۶ پاسخ

من ۲۹مهر نوبت زایمان دارم برام دعا کنین به خیرو خوشی بگذره😪🍓🧡

مرسی عزیزم بسلامتی مبارک باشه قدم کوچولوت

خداروشکر که به سلامتی زایمان کردید ولی به عنوان کسی که دو بار سزارین شده میگم زایمان و بدن هرکسی فرق داره من خودم به شخصه پاره شدم بعد سزارین

همه پارت ها رو خوندم .مرسی از اشتراک تجربه ت ❤️

مرسی عزیزم از تجربت ❤️😘😘

مبارکه .شما هم چهاردهم مهر زایمان کردین؟

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۶ ماهگی
جربه سزارین پارت دوم:
اول از همه بگم از استرس و نگرانی که اطرافیان میدن کاملا دوری کنین .
باور کنین زایمان خیلی خیلی از چیزی که بقیه براتون میگن راحت تره.
من یادمه هر کی بهم میرسید میگفت وای سزارین بعدش نمیتونی بلند بشی از رو تخت . من از فردای زایمانم کامل سرپا بودم . روز سوم حمام شستم و همه کارهای بچه را خودم کردم . بخیه هام سوزش و درد داشت ولی قابل تحمله .
همه میگفتن اولین باری که میخوای بعد سزارین راه بری درد خیلی زیادی داره . ولی اگه پمپ درد بگیرین و شیاف بگذارین همه چی قابل تحمله . من اولین بار یه نیم ساعت قبل از پایین اومدن از تخت پمپ درد فشار دادم و وقتی از تخت پایین اومدم یه درد و سوزش خفیف داشتم . پس الکی استرس نگیرین و نگرانی به خودتون ندین .
من نمیدونم چرا همه از بدی های زایمان میگن و اینقدر بزرگش میکنن . من اون لحظه که رفتم داخل اتاق عمل از ترس داشتم میلرزیدم ولی اصلا نفهمیدم کی عمل تموم شد و چقدر همه چی ساده بود . حالا من اینقدر به خاطر انرژی منفی بقیه میترسیدم.
به خدا توکل کنین همه چی آسون میشه .
مامان 💙کارن💙 مامان 💙کارن💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین
پارت ۱

سلام خانوما...میخوام تجربه خودم رو از سزارین بنویسم اینجا شاید برای بعضی هاتون که مثل من ترستون زیاده کمک کننده باشه
من خیلی زیاد از زایمان کردن و جراحی میترسیدم ولی بازم بین طبیعی و سزارین انتخابم سزارین بود چون تحمل درد طبیعی رو نداشتم اصلا
قرار بود بچه‌ام ۱۵ مهر به دنیا بیاد که بخاطر فشارخون بالای من و تنظیم نبودن قند خونم دکترم گفت ۱۰ مهر برم بیمارستان بستری بشم و ۱۱ مهر بچه‌ام به دنیا بیاد
منم رفتم و سونو و آزمایشای قبل عمل و آخرین ان اس تی انجام شد و تا بخوان منو ببرن اتاق عمل نزدیک ظهر شد. تقریبا ساعت ۱۲ بود که اومدن سراغم برای بردن من به اتاق عمل
تمام وجودم پر از استرس و هیجان بود، از درد بخیه ها و ماساژ شکمی بعد عمل و خونریزی بعدش خیلی وحشت داشتم ولی چاره ای نبود و باید میرفتم
رفتم اتاق عمل و تا بخوان جراحی رو شروع کنند ساعت شد یک و نیم ظهر.. قسمت دردناکش برام آمپول بی حسی اسپاینال بود که توی کمر میزنن..اون لحظه اولش واقعا درد بدی داشت و خیلی سریع هم اثر کرد، اینجوری که پاهام یهو خیلی داغ شد و بعد هم کامل بی حس شدن

ادامه در پارت بعدی
مامان داریوش مامان داریوش ۱ ماهگی
اول از همه یه چیزی که با تمام وجودم درک کردم اینه که بدن انسان بسیار هوشمند و بدن یک زن یک شگفتی و مجزه است
دوم اینکه فکر کردن به پروسه زایمان سزارین و تراشیدن ترس یکی از بدترین کارهایی بود که کردم
البته که برای منی که از یه سرم ساده میترسم طبیعیه از پاره کردن هفت لایه شکمم با جراحی ترس داشته باشم
گذشته از پروسه عمل و زایمان که دردش در تصوراتم ده برابر واقیعت بود و بیشتر شبیه یه خواب پر استرس بود تا زایمان وحشتناک ، درد بعد از عمل مثل درد پریودی بسیار شدید بعلاوه درد ناشی از ترکیدن کیست که قبلن درد ترکیدن کیست رو تجربه کرده بودم بود و خیلی دردش کمتر از حد تصور بود
البته از حق نگذریم یه تفاوت خیلی بزرگی که داشت با پریودی و ترکیدن کیست ، درد قسمت بخیه بود اونم نه بخیه روی پوست بلکه بخیه داخل شکم که به وضوح حس میکردم کجا داخل شکمم بخیه داره
پا شدن و نشستن سخت بود ولی الان عالی تر از قبل زایمان و حتی روزای بارداری هستم
خدارو شکر میکنم که زودتر از حد تصوراتم سرپا شدم
الحمدلله رب عالمین ❤️
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا
دوست داشتم از تجربه زایمانم بهتون بگم امیدوارم بهتون کمک کنه
من خیلی از سزارین میترسیدم ولی واقعا اون چیزی که میگفتن نبود البته اینم بگم بستگی به آستانه درد طرف داره
من دو سانت رحمم باز شده بود و ۳۶ هفته و ۵ روز بودم که کیسه آبم پاره شد رفتم بیمارستان بستریم کردن توی اتاق بهم سوند وصل کردن من چون از سوند میترسیدم خیلی خودمو سفت کردم و اذیت شدم ولی شل کنی راحته😅بعد سوند یکم حس بدی داره که وقتی بری اتاق عمل برات بی حسی بزنن دیگه متوجه نمیشی من پمپ درد هم گرفتم به من که خیلی کمک کرد بعد منو بعد وصل کردن یوند بردن اتاق عمل بی حسی که اصلا درد نداشت حتی از نیش زدن پشه هم کمتر یه حس خیلی خوبی تو پاها میپیچه که خیلییییی خوب بود برای من بعد ده دقیقه نی نی من به دنیا اومد ولی زمانی که به دنیا اومد بچمو ندیدم و همونجا خوابم برد بعد بیدارم کردن بردنم ریکاوری شکممو تو بی حسی ماساژ دادن و هیچییی متوجه نشدم بعدشم دیگه انجام ندادن و تموم شد و رفتم بخش ولی بچم بخاطر تنفسش ۱شب nicu بستری شد که واقعا برام عذاب بود من بچمو نه تو اتاق عمل دیدم نه بخش ۲۴ ساعت ازش دور بودم و دلم براش پر میکشید
خلاصه اون چیزی که از سزارین من خودم به شخصه شنیده بودم نبود و همه چی خداروشکر خوب بود