۴ پاسخ

ادامه ….
زال پر سیمرغ رو به دست گرفت و از دوست مهربونش کمک خواست.

کمی بعد، سیمرغ زیبا از آسمون پایین اومد و گفت:
«زال عزیزم، نگران نباش! من بهت کمک می‌کنم.» 🕊️❤️

سیمرغ به زال چیزایی یاد داد و با کمک دکترای اون زمان بالاخره نی‌نی کوچولو به دنیا اومد!

وای که چه نی‌نی قوی و درشت و دوست‌داشتنی‌ای بود! 👶🏻💗

زال با خوشحالی بغلش کرد و گفت:
«سلام، پهلوون کوچولوی من! اسم تو رستمه!» 🦁

رودابه هم پسرش رو بوسید و گفت:
«رستم قشنگم، به خونه‌ی ما خوش اومدی!»

سیمرغ مهربون از دیدن شادی اون‌ها خوشحال شد و گفت:
«امیدوارم رستم کوچولو بزرگ بشه و پهلوونی مهربون و شجاع باشه!»

زال و رودابه از سیمرغ تشکر کردن و از اون روز، با عشق از رستم کوچولو مراقبت کردن.

و این‌طوری، داستان رستم پهلوون شروع شد؛ پسری که بعدها یکی از بزرگ‌ترین قهرمان‌های شاهنامه شد! ✨

🌙 قصه‌ی ما به سر رسید،
رستم کوچولو به خواب شیرینش رسید! 🤍

💗 پیام قصه برای کوچولوها:
گاهی وقت‌ها برای حل مشکلات، باید از آدم‌های دانا و مهربون کمک بگیریم. ❤️

کتابش هست عزیزم؟

چه قشنگ کتابش هست ؟

اخی چ بامزه

سوال های مرتبط

مامان همتا جانم🎀 مامان همتا جانم🎀 ۲ سالگی
🌸 قصه‌ی پنجم: رستم کوچولو و اسب شگفت‌انگیز 🐎❤️

یکی بود، یکی نبود… 🤍

توی سرزمین قشنگ ایران، سال‌ها پیش، پسری به دنیا اومده بود که اسمش رستم بود. رستم پسر زال و رودابه بود؛ همون نی‌نی قوی و دوست‌داشتنی‌ای که با کمک سیمرغ مهربون به دنیا اومده بود. 👶🏻💗

رستم کوچولو هر روز بزرگ‌تر می‌شد. دست‌هاش قوی‌تر می‌شدن، پاهاش نیرومندتر می‌شدن و هر روز چیزهای تازه‌ای یاد می‌گرفت.

پدر رستم اورا خیلی دوستش داشت. گاهی رستم رو کنار خودش می‌نشوند و براش از پهلوون‌های شجاع و سرزمین زیبای ایران قصه می‌گفت.

رستم با چشم‌های کنجکاوش به حرف‌های پدرش گوش می‌داد و می‌پرسید:
«بابا جون، منم وقتی بزرگ شدم می‌تونم به مردم کمک کنم؟» 🥹

زال لبخند می‌زد، موهای پسرش رو نوازش می‌کرد و می‌گفت:
«البته پسرم! » ❤️

رودابه هم عاشق پسرش بود. هر وقت رستم از بازی برمی‌گشت، اون رو در آغوش می‌گرفت، صورتش رو می‌بوسید و با مهربونی می‌گفت:
«رستم عزیزم، امیدوارم همیشه شجاع و مهربون بمونی!» 💗


سال‌ها گذشت و رستم به جوانی نیرومند تبدیل شد. اون دلش می‌خواست اسبی داشته باشه که بتونه در سفرهای طولانی همراهش باشه؛ اسبی قوی، و شجاع که از سختی‌های راه نترسه. 🐎✨

یک روز رستم پیش پدرش زال رفت و گفت:
«بابا، می‌خوام اسبی برای خودم پیدا کنم؛ اسبی که بتونه در سفر هام همراهم باشه!»

زال لبخندی زد و گفت:
«پسرم، در این سرزمین اسب‌های زیادی وجود دارن، اما پیدا کردن اسب مناسب کار آسونی نیست. باید اسبی رو انتخاب کنی که هم نیرومند باشه و هم وفادار.»

رستم با خوشحالی آماده شد و به راه افتاد.
مامان سوفی👼🏻❄️ مامان سوفی👼🏻❄️ ۲ سالگی
قسمت ششم: ضحاک ماردوش

#فرزند_پروری #پوشک #شیر_خشک #نی‌نی #بچه

خب، تا اینجای کار همه چیز خوب بود. جمشید پادشاه عادل و مهربونی بود و همه خوشحال بودن. اما یه روزی، یه اتفاق خیلی بد افتاد. یه موجود خیلی خیلی بدجنس و ترسناک به اسم "ضحاک" پیدا شد.

ضحاک یه مانستر بود هیولا بود ولی هیچکس نمی‌دونست، اون دلش پر از ناراحتی بود و دوست داشت همه رو اذیت کنه. ضحاک روی شانه‌هاش دو تا مار کوچیک نشسته بودن! این مارها همیشه گرسنه بودن و ضحاک مجبور بود هر روز از نی‌نی‌های دیگه خوراکیاشون و بگیره بده به این مارها تا آروم بشن. وای! چه کار بدی!

دو مارِ سیاه، بر دو دوشِ شاه
همه روز، باید بخورند، دلخواه

یه روز آبگوشت و پاستای نی‌نی‌هارو میگرفت ‌یه روز سیب و موز نی‌نی‌هارو میگرفت، فرداش دارو جدیدای نی‌نی‌هارو می‌گرفت، بعد شیرشون و گرفت، حتی آخرش بستنی‌های نی‌نی‌ها رو هم می‌گرفت، (بستنی شده ۱۰۰ تومن فکر کنم ضحاک اینا خوردن گرون شده!!!) نی‌نی‌ها میگفتن نه نه عزیزم این به‌به ماست میخوایم بخوریم ولی اون گوش نمی‌داد نی‌نی‌ها هرروز گریه می‌کردن ناراحت می‌شدن، اون میخورد و بزرگ میشد بچه‌ها که غذا نمیخوردن کوچیک مونده بودن،
وقتی ضحاک بزرگ و بزرگتر شد و زورش زیاد شد، خیلی از مردم رو اذیت کرد و ترسوند. اون دلش می‌خواست که فقط خودش قوی باشه و به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌داد. اون حتی جمشید رو هم از پادشاهی برداشت و خودش پادشاه شد.
ادامه در کامنت
مامان پریماه مامان پریماه ۲ سالگی
مامانا بیاید چند تا راهکار بهتون بگم.
هر رفتاری که بچه هاتون انجام میدن و شما دوست ندارید مثل جیغ و گریه و کثیف کاری و.... اینارو هر موقع بچه ها خواستن بخوابن به شکل قصه براشون تعریف کنید واااااقعا معجزه است. چند تا مثال میزنم. دختر من یه مدت خیلی جیغ میزد البته الکی جیغ نمیزد هر کی بهش دست میزد یا چیزی ازش میگرفت جیغ میزد منم براش قصه میگفتم که یه دختر کوچولویی بود اسمش پریماه بود هیچ وقت جیغ نمیزد چون بچه های بد جیغ میزنن و خلاصه آب و تابش را زیاد کنید و در طول روزم اگه خاست جیغ بزنه اروم بهش بگو تو که دختره خوب و با ادبی هستی نباید جیغ بزنی. یا مثلا هر موقع میریم دکتر دکتر یه شکلات به دخترم میده منم قصه گفتم که پریماه وقتی شکلات را خورد پوسته اش را میندازه تو سطل زبالهچون خیلی دختر تمیزیه. و از اون روز دخترم هر چی میخوره چه بیرون باشیم چه تو خونه پوسته و آشغالو میندازه تو سطل زباله منم تشویقش میکنم. یا هر شب بهش میگم بهترین دختره دنیایی. تمیز ترین دختر دنیایی. با ادب ترین دختر دنیایی. اینها نه تنها تو روحیه خودش خیلی تاثیر داره بلکه دیگران هم در حد یه ادم بزرگ بهش احترام میزارن. همیشه وقتی مهمون میاد خونه تون از قبل یه جای مشخص برا بچه تون درست کنید مثل میز و صندلی کوچولو و برای اونم موقع پذیرایی همه چی بیارید و بهش تعارف کنید الان من هر جایی میرم برای دخترم هم بشقاب جدا میزارن و بهش تعارف میکنن خیلی تو اعتماد به نفس بچه تاثیر داره. اگه چیزو تو خونه نمیخوره تو مهمونی بهش تعارف کردن نگو نه دوست نداره بزار خودش تصمیم بگیره شاید اون لحظه دوست داشت. یه جایی میرید به بچه به زور نگو سلام کن دست بده خدافسی کن یا اسباب بازیتو بده. دلایلش زیاده درموردش خودتون بخونید
مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۲ سالگی
🧹🧺🫧🧼زیادی روی تمیزی حساسید؟

_"آخ آخ اینجا کثیف شد،بزار من ظرفتو برات بیارم"
_"ای وای!دستت کثیف شد!بدو برو بشورش"


🫟روی کثیف شدن شدن بچه زیادی حساسید و مدام تو موقعیت های مختلف بهش تذکر میدین؟

🛁درسته که تمیزی مهمه ولی وقتی حساسیت ما از یه حدی بیشتر میشه،میتونه اثر منفی روی کودک بزاره و کودک ممکنه از خیلی از خیلی از تجربه های طبیعی مثل؛خاک بازی،رنگ بازی،گل بازی بترسه و اجتناب کنه تا با واکنش منفی ما روبرو نشه.

🚫وقتی کودک مدام این پیام رو میگیره که "کثیف شدن بده" مکنه به جای اینکه با خیال راحت کشف کنه،بازی کنه و یاد بگیره،مضطرب و محتاط بشه.

⚠️گاهی ما فکر می‌کنیم که داریم نظم و بهداشت رو به بچه آموزش میدیم اما اگه این حساسیت از مرزش بگذره،میتونه کودک رو به سمت اضطراب،وسواس و حتی احساس ناکافی بودن ببره.

✅️دفعه بعدی که کوچولو یه کثیف کاری درست کرد قبل از شروع هر واکنشی بهش نگاه کن که با چه دقتی به صورت تو نگاه میکنه تا ببینه واکنش تو چیه! اونا خیلی زرنگن!


🎶🎧عکس مربوط به مجموعه ترانه های استاد ناصر نظر هستن که متعلق به سال ۱۳۸۱ هست اگه درست بگم و ما این مجموعه رو خیلی دوس داریم و بهتون پیشنهاد میدیم حتما گوش کنین