تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین
پارت ۲:
بعد از اون اتفاق هروقت اسم بچه دوم میومد تمام تن و بدنم میلرزید از تجربه زایمان همه میگفتن تو که دردی نکشیدی همش ۳ساعت بوده ولی بعد از زایمان واقعا برای من عذاب بود حتی از اون۳ساعت حین زایمان
خلاصه تمام تلاشمو کردم همسرمو راضی کنم برم سزارین اختیاری
(اینم بگم زایمان طبیعی بیمارستان خصوصی بودم و خیلی عالی بود رسیدگی شون)
وقتی دومی باردار شدم از اول تحت نظر دکترم ک بودم همش میگفتم من سزارین انتخابه و دکترم میگف نه تو یه بار طبیعی زاییدی بازم طبیعی بیار رحمت نرمه زود میزایی
و من اصرار و دکتر انکار
من تو بارداریم اصلا استراحت نداشتم
گذشت و من ۶ماهم شد درد واژن بدی اومد سراغم رفتم دکتر و دکتر فرستاد سونو
و معلوم شد دهانه رحمم یک سانت بازشده
و مصرف شیاف و امپول پروژسترون از ماه ۶ شروع شد دکتر گف فقط و فقط استراحت و سرویس حتی حمام ۵دقیقه ای ایستاده میری و برمیگردی
من فقط و فقط ۴۸ ساعت تونستم تحمل کنم و استراحت من همون بود
و همچنان دکتر میگف دهانه رحمت بازه فقط طبیعی😑

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان نویان👶💙 مامان نویان👶💙 ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین
پارت ۱:
یه خلاصه از زایمان اولم ک طبیعی بود میگم و بعد زایمان دومم سزارین...
سال ۹۴ بود و من۱۷سالم بود اولین پسرمو طبیعی بدنیا اوردم
از عصر تمام خونه مو تمیز کردم دم غروب شد احساس سنگینی تو پایینه تنه داشتم زنگ زدم دکترم شرایط گفتم گف برو بلوک زایمان چکت کنن (مسافرت بود خودش) پس فردا بیا مطب برای معاینه لگن
رفتم بیمارستان nstکه دادم و معاینه گفتن دهانه رحمت ۴ سانت بازه و تا اخرشب زایمان میکنی
هیچ دردی نداشتم گذشت هی میومدن معاینم میکردن و میرفتن کم کم یه امپول تو سرمم زد و تازه داستان شروع شد
تمام بیمارستان رو سرم گذاشته بود
دردش وحشتناک بود
اما حس خوبی ک داشتم وقتی معاینم میکردن حین دردام انگار اروم میشدم تحریک میکردن دهانه رحممو
خلاصه بعد ۳ساعت درد کشیدن بچم دنیا اومد
داستان و خاطره بد من تازه بعد دنیا اومدن بچم بود
فردای اون روز مرخص شدم اومدم خونه
همش چشام سیاهی میرف نمیتونستم راه برم
دستشویی میرفتم مرگم بود همه جام میسوخت
نمیتونستم بشینم از شدت درد عین جنازه بودم
یکی دوبارم از هوش رفتم امبولانس میومد میبرد
خلاصه تا ۴۰روز عذاب کشیدم🤕
مامان رقیه مامان رقیه ۶ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۵ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۳:
بهم سرم زدن و توی سرم آمپول فشار
۵ دقیقه نگذشته بود که کیسه آبم پاره شد صداشون زدم و از اونجایی که ان اس تی رو شکمم بود و اجازه نمیدادن در بیارم همش دراز کشیده بودم رو تخت و از درد به خودم می پیچیدم و فقط به تخت فشار میاوردم از درد اومدن و دیدن که کیسه آبم که پاره شد بچم مدفوع کرده و رنگش زرد بود و به دکتر شیفت اطلاع دادن و گفت سریع آمپول فشار قطع کنید و باید خودت درد بکشی اگه دهانه رحمت پیشرفت داشت بهت فرصت میدیم طبیعی بیاری اگه ن می‌بریم اتاق عمل دردام زیاد بود و با فاصله ۵ دقیقه گاهی سه چهار دقیقه ولی هر سری معاینه میکردن همون ۲ سانت بودم ساعت ۵ عصر شد و با چه سری معاینه همون ۲ سانت بودم بازم که بازم آب کیسه آب ازم اومد و دیدن شدت مدفوع زیاد و دهانه رحمم پیشرفتی نداشته به دکتر اطلاع دادن گفت سریع بیارید اتاق عمل انگار گیج بودم ترسیده بودم نمی‌دونستم اصرار کنم برا طبیعی یا برای سزارین فقط یبار دیگه التماس کردم توروخدا یبار دیگه معاینه کنید شاید دهانه رحمم تغییر کرده باشه گفتن نه دیگه نمیشه دکتر اجازه نمیده بهم سوند زدن که اصلا متوجه نشدم ولی تو راه رفتن همش حس ادرار داشتم و ویلچر آوردن و بردنم اتاق عمل تو مسیر فقط با بغض و ترس به شوهرم نگاه میکردم و رفتم اتاق عمل...