سوال های مرتبط

مامان دو پسمل🩵💙 مامان دو پسمل🩵💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت چهارم تجربه زایمان سزارین 🌺
بعد گذشت ۱۲ ساعت وقت خوردن بود ک ب شدت تشنم بود اولین چیز من نسکافه خوردم و چای باید چیز گرم خوردم پرستار اومد گفت اگ حالت تهوع نداری کمپوت گلابی بخور ک من نداشتم یکم از آبش خوردم و بعد خودش حالا وقت راه رفتن بود ب کمک دو تا از خدمه ها بلندم کردن نشستم و یادتون باشه قبل راه رفتن شیاف بزنید تا درد نفهمید من درد کناری حس کردم بعد نشستن پاهامو اوزون کردم گفتن سرگیجه نداری بیا پایین ک من نداشتم و کم کم پاهامو گذاشتم زمین و اون لحظه ک میخای کمرو صاف کنی و اولین قدم برداری انگار میخای ی دنیا جدید حس کنی بعد قدم اول و راه رفتن خدمه منو برد سرویس پاهامو کلا شست از محل بخیه ب پایین کلا تمیز کرد و برام شرت پوشوند ک خود بیمارستان داد و دوتا پوشاک گذاشت و خونریزی کمی داشتم من چون شکمم با فشار دادن خالی کرده بودن بعد تمیز شدن دیگ وقت ملاقات بود من آرایش کردم و مامانم موهامو شونه کرد برام بافت وبا پسری ست بیمارستان پوشیدیم ک فقط وقت ملاقات میذارن بپوشی بعدش بابا و داداشی اومدن و برامون گل آوردن ...
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۱۰ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۹
از ساعت ۱۱ شب ک آوردنم تو بخش تا ساعت ۷ صبح روز بعد هیچی نخوردم گیج بودم حتی ماساژای شکمی متوجه نشدم ساعت ۷ اومدن ی ازمایش خون گرفتن سوند کشیدن گفتن کم کم شروع کنین مایعات بهش بدین مامانم سریع دو لیوان چای نبات بهم داد ،بعدش کاپوچینو اومدن گفتن باید راه بره کم کم اول ۱۵ دقیقه پاهاش از تخت آویزون کنه بعد راه بره تا زمانی هم ک معده کار نکرده فقط سوپ و مایعات باید بخوره
کم کم مامانم تخت آورد بالا خیلی درد داشت ولی ی جورایی چون قبلا هم واسه آپاندیس شکمم پاره شده بود اولین راه رفتن یکم آسون بود برام
پاهام آویزون کردم ی چای نبات دیگه خوردم دست مامانم گرفتم گفتم فقط واستا تا بگیرمت نکشی دستمو میخوام خودم حرکت کنم مامانم واستاد مثل ستون تکیه گاه کردم مامانمو پاشدم
موقعی ک صاف کردم کمرمو قشنگ حس کردم تو شکمم ی عالمه چیز رو هم افتاد رفتن سر جاشون 😂موقعی ک راه میرفتم حرف نمیتونستم بزنم قفسه سینم سنگینی میکرد
چند بار راه رفتم هی دراز کشیدم ک دردش عادی شد ولی وای امان از شونه درد ک فقط اشک ریختم دکتر گف نوافن بخور فقط با شیاف دیکلوفناک بزار عوارض بی حسیه حتی الانم ک مرخص شدم دقیقا تایم زایمانم ک میشه شونه هام تیر میکشه ی نفر باید محکم مشت بزنه و ماساژ بده تا ساکت بشه


بارداری بارداری زایمان بارداری