂امپول بی حسی رو که زد فقط ی لحظه ی پرش کوچولو داشت کمرم فکر کنم دو دفعه زد تو کمرم چون تکون خوردم کمی امپولو که زد پاهام یهو گرم شدن بهم گفت حس داری گفتم اره گفت کو پاتو بلند کن بلند که کردم خورد به سینی 😂😂گفت عه چرا این بی حس نشد حتما کارم خوب نیست بعد دو دقیقه از کمر به پایین بی حس شدم درد رو حس نمیکنین فقط میدونین دارن چیکار میکنن برشو که زد بچه رو که دراورد من حالم بد شد شروع کردم ب لرزسدن سه دفعه نفسم رفت بالا اوردم گفتم نمیتونم نفس بکشم گفت اثر بی حسیه ی جوری لرز کرده بودم ک قلبم درد میکرد سه تا پتو انداختن روم خیلی سردم بود تا زمانی که اثر بی حسی رفت من میلرزیدم
زایمان سزارین زایمان سزارین زایمان سزارین
مامان نورا 🩷🎀🐣 مامان نورا 🩷🎀🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان 😊
من دلم زایمان طبیعی می خواست و تمام تلاشم رو هم کردم حتی یا توجه به اینکه طول سرویکس کم بود و از ۱۹هفته استراحت مطلق شدم تا ۳۶هفته ولی بازم دست از تلاش برای طبیعی برنداشتن و از هفته ۳۶ ورزش پیاده‌روی و گل مغربی رو استفاده کردم و از اولش ذهن خودم رو برای همه چیز آماده کردم که امکان داره در زایمان طبیعی هر لحظه شرایط تغییر کنه و بری سزارین و من از جمعه ۱۳شهریور درد داشتم هی منظم و شدید میشد و هی قطع میشد و حرکات بچم خوب بود ولی مثل قبل زیاد نبود دیگه گفتم شنبه که چکاب دارم برم پیش دکتر بهم نامه ختم بارداری بده که تا ۴۰هفته شدم نیومد برم بیمارستان یا آمپول فشار بیارمش وقتی رفتم دکتر منو دید گفت حرکات چطوره گفتم از صبح مقداری کم شده و درد هم دارم ولی معاینه شدم بازم ۲سانت بود ولی هم به میل خودم و هم نظر دکترم برای چکاب رفتم بیمارستان و وقتی رفتم ان اس تی گرفتم شرایط بچه تغییر کرد حرکات کاملا خوب بود انقباض هم داشتم ولی ضربان قلبش می‌رفت تا ۱۹۰و بین ۱۸۰تا۱۹۰می موند و این بد بود دیگه بعد ۳۰دقیقه منو بستری کردن و رفتم تو اتاق زایمان ...
#پارت۱
مامان آیدا مامان آیدا ۸ ماهگی
لباسو ک پوشیدم ماما اومد بهم سوند وصل کنه انقدر درد داشتم ک سوند رو نفهمیدم اصلا سوار ویلچر شدم رفتم اتاق عمل دکترم باز اونجا اومد معاینه کنه ک ی جیغ بلندی زدم از صبح تا ساعت چهار هر ماما یا کاراموز میومد دست میکرد توم وحشت داشتم از معاینه..دکتر بیهوشی اومد انقدر خوش اخلاق بود بهم گفت دخترم بشین تکونم نخور خلاصه امپول بی حسی رو ک زد اصلا متوجه نشدم کم کم پاهام داغ شد و بی حس شدم صداشونو می‌فهمیدم ک حرف میزدن حرکت تیغ و قیچی رو هم همینجور ولی اصلا درد نداشتم..دو دقیقه بعد صدای گریه اومد دکتر بیهوشی گفت مبارکه بچمو در حد دو ثانیه گذاشتن رو صورتم و بردنش.. تو حالت بی حسی ک بودم ماماها داشتن میگفتن چقدر این دختر هیز درده دکتر بیهوشی هم گفت واقعا درد کشیده این دختر هرکس دگه بود مرده بود..خلاصه خواب رفتم ک یهو یکی ماماها بهم گفت مائده پاشو خسته نشدی از بس خوابیدی چشامو که وا کردم ساعت پنج و نیم بود..گفتم بچم کو گفت بردنش پیش همراهیت الان میارنش شیر بخوره بچمو ک اوردن یه لحظه گذاشتنش رو سینه..بهم گفتن الان میان میبرنت بخش..تو بخش ک رفتم بچه دست شوهرم بود مامانم مادر شوهرم خواهرشوهرم در اتاق عمل بودن‌‌..دخترمو ک دیدم دستش تو دهنش بود ماما گفت گرسنشه بهش شیر بده به یه سختی شیر دادم بهش..یه بار تو بخش اومدن شکممو فشار دادن کم کم بی حسیم داشت از بین می‌رفت و درد بخیه هام داشت شروع میشد که اومدن شیاف گذاشتن و بهتر شدم..اینم تجربه من از سزارین
مامان کیاشا مامان کیاشا ۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو
