۱۱ پاسخ

خدا لعنتشون کنه به زور آمپول فشار میخواستن تورو بزان نباید اجازه میدادی هرکی از راه برسه دست داخلت کنه اوناکه بیشعورن حالیشون نیست چقدر زجر کشیدی عزیزم هر دوتا درد رو تجربه کردی 😔

مثل اینکه همون دکتر اول درست گفته بود و باید دو روز بعد می رفتی

خیلی اذیتت کردن

خدا رو شکر که بالاخره تموم شد
قدم نو رسیده مبارک❤️🌺

سزارین واقعا تحمله مرگه در عین زنده بودن🫠

خدا بهت قوت و نیرو‌ بده هردوتا دردو کشیدی ایشالا از این ب بعد همچی برات سبک باشه

منم نمی‌دونم چرا از اولی که پا گذاشتم ت تریاژ تا آخر حتی تو بخش زنان هنوز داشتم میلرزیدم

قدم نورسیده مبارک عزیزم
متاسفم که هر دو درد رو با هم کشیدی .
من طبق تجربه خودم توی گهواره میگم :
اونایی که به هفته ۴۰ میرسن و بدون درد منظم زایمان بستری میشن اکثرا کارشون به سزارین می‌کشه.
من برای شما هم حدس میزدم که آخرش عمل بشی .
خودم هم سزارینی بودم و واقعا سخت هست من که هنوزم درد دارم
راستی اسم دخترت گفت رو چی‌گذاشتی ؟

