پسرم سرما خورده فقط بگید چجوری؟

پریشب جاریم خونه ننش بوده زنگ زد به شوهرم بیا دنبالم منو ببر خونمون
برادرشوهرم شب کاره
ماهم شام خونه مامانم بودیم بعد شام رفتیم سر راه دنبالش
رسیدیم سوار ماشین شد شیشه رو اندازه چند سانت داده بودم پایین یه هوایی بیاد حالا هوا هم هتوز اونقدری سرد نشده ک
اومد نشست گفت شیشه رو بده بالا ، منم دادم بالا فقط ۱ سانت باز بود
گفت نهههه کامل ببند منم گفتم خفه شیم از گرما؟
گفت نه بده بالا من و پسرم مریضیم !!!!! اونم بچش ۴ ماهشه
منو میگی؟؟؟ اصلا کپ کردمممم !!!! مریضی خب چرا فقط به فکر خودتی؟
منم بچه دو ماهه دارم ….
به شوهرم گفتم اول منو بزار خونه
رفتم خونه به شوهرم زنگ زدم گفتم بهش بگو مریض بودی به من میگفتی زن و بچمو با خودم نمیاوردم الان بچه منم مریض میشه
خلاصه بچم مریض شده ۳ شبه اسیرم
فکر کن بچه ۲ ماهه دماغش کیپه نفس نمیتونه بکشه
موقع خوابیدن و شیر خوردن عذابه
گلو درد داره اب دهنشم نمیتونه قورت بده
شیر نمیخوره دارو میدم جیغ میزنه
بدنش درد میکنه بغل میکنم گریه میکنه
میزارم زمین ناله میکنه
بردم دکتر میگه ریه هاش عفونت کرده
یعنی واقعا خدا زلیلش کنه که انقدر حیوونه
تازه امشب خونه مادرشوهرم بود فهمید پسرم مریضه حالا خونه مادرشوهرمم بزرگه با فاصله زیاد نشسته بودیم تا فهمید بچم مریضه بدو بدو رفت تو اتاق
۲ دیقه هم نشست بلند شد رفت تازه میگه وای الان بچم مریضی میگیره
چقدر بعضیا حیوونن حالا تو فکرمه زنگ بزنم به برادرشوهرم حالشو جا بیارم نظرتون چیه؟ من باید حساب اینو برسم بچم ۳ روزه داره عذاب میکشه

۹ پاسخ

عزیزم قطره سدیم کلراید بگیر(قطره بگیر نه اسپری)
تا زمانی که راه نفسش باز میشه هر دوساعت دو قطره تو هر سوراخ بینی بریز
اگر توی بینیش پره دو سه دقیقه بعد ریختن با پوار تمیز کن بینی شو

بچه منم از دختر جاریم گرفته شب تا صبح بینیش کیپ بود سرفه میکرد امروز باید ببرمش دکتر..منم خونه مادرشوهرم بودیم به دختر جاریم میگم مریضی یکم صدات گرفته میگه نه مامانشم میگه نه اینقدر داد زدیم صدامون گرفته وگرنه مریض نیستیم ما از اونجا پاشدیم اومدیم دخترشو برداشته برده دکتر خب میگم مریضی بچه رو نمیدم بغلت یکم شعور داشته باش دیگه چرا ول کن نیستی بچه رو یا زور برمیداری آخه اعصابم اینقدر خورده منم امروز زنگ میزنم به مامانش میگم خیالت راحت شد بچه منم مریض کردین

عزیزم کاش همونجا تو ماشین که گفت ما مریضیم میگفتی مثل خودش پررو باش

من اگ بجات بودم کل طایفه رو بهم میریختم همون شب فرداشم اگ بچم مریض میشد بازم همینکارو میکردم

منم بچه م بیست روزش بود خواهرشوهرم با بچه هاش تازه خوب شده بودن بدو بدو اومدن خونه مون هم نوزادمو هم دختر دوسال و نیمه م همون جا تو خونه م بودن تب کردن و مریض شدن دخترکوچولوم همینجوری ک میگی بود منوشوهرم همون لحظه بردیمش بخش nicu بیمارستان ، اگه ریه هاش درگیره فورا ببرش عزیزم اون دخترمم سپردم دست مامانم خودم تو بیمارستان مامان و شوهرم بالا سر اون یکی بچه ، فقط خداروشکر میکنم ک ب خیر گذشت اما دیگه کسیو راه نمیدم

موندم چییی بگمم🫠🫠

ازیترو اسهال میکنه؟ دکتر به پسر منم داد امشب دادم خورد

منم و بچم هم سرماخوردیم بچم جند روزه آزیترو میخوره اسهاله اصلا خوب نمیشه
ما هم از بچه جاریم گرفتیم تازه وقتی بچه رو بغل کرده سرفه میکنه ازش پرسیدم سرفه میکنی مریضی میگه نه زنعمو حساسیت دارم ینی میخواستم جرش بدم دختره ایکبیری رو

آدمی که نفهمه،هیچ جوره نمیفهمه
حالا چه به برادر شوهرت زنگ بزنی چه نزنی

سوال های مرتبط

مامان نی نی قندی 🥹🍭 مامان نی نی قندی 🥹🍭 ۸ ماهگی
بیاین بگین خوب کردم یا نه ؟😂🥲
.
.
دیروز بعد یکماه رفتیم خونه مادرشوهرم ، از راه که رسیدیم با لحن خیلی پررو و طلبکار بهم گفت بچمو بده بچمو بده منم حرصم گرفت گفتم بچه شما اینه (به شوهرم اشاره کردم) گفتم ایشون نوه تون هست ، بعد رفتم اتاق لباسمو عوض کردم دیدم صدای بوسیدن محکم اومد و شوهرم گفت عه بوسش نکن ، فهمیدم پسرمو بوسیده داد زدم گفتم بوسش نکنیننننن ، مادرشوهرمم تازه از روستا اومده و خونه همه فامیلاش رفته و ممکنه ناقل مریضی باشه ، ما خودمون اصلا زیاد جایی نمیریم از ترس مریضی ، خلاصه دوباره یکساعت بعد بود پسرمو گرفت که آروغشو بگیره ، پسرم عادتشه وقتی میذاریش روی شونه هی برمیگرده نگا میکنه ، تا برگشت دوباره مادرشوهرم لبشو بوسید منم دیگه عصبی شدم گفتم ای بابا من خانواده خودم نمیذارم بچمو ببوسن خودم نمیبوسم یعنی چی بوسش میکنین بعدم به شوهرم گفتم لطفا خانوادتو کنترل کن ، دوبارم پسرم روی پای مادرشوهرم بود ، به شوهرم گفتم پوشکشو نگاه کن ببین جیش نکرده برادرشوهرم گفت خب مامان خودت نگاه کن با یک حس انزجاری مادرشوهرم دست زد به پوشک بچم که من به شوهرم گفتم پاشو خودت ببین ، همشم دیروز میگفت شما برید بچتونو اینجا بذارید 😐 که موقع رفتن پسرم بغلشون بود و جوری به جیغ زد بیاد بغل خودم که ضایع شدن 😂 حالا شوهرم میگه تو چرا هی به مامانم تیکه مینداختی گناه داشت 😕 شما بگید جای من بودید چیکار میکردین؟


شیرخشک پوشک شیرمادر رفلاکس کولیک
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۱۳ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان علی جان مامان علی جان ۹ ماهگی
مادربزرگ مادری همسرم اومده بود خونه مادرشوهرم ماهم رفتیم من تو اتاق بودم شنیدم که مادربزرگه به مادرشوهرم گفت بچه کپی مامانشه روز به روز بیشتر شبیهش میشه مادرشوهرمم گفت آره شانس پسرمه بچش شبی زنش شده☹️بعد از شام نشسته بودیم یهو‌ به شوهرم گفت اشکال نداره من مطمئنم بچه بعدی شبیه تو میشه دیگه چی کنیم این به مامانش برده🫠شوهرمم بهش گفت چه فرقی میکنه بچه مگه به کی میره یا مامانش یا باباش منم بهش گفتم اتفاقا شوهرم ذوق می‌کنه که بچه شبیه منه میگه تو خونه دوتا ازت دارم مادرشوهرم حسادت کرد ناجور خواست سکته کنه گفت آره بچه مثله تو نه مژه داره نه ابرو نه مو چشماشم ریزه ایشالله بعدی مثله تو نشه😐‌منو همسرم بهش گفتیم چشمو ابروش به داییش برده گفت نه چشم و ابرو داییش قشنگه به اون نبرده به مامانش رفته😑 خدا شفاش بده😅😂😂 این که انقدر حسوده نمیدونم چرا زن گرفت واسه پسرش میزاشتش ور دلش بمونه


شیردهی زایمان بارداری سزارین طبیعی کولیک نوزاد
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۹ ماهگی
دیروز دخترمو گذاشتم پیش مادر شوهرم رفتم بیرون کار داشتم
بعد بهم زنگ زد که شیر بچه رو بدم گفتم اره براش هم توضیح دادم که چجوری شیر درست کن
بعد یک ساعت زنگ زد که بچه تمام شیر رو بالا آورده گفتم حتما از رفلاکسش هست
من تا برسم خونه حدودا دو ساعت دیگه شد
اومدم خونه گفت دخترتون پی پی هم کرده بود من شست‌مش ولی پوشک بلد نبودم بکنم
دیدم رنگ بچه زرد شده تو جاش هم جیش کرده تمام پهلوهاش یخ کرده، نکرد زیر بچه و نم گیر دورش رو عوض کنه همونجوری خیس بچه رو تو سرما گذاشته بود
پکیج هم خاموش کرده بود فضای خونه هم سرده سرد بود
رفتم بچه رو شستم خشک کردم و لباس پوشیدم ، گفتم حالا نوبت شیر بعدی رو بهش داد
بعد پنج دقیقه دیدم بطور وحشتناک بازم تمام شیروبالا آورد
تعجب کردم به مادر شوهرم گقتم چرا بچه اینجوری شده در جواب من
گفت چون آبی که باهاش شیر درست تو فلاسک میریزی خیلی سرده
گفتم من اپن اب و با آب جوش قاطی میکنم ، گفت پس چرا به من نگفتی با اب گرم قاطی کنم من همونجوری با اب سرد به بچه شیر دادم
وای منو میگی کارد میزدی خونم در نمیومد
گفتم مثلا اگه اب جوش داخل فلاسک بود اب جوش به بچه میدادید؟ خب همه میدونن که آب رو باید تنظیم کنیدبعد شیر بدید بهش
تا ۲ روز بچم رودل کرده بود هی شیر بالا میاورد
اینقدر ادم گاو میشه به نظرتون؟ بخدا از قصد این کارو کرده وگرنه دیگه همه میدونن بچه آب سرد نباید بخوره
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۸ ماهگی
بعضیا نمیدونم چرا فکر میکنن دلسوز تر از مادر هستن برای بچه واقعا رو مخن انقدر دلم میخواد برگردم به اون طرف بگم که من زاییدم من مادرشم بلدم چطور نگه دارم من میدونم درد بچم چیه هووووف
چند شب پیش رفتیم خونه مادرشوهرم من قبلش بچه رو بردم حموم شیر دادم سیر سیر بود کم کم تا دوساعت بیدار نمیشد همین که رسیدیم شوهرم لپ بچه رو گرفت بچه چون آروغ نزده بود بیدار شد گریه گریه همه هم افتادن سر من که بچه گشنشه پدرشوهرم یه جوری ناراحت بود که مثلا میگفت بچه گشنشه اینو گرسنه میذاره شیر نمیده بهش 😑
من هرچی میگفتم من بچمو میشناسم این آروغ داره باز اینا منو به زو فرستادن تو اتاق که بچه رو شیر بدم بچمم اصلا شیر نمیخورد بازم‌گریه میکرد منو شوهرمم اخلاق بچمون رو میدونیم خلاصه مادرشوهرم اومد به زور بچه رو ازم گرفت هی بچه رو تکون تکون داد مغز بچم اومد تو دهنش اخخخ قلبم داشت ایست میکرد اینسری اینطوری کنه جدی تر برخورد میکنم خلاصه بچه یکم اروم شد بازم شروع کرد تا به شوهرم گفتم انقدر بزن پشت بچه تا آروغ بزنم اونم همین که آروغ زد همونجوری تو بغل باباش خوابید
یا مثلا چپ و راست حرفای خرافه میگن هوووف اینسری به مادرشوهرم گفتم من خرافات رو قبول ندارم نون و چاقو نذار پیش بچه مگه اینا بالاتر از قرآنن بچم قرآن پیششه گفت اره همینارو قبول نداری که بچه گریه میکنه گفتم کولیک داره بچم هر دوساعت دلش میپیچه چه ربطی داره خلاصه بازم کارش رو انجام داد منم همین که سوار ماشین شدم انداختم اونور 😒
الانم همش دارم فکر میکنم مادرشوهرم بچه رو میذاره رو پاهاش تند تند تکون میده قلبم میخواد کنده بشه تقریبا ۴ ۵ بار این کار رو کرده😭