تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین
پارت ۱:
یه خلاصه از زایمان اولم ک طبیعی بود میگم و بعد زایمان دومم سزارین...
سال ۹۴ بود و من۱۷سالم بود اولین پسرمو طبیعی بدنیا اوردم
از عصر تمام خونه مو تمیز کردم دم غروب شد احساس سنگینی تو پایینه تنه داشتم زنگ زدم دکترم شرایط گفتم گف برو بلوک زایمان چکت کنن (مسافرت بود خودش) پس فردا بیا مطب برای معاینه لگن
رفتم بیمارستان nstکه دادم و معاینه گفتن دهانه رحمت ۴ سانت بازه و تا اخرشب زایمان میکنی
هیچ دردی نداشتم گذشت هی میومدن معاینم میکردن و میرفتن کم کم یه امپول تو سرمم زد و تازه داستان شروع شد
تمام بیمارستان رو سرم گذاشته بود
دردش وحشتناک بود
اما حس خوبی ک داشتم وقتی معاینم میکردن حین دردام انگار اروم میشدم تحریک میکردن دهانه رحممو
خلاصه بعد ۳ساعت درد کشیدن بچم دنیا اومد
داستان و خاطره بد من تازه بعد دنیا اومدن بچم بود
فردای اون روز مرخص شدم اومدم خونه
همش چشام سیاهی میرف نمیتونستم راه برم
دستشویی میرفتم مرگم بود همه جام میسوخت
نمیتونستم بشینم از شدت درد عین جنازه بودم
یکی دوبارم از هوش رفتم امبولانس میومد میبرد
خلاصه تا ۴۰روز عذاب کشیدم🤕

۳ پاسخ

بعد میگن طبیعی راحته
میتونی بچتو خودت نگهداری بعد زایمان
بخداااا دروغهههه گول نخورین 🤦‍♀️
درود بر سزارین تا ابد

بدن با بدن فرق داره الان یک بنده خدایی میشناسم خدا حفظش کنه پنجمش هم توراهه همه رو طبیعی

منم الان اینجوری ام هر ازگاهی حالم خراب میشه میرم زیر سرم

سوال های مرتبط

مامان رقیه مامان رقیه ۶ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان نویان👶💙 مامان نویان👶💙 ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین
پارت ۲:
بعد از اون اتفاق هروقت اسم بچه دوم میومد تمام تن و بدنم میلرزید از تجربه زایمان همه میگفتن تو که دردی نکشیدی همش ۳ساعت بوده ولی بعد از زایمان واقعا برای من عذاب بود حتی از اون۳ساعت حین زایمان
خلاصه تمام تلاشمو کردم همسرمو راضی کنم برم سزارین اختیاری
(اینم بگم زایمان طبیعی بیمارستان خصوصی بودم و خیلی عالی بود رسیدگی شون)
وقتی دومی باردار شدم از اول تحت نظر دکترم ک بودم همش میگفتم من سزارین انتخابه و دکترم میگف نه تو یه بار طبیعی زاییدی بازم طبیعی بیار رحمت نرمه زود میزایی
و من اصرار و دکتر انکار
من تو بارداریم اصلا استراحت نداشتم
گذشت و من ۶ماهم شد درد واژن بدی اومد سراغم رفتم دکتر و دکتر فرستاد سونو
و معلوم شد دهانه رحمم یک سانت بازشده
و مصرف شیاف و امپول پروژسترون از ماه ۶ شروع شد دکتر گف فقط و فقط استراحت و سرویس حتی حمام ۵دقیقه ای ایستاده میری و برمیگردی
من فقط و فقط ۴۸ ساعت تونستم تحمل کنم و استراحت من همون بود
و همچنان دکتر میگف دهانه رحمت بازه فقط طبیعی😑
مامان بردیا مامان بردیا ۱۰ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان محمدمهدی💙 مامان محمدمهدی💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی قسمت سوم

