۱۹ پاسخ

واقعا خیلی خونسرد گفته بچه یه ساله رو بزنی؟
خدا به داد اون بچه برسه با مادر روانیش😔

درست ما اعصابمون خورد میشه و گاهی خیلی خسته ایم ولی اون بچه هیییییچ گناهی نداره صرفا به خاطر اینکه نمیتونه حرف بزنه جیغ میزنه و دست بزن داره و فقط یکسالشه یعنی تقریبا از این دنیا هیچی نمیدونه مشکل ما گاهی اینه که فکر میکنیم بچمون اندازه ی یه آدم بزرگ میفهمه و فقط داره لج بازی میکنه

حالا اینکه عصبی بشه و از دستش در رفته باشه هم نیست به کارش افتخار میکنه و به دیگران داره توصیه هم میکنه الهی بمیرم برای اون بچه همه ذوقش سرکوب میشه زیر دست این مادر

چقدر بدم میاد از این آدما خاک بر سرشون کا ش جمعشون کنن

دستش قلم شه الهی

سیلی🫪🫪🫪 خاک برسرش . میگه سیلی بزن ببین جیغ میکشه یا نه اخه تخم سگ معلوم نمیکشه شوکه میش نفسش میره نمیتونه بکش ‌. تخ جن بزنی ببینی خودش جیغ می‌کشه یا نه ..
ب نظر من اینا عقده های بچه گیشونه

من یه موقع عصبی بشم رو پای خودم میزنم.ادم از کوره در میره درسته ولی نه دیگه بچه تو این سنو بزنن که.در حد داد اونم نه همیشه وقتایی که کار خطر ناک انجام میده

نوشته میزنمشششش واقعا من دارم درست میخونم خدای من،من گاهی اوقات به جنون میرسم ی دادی میزنم تازه اونم پسرم به کتفش نیست ایقد عذاب وجدان بابتش دارم وگریه میکنم

من پسرم ۴سالشه ۲روز پیش انقد اذیتم کرد ک خدا میدونه ۲تا زدمش شب تا صب کابوس میدیدم چجوری دلشون میا بزنن بچه بی گناهو عصاب نداری بدنیا نیار خبر مرگت

انگار تایپیکشم پاک کرده رفتم تو پاسخ های شما از خجالتش دربیام نبود

همیشه کار خدا برعکس بوده بچه رو به اونی که واقعا لیاقت داره نمیده بعد به اون حیوون بی صفت میده که آزارش بده تو دنیا پر از این بی عدالتیاس

اینا بچه هاشونو از همون بچگی عقده ای به بار میارن که بزرگ میشن میشن یکی مثل همین خانم ببین خودش چقدر کتک خورده تو بچگی که عقلشم از دست داده

وقتی چنین پدرومادرهای داغونی میبینم کفرم درمیاد که چرا خدا بهشون بچه داده!وقتی اعصاب نداری غلط میکنی بچه میاری! یه مریض روانی تحویل جامعه میدی که چی بشه!
من پسرم هرکاااااری هم بکنه شاید خسته یا عصبی بشم ولی سکوت میکنم بغلش میکنم دودقیقه بعد ازبس به دلم شیرینه که دلم میخواد قورتش بدم. چطور میتونم بزنمش وقتی اصلا حتی متوجه حرفای من نمیشه هنوز😟 در طول روز هزااار بار بهش میگم دردت به قلبم دردت به جونم دردت به چشام😔باز آخرشب فکر میکنم کم بهش محبت کردم

چقد بد بچه ی به اون کوچیکی ....😢

وااااااای این رو منم دیدم
گمون کردم فرهنگ داره و میشه باهاش حرف زد
اماااااااا.....
کاش خدا این طفلای معصوم رو نصیب کسایی کنه ک لیاقت پدر و مادری دارن نه فقط اسمش رو

چقد اسکول خدا به هر کسی که لیاقت نداره نباید بچه بده

بچه ۱سال رومیزنه؟؟؟!!!!

طرف پر عقده بود
اصن نمیشد باهاش حرف زد
سرم درد گرفت بخدا 😵‍💫

🫠🫠🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
این سومین باری که بود که یه بچه همسن بچه خودمو میدیدم که مامانش شاکی بود ازش😶
میگفتن همش میخواد خودش غذا بخوره
میگفتن بچه شر و شیطونیه میخواد به همه چی دست بزنه
میگفتن کار بد زیاد میکنه. همه اسباب بازی هاشو داغون کرده...

ببخشید... خیلی عذرمیخوام ... معذرت ایستیرم
ببخشید که از بچه ها انتظار دارید مثه ربات قابل برنامه ریزی حرف گوش کن باشن
ببخشید این اسباب بازی ها رو برای اهداف دیگه ای تهیه کردید و نمیذارن به هدفتون برسید.
ببخشید که بچه یکساله هستند و مثه شما نمیدونن کلید چیه ایفون چیه ملاقه چیه... فلز چیه چوب چیه سفت چیه زبر چیه...
ببخشید واقعا....

اصلا درک نمیکنم اینجور آدمها. کلا مات و مبهوت میمونم. همه این اقتضای سنشونه. باید اینجوری باشن. باید کنجکاوی کنن، لمس کنن، بچشن، بکوبن...
بچگی های خودتون رو یادتون نیست؟ چقدر به هیجان میومدین وقتی به وسیله جدید میدادن بهتون، یه جای جدید میرفتین؟ بچه ها هم همینن. همه چیز رو برای بار اوله دارن میبنین‌‌ حتی قبلا ام دیده باشن بازم براشون جدیده چون حافظه شون کوتاهه. به جای اینکه اون بالا باشین و به این موجود کوجولو نگاه کنین و از دستش کلافه بشین. بشینن، قدتون رو هم قدش کنین و به چشمهاش وقتی داره یه چیزی رو وارسی میکنه زل بزنین. ما هم باید جشمامون برای زندگی اینجوری برق بزنه ولی یادمون رفته. بچه ها متولد میشن که ما رو دوباره متولد کنن. فرصت دوباره زندگی بهمون بدن.
و فراموش نکنین که این ما بودیم که باعث و بانی به وجود اومدنش شدیم‌. ما!
مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱ سالگی
بچه که بودم،توی یه خونه بودیم که آشپزخونه‌ش یه نورگیر کوچیک توی سقف داشت🏡

طبق شواهد و حرفای پدر و مادرم،آخرین بار وقتی من ۴ ساله بودم توی اون خونه بودیم ولی من یه سری خاطرات درهم و برهم از اون خونه دارم...

مثل اینکه یادمه ساعت ها زیر اون نورگیر می‌نشستم موقع آشپزی مامانم و به اون باریکه‌های نوری که از بالا رگه رگه می‌تابیدن تا پایین نگاه میکردم🌅

یه مخروط از پرتوهای نور که می‌پاشید توی خونه و من توی ذهنم فکر می‌کردم اون خداست....

به عنوان یک بچه این تصویر چنان قوی تو سرم شکل گرفته بود که شاید تا همین چند وقت پیش هم وقتی میگفتم خدا،اون بارقه‌های نور توی سرم شکل میگرفت و منی که یه بچه خیلی کوچولو بودم زیر اون سقف که زل زده به منبع روشنایی☀️

این روزها مدام بهش فکر می‌کنم،به اینکه خدای اون دختر کوچولو هنوز حواسش هست؟
برای من هنوز همونقدر روشن و بزرگ و عجیبه...
اما گاهی می‌ترسم...واقعا می‌ترسم که سرنوشتی که برام در نظر گرفته تلخ باشه...

خدای قشنگم...مراقبمون باش...🌿🥹



📸عکسی که دیروز گرفتم واقعا شبیه خدای بچگی‌هام بود...