توام مثه من سزارین اورژانسی شدی اخر🥲😖😫

رفتی صیاد شیرازی؟ مزخرف؟

چرا باید همین ک من صبح میخوام سزارین کنم تایپک تورو ببینم🥲

ایشالا روزهای قشنگی در انتظارت باشه و این دردارو فراموش کنی عزیزم❤️🫂

سزارین بودی؟

سوال های مرتبط

مامان روشنا🩷🐣 مامان روشنا🩷🐣 ۶ ماهگی
دیگه اونا منو ول کردن و سرگرم بچه بودن که یه خدمه و خواهر شوهرم منو بردن تو بخش و گذشت شب ساعت سه و چهار بود که حس میکردم شکمم پر شده و داره وحشتناک به بخیه هام فشار میاد با اینکه ی کوچولو بیحس بودم فشار شدید دستشویی روم بود و هرچی زور میزدم دستشویی ازم بیرون نمی‌ریخت به مامانم گفتم که اونم گفت درد بخیه هاست و برام یه شیاف دیگه گذاشت اما بازم بی فایده بود به حدی که به گریه افتادم خلاصه مامانم رفت یه پرستار آورد که چک کرد دید خدمه وقتی می‌خواسته دور و برم رو تمیز کنه دسته تخت رو انداخته رو سوند سوند کیپ شده درستش کرد و یه دعوای ریز با مامانم داشتن سر اینکه به مامانم میگفت تو دسته رو انداختی روش حواست کجاست و دیگه گذشت و صبح شد و منم کم کم سر پا شدم بنظرم ارزشش رو داشت این همه سختی کشیدم اما درد طبیعی رو نکشیدم چون همون شب که اونجا بودم یه بنده خدا با بچه اش دور از جون اونایی که قصد طبیعی دارن فوت کرد سزارین برام خیلی راحت بود اما توی در آوردن النگو هام و بحث قطع شدن سوند و آمپول های که بعدش بهم میزدن خیلی اذیت شدم
مامان اورهان👶🏻💙 مامان اورهان👶🏻💙 ۱۶ ماهگی
مامان ترنم و حسین مامان ترنم و حسین ۱۲ ماهگی
پارت ۲:
شب خوابیدم با یه ذره درد، نصف شب یهو از خواب بیدارم کرد درد شدیدی شبیه پریودی اما بیشتر گرفت و یه دقیقه اینطوری بود و ول داد، محل نذاشتم بهش، دوباره دیدم بیست دقیقه بعدش همین درد گرفت، دوباره ده دقیقه بعد اینطوری شد، بعد هی متناوبتر و تندتر درد پریودی میگرفت و ول میداد، پاشدم رفتم حموم و تو حموم هفت هشت بار این درد میگرفت که نمیتونستم وایسم همونجا زانو میزدم تا و ول میداد و یه لکه خون ازم اومد. اومدم بیرون و دیگه به همسرم گفتم بریم بیمارستان.
تو ماشین هم چندبار این درد میگرفت و اشک میریختم تا رسیدیم بیمارستان تریاژ معاینه شدم ۴ سانت بودم و نوار قلب گرفتن و بستری کردن اتاق زایمان.
تو اتاق درد هم یه ساعت شدید درد کشیدم، معاینه کردن شدم ۷ سانت، دوباره درد کشیدم یه ربع بعدش فول شدم بردنم اتاق زایمان.
اونجاش دیگه خیلی سخت بود که حس مدفوع داشتم و باید زور میزدم بیاد بیرون، اما ماما میگفت داری بد زور میزنی و پاره میشی تنفس بگیر و زور نزن اما دیگه دست من نبود هرچی سعی میکردم نفس بکشم که زورم نیاد نمیشد. بچه دنیا اومد و مدفوع کرده بود و لای ناخناش زرد بود و تمام تنش زرد بود گفتن چون مدفوع کرده و یخورده هم خورده.
بچه رو بردن شستشوی معده دادن، دیگه خون هم ازش گرفتن برای ازمایش.
منم دکترم از راه رسید و با ماما افتادن رو شکمم و یکیشون دستش توی رحمم بود یکیشون هم رو چهارپایه وایساده بود و هی فشار میداد. اون دردها خیلی وحشتناک بود...
بعد هم رو همون تخت بچه رو اوردن شیر دادم
مامان نیکا مامان نیکا ۳ ماهگی
تجربه سزارین، پارت ۳
کمی تو ریکاوری موندم و یه لرزی هم اومده بود سراغم ولی خفیف بود. تو اتاق عمل شنیدم که دکترم گفت این دیگه به ماساژ رحمی نیاز نداره. یه موردی هم که از خانمای گهواره شنیده بودم این بود که بعد از عمل ساعتها بی حس هستی و دردی حس نمیکنی ولی من تو همون ریکاوری دردا اومد سراغم. یه پرستار اومد دوتا شکممو فشار داد من جیغم رفت هوا. با التماس گفتم به خدا خودم شنیدم دکتر گفت این ماساژ نیاز نداره. با اخم گفت پروندتو نگاه میکنم. گفتم نگاه نکرده اومدی ماساژ میدی؟ چیزی نگفت و رفت. درد امانمو بریده بود. یه پرستار دیگه اومد رد بشه گفتم خیلی درد دارم گفت مخدر دارم دوس داری بریزم تو سرمت؟ ترسیدم گفتم نه میترسم. اونم رفت . بعدا فهمیدم که کلا روال عادی هست که مورفین میزنن به سرم منم نابلد بودم گفتم نزن و اونم نزد!!! با همون دردا منو به همراه بچه بردن بخش. کل مسیر از درد داد زدم. اون لحظه ای که میخواستن از رو برانکارد بذارنم رو تخت شکمم لرزید یه دردی کشیدم حد نداشت. خدمه اومد گفت باید زیرت پَد پهن کنم و یه جوری منو به پهلو ها هل میداد و زیرم پهن میکرد که از درد جیغ میزدم. بهش گفته بودن بهم شیاف بذاره. ازش پرسیدم شیافمو گذاشتی؟ الکی گفت اره ولی نذاشته بود و من تا بعد ظهر زجر کشیدم. یه سرمی بهم زده بودن گفتن برا اینه که رحم جمع بشه و این سرم دردآوره خودش. پمپ درد هم بهش وصل بود که برا من هییییییچ گونه تاثیری نداشت
ادامه دارد
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۲ ماهگی
پارت پنجم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

