سلام رفقا
آمدم از روند جدید رشد و زندگیمان برایتان شرح دهم
این روزها هیچ چیز نمیخوریم
اگر هم بخواهیم چیزی بخوریم حتما خودمان باید بخوریم، قاشق و چنگار را خودمان باید دست بگیریم،اخر ما یکسالمان شده و این ننه هنوز فکر میکند ما نینی هستیم،اینان باید بفهمند ما میخواهیم‌مستقل باشیم🦦
اما در‌کنار مستقل بودن چیزی که برایمان بسیار اهمیت دارد این است که ننه اصلا از کنارمان جم نخورد و قوت غالبمان شیر ننه باشد ، حتی اگر نخوریم گاهی برای ارامشمان باید پستان در دهان ما باشد مخصوصا قبل خواب شب🦦
این شرایط حقیقتا خودمان را هم اذیت میکند
هم میخواهیم مستقل یودن خودمان را بع رخشان بکشیم
هم دوست نداریم این عدم اتصال به ننه را،او همیشه باید به ما وصل باشد!

دیگر بخواهم از احوالات این روزها بگویم این است که به قول ننه مثل طوطی هر چه میگویند را هر چند غلط تکرار میکنیم و کلی کلمات جدید بلد شده ایم که نمیدانیم کاربردشان‌کجا و کی است،فقط بلغور میکنیم!
عاشق رقصیدن هستیم
مادربزرگمان ما را جمیله خطاب میکند و ما قر کمر را بیشتر میکنیم،و جدی تر با اخم و لبهای لوله شده شروع به ادامه ی رقص میکنیم بعد از شنیدن این کلمه

با وجود اینکه زندگی ننه را مختل کرده ایم،اما خواب شبمان کماکان راس ساعت ده نهایتا ده و نیم برقرار است

راستی هنوز واکسن یکسالگی را نزده ایم و از این بابت خرسندیم🦦

رفقا شما در چه حالید؟وضعیت خواب و خوراک و روابطتان با ننه ها؟

دوستدار شما نباتی جمیله🧚🏻‍♂️

تصویر
۱۳ پاسخ

مامان نباتی این بی اشتهایی تقصیر خودشان نیست طفلکا کار بدن ناقلاشونه😂دکتر تغذیه میگفت کم شدن اشتها توی یک سالگی طبیعیه و دلیلش هم اینه که بچه دیگه باید روند وزن گیریش کمتر از یک سالگی باشه وگرنه ۲ سالگی ۲۰ کیلو میشن 🤢😵‍💫البته بدن کار خودشو میکنه میگه بچه شما وزنش کمه به من ربطی نداره😂 راستی نباتی از چه ماهی کلمه هدفمند گفت؟ آلما هنوز هدفمند کلمه نمیگه و من یکم نگرانم

مامان نباتی من امید دارم خوابش بعد یکسالگی درست شه آوان شبا حدود ده بار بیدار میشه با نق فقط شیر میخواد حتی اگه سیرشم کنم قبل خواب تاثیری نداره وابستگی شدید به سینه پیدا کرده🥲

دوست عزیزم نباتی منم هیچ اشتهایی ندارم و به نظرم شیر مامان هنوز هم خوشمزه ترین چیز دنیاست
منم فعلا از زیر واکسن یک سالگی در رفتم

۷۲۰۰،وزن تولدشم کم بود،همه فکر میکنن بهش نمیرسم ولی بخدا همش درگیرشم اصلا میلی به غذا نداره همش شیر میخوره

خودم که موهامو نمیکشم،هانا موهامو میکشه،عصبی میشم،وقتی میریم جایی خوبه دورش شلوغه فقط خونه خودمون که تنهاست همش نق میزنه غذام که نمیخوره وزنشم کمه فکرم خیلی خرابه خیلی

قربون جمیله جون🤣
پسر منم بابا کرم هست🤣🤣🤣🤣🤣

سلام مامانا منکه دیگه رسما دارم خل میشم همش سر دخترم داد میزنم موهامو میکشه عصبی میشم دلمم براش میسوزه شما میگین چکار کنم ناراحتی اعصاب گرفتم😔😔