این پایان نبود ماما شروع کرد به بخیه زدن هی بخیه میزد و من جیغ میزدم و درد داشت از اونجایی که بچه ام درشت بود و من سنم کم بود خیلی بخیه خوردم جوری ک نمیتونستم بشینم وقتی بخیه زدن بلندم کردن برا دستشویی چشم هام سیاهی میرفت سرم گیج میرفت با کمک خاهرم رفتم سرویس هرچی تلاش کردم ادرار داشته باشم نیومد ک نیومد گفتن اگه ادرار نکنی سوند بهت وصل میکنم و منی که خیلییی درد کشیده بودم طاقت درد سوند رو نداشتم اینقدر التماس خدا کردم میرفتم سرویس ادرارم خشک میشد تا اینکه ساعت های ۷ عصر بود ادرارم اومد با خوشحالی ماما صدا زدم اومد اومد و بعد منو انتقال دادن بخش خیلییی خونریزی شدیدی داشتم حتا نمیتونستم بشینم به بچم خابیده شیرمیدادم میگفتن درد زایمان طبیعی همون قبل زایمانه برا من دروغ بود شب تا صبح درد داشتم فقط میپیچیدم به خودم شیاف زدم کمی بهترشدم ولی بازم درد داشتم یه روز از زایمانم گذشته بود و بچه هنوز ادرار نکرده بود و پرستار گفت چه جوری ممکنه بچه رو بیارین خابم بچه رو برد وقتی پوشکش رو باز کرد پسرم شروع میکنه به ادرار کرد میپاشه به پرستاره و مرخص میشیم جواب تست زردی اومد رو ۹ بود بچه بردیم بستری تو یه اتاق ۱۰ تا خانم زایمان کرده بود همه سزرین و خودشون کاراشون میکردن و منی ک طبیعی بودم خابیده شیرمیدادم نمیتونستم بشینم درد داشتم منم از تجربه من از زایمان طبیعی خیلی عذاب کشیدم
این زایمان مربوط به پنج سالو نیم پیش هست وکلی نوشتم
مامان آرمان مامان آرمان ۶ ماهگی
خب خانومابعد۱ماه وخورده ای منم اومدم ریزبه ریزاززایمان طبیعی بگم بهتون.
زایمان طبیعی پارت:
ازانجایی ک لگن من یه ذره تنگ بودهرچقدر ب دکترخودم گفتم بنویس سزارین ننوشت ک ننوشت گف درحدسزارین تنگ نیستی ولی خب موقع زایمان یکم بیشتراذیت میشی این ازاین.
من۴۰هفته کامل بودم که اصلا ن دردی داشتم ن خونریزی هی میرفتم معاینه میکردن میگفتن ک اصلایه فینگرهم بازنشدی
از انجایی هم ک مامیترسیدیم بچه پی پی کنه توشکمم ۴۰هفته کامل رفتم بیمارستان ک بستریم کنن معاینم کردن گفتن یه فینگر بازشدی برو خونه یه هفته هم وقت داری اگ تایه هفته دردت نگرفت اونوقت بیا ک من لج کردم گفتم نه میترسم باید بستریم کنین.
پرستارگف اگ بستری بشی امپول فشار میزنیم بهت دردش خیلی بیشتراز درد خودته ها گفتم قبول میکنم.
خلاصه ۱۲شب من رفتم بستری شدم تا ۸صب سرم نزدن بهم گفتن باید دکتربیاد خودش بنویسه بعد سرم وصل کنیم بهت چون قبل بستری شدن معاینه تحریکی کزدن دردای خودم کم کم شروع شد ولی خیلی کم بوددردم.
مامان آیهان مامان آیهان ۱۵ ماهگی
مامان مهرســـام...🧡 مامان مهرســـام...🧡 ۶ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
ب منم بعد چهل رور اومدم تجربه زایمانمو بگم چون خیلی سرم شلوغ بود نمیتونستم بیام گهواره تند تند مینویسم چون هر لحظه ممکنه بچم بیدار بشه
پارت یک زایمان طبیعی
من 38 هفنه و 3 روز بودم رفتم بهداشت روستامون برا اینکه
صدای قلب بچمو بذاره بهم گفت جای بچه خیلی تند شده حتما عصر برو نوار قلب بگیر از بچه من عصر رفتم بیمارستان از دو روز قبلشم خیلی کمردرد میگرفتم با دل درد کم ولی کمردرد شدید میگرفتم میگفتم تا چند ساعت دیگه بچم دنیا میاد اما همیچ خبری نبود خلاصه نوار قلب که دادم خوب بود اما انقباض نشون داد معاینه ام کرد ساعت 8 شب بود 2 سانت بودم گفت برو 4 ساعت دیگه بیا من رفتم تو شهر گشتیم با شوهرم ساعت 11 و نیم رفتم 2 سانت و نیم بودم دیگه رفتیم خونه ساعت 1 و نیم دیگه دردام خیلی شدید شده بود دیگه تحمل کردم تا 3 و نیم میخاستم بزارم صبح برم که یهو سرم درد گرفتم فشارم رفته بود بالا مجبور شدم همون نصفه شب برم وقتی رفتم تازه 3 سانت بود بستریم کردن خیلی درد کشیدم گلاب به روتون چهار پنج سانت که رسیدم از شدت درد آب زرد میاوردم بالا،، بعد هی میومدن معاینه میکردن تا شد ساعت 11 صبح گفت 6 سانتی و کیسه آبمو پاره کردن خودشون
مامان ویهان و نیلماه مامان ویهان و نیلماه ۱۱ ماهگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسیدسلام دوستان بالاخره من امدم تجربه مو از زایمان طبیعی بگم ۱۴۰۴/۹/۸ رفتم پیش دکترم که معاینم کنه و ببینه پیشرفت کردم یا نه معاینه کرد ولی همون دو سانت بودم و تاریخ من ۱۴۰۴/۹/۹بود و ۴۰هفته میشدم وزن خودم بشدت بالا رفته بود لکه بینی هم داشتم ابریزش هم همینطور بخاطر همین دکترم نامه بستری داد که برم بستری بشم خلاصه رفتم بیمارستان و بعد از کارای بستری و.. نوار قلب بچه رو گرفتن و بعد بهم یه سرم داد تقریبا ساعت ۹شب بود داخل سرم آمپول فشار رو زدن و گفتن ورزش و پیاده روی شروع کن منم شروع کردم هر از گاهی یه دردی میومد ولی زیاد نبود تا کم کم خیلی زیاد شد تحملش برام سخت شد ولی باید پیاده روی میکردم چون‌بچم خیلی پایین بود ولی دهانه رحم پیشرفت نمیکرد بعد از کلی پیاده رو و ورزش که دیگه جون نداشتم حس دفع داشتم و حالت تهوع ساعت حدود ۱۱بود میرفتم دستشویی ولی هیچی نداشتم دکتر گفت تا معاینت کنم شده بودم سه سانت ولی بچم پایین تر آمده بود دکتر گفت باید بیشتر پیاده روی کنی وگرنه تا صبح زایمان نمیکنی ولی من خیلی درد داشتم و اصلا از جام نمیتونستم بلند بشم صدا مادر شوهرم زد گفت بیا کمکش کن پیاده روی کنه و من حین پیاده روی بالا آوردم خیلی بیحال شده بودم شاید اثرات آمپول فشار بود ولی بازم مجبور بودم پیاده روی کنم تا حدود ساعت ۱۲که دکتر گفت بسه دراز بکش و بهم گاز به دردی دادن با هر نفس کشیدن گیج تر میشدم درد کمتری میفهمیدم خیلی بهتر بود
مامان نلا🐣 مامان نلا🐣 ۳ ماهگی
تجربه زایمان من (پارت اول)
روز اول ۴۰ هفتگی رفتم بیمارستان هیچ دردی نداشتم ورزش هم نکرده بودم همین که رفتم معاینه کردن دهانه رحمم پیدا نمیشد بعد که به سختی دردناکی ی پرستار نتونست یکی دیگه اومد گفت یک فینگر هستی گفت بستری شو اینا من گفتم تا دردام شروع نشه بستری نمیشم به زور منو راضی کرد بستری بشم شب توبیمارستان موندم دردام شروع نشد بخش اورژانس بود جا نداشتن یه خانوم بود دردام شروع شده بود جیغ میزد خیلی ترسیده بودم خلاصه روز بعدش گفتم نه منو مرخص کنید میرم خونم خلاصه شوهرم اومد مامانم اومد گفتم میرم خونه مرخص شدم ورزش و پیاده روی رو شروع کردم (ولی دیگه دیر بود😂) کلی پیاده روی ۲ روز بکوب تو باغ پیاده روی کردم دیدم دردی نداشتم شب یکی اومد پیشم گفت بچه خفه میشه فلان میشه ترسیدم روز بعد باز رفتم بیمارستان بستری شدم بازم تا ۲ روز معاینه های دردناک داشتم خیلی بد بودم یادم میاد که چجورب معاینه میکردن از زندگی متنفر میشدم با هربار معاینه یه قرص میذاشتن دردام شروع نشد
مامان قند و عسل 🍯🍫 مامان قند و عسل 🍯🍫 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سه 🦜🪺🐦‍🔥
دیگه سریع بهم انژیوکت زدن لباس بهم دادن و خوابیدم سر تخت بهم ان اس تی وصل کردن و اومدن امپول فشار توی سرمم زدن
هر نیم ساعت هم میومدن معاینه میکردن با ناخن بلند و یکسری هاشون بدون ژل معاینه میکردن خدا ازشون نگذره مثلا دکتر شیفت میومد معاینه میکرد معاینه تحریکی هم میکرد که دردش وحشتناک بود بعد دستیارش معاینه میکرد و بعد یه دانشجو که با خودشون همراه بود معاینه میکرد خلاصه یک ساعت بعد امپول فشار درد هام شروع شد هر ۱۰ دقیقه یکبار ۲۰ تا ۳۰ ثانیه درد خفیف پریودی داشتم دیگه بعد از ظهر شده بود من روی تخت دراز کشیده بودم دیدم یهو صدای جیغ و داد بلند با گریه های شدید میاد یه خانواده بودن که خانمش کلی درد کشیده بود و آخر سر بچش توی لگن خفه شده بود ولی دکتر اصلا به سزارین رضایت نداده بود و اون خانم با کلی جیغ و گریه اومده بود زایشگاه و می‌گفت ازتون شکایت کردم شما بچه ی من رو کش.تید منم خیلی استرس گرفته بودم نکنه اینجا بلای سر خودمو بچم بیارن خلاصه گذشت تا شب ساعت ۱۲ اومدن سرمم رو قطع کردن و من دیگه هیچ دردی نداشتم