بعد اینکه من اسم نینیمو‌ گفتم دیدم دستیار دکتره میگفت عه اسم دختر منم نیلای و مدرسه میره و خودشون درمورد مدرسه دخترش با دکتره حرف میزدن اما من درد داشتم و تازه یادم رفته بود دردم که بازم سراغم اومد و شروع کردم بازم به گریه کردن که معدم درد میکنه و کمرم که دکترم گفت دیگه تموم میشه و میری پیش بچت
اما نمیدونم چرا بخیه زدن طولانی تر از برش و برداشتن بچه بود
دیگه اخرای عملم بود که شکمم فشار دادن و یکم بعد دیدم دستیارا میگن دکتر خسته نباشی چسب زدن و تموم شد
بعدش پرده رو از جلوم برداشتن منو از تخت عمل گذاشتن یه تخت دیگه و بردن ریکاوری اونجا نینیمو نشون دادن بهم و پرستار اونجا نینیو گذاشت رو سینم و گفت دارم تماس پوست با پوست انجام میدم منم هی میگفتم چرا اینقدر کوچولوعه این چند کیلوعه اونم بچه رو یکم گذاشت رو سینم بعد برداشت و گذاشت اونور تو تخت نینی که بالاشم بخاری داشت و سینه هامم فشار میداد با زور
میگفت میخام شیر بیاد منم دستش هی میکشیدم‌ میگفتم نکن درد میکنه خلاصه زنگ زدن بخش که بیایید مریضو از اتاق عمل ببرید که اوناهم یکمی دیر اومدن و منو بردن بیرون دیدم مامانم و مادرشوهرم و شوهرم دم در اتاق عملن شوهرم اومد منو همراه خدمه های اونجا تختو بردن بخش
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۶ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان نینی🩷👧🏻 مامان نینی🩷👧🏻 ۵ ماهگی
پارت 2
تو عمرم شنیده بودم🥹🩷 نیووردن نزدیک تر از دور نشونم دادن بعدش گذاشتنش داخل یه باکس روش پارچه سبز انداختن گفتم روشو باز کنید نفسش اذیت میشه 🥹اقاعه گفت میخوای گریه اشو دربیارم بشنوی؟🤣بعد گفت نه اکسیژن هست اون تو
بعدش گفتم پمپ درد اووردم اونو وصل کنید گفتن باشه پمپ درمو وصل کردن توضیح داد استفادشو این وسطا هم چندتا سوال اینا و آدرس اینا میپرسیدن ازم در این حین داشتن بخیه میزدن بهم بعدش تختو بردن ریکاوری یه پرستاره که مسئول چک‌کردن سزارین هاست اون اومد شکممو فک کنم فشار داد من هیچی حس نداشتم گفت خیلی خوب فشار دادین شکمشو خوبه خونریزی اینا بعدش دو تا مرد گفتن 1-۲-۳ منو برداشتن گذاشتن رو یه تخت دیگه بعدش در اتاق عمل باز شد همسرم و مامانم و مادر شوهرم منتظر بودن همسرم اومد تو حالمو پرسید بوسم کرد بعد تختمو هول دادن بردن بخش
یکی از خدمه ها اومد لباس بچه رو تن کرد مامانم و همسرم و مادرشوهرم سه تاشون بهش انعام دادن یه اتاق سه تخته بود
همه جام بی حس بود پامو نمیتونسم تکون بدم دو سه ساعت بعد یکم دردم شروع شد بی حسیم داشت میرفت حس یکی از پاهام برگشت پمپو دردو میزدم همش یدونه شیاف اووردن مامانم خواست بهم بزنه نمیتونست تکونم بده شیاف خراب شد انداخت دور خودم اوورده بودم شیاف بعدش به کمک همراه تخت بغلی اون یکم تکونم داد مامانم تونست برام شیاف بزنع گفتم مامان دوتا بردار شیاف و اینم بگم استرس اینو داشتم که خجالت میکشم و فلان ولی اون لحظه این چیزا اصلا به فکرت نمباد من حتی نمی‌تونستم ببینم پاهام بازه یا باز نیست سرمو نمیخواستم بلند کنم بعد شیاف بی حسی پاهام رفت انگشامو میتونستم تکون بدم ولی پامو نمی‌تونستم جابه جا کنم درد داشتم ولی قابل تحمل بود خیلیا ناله میکردن ولی من نه ..
مامان نیهان مامان نیهان ۲ ماهگی
سلام مادرا
بلاخره منم زایمان کردم
یه دخمل نازه وجیگر آوردم
الان خوابیده پیشم
چندبار شیر خورده وپوشکش عوض شده
یکم بخیه هام تیر میکشه وگرنه خوبم
تنها پیشنهادم پمپ درده
اگه نباشه تحملش خیلی سخت میشه
پمپ درد اولش اثر نمیکه یکم بعدش عالیه
الان خیلی درد کمی دارم خیلی
یکی گفت من تا خود صبح درد داشتم نمیدونستم باید تو اتاق عمل میگفتی وقتی میای بیرون
ولی من زودتر گفتم
دردش قابل تحمله .من پرستارم بیشرف لج کرده بود دوبار اومده بود منو ببره بخش ولی سوزن پمپ درد رو پیدا نمیکردن معطل شده بود
وقتی اومد که بیحسیم خیلی کم مونده بود وقشنگ حسش میکردم .اومد شکممو فشار داد خیلی داد زدم وگریه کردم باید زودتر میومد
یه بار دیگه یک ساعت بعد اینکه اومدم بیرون فشار داد بازم درد شدید داشتم ولی یهلحظه بود نترسین
اتاق عمل اصلا دردی نداره ولی سوند وآنژوکت خیلی منو عذاب داد
سوزن بی حسی اصلا اصلا اصلا درد نداشت
نفهمیدم کی اصلا برام زدش
خلاصه بعدا تعریف میکنم کامل فعلا دراز کشیدم
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۴ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...
مامان نورا مامان نورا ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم