۳ پاسخ

خب عزیزم وقتی داری بچه رو میزنی داری عملا بچه رو یاد میدی به زدن تو نباید میزدی بچه رو

وای پسرمنم اینه یا میزنه یا عین کوالا جسبیده بمن

ای بابا.منم همینم.خداییش نیم وجب قد داره حریفش نمیشم.اعجوبه هستن اینااا

سوال های مرتبط

مامان آراد نور زندگیم 🧸💙 مامان آراد نور زندگیم 🧸💙 ۳ سالگی
بیاین یکم حرف بزنیم
منم ی اتفاقی ک دیروز افتاد رو براتون تعریف کنم ببینید تا چ حد حق داشتم

دیروزی پسرمو بردم شهره بازی اراد با ی ماشین بازی می‌کرد حسابی مشغول بود ی بچه کوچیک تر اومد سوارش شه اراد اجازه نداد منم گفتم عزیزم نوبتیه تازه نشسته خلاصه اون بچه دو سالش بود با ی داداش شش ساله دیدم وایسادن رو سر اراد دارن بهش حرف میزنن ک پاشو و فلان خیلی بهم برخورد بعد دیدم داداش بزرگه داره اراد رو نیشگول میگیره و مادره اصلا دخالتی نمیکرد منم ب اراد گفتم بازی کن چون خیلی اعصبی شده بود اونا اومدن ک وسیله رو از اراد گرفتن آراد کلی گریه کرد منم ب مربی گفتم سریع اراد رو سوار کن تا دنیارو بهم نریختم اون اراد رو سوار کرد منم هرچیییییییی از دهنم اومد ب مادر و پسر گفتم گفتم شما بی خود میکنید سر بچه من داد میزنین شما کی هستین من بچه بزرگ کردم هر کی از اینو میاد هرجوز دلش میخاد رفتار کنه ی جیغ محکمممممم کشید سر پسر بزرگ‌تره و بعد چند دیقه بازی کردو از اون محیط دورش کردم و بردمش رستوران و کافه
‌و این دعواها کلا س چهار دیقه بود همش منم
مامان دخترم مامان دخترم ۳ سالگی
چند روز پیش گفتم دخترم میخواست با برادر زادم که ۶ سالشه بازی کنه اون نمیومد و دخترم یدونه زدش اونم دوید دنبالش چند تا دخترمو زد من ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کمتر برم تا هم یادبگیره نزنه هم برادر زادم عوض در نیاد
داداشمم میگفت کتک خوردی باید عوضشو بزنی
امروز اومدن خونمون هرچی به داداشم گفتم نرو گوش نکرد دخترش موند خودش رفت
بازم سر خوراکی با دخترم دعواشون شد برادرزادم خوراکی رو نمیداد میگفت سهم خودمه دختر منم رفت اسباب بازیشو از دست اون کشید اونم خوراکی رو پرت کرد این اونو هل داد اونم اینو زد زود رفتم جداشون کردم و به برادرزادم گفتم نزن این کوچیکه باهم دوست باشین چرا میزنی آخه دخترمم دعوا کردم گفتم مهمونو بزنی میگم دیگه نیان برو معذرت خواهی کن رفت بوسش کرد و تموم شد
الان داداشم زنگ زده که هستی میگه نیلا منو زد گفتم تو از خودت دفاع کردی گفت نه عمه گفت بچه منو نزن
گفتم بهشون گفتم همو نزنین نگفتم بچه منو گفت دروغ نگو هستی همیشه دقیق میاد میگه و و خندید و خداحافظی کردیم
اعصابم خورده کشش ندارم بنظرتون ازین به بعد چجور رفتار کنم




فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
مامان دلنیا💞 مامان دلنیا💞 ۳ سالگی
مامانا تجربه اولین مهد دخترم
امروز صبح رفتم دخترمو اسم بنویسم برا مهدکودک
مربی خودشون نبود مربی کلاس بچه های پنج شش ساله بود که. بهم گفت فردا ساعت هشتو نیم صبح صف دارن بچه ها
صف صبحگاه
گفتم من دیرتر میارم و برا نه و نیم ده صبح میارم دخترم رو
گفت مشکلی نداره
خوراکی باید بزاری براش برا فردا
تا اولین جلسه بیاری تا مربی باهات حرف بزنه و بگه چی نیاز هست
این از این
اونجا یه دختر بچه شش ساله از کلاس بقلی بود خیلی بی ادب بود طوری که من خیلی حرصم گرفته بود هی دخترمو اذیت میکرد نمیزاشت تکون بخوره هی داد میزد نکن نیا برو دست نزن تو اینو نداری اونو نداری من حرفی نزدم گفتم بچس دخترم ناراحت اومد پیشم گفتم مامان توجه نکن و ناراحت نشو اونم حوچولوعه کم کم باهات مهربون میشه!
یهو ،مامانش دیدم جلوی خودم اینقدر بد بابچه حرف زد که من موندممممم🙄🙄🙄🙄🙄🙄
به بچه داد زد و جررررر داد بچه بیچاره رو بعدم بچه هی حرفا زشت زد به مامانش
دو دل شدم که بچمو ببرم مهد اصلا یا تازه میره بی ادبی یاد میگیره از ابن بچه اون شش ساله و کلاس بقلیه
بچه من سه سال و دوماهشه و کلاس کوچکتر هاس
چه کنم؟؟؟