خیلی سریع بی حس شدم و عمل رو شروع کردن یکی از کادر بالا سرم بود و همه چی رو برام توضیح میداد و این خیلی خوب بود این رو هم بگم که من حواسم بود و به هیچ عنوان نه صحبت میکردم نه سرم رو تکون میدادم و خداروشکر بعدش سردرد نگرفتم ، به خاطر ناشتایی و اینکه دهنم خیلی خشک بود حین عمل حالت تهوع گرفتم که گفتم و بهم آمپول صد تهوع زدن و خیلی سریع خوب شدم ، نی نی به دنیا اومد و من مدام داشتم تو ذهنم برای همه دعا میکردم ، پسرمو تمیز کردن و گذاشتن کنارم منم کلی بوسش کردم و قشنگ ترین لحظه بود ، چندین بار ماساژ شکم رو انجام دادن که چون بی حس بودم اصلا چیزی متوجه نشدم و بعدشم بردنم ریکاوری و اونجا خوابیدم و خیلی خواب بهم چسبید و بعدش یک مامایی اومد و بچه رو گذاشت کنارم و بهش شیر داد از ریکاوری رفتم بخش و خیلی میلرزدیدم که خب طبیعی بود و تا ۸ ساعت بعدشم چیزی نخوردم حتی یک قطره آب ، توی بیمارستان مدام پرستار حواسشون بود و همه چی رو چک میکردن و رسیدگی شون عالی بود
راجب اولین راه رفتن هم با کمک پرستار خیلی راحت راه رفتم و درد خیلی خیلی کمی داشتم . روز بعدشم که مرخص شدم
خداروشکر همه چی خیلی خوب بود و از همه چی راضی بودم امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشن
فقط اگر سزارینی هستین اصلا نترسین همه چی خیلی راحت تر از چیزیه که بهمون گفتن
مامان فرهان مامان فرهان ۷ ماهگی
سلام به همگی
بلاخره نوبت منم رسید که بگم منم زایمان کردم و شکرخدا با موفقیت از پروسه زایمان گذر کردم ،
راستش همیشه هروقت حرف بچه میشد میگفتم روز زایمان روز مرگ منه ، انقدر که می‌ترسیدم، همیشه نگرانی و استرس تو لحظات بارداری باهام بود که من چجوری زایمان کنم ، ولی وقتی نصف شب خیلی یهویی کیسه آبم پاره شد فقط تا مسیر بیمارستان رو استرس داشتم که یه وقت مشکلی پیش نیاد برای بچه ، ولی وقتی وارد زایشگاه و اتاق عمل شدم اصلا استرس نداشتم همش می‌خندیدم حتی با خانم دیگه که تو زایشگاه بود باهاش بابای میکردم و می‌خندیدم 😁😅، بعد بهم میگفتن چه ذوقی هم داره 😂، اصلا حتی موقع عمل هم استرس نداشتم و کاملا راحت و باهاشون قشنگ همکاری میکردم ، حتی وقتی دکتر بیهوشی اومد و گفت باید بیحس بشی خوشحالم شدم از خدامم بود ، انقد باحال بود اتاق عمل
اینارو توضیح دادم که بگم پروسه زایمان خیلی راحت بود ، انقد راحت بود که منی که روز زایمان رو روز مرگ خودم میدونستم ، الان دلتنگش شدم ، دلم برای پروسه زایمان تنگ شده ، دوست نداشتم از بیمارستان بیام خونه ، انشاالله بچه بزرگ تر بشه میرم سراغ بچه بعدی...
مامان 🅗🅘🅡🅐🅓 مامان 🅗🅘🅡🅐🅓 ۱۳ ماهگی
منم تصمیم گرفتم بعد پنجاه و سه روز تجربمو به طور خلاصه از
سزارین بگم با اینکه چند روز قبل از زایمان خیلی استرس داشتم و همش گریه میکردم روز زایمان اصلا استرس نداشتم سوند و آمپول بی حسی اصلا درد نداشت برام البته من کلا از آمپول نمیترسم همینطور اولین راه رفتنم خیلی راحت بود خودم بدون کمک راه رفتم ماساژ شکمی خیلی درد داشت چون بعد از اینکه بی حسیم تموم شد انجام دادن بگید موقع بی حسی انجام بدن طبق نظر پمپ درد نگرفتم
بهم مسکن میزدن و شیاف میذاشتم دکترم چند ساعت بعد عمل گفت کمربند ببند و راه رفتن با کمربند خیلی راحت بود ولی روزای اول بلند شدن و نشستن سخت بود گردنتو اصلا به هیچ عنوان تکون ندید من سردردای شدید گرفتم بعدش چون گردنمو تکون دادم بخیه هامم خداروشکر بعد ده روز کشیدم هر روز حموم میکردم و سشوار میکشیدم
چون خودم قبلش خیلی استرس داشتم خواستم تجربه بگم و استرستونو کم کنم توکلتون به خدا باشه و اینو بدونید هرچقدر زایمان سخت و دردناک باشه وقتی خدا یه بچه ی سالم بهتون بده با دیدنش همه‌ی دردا فراموش میشه😍
من بچم نرمی حنجره داره وقتی به دنیا اومد و اینو متوجه شدم خودمو یادم رفت و تا صبح از استرس و صدای نفس کشیدنش نتونستم بخوابم🥺 تا اینکه دکتر اومد و گفت خداروشکر بعد چند ماه خوب میشه امیدوارم بدردتون بخوره
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۲ ماهگی