فرزندپروری
پوشک
شیرخشک
واکسن
مامان علی مامان علی ۱۴ ماهگی
فردا دقیقا ۳۶۵ روز میشه که من مادر شدم . یک سالی که هم خیلی زود گذشت و هم خیلی دیر .....
شب ها و روزهایی که من با کولیک و رفلاکس و آلرژی میجنگیدمدو فقط التماس خدا میکردم که زمان به عقب برگرده و من بچه دار نشدم.الان وقتشه که اعتراف کنم.... من اون حس عاشقانه مادری رو تا مدتها نتونستم توی خودم پیدا کنم.... فقط احساس مسئولیت شدید داشتم که من باید مواظب این موجود نحیف باشم تا بزرگ بشه .
تا چهار ماه اول توی یه دنیای گنگ و گیج بودم. هنوز برای خود قدیمم سوگواری میکردم. امااااا وقتی اولین بار با صدای عطسه من خندید ، انگار یه چیزی ته دلم ریخت ... یه چیزی توی سینه ام بال بال زد 😍😍😍😍
انگار شرایط داشت بهتر میشد . علی داشت شیرین میشد .... انگار تازه داشتم میفهمیدم زندگی قشنگی هاش رو هم داره .... تا رسید به الان ، به یک سالگی ، به عشقی که میتونم به خاطرش دنیا رو زیر و رو کنم. هنوز هم خسته میشم، هنوز افسردگی میاد سراغم ، هنوز هم بعضی وقتا یهو یه غمی میشینه ته دلم ولی .... دیگه این حس ها موندنی نیست . با خنده اش، با صدای باد معده اش، با راه رفتنش، با فضولی های بی پایانش، با اکتشافات خطرناکش ذوقمرگ میشم، اینا رو نوشتم برای مامان هایی که شاید مثل خودم بودن. مامان هایی که به نسبت بقیه دیرتر عاشق بچه شون شدن ، مامانایی که مثل من از شیر دادن خوششون نمیاد ، شاید اونها هم بتونن روزی این احساسات خودشون رو بپذیرن و یه روزی برسه که به خاطرش دیگه عذاب وجدان نگیرن و بتونن با صدای بلند مطرحش کنن.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ....❤️❤️❤️
مامان علی مامان علی ۱۴ ماهگی
آیا شاغل بودن مادر باعث میشه بچه آسیب ببینه ؟
به نظرم این سوال به این سبک غلطه. ما چه شاغل و چه خانه دار می تونیم به بچه مون آسیب بزنیم.سوال اصلی اینه که شاغل بودن در چه حالتی می تونه به بچه آسیب بزنه . بله شاغل بودن میتونه آسیب میزنه چون ممکنه شغل ما جوری باشه که وقتی میرسیم خونه اونقدر خسته باشیم و انرژیمون پایین باشه که دیگه نای ارتباط گرفتن با بچه مون رو نداشته باشیم. ولی یه وقتایی هست من از اون شغل،اینقدر انرژی میگیرم و چون میل به پیشرفت دارم و میخوام یه اثرگذاری اجتماعی داشته باشم وقتی میام خونه اتفاقا انرژی دارم . دوست دارم با بچه ام بازی کنم. مهم اینه چه شاغل و چه خانه دار فرزندپروری درست رو بلد باشیم. توی اون تایمی که با بچه هستیم، رفتار با کیفیت داشته باشیم و نیازهای روانی بچه رو به خوبی برطرف کنیم.
پس شاغل بودن یا خانه دار بودن هیچ کدوم مزیت نیست . مهم اینه که در هر شرایطی که هستیم با کیفیت رفتار کنیم .
من خودم الان یه مامان خانه دارم ، که دارم برنامه ریزی میکنم و شرایط رو اماده میکنم که تا شش هفت ماه دیگه که پسرم یک سال و نیم اش تموم شد ، برگردم سرکار . ولی الان خانه دارم