ادامه ….
زال پر سیمرغ رو به دست گرفت و از دوست مهربونش کمک خواست.
کمی بعد، سیمرغ زیبا از آسمون پایین اومد و گفت:
«زال عزیزم، نگران نباش! من بهت کمک میکنم.» 🕊️❤️
سیمرغ به زال چیزایی یاد داد و با کمک دکترای اون زمان بالاخره نینی کوچولو به دنیا اومد!
وای که چه نینی قوی و درشت و دوستداشتنیای بود! 👶🏻💗
زال با خوشحالی بغلش کرد و گفت:
«سلام، پهلوون کوچولوی من! اسم تو رستمه!» 🦁
رودابه هم پسرش رو بوسید و گفت:
«رستم قشنگم، به خونهی ما خوش اومدی!»
سیمرغ مهربون از دیدن شادی اونها خوشحال شد و گفت:
«امیدوارم رستم کوچولو بزرگ بشه و پهلوونی مهربون و شجاع باشه!»
زال و رودابه از سیمرغ تشکر کردن و از اون روز، با عشق از رستم کوچولو مراقبت کردن.
و اینطوری، داستان رستم پهلوون شروع شد؛ پسری که بعدها یکی از بزرگترین قهرمانهای شاهنامه شد! ✨
🌙 قصهی ما به سر رسید،
رستم کوچولو به خواب شیرینش رسید! 🤍
💗 پیام قصه برای کوچولوها:
گاهی وقتها برای حل مشکلات، باید از آدمهای دانا و مهربون کمک بگیریم. ❤️
کتابش هست عزیزم؟
چه قشنگ کتابش هست ؟
اخی چ بامزه
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.