نباتی جمیله همه ی هم سنات همینن نگران نباش اصلا 😁

برقرار باشی نباتی جمیله💃😻

کیف کردم با متنت ، چقدر قشنگ نوشتی❤️
نی نی منم همینطوره دقیقا مثل بچه شما
خوب غذا نمیخوره و فقط میگه قاشق دستم بده یا لقمه رو خودم بگیرم بهشم میدم اصلا نمیخوره همرو پخش و پلا و له و لورده میکنه 😢 دو هفته س درگیر برفک دهانشم ، خوب میشه باز بعد دو سه روز میبینم دوباره لباس سفیدک داره ، یک هفته س سرماخورده و از دیروز بدتر شده ، به طرز فجیحی بغلی شده نق نقو شده 😭 ولی اره شبها رو دیگه ۱۰ و نیم خوابه تا ۷ صبح که البته تو مدت چندباری شیر میخوره ، مخلص کلام دارم به مرز دیوانگی میرسم 😞

تازه من منتظر بودم آرسام بعد یک‌سالگی غذا و خوابش درست بشه پس بد تر هم میشه
من پسرم کلا از اول خواب ندارع شبها خیلی ناراحتم از این بابت

خمبه باز میخوره دختر من ۲۳ ماهشه ۲-۳ هفته بود هیچی نمیخورد نه خودش نه وقتی من میدادم امروز یکم خورد خوشحال ترینم

سلام نبات جان پرستش ماهم هیچی نمیخوره
از گشنگی شب تا صبح بیداره میشه شیر میخواد

سوال های مرتبط

مامان نبات مامان نبات ۱۲ ماهگی
رفقا جان سلام
احوالتان چطور‌ است؟
ما حالمان حال عجیبیست
چند وقتیست از صداها میترسیم و بعد از شنیدن صداهای عجیب مثل ماشین و موتور و در خانه و … به سرعت میدویم و خودمان را میچسبانیم به نقطه ی امن
اگر ننه دم دست باشد کمرمان را میچسبانیم به او اگر پدرجانمان باشد اولویت پدرمان است اگه هیچکدام‌در دسترس نباشند کمرمان را میچسبانیم به دسته‌ مبل، مهم این است که از پشت به یک چیز بچسبیم و در امان نگهداریم خودمان را.
این روزها اشتهای غذا خوردن نداریم،فقط می طلب میکنیم،
شبها هم با می خوابمان میبرد
شیر شب را هم دلمان میخواهد بیشتر بخوریم و هی بیدار میشویم و قیامت میکنیم تا ننه بیخیال قطع کردنش شود،ما اگر میخاستبم شیر شب نخوریم همان ۶ ماهگی تسلیم میشدیم
ننه به شدت نگران این جریان شیر شب ماست،و حس میکند دارد کاری را اشتباه انجام میدهد،اما حقیقت ان است که ما بیشتر از انکه در شب گرسنه باشیم و شیر طلب کنیم،استرس نبودن ننه است که مارا طالب می میکند!
شما رفقای‌من،وضعیتتان چگونه است در خصوص اصوات و شیر شب و تغذیه؟
مامان نبات مامان نبات ۱۲ ماهگی
باید بگویم‌در آستانه ی یکسالگی چنان دهانی از ننه مان آسفالت کردیم در ۲۴ ساعت شبانه روز که نایی برای ادامه دادن ندارد
ما همچون یک کوالا چسبیده ایم به سینه های ننه ملن که گویی قرار است بعد از یک سالگی‌آنها را بکند و جلو سگ بیاندازد و ما دیگر آنها را نداشته باشیم، پس تا هنوز میمی ها سر جایشان هستند باید ازشان استفاده کنیم
ما با گفتن کلمه ی می به ننه فراخان میدهیم
تنها گفتن یکبار می کافیست
نباید بگذارد می دوم را بگوییم وگرنه قیامت میکنیم🦦
می اول را گفتیم ، بشمر سه باید در دهانمان باشد،شب و روز هم ندارد
یک هفته است تصمیممان در مورد میمی های ننه به این صورت شده،
او هم تصورش بر این است‌که دندان های آسیابمان در حال در امدن است و تنها مسکن برای درد میتواند میمی هایش باشد، ما هم از این فرصت سو استفاده میکنیم و ریق ننه را میکشیم🦦

بی صبرانه منتظریم که یکسالگیمان تمام شود و وارد عالم جدیدی از زندگانی و‌شرارت هایمان شویم
راستی برای جشن یکسالگیمان که قرار است سه نفره برگزار شود یک جوش مجلسی زیبا زده ایم که حرص ننه را در بیاوریم 😂

ننه کلا باید از هر چیز حرص بخورد، این پیام همیشگی ماست رفقا
مجال نفس کشیدن ندهید به این ننه ها
دوستدار شما نباتیه میمی دوست 🍭👼🏻🤍
مامان نبات مامان نبات ۱۲ ماهگی
امروز بعد از گذشت ۱۵ روز که ما از واکسن یکسالگیمان قسر در رفتیم ما را بردند و و ان سرنگهای بدترکیبشان را به ما زدند
ننه مان مارا به دست پدرجانمان سپرد و خودش را درگیر این بازی نکرد و پدرمان خیلی از این جریان وااکسن ناراحت بود،و همیشه از دیدن واکسن زدن ما فرار میکرد
اینبار ان زن که شش ماه پیش به ما واکسن زد نبود، مکان تغییر کرده بود و عده ایی جدید که داشتند سرنگ دست گرفتن یاد میگرفتند آمده بودند تا واکسن ما را بزنند
ما در اغوش پدر بودیم ناکهان دیدیم یک زن سفید پوش چاق با لبخند امد سمت ما و در جلو چشمان ما داشت کاغذ سرنگ را باز میکرد و ما شروع کردیم به جیغ زدن
استاد این زن فربه به او‌گفت و‌این نکته را یادتان باشد که سرنگ را جلو چشم کودک باز نکنید
میخاستیم به انان بگوییم کاش اموزشهای لازم را از قبل به اینان میدادید و‌وقت ما را نمیگرفتید که دیدیم زن چاق به سوی ما امد و سرنگ را نزدیک دستمان برد و به استاد گفت اینجا محل مناسبی برای تزریق است؟؟
ناگهان ننه گفت اجازه بدهید خودشان بزنند شما ببینید، گویا اولین واکسن یکسالگیست که تزریق میکنید🙂
اینگونه شد که آنان فهمیدند ما ننه جدی داریم🦦
مسئول اصلی امد و واکسن دستمان را زد و ما اندکی‌گریه کردیم
اموزش واکسن روی پاآغاز شد
ناگهان ننه گفت
لطفا شما که دستش را تزریق کردید زحمت پایش را هم بکشید
و آنان فهمیدند ای دل غافل
این بچه را نمیتوان موش آزمایشگاهی کرد چون ننه اش کمی سلیطه و‌جدی به نظر میرسد🦦
انان رفتند
خلاصه واکسن‌پارا زدند و ما عربده هایی کشیدیم و به سرعت ساکت شدیم
چون ننه سریع به ما وعده ی میمی داد
ای بیچاره دلی که عاشق میمی است و دهانی که بخاطر میمی بسته میشود🦦

دوستدار‌شما نباتی میمی دوست🌸🍭👶🏻
مامان ارسلان مامان ارسلان ۲ سالگی
مامان ارسلان مامان ارسلان ۲ سالگی
پارت ۳۲
تکه هفتم " حتما در خانه قوانین مشخصی وضع کنید"
داشتن قوانین در خانه حیاتی است.شناگری را در نظر بگیرید که تازه شنا کردن را آموخته.اگر به او بگویند قسمت عمیق و کم عمق آب نشانه گذاری نشده، شناگر احساس ناامنی میکند و ممکن است از شنا کردن در آن استخر صرف نظر کند.
کودکان ما هم نیاز دارند چهارچوب های مشخص و البته محدودی را در زندگی تجربه کنند‌.این چهارچوب ها به آن ها احساس امنیت میدهد.
اما چند نکته مهم در مورد قوانین:
▪︎وضع قوانین تا حدود چهارسالگی، تقریبا یک طرفه و از سوی والدین است اما با ورود به دنیای استقلال چهارسالگی، برای اینکه او را ترغیب به رعایت قوانین کنیم باید برخی قوانین را با تبادل نظر با خود کودک وضع کنیم.
▪︎تعداد قوانین نباید زیاد باشد. زیاد بودن قوانین همان قدر مضر است که نبودن قوانین.
▪︎همانطور که گفتیم در هر شرایطی باید دو پیام را به فرزندمان منتقل کنیم:
درکت میکنم و در کنارت هستم.باید مراقب باشیم نگاه از بالا به پایین نداشته باشیم.هر چه ارتباط عاطفی ما عمیق تر باشد کودک بیشتر به قوانین احترام میگذارد.
▪︎همه اعضای خانواده باید به قوانین عمل کنند.وقتی قانون برای همه باشد کودکان بیشتر تمایل به رعایت دارند.
▪︎اگر قانونی وضع میکنید، مقتدرانه باید به آن عمل کنید.اگر دیدید قانون کارایی لازم را ندارد انعطاف پذیر باشید و قانون رو تغییر دهید.

یادتان باشد هدف ما از وضع قانون ایجاد امنیت و آرامش بیشتر است اما بعضی قوانین، بیشتر از آن که آرامش ما را تامین کند، باعث ناراحتی و دلخوری و کشمکش در خانه ی ما میشوند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۲ سالگی
پارت نهم
چه چیزی باعث میشود در عمل نتوانیم احساس کودکمان را تایید کنیم؟
ما میترسیم احساس کودکمان را تایید کنیم.چون نگرانیم آن ها با تایید احساسشان پررو شوند و اوضاع بدتر شود.از این رو طبق ساده ترین راهی که به ذهنمان می رسد عمل میکنیم.روشی که دائما از کودکی تا همین حالا با ما برخورد شده است.اغلب ما با این روش ها بزرگ شده ایم.
مطمئنا هیج عجیب نیست که در همدلی و تایید احساس فرزندانمان مهارت نداشته باشیم و ناخواسته و بارها و بارها آن ها را به رگبار انکار و سرکوب و کنترل ببندیم.ما انتخاب میکنیم فرزندمان، طبق خواسته ما عمل کند.این راه حل، ساده و همچنین کم دردسرتر است.
متاسفانه ما غافلیم که این تصمیم ما چه نتایجی در پی خواهد داشت
ما غافلیم که با انتخاب روش کنترل از بیرون فرزندمان، چه فرصت مهمی را برای رشد مغز او از دست می دهیم.
ما میتوانیم با استفاده از رویدادهای ساده روزانه و تبدیل آن ها به فرصتی برای رشد کنترل گر درونی فرزندمان را فعال کنیم و با تحمل سختی کوتاه مدت، آسوده خاطری خود و فرزندمان را در دراز مدت تضمین کنیم.
برای رسیدن به این هدف باید صادقانه پذیرای احساسات فرزندانمان باشیم و آن ها را تایید کنیم.
چگونه؟
برای تایبد احساس فرزندمان باید با او هم دل شویم.
در دل فرزندم چه میگذرد؟
همدلی یعنی درک کردن آنچه دیگری در دل دارد و همدلی با کودکان به زبان ساده یعنی در هر ارتباطی با فرزندمان دو پیام را منتقل کنیم
درکت میکنم
درکنارت هستم
همدلی یک مهارت است پس اگر بلد نیستیم همدلی کنیم( که اغلب بلد نیستیم) جای نگرانی نیست چون با تمرین کافی میتوانیم.
همدلی یکی از موضوعاتی است که به شدت روی آن توهم دانش وجود دارد.یعنی اغلب افراد با اینکه بلد نیستند همدلی کنند، فکر میکنند بلدند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۲ سالگی
پارت دوم
" مغز فرزندتان را به شکل دلخواه بیارایید"
اگر قرار باشد در یک جمله به سوال چگونه مغز شکل میگیرد ؟پاسخ دهم، خواهم گفت ورودی های مغز، آن را شکل میدهد
تمام ورودی های ذهن یعنی تمام آنچه می بینیم و می شنویم مانند انواع موسیقی ها و صداها، مهمانی هایی که شرکت میکنیم، کتاب هایی که میخوانیم، نوع برخورد دیگران با ما، روش تربیتی که دریافت میکنم و ارتباطی که با دیگران برقرار میکنیم عمیقا بر مغز ما تاثیر میگذارد
در واقع هر ورودی که خواسته یا ناخواسته وارد ذهن ما میشود مغز را شکل میدهد و درنتیجه عملکرد ما را به شدت تغییر میدهد.
به همین دلیل است که وقتی فرزندمان کارتن های خشن میبیند، به مرور زمان دچار رفتارهای پرخاشگرانه و اضطراب میشود.
نوع ورودی، تاثیر ویژه ای بر شکل گیری مغز دارد و تکرار میتواند این تاثیر را عمیق تر کند.
مغز هر نوع ورودی را بدون تحلیل و تشخیص ثبت میکند

همه این ها در کنار هم میتواند نقش والدین در شکل گیری مغز را روشن کند.
یعنی علاوه بر ساختار اولیه مغز که با تغذیه و خواب مناسب رشد میکند، برخورد و رفتار والدین در هر شرایطی تاثیر فراوانی بر شکل دهی مغز و در نتیجه شکل دهی شحصیت فرزندان دارد و میتواند آن ها را قوی و موفق یا ضعیف و شکست پذیر کند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۲ سالگی
پارت سوم
وقتی ما با فرزندان خود درباره احساساتشان صحبت میکنیم و احساسات آن ها را به رسمیت میشناسیم یا هنگام صحبت کردن آن ها، با دقت کامل به آن ها گوش میدهیم، فرزندانی با هوش هیجانی بالا که میتوانند احساسات خود و دیگران را درک کنند، تربیت میکنیم.
وقتی فرزند ما با ترسی مواجه میشود ، نوع برخورد ما میتواند آن ترس را به تجربه ای گذرا تبدیل کند یا آن را به نوعی اضطراب ماندگار
ما میتوانیم با رفتار خود تجربه ی غذا خوردن را به یک فرایند شیرین و لذت بخش تبدیل کنیم یا با رفتارهای غلط خود و ایجاد تجربه هایی خاص، مغز او را شکل داده و از کودک خود یک بدغذای حرفه ای بسازیم.

یادمان باشد هر آنچه بر ما و فرزند ما میگذرد، رشد و تحول مغز هر دوی ما را تحت تاثیر عمیق قرار میدهد
ما میخواهیم کاملا آگاهانه، اتفافات روزمره ی فرزندانمان را به فرصتی برای رشد و شکل دهی مغزشان تبدیل کنیم.
با شکل دهی صحیح ،مغز فرزندمان درست کار میکند و این یعنی خوب تصمیم می گیرد، با مشکلات مواجه میشود و به دنبال راه حل مناسب می گردد.در ارتباط با خودش و دیگران به شیوه صحیحی برخورد میکند و این دقیقا همان کاری است که ما به عنوان پدر و مادر وظیفه داریم انجام دهیم.
یعنی کمک کنیم مغز فرزندمان به طور کملا هماهنگ کار کند.
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۶ ماهگی
صبح بخیر مادرهای عزیز ☀️

امروز صبح دخترم را بردم پارک، با خودم گفتم شاید در هوای آزاد بهتر غذا بخورد. نخورد. کمی پیاده‌روی کردیم، بازی کرد، خندید و آخر سر در کالسکه خوابش برد. حالا من در لابی نشسته‌ام و منتظرم بیدار شود، با این امید که شاید وقتی بیدار شد، این بار چند لقمه بخورد.

و همین‌جا به این فکر می‌کنم که تاب‌آوری در مادری دقیقاً همین لحظه‌هاست؛ لحظه‌هایی که نگران هستی، راه‌های مختلف را امتحان می‌کنی، نتیجه نمی‌گیری، اما باز دست از تلاش برنمی‌داری.

گاهی مادری کردن شبیه کاشتن بذری است که هر روز به آن آب می‌دهی، بدون اینکه بدانی دقیقاً چه زمانی جوانه می‌زند. ما تلاش می‌کنیم، صبور می‌مانیم و امیدواریم؛ حتی در روزهایی که هیچ چیز طبق برنامه پیش نمی‌رود.

اگر این روزها درگیر غذا نخوردن، بی‌خوابی، دندان درآوردن یا هر چالش دیگری هستید، بدانید که تنها نیستید. خیلی از ما همین حالا در حال زندگی کردن یکی از آن روزهای سخت هستیم؛ روزهایی که از بیرون عادی به نظر می‌رسند، اما در دل یک مادر، پر از نگرانی و تلاش‌اند.

امیدوارم امروز برای همه ما، روزی باشد که کمی بیشتر به خودمان هم مهربانی کنیم. 🤍
مطالب کانال رو گذاشتم
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند پروری
مامان ارسلان مامان ارسلان ۲ سالگی
پارت هشتم
برای آنکه فررندمان رفتار درستی بروز دهد، باید احساس درست پیدا کند.
سوال اینجاست
چگونه فرزندم احساس درستی پیدا خواهد کرد؟
ما به عنوان پدر و مادر در مورد این مسئله چگونه میتوانیم بهترین عملکرد را داشته باشیم؟
کافی است احساس کودکمان را بپذیریم و تایید کنیم
کودک: این غذا رو دوست ندارم، حالم ازش به هم‌میخوره
مادر: درست حرف بزن، نعمت خداست

مادر : بیا این کلاه و کاپشن رو بپوش.بیرون سرده
کودک: من از گرما دارم میمیرم
مادر در حال پوشاندن کلاه و کاپشن به کودک: نه نه نه ..اصلا حرفشم نزن سرما میخوری
کودک : دلم نمیخواد مامان اگه تنم کنی درش میارم
مادر: همین که گفتم

کودک : مامان نریم خونه خاله.علی رضا منو اذیت میکنه، دوسش ندارم
مادر: شما که همدیگه رو خیلی دوست داشتین.میدونم این حرفارو از ته دلت نمیگی.حالا بریم یکم بازی کنی این حرفا یادت میره
کودک با ناله : نه یادم نمیره

کودک: حالم از مدرسه به هم میخوره
مادر : این چه حرفیه مدرسه خیلی خوبه آدمو با سواد میکنه

دقت کردید...ما همیشه به کودکمان القا میکنیم که اشتباه احساس میکنند و باید مثل ما احساس کنند.ما بارها به کودک خود گوشزد میکنیم که احساسش غلط است و باید به شیوه ما احساس کند
اما چه چیزی باعث میشود در عمل نتوانیم احساس کودکمان را تایید کنیم؟
مامان ارسلان مامان ارسلان ۲ سالگی
پارت ۱۹
ما بارها به فرزندانمان می گوییم که به ما اعتماد کنند و همه مسائل خود را با ما درمیان بگذارند ولی در عمل چنین اتفاقی نمی افتد.
متاسفانه نه تنها کودکان راز های خود را با والدین در میان نمیگذارند، مراقب اند والدینشان پی به رازهایشان نبرند.
مطمئنا یکی از دلایل آن این است که ما مهارت کافی در ارتباط برقرار کردن با کودکانمان را نداریم
-مامان بزرگ منظوری نداره..خیلی هم دوستت داره
-بابا که حرفی نزدن..تو اینقدر زودرنجی..

او به مرور زمان ترجیح میدهد که حرف هایش را با شما در میان نگذارد.
وقتی ما مسیر عصبی درک و تایید احساسات فرزندمان را در خود ایجاد کنیم با جملاتی مثل
یه زمین خوردن ساده که این همه ناله و شیون نداره
اخه یه بادکنک ترکیدن این همه گریه داره؟ مثل بچه ها نشستی داری گریه میکنی..یکی دیگه شو میخریم
اینطوری یاد میگیری چهارچشمی مراقب وسایلت باشی
خداحافظی خواهیم کرد.
تایید احساس کودک حاوی این‌ پیام است که ما تو را همین طور که هستی دوست داریم:
خیلی درد داشت مگه نه؟
تو اون بادکنک رو خیلی دوست داشتی...
اصلا فکرشم نمیکردی سینا دستکشتو پاره کنه...چه ناراحت کننده

میتوانیم به راحتی ارتباط عمیق تری با فرزندمان برقرار